وسواس فکری دقیقا چیست و چطور درمان می شود؟

50
577

وسواس فکری افکار، تصاویر و تکانه هایی هستند که مرتبا در ذهن فرد تکرار می شوند و به نظر می رسد خارج از کنترل فرد هستند و علی رغم میل او به ذهنش می آیند. مثل اینکه فرد مدام فکر می کند مبادا دستش آلوده باشد. یا اینکه فکر می کند نکنه به ایدز مبتلا شوم.

همه افراد افکار عجیب، غیرمعمول و یا حتی مزاحم دارند که هر از گاهی به ذهن شان می آید و اکثر آنها بدون اینکه به این فکرها اهمیت بدهند، به کارهای روزمره خود ادامه می دهند اما اگر به اختلال وسواس (OCD) مبتلا باشید، این فکرها می تواند هم ناراحت کننده و هم ناتوان کننده باشد.

انواع وسواس فکری

وسواس های فکری انواع مختلفی دارد ، از جمله:

  • نگرانی مداوم در مورد ابتلا به یک بیماری کشنده مثل ایدز یا سرطان
  • نگرانی درباره اینکه مبادا دیگران به خاطر شما بیمار شوند.
  • ترس شدید از اینکه یک اتفاق وحشتناک برای فرد عزیزی رخ دهد (مثلا تصادف کند).
  • نگرانی عمیق از اینکه کاری بسیار شرم آور انجام دهید، مثلا در یک مراسم تشییع جنازه با صدای بلند کلمات رکیکی را به زبان بیاورید.
  • فکر اینکه که مبادا با کسی تصادف کنید یا ناخواسته به کسی آسیب برسانید
  • افکاری درباره قتل شریک زندگی یا فرزندتان
  • افکار و تصورات جنسی یا مذهبی (مثل تجاوز جنسی یا کارهای جنسی نامناسب یا توهین به مقدسات)
  • احساس نیاز شدید برای مرتب و منظم منظم کردن چیزها تا وقتی که نحوه قرارگرفتن­شان «درست» به نظر بیاید.

وسواس فکری صرفاً نگرانی معمول درباره مشکلات روزمره نیستند. آنها معمولا غیرقابل کنترلند، حتی اگر بتوانید غیر منطقی بودن آنها را تشخیص دهید.

غالباً وسواس فکری آنقدر ناتوان کننده است که انجام کارهای روزمره  برایتان سخت می­شود. معمولا این وسواس ها اینقدر آزار دهنده هستند که فرد سعی می کند با انجام اعمال وسواسی یا افکار وسواسی دیگری از شر آنها خلاص شود.

پیشنهاد می کنم این مطلب را هم بخوانید
وسواس چیست؟ انواع وسواس های فکری و عملی

به عبارت دیگر فرد با انجام وسواس عملی (مثل شستن دست)  سعی در تسکین وسواس های فکری (نگرانی درباره آلودگی و بیماری) خود دارد.

وسواس عملی یا اجبار چیست؟

اجبار یا وسواس عملی رفتارهایی هستند که باید بارها و بارها انجام شود تا اضطراب ناشی از وسواس فکری فرد کاهش یابد. به عنوان مثال، اگر وسواس آلوده بودن دارید، ممکن است احساس کنید که مجبور هستید دستان خود را بارها بشویید یا بارها از ماده ضدعفونی کننده استفاده کنید تا نگرانی ناشی از آلوده بودن دست هایتان کاهش پیدا کند.

وسواس های عملی متداول شامل تمیز کردن، شمارش و چک کردن هستند.

پیشنهاد می کنم این مطلب را هم مطالعه کنید: وسواس چیست؟ انواع وسواس های فکری و عملی

وسواس و سرکوب افکار

وقتی فکر وسواسی به ذهن فرد مبتلا بهOCD می آید بسیار مضطرب می شود و تلاش می کند آن را به طریقی از ذهن خود خارج کند و این مساله باعث می شود که این افکار دوباره و بدتر از قبل بازگردند و طبیعی است که اضطراب بیشتری در فرد ایجاد کرده و باید تلاش بیشتری برای سرکوب و خارج کردن آن افکار از ذهنش بکندو این چرخه ادامه پیدا می کند.

وسواس فکری
وسواس فکری

در یک مطالعه تحقیقاتی، به مبتلایان به OCD گفتند که برخی از روزها افکار وسواسی خود را سرکوب و برخی از روزها در برابر افکار وسواسی خود واکنشی نشان ندهند. در پایان هر روز از آنها خواسته می شد تعداد افکار وسواسی خود را ثبت کنند. نتیجه تحقیق جالب توجه بود. در روزهایی که این افراد سعی می کردند افکار خود را سرکوب کنند 2 برابر بیشتر از روزهایی که در برابر افکار خود کاری نمی کردند، افکار مزاحم داشتند.

پیشنهاد می کنم این مطلب را هم بخوانید
10 شرط موفقیت درمان وسواس (بروز شده 1399)

اختلالات مشابه وسواس

اختلالات دیگری وجود دارد که علائم بسیار مشابهی با وسواس دارند اما به عنوان اختلال وسواس شناخته نمی شوند. در بیشتر این اختلالات  نگرانی فرد درباره یک موضوع خاص است و درباره آن موضوع خاص افکار یا اعمال وسواسی دارد.

به عنوان مثال، اختلال بدشکلی بدن (BDD) نوعی اختلال روانی است که در آن فرد افکار وسواسی درباره ناهنجاری جزئی واقعی یا خیالی در ظاهر و بدن خود دارد و فکر می کند در بدن اون یک مشکل جدی وجود دارد.

افراد مبتلا به این اختلال هم رفتارهای وسواس گونه دارند اما این رفتارها بیشتر درباره بدنشان است. مثلا روزانه ده ها بار جوش های خود را در آینه بررسی می کنند.

درمان وسواس فکری

روش های درمانی مختلفی برای وسواس فکری وجود دارد از جلمه درمان­های دارویی، روان درمانی، تکنیکهای خودیاری و در موارد شدید جراحی. برای آشنایی با روش های درمان وسواس پیشنهاد می کنم این دو مقاله را مطالعه کنید.

مراحل درمان قطعی وسواس فکر و عملی

 10 شرط موفقیت درمان وسوس

50 دیدگاه ها

  1. سلام به دکتر بهشتیان بزرگوار و دانشمند…. مطالب و راهکارهای که گفتید واقعا عالی بوده…. من همین وسواس فکری و مشغله ذهنی زیادی دارم و افسردگی شدید و اختلال خلقی هم اضافه بران شده…. چه توصیه و وراهکارهای عملی دارید که از این شرایط ودباره آسیب زیادی نبینم…. من در طی دارو درمانی با روانپژشک هستم و دارم مصرف میکنم که همین حالات وسواس فکری و عملی من رو کمی بهتر کرده است…. توصیه شده توسط دکتر روامپژشک که به روانشناس مجرب مورد تائید سازمان مراجعه کنم….

    • سلام و درود بر شما
      حتما نیاز هست که در کنار دارو درمانی روان درمانی هم داشته باشید. ابتدا باید دلیل وسواس شما ریشه یابی بشه
      به خصوص اینکه با افسردگی هم ترکیب شده. بعد بر اساس ریشه یابی مساله مشخص بشه که کدام روش درمانی برای شما مناسب تر هست.
      رفتار درمانی ، شناخت درمانی یا درمان های تحلیلی

  2. سلام دکتر بهشتیان…مرسی از مطلب مفیدتتون . میشه کمکم کنید?
    دکتر من ی چن وقتی (4یا5ماه)هس که هرکی بام حرف میزنه ۳/۴ ثانیه طول میکشه تا بفهمم چی گفدع .توو افکارم با ی دختر حرف میزنم که میبینمش و اونم بام حرف میزنه.چندتا شخصیت جدا دارم.یکیشون دوست داره اجتماعی باشه اون یکی از همه ادما متنفره. بعضی وقتا ک میخوام تصمیم بگیرم انگار چن تا از خودم توو مغزم جلسه میگیرن.توو بدترین شرایط ممکن هرکاری میکنم گریه کنم گریم نمیگیره.حتی بعضی وقتا ک شدیدن نیاز دارم گریه کنم گریم نمیگیره
    دکتر توروخدا کمکم کنید.واقعا دارم دیوونه میشم.مشکلم چیه¿ایا راه درمانی داره?!

    • سلام به شما دوست عزیز، با توضیحاتی که دادید نمی تونم دقیقا بگم چه کار بکنید. اول باید مشخص باشه شدت این افکار چقدر هست و این بخش هایی که میگید درونتون هست در حد افکاره یا رفتارهای متفاوتی هم از اون سر می زنه؟

  3. سلام دکتر خسته نباشید . من ۳۲ ساله م . من اصلا رفتار وسواس عملی ندارم مثل شستشو و چک کردن ، ولی دو بار در عمرم یک بار در ۱۸ سالگی و بار دیگر در ۳۱ سالگی دچار وسواسی فکری ( فقط فکری) و افسردگی شدید تا حد ترس پانیک شدم اما با دارو توی چهار پنج ماه درمان شدم . جالبه که هر دو بار دلیل شکست عشقی بوده و این برای من سوال شده که چرا ذهن من با وجود این همه سختی واسترس در زندگیم ولی فقط در این مورد(شکست عشقی) چرا انقدر واکنش بد و وحشتناک میده و چکار کنم که دیگه دچارش نشم ؟ ممنون .

  4. سلام خسته نباشید اقای دکتر
    همسر من که 53 سال داره در هر کاری انقدر به جزییات و احتمالات توجه میکنه که تصمیم گیری براش سخت میشه
    مثلا اگر قراره ماشین ویا خونه عوض کنه ویا حتی مسافرت بره ویا بافامیل معاشرت کنه ، انقدر همه رفتارها رو زیر ذره بین میزاره که منو خسته می کنه ظمنا همیشه مشکل خواب داره و به شدت منفی نگر هست ,و به تازه گی افسرده شده
    و فکر می کنم به خاطره این مشکلش هم حاضر نیست که بچه دار بشیم
    ممنون میشم راهنمایی کنید

    • سلام و درود بر شما دوست عزیز
      به نظر می رسه همسر شما وسواس تصمیم گیری داشته باشه. و وسواس تصمیم گیری ریشه در کمال گرایی ، ترس از عدم تایید (البته عمدتا عدم تایید درونی) داره. معمولا درمان این مشکل به تنهایی سخت هست. به ایشون توصیه کنید گام های گفته شده در این مقاله را برای مدتی انجام بدن اگه وسواس شون کاهش پیدا نکرد بهتره برای درمان اساسی مشکل شون به روان درمانگر مراجعه کنن

  5. با سلام خدمت اقای دکتر
    چقدر مطالب جامع و مفیدی در بحث وسواس ارائه دادین واقعا خسته نباشید
    من 35 سالمه و سه سال پیش دچار وسواس فکری و عملی در بحث طهارت شدم،در خانواده مادری تقریبا همه بشدت در نظافت و شستشو حساسیت دارن ولی شخصی که بصورت بیمارگونه دچار وسواس باشه رو نداریم،سالهای اول و دوم از رفتن به روانپزسک ومصرف دارو امتناع میکردم وبراین باور بودم که باید خودم از پس این بیماری بربیام،ولی بعددوسال وسواس من شدیدتر و حادتر شدبه طوری که کنترل افکارم کاملا از دستم خارج شده بود،سال گذشته به روانپزشک مراجعه کردم والان مدت ده ماه هست که دارو مصرف میکنم،خداروشکر وسواس عملی در من کمتر شده ولی افکارات ازار دهنده وتکرار شونده همراه باکمی اضطراب همچنان در وجودم هست والبته در موارد زیاد دیگه ای وسواس عملی هم دارم،اقای دکتر به من بگین ایا این وسواس فکری هم کمتر میشه به مرور زمان یا باید فکر دیگه ای براش بکنم؟؟ خیلی ممنونم

    • سلام و درود بر شما دوست عزیز
      معمولا وسواس فکری ریشه در تعارضات درونی داره که باعث اضطراب میشه به همین دلیل برای درمان کامل وسواس فکری تون باید این تعارضات شناسایی و حل بشن.
      دارو هم وظیفه کنترل این اضطراب و وسواس ها را داره و همونطور که تجربه کردید باعث کمتر شدن وسواس میشه اما اونها را درمان نمی کنه

  6. سلام وقتتون بخیر. من به کلمات رکیک یا حرف‌های جنسی که دیگران می‌زنن حساس هستم. یعنی اگه یکی از این عبارات و کلمات استفاده کنه بهم می‌ریزم و تا روزها حالم بده. مخصوصا اگه اون شخص از عزیزانم باشه و دوستش داشته باشم. این هم وسواسه؟ درمانش چه‌جوریه؟

    • درود بر شما دوست عزیز
      چون شما فقط روی برخی از عبارت حساس هستید امکانش هست که دلیل ناخودآگاهی داشته باشه که شما را روی حرف های جنسی حساس کرده.
      برای حل مشکل تون بهتره که این مساله شناسایی و حل بشه.

  7. ضمنا این رو هم بگم که قبلا حساس بودنم به این موضوع خیلی بیشتر بود. درحدی که یه بار بخاطرش خودکشی کردم!
    ولی الان بخاطر تلاشهایی که داشتم کمتر شده ولی باز آزارم میده. نمیخوام از عزیزانم بخاطر این موضوع متنفر باشم

  8. سلام من خیلی واسواس فکری دارم همش فکرمیکنم مشکل دارم قبلن پانیک داشتم تااسکن قلب هم رفتم هرروزفکردرگیره خیلی حالم بدم چه کنم

  9. سلام همسر من نوعي وسواس فكري داره كه به همه زنين ميشه همش ميگه همسايه بالايي با دوربين داره خونه مارو مي بينه يا همسايه بالايي مغازه اش هم همينطور
    هر چي بهش ميگم امكان نداره قبول نمي كنه به هر كي ميگم ميگه شيشه ميكشه ولي من ايمان دارم كه براي فشار عصبي هست لطفا كمكم كنيد

    • درود بر شما دوست عزیز،
      مشکل همسرتون یا می تونه نشانه وسواس یا پارانویید و یا اینکه واقعا مساله ای را متوجه شدن باشه، به همین دلیل برای تشخیص دقیق تر باید بررسی بیشتری روی مشکلشون انجام بشه تا بر اساس اون روش درمان تعین بشه

  10. سلام،، من ی بیمار روانی ام و پذیرش این مسئله یک برد، تا الان هم یبار بیشتر پیش دکتر روانشناس نرفتم و به تشخیص اون من اختلال اضطراب و وسواس فکری داشتم،، از نظر خودم همه چیز عادی بود و من هم سالم ولی درکم به اون حد نرسید که آیا آدم های سالم هم زیاد و به هر چیزی فکر میکنن یا فقط این منم که به همه چیز فکر میکنم و مقایسه و تجزیه تحلیل در مورد رفتار دیگران یا حتی اشیا و خدا و ادیان و سیاست و…. میکنم، حتی بخاطر وسواس فکری عاشق ی دختری شدم که سالی یبار بیشتر نمیدیدمش، و الان که دارم این پیامو مینویسم ساعت یک شبه و مثل شبهای گذشته تا صبح درگیر فکر های تکراری که در مورد تحلیل رفتار و گفتار دوستام و فامیلام هست خوابم نمیبره، نمیتونم زیاد یک مسئله ای رو توضیح ندم و تکرارش نکنم،، مثلا هر روز من به ی خاطره تلخ از دوستام فکر میکنم و باعث ایجاد کینه دوزی و ناتوانی در من میشه و خودمو کوچیک میدونم و سرزنش میکنم،، اصلا انگار دنیا رو نمیبینم و افکارم رو میبینم، فکرم هرجا بره منم همونجام.. مثلا دارم غذا میخورم فکرم داره ی صحنه ای از ی رویداد خاطره انگیز زندگیمو تصویر سازی میکنهخ و یهو ی شوک عصبی بهم وارد میشه و غذا میشه زهر مارم، از خودم میپرسم چرا دوستام رو من حساب نمیکنن؟ چرا بین حرفم میپرن؟ شاید من از اول رابطمون باعث ترسیدنشون نشدم، شاید انقدر خوب بودم که فکر میکنن عقلم کمه و چیکار باید بکنم که ارزشمو بدست بیارم، حتما باید جدی باشم و زیاد بهشون بها ندم و نفوذ در این افکار باعث طرد شدنم از جامعه شد و حتی حوصله پدر و مادر خودمم نداشتم و اونا رو ضعیف خنگ میدیدم و نسبت بهشون هیچ اشتیاقی نداشتم، و رفتار ضعیفم با دوستام رو عامل بی ارزشی و روانی شدنم میدیدم و معتقد بودم دوستام با نامردیاشون منو بی ارزش کردن و معتقد بودم که اونا تبعیض قائل میشن و این باعث خشمم میشد،، هرکسی رو که همه بیشتر بهش احترام میذاشتن رو من کم تر بهش احترام میذاشتم و ازش متنفر میشدم و حس میکردم پیش همه ی جامعه بی ارزش و احمق و ناتوان و ضعیفم، نتیجش چی شد؟ طرد شدن از جامعه بطوریکه فقط پدر و مادرم ازم ناراحت نیستن و معتقدم بدیام رو به خاطر عشقشون میبخشن و ی دوره ی اعتیاد و نه شنیدن از دختر مورد علاقم،، شیش ماه اضافه خدمت، دعواهای مکرر با پدر و عموم، و یک دنیای توهمی در فکر و خیال که نمیذاره حتی صدا های اطرافمم بشنوم از بس عمیقه این دنیا،، اما با خدا عهد بستم که به گذشتم فکر نکنم و فقط فکر خودم باشم مثلا اگه خوابم میاد بدون فکر کردن های پیچیدم که هشت ساعت طول میکشه بخوابم و وقتی دارم کاری رو انجام میدم به اینکه من فک کنم امام زمانم و چطوری باید دنیا رو نجات بدم و دختر مورد علاقم الان با کیه و بیقراری شدید نذاره ی جا بشینم و از لحظه لذت ببرم رو کنار بذارم.. فقط امیدوارم پارانوئید نباشه مشکلم و ولی هر چیزی که هست دنیامو ازم گرفته و منو مقیم افکار و تصوراتم کرده،،، خدا بزرگه

  11. دکتر سلام. بنده همواره به فکر دندان هایم هستم. یک خال کوچک روی دندانم باعث می شود فکر کنم که به خاطر این اشکال، لایق مثلا کتاب خواندن نیستم. حتی دیگر نمی توانم کار های مورد علاقه ام را انجام دهم. به چیز هایی که قبلا بهشان علاقه داشتم بی علاقه شده ام چون فکر می کنم به خاطر این اشکال کوچک دندانم دیگر لایق آن کار نیستم.
    بیماری بنده چیست? راه درمانش را می گویید؟

    • درود بر شما دوست عزیز
      مشکل شما وسواس فکری است البته کمی علایم مشکل بدشکلی بدن دیده میشه.
      روش درمان مشکلتون بستگی به ریشه و علت اون داره. با بررسی بیشتر اگه مشکل تون وسواس فکری باشه دوره غلبه بر وسواس فکری می تونه براتون مفید باشه اما علت مشکل عزت نفس پایین باشه باید روی این مساله کار بشه.

  12. سلام من 13 سالمه و متاسفانه دچار وسواس فکری شدم خیلی از این افکار های وحشتناکم میترسم. افکاری که اصلا نمیخوام به سمت اونا گرایش پیدا کنم. ولی یه حسی پیدا میشه و من خیلی میترسم که به سمت آن افکار فرستاده بشوم. افکاری مثل صدمه زدن به دیگران، اطرافیانم یا خدایی نکرده خانواده ی عزیزم. و همان طور که در مقاله نوشتید خدایی نکرده قاتل بشوم یا خدایی نکرده به سمت چیز های بسیار بدی کشیده بشوم. مثل سیگار یا مواد. به حضرت محمد قسم میخورم اصلا دلم نمیخواد به این سمت ها گرایش پیدا کنم و فوق العاده از این افکارم رنج میبرم نمی دانم چه کار کنم خیلی وحشت زده میشوم وقتی به سراغم میاد الانم میترسم. و من زیاد نمیتونم کنترلش کنم و نمیدونم واقعا چی بگم و بیشتر هم وقتی ناراحتم پیدا میشه و یا حالم معمولی هست یکهو به ذهنم خطور میکنه یا فیلم هایی که می بینم فردی در آن سیگار می کشد خیلی میترسم خدایی نکرده به اون سمت بروم و…ولی فکر میکنم ارثی نباشه.
    بچه که بودم وقتی مادرم میرفت بیرون و دیر می کرد وحشت زده میشدم که نکنه اتفاقی براش بیوفته و منم میرفتم دنبالش…ولی الان چند ماه هست که شدت گرفته. شما رو قسم میدم به اما حسین که کمکم کنید.و راهی رو نشونم بدید.

    • درود بر شما دوست عزیزم
      همونطور که خودتون هم متوجه شدید شما افکار وسواسی دارید. برای درمانش 2کار انجام بدید.
      قدم اول: افکار وسواسی افکار غیر منطقی هستند که فرد نمی تونه جلوش را بگیره. یعنی هم باید بدونه که این فکرها غیر منطقی هستند و هم اینکه خودبخود به ذهن میان پس نه تلاش کن که جلوش را بگیری نه تحت تاثیرشون قرار بگیرن. اجازه بذه به ذهنت بیان و باهاش مبارزه نکن تا به مرور از شدتش کاسته بشه. البته مطالعه کتاب رهایی از وسواس یا کتاب های درمان وسواس با روش درمان پذیرش می تونه برای انجام این کارها مفید باشه
      اما اگه این روش ها به کاهش وسواس شما کمک نکرد بهتره از یک روانشناس کمک بگیرید تا اضطرابی که ریشه وسواس هات هست راشناسایی و درمان کنه.

      قدم دوم اینه که دلیل این وسواس ها را در درونت به کمک مشاور شناسایی و حل کنی.

  13. سلام. خانمی 29 ساله هستم که فکر میکنم به وسواس فکری مبتلا باشم (10 سال پیش یک روانپزشک این تشخیص رو داد و مدتی هم دارو مصرف کردم و رها کردم).
    مشکل عمده من اینه که گاهی یک اتفاق خیلی عادی از سالها قبل، حتی 10-12 سال قبل، توی ذهنم بارها مرور میشه و حرص میخورم که چرا فلان موقع فلان کارو انجام دادم یا فلان حرف رو زدم یا فلان لباس رو پوشیدم و… چیزایی که شاید اشتباه بوده ولی اتفاق خیلی وحشتناکی نبوده در هر حال.
    وسواس تمیزی یا بیماری و… ندارم. تنها نمود عملی اینه که به نقطه و ویرگول و فاصله درست بین کلمات حساسم، اونم نه خیلی شدید.
    (یه توضیح کوتاه هم بدم که 9 ساله ازدواج کردم و یک فرزند دو ساله دارم، تا مقطع لیسانس تحصیل کردم، ضریب هوشی 148 دارم و گاهی هم فکر میکنم ذهنم خیلی اذیتم میکنه).

    آیا تشخيص وسواس فکری برای من درسته یا خیر؟
    و اگر هست، راه درمان مناسب چیه؟

  14. سلام. خانمی 29 ساله هستم که فکر میکنم به وسواس فکری مبتلا باشم (10 سال پیش یک روانپزشک این تشخیص رو داد و مدتی هم دارو مصرف کردم و رها کردم).
    مشکل عمده من اینه که گاهی یک اتفاق خیلی عادی از سالها قبل، حتی 10-12 سال قبل، توی ذهنم بارها مرور میشه و حرص میخورم که چرا فلان موقع فلان کارو انجام دادم یا فلان حرف رو زدم یا فلان لباس رو پوشیدم و… چیزایی که شاید اشتباه بوده ولی اتفاق خیلی وحشتناکی نبوده در هر حال.
    وسواس تمیزی یا بیماری و… ندارم. تنها نمود عملی اینه که به نقطه و ویرگول و فاصله درست بین کلمات حساسم، اونم نه خیلی شدید.
    (یه توضیح کوتاه هم بدم که 9 ساله ازدواج کردم و یک فرزند دو ساله دارم، تا مقطع لیسانس تحصیل کردم، ضریب هوشی 148 دارم و گاهی هم فکر میکنم ذهنم خیلی اذیتم میکنه).
    آیا تشخيص وسواس فکری برای من درسته یا خیر؟
    و اگر هست، راه درمان مناسب چیه؟

    • درود بر شما دو ست عزیز
      برخی از علایم وسواس را شما دارید . برای درمان مشکل تون اولین اقدام اینه که مشخص بشه از کی وسواس هاتون شروع شده و چه عوامل در ایجاد و تشدید اونها اثر گذاشته
      و اینکه کدام اتفاقات مربوط به گذشته در شما بیشتر حساسیت ایجاد می کنه و اون اتفاقات چه معنایی برای شما داشته و داره
      بررسی این عوامل می تونه مسیر درمان شما را مشخص کنه.

  15. سلام آقای دکتر
    بنده 48 سالمه و با ورود کرونا دچار استرس و اضطراب شدم … علائم اضطراب اوایل کم بود … الانم با کرونا مشکلی ندارم و پروتکل رو رعایت میکنم ولی در دوران قرنطینه و داشتن استرس افکار منفی به سراغم اومد…برای چندتا بیماری … یه مدت به غده چربی زیر پوست سرم فکر میکردم که نکنه بدخیم باشه…یه مدت چون رفلاکس معده دارم فکر میکرم نکنه اینم (یعنی تا ته بیماری میرفتم) یه مدت به کم کاری تیروئید…در حال حاضر هم فکر قلب منو ول نمیکنه…چون به اون قبلیها فکر نمیکنم…همش فکر میکنم نکنه ایست قلبی…حمله قلبی … خیلی اذیت میشم دکتر…هر وقت هم که فکر بزرگ میشه…اضطراب شدید میگیرم که باید کنترلش کنم…(گزگز کردن دست…تپش قلب…گزگز شدن پا…سینه) خیلی حال بدیه دکتر … نزد روانشناس هم سه جلسه رفتم ولی بیشتر تستهای شخصیتی کلی گرفت و به کار من نیومد…مجبور شدم برم پیش روانپزشک…داروی سیتالوپرام 20 دادن روزی یکی میخورم….ولی عوارضش همین استرس و اضطراب شدیده…الان دوهفته ست دارم قرص میخورم ولی خرب نشدم…دکتر روانپزشک میگه دوره اثرگذاریش هنوز مونده…برای استرس هم آلپروزولام میخورم که با شک و دودلی میخورم چون همه میگن وابستگی میاره…دکتر خیلی دارم اذیت میشم….و بگم که من خیلی مشکل ها رو بزرگنمائی میکنم و ترس زیادی دارم….هر طور میتونید کمکم کنید….باید حضوری بیام خدمتتون تا عقبه زندگیمو بازگو کنم…. ممنون از لطفی که میکنید.

    • درود بر شما دوست عزیز
      با توجه به انواع مشکلاتی که می فرمایید مشخصه که شما از یک اضطراب درونی رنج می برید که باید دلیل اون مشخص بشه. در حال حاضر دوره درمان دارویی خودتون را ادامه بدید و نگران آثار جانبی اون هم نباشید اما حتما در کنارش به دنبال درمان اصولی مشکل خودتون باشید.

  16. سلام من به اختلال وسواس فکری عملی مبتلا هستم و به پیش یک روانشناس مراجعه کردم و ایشون قصد دارن با روش های ذهن آگاهی وسواس بنده رو درمان بکنند و تعدادی تمرین ذهن آگاهی به من دادند خواستم ببینم آیا این روش برای درمان وسواس موثر میباشد یا خیر ؟ چون در جایی مطلبی درباره درمان وسواس با ذهن آگاهی نخوندم .

    • درود بر شما دوست عزیز
      بله یکی از روش های درمان وسواس استفاده از تکنیک های ذهن آگاهی است. البته این روش برای همه وسواس ها موثر نیست. در صورتی که بعد از چند هفته انجام تمرینات تغییری در وسواس شما ایجاد نشد بهتر است سراغ روش های دیگر درمان وسواس برید.

  17. سلام و احترام
    خواهش میکنم راهنمایی کنید

    الان نزدیک دوساله که ذهنم برا خودش شروع به صحبت کردن میکنه درباره اشخاص و اتفاقات پیرامونم و اینقدر زیاد شده که حتی توی خواب هم ذهن داره به هزاران موضوع سناریوچینی میکنه اینو موقعی که دارم میخوابم یا نزدیکای بیدار شدن متوجه شدم و بعضی مواقع اینقدر وحشتناکه که نزدیکای بیدار شدن چنان تپش قلبی میگرتم که تنها با بیدار شدن اون آروم میشه….اصلا مزه زندگی رانمیفهمم الان 35 سالمه و به گذشتم که نگاه میکنم میبینم توی بچگی مقداری وسواس فکری داشتم اما چون توی روستا زندگی میکردیم هیچ کس نمیفهمید چمه و 7-8 ساله بودم که بعضی شبا توی ذهنم یکی صحبت میکردکه امشب تو میمیری و من اون شبا التماس خدا میکردم که امشب نه باشه فردا شب و تا فردا شب همش ترس و نگرانی و نه پدر و مادرم و نه هیچ کس دیگه منو میفهمید
    و تا الان پیش هیچ پزشکی نرفتم و و جودم پر از ترس و اضطراب شده
    چند ماهیه که پوست صورتم خارش پیدا کرده
    چشمام گود رفته
    لاغرتر شدم
    بعضی مواقع چنان ترسی میگیرتم که دستانم بشدت لرزش پیدا میکنه که همه متوجه میشن و مسخره جماعت میشم
    مدتیه که اصلا مزه غذا را متوجه نمیشم
    گاهی موقع رانندگی توی جاده شاید 20 کیلومتر رارفتم ولی گفتگوهای ذهنم اینقدر بوده که اصلا متوجه نشدم کی رسیدم
    دکتر جان اسیر افکارم شدم
    خیلی تو خودم فرو رفتم یه روز بهم الهامشد که صحبت کن بلند بلند حرف بزن و شروع کردم به صحبت کردن با خودم با دیگران و تا عصر یه ریز حرف زدم شبش احساس سبکی کردم و آرامش اما فرداش با اینکه صحبت میکردم اما انگار ذهنم هم داشت برای خودش صحبت جداگانه میکرد که بعد چند ساعت دیدم دارم استرس میگیرم که دیگه ادامه ندادم

    • درود بر شما دوست عزیز
      دلیل اینکه به روانشناس یا روانپزشک مراجعه نکردید چی بوده؟

      • سلام و احترام مجدد
        آگاهی نداشتم و اصلا فکر نمیکردم این حالت بودن مشکل در روان میتونه باشه یه مقطعی فکر میکردم شاید کم خونی یا تومور باشه که با آزمایشات منفی اعلام شد خدا راشکر
        دو سال قبل به جراح مغز و اعصاب مراجعه کردم و سی تی اسکن های گوناگون که با ز گفت چیزیت نیست و اونجا یادمه دکتر گفت داروها رو مصرف کن اگه بهتر نشدی به روانپزک مراجعه کن ولی جدی نگرفتم اصلا فکر نمیکردم روانی باشه

        طب سنتی و سوزنی هم چندین بار مراجعه کردم ولی بینتیجه
        مقالات سایت شما را که خوندم تازه گفتم وای چه خبر بوده من چی میپنداشتم

        راهنمایی کنید لطفا

      • البته این را بگم که هیچ کدام از افکار وسواسی متداول که در سایت نام بردید را ندارم فقط از این بیزارم که ذهنم برای انجام هر کاری شروع به سناریو چینی منفی میکنه و وجودم را پر از ترس میکنه که اکثریت وجود ندارن
        یعنی اینجوری بگم که نه از لحاظ سلامتی نه از لحاظ شادابی و آرامش و نه از لحاظ ثروت ونه روابط اجتماعی در جایگاه معمولی وبلکه پایینتر قرارم داده

        • درود بر شما دوست عزیز، شما یک سری افکار منفی دارید که می تونه از علایم وسواس، افسردگی و یا اضطراب و ترس باشه بر همین اساس اول باید مشخص بشه افکار منفی درباره چه چیزهایی است در چه موقعیت هایی فعال میشه و از کی شروع شده تا بر اساس اون نوع مشکل و روش درمانی که بتونه بهتون کمک کنه را شناسایی کرد

  18. اولین و بزرگترین آرزوم اینه که از دست این افکار رها بشم
    آزاد و رها
    اینقدر تشنه آرامش هستم که نگو
    میخام دیگه ذهنم نه ببینه . نه بشنوه. ونه صحبت کنه
    الان که متن بالا را نوشتم از اول تا آخرش گریه کردم
    وسواس فکری خیلی چیز بدیه بد . بد .بد

  19. سلام آقای دکتر بهشتی
    من ۶ساله به شدت وسواس گرفتم
    به همه چیز شک میکنم
    از گوشت و نجاسات و شیشه به شدت حساسم.
    دستشویی و حموم رفتنم خیلی طول می‌کشه
    من وقتی از خونه میرم بیرون ۲۰ دقیقه طول می‌کشه تا درو ببندم.بااین حال میبینم که بستس شش ولی دوباره میگم شاید درو نبستم!
    به هیچکس اطمینان ندارم…حتی خودم، چندین بار هم قسم میخورم،ولی دوباره اعتماد ندارم.
    همه کارهایی راکه انجام میدهم،همه را تکرار میکنم.
    چندین بار خواستم ترک کنم… تا مراحلی پیش رفتم ولی دوباره برگشتم به ادامه ی وسواسی.
    حرف های منفی اطرافیانم رو جدی میگیرم و بعدش میترسم از اون حرف،حتی اگر هم شوخی باشه.
    دارو هم ۱سال خوردم ولی تاثیری نداشت…
    حتی کارم بجایی رسیده که نمازم رو ترک دادم!!!به‌خاطر اینکه مبادا کسی نیاد چادرم رو نجس کنه.
    تمام لباس هایم را پنهان میکنم که شاید یکی از همسایه ها نیاید و لباس هایم را نجس کند.
    شب تا صبح بیدارم،برای اینکه شوهرم خانه را نجس نکند.
    تروخدا مرا راهنمایی کنید چه کار کنم
    زندگیم از هم پاشیده شده
    من خانم۳۸ ساله ای هستم.
    ترو بخدا یه راهکاری پیش پای من بگذارید…
    باتشکر

    • درود بر شما دوست عزیز
      در حال حاضر چه داروهایی مصرف می کنید؟
      6 سال قبل اتفاقی در زندگی تون رخ داد که وسواس تون شروع شد؟

  20. سلام اقای دکتر خسته نباشید
    من 33 سالمه مجردم
    اقای دکتر من دچار وسواس ذهنی شدم همش میترسم یکی از عزیزانم رو از دست بدم
    من دو ساله پدرم فوت شدن خیلی ضربه روحی شدیدی به من وارد شد از اون موقع زندگیم جهنم شده
    متاسفانه بسیار تنهام و واقعا نمیتونم دیگه کسی رو به عنوان دوست قبول کنم همه ادمو برای منفعت خودشون میخان
    دوستایی که داشتم بخاطر ازدواجشون و گیر های مداوم که چرا ازدواج نمیکنم رابطمو باهاشون قطع کردم

    مدام گریه میکنم و ذهنم اشفته است
    تنها امیدم همین حقوقی هست که سرکار میگیرم تا محتاج خانواده مخصوصا برادرهام نباشم
    اقای دکتر من واقعا نمیدونم چیکار کنم من میتونم تنها زندگی کنم از لحاظ مالی تامین باشم ولی این ذهن و افکار اشفته
    منو بیچاره کرده همش میترسم بازم ضربه روحی بخورم :((
    بخاطر کرونا هم که دکتر میترسم برم
    اگه امکانش هست منو راهنمایی کنید
    پیشاپیش کمال تشکر و قدردانی رو از شما دارم

    • درود بر شما دوست عزیز
      اگر مشکلات شما بعد از فوت پدرتون ایجاد شده نشان دهنده اینه که شما دچار سوگ حل نشده شده اید که برای شما علایم وسواس و افسردگی هم ایجاد کرده
      اگه قبل از فوت پدرتون مشکل جدی نداشتید در چند جلسه کوتاه می تونید به کمک روان درمانگر مسالتون را حل کنید.

  21. سلام خدمت اقای دکتر من 33 سال سن دارم حدود 20 روز هست که کورنا خفیف از نوع گوارشی گرفتم وبعد 10روز عکس سی تی گرفتم خوشبختانه فیروس محو شده در این مدت خیلی مضطرب وافسردگی شدم بی حال هستم فقط افکارم منفی هست وحالت دلهره وعرق کردن هست فکر میکنم یک چیزی هست مخواهد اتفاق بیفتد ممنو ن دکتر جان

  22. با سلام و احترام
    جناب اقای دکتر من یک خانم هستم و 38 سالمه از سن 18 سالگی دچار وسواس فکری و افسردگی شدم از وقتی بچه بودم یادم میاد که شبها با خودم میگفتم ادمها چرا می خوابن چجوری می خوابن ولی اون موقع سریع رد می شدم ولی در 18 ساالگی به شکل وحشتناک و بدی نمود کرد به طوری که تا سالها شب ارامی نداشتم و حسرت ی خواب راحت را داشتم دکتر رفتم و تشخیص وسواس فکری دادن تا مدتها دارو مصرف می کردم ولی تاثیر چندانی نداشت چوم به شدت زوم کرده بودم چرا ادمها می خوابن تا اینکه پیش ی مشاور رفتم گفتش که زوم کن به آرزوهای قشنگ افکار مثبت و داروهاتم ادامه بده همون راه رفتم ی مقدار بهتر شدم تا اینکه ازدواج کردم و بچه دار شدم بعدش چون افکارم رفت سمت بچه داری افکار مزاحمم کم شد می تونم به جرات بگم خوب شدم ولی دوباره از ابتدای سال این افکار به شکل شدیدتری نمود کرد شاغل هم هستم اینبار افکارم انگار به خودم حمله می کرد میگفت مریضت می کنم اجازه نمی دم بری سر کار به زمینت می زنم واقعا کلافه شده بودم ولی باز به نوعی مبارزه کردم ولی واقعا دیگه خسته شدم دوست دارم مثل آدمهای عادی عاری از افکار مزاحم زندگی کنم بعضب مواقع آرزوی مرگ می کنم دلم برای بچه م می سوزه الان که دارم این متن می نویسم فکر تکرار شونده اینکه ادمها چطور می خوابن به سراغم میاد فقط لحظه خواب و خاموشی و خواب رفتن میاد سراغم و در نتیجه در عمل هم نمی تونم بخوابم و باقی داستان.از داروهایی که مصرف کردم کلومیپرامین 10 خوب بود متشکر میشم راهنمایی فرمایید

    • درود بر شما دوست عزیز
      همونطور که در مقاله توضیح دادم که دارو درمانی و درمان شناختی رفتاری روش های خوبی برای تسکین وسواس هستند و به شما هم کمک کردند اما احتمال عود در این روش ها در شرایط استرس زا بیشتر هست که برای شما اتفاق افتاده
      برای حل مشکل تون باید دلایل و راه اندازهای وسواس تون شناسایی و حل بشه
      بهتره که به یک روان درمانگر پویشی مراجعه کنید تا روی این مساله تون کار کنن

  23. سلام دکتر بهشتیان عزیز.دکتر جان من حدود ۲ ساله که به همجنس خودم وابسته ام.در مدرسه باهاش آشنا شدم و هم سن هم هستیم.متاسفانه بارها از او رفتار های توهین آمیز دیدم و سکوت کردم.اما اون که به کارش همش ادامه میداد. در صورتی که من اصلا به او بدی نکردم.الان هم حدود چندین ماهه که ندیدمش اما باز هم فکرش میکنم.خواهش میکنم بفرمایید چه درمانی براش وجود داره؟به روانشناس مراجعه کردم گفت خودش به مرور زمان خوب میشه.اما من که نشانه ای از بهبودی ندیدم.خواهش میکنم منو راهنمایی کنید.

    • درود بر شما دوست عزیز؛
      معمولا بعد از چند ماه دلبستگی عاطفی باید کم بشه اما در صورتی که این اتفاق نیافتاده دلیلش مشکل در سبک دلبستگی شماست که باید روی اون کار کرد و گرنه شما در آینده و روابط بعدی خودتون هم ممکن هست دچار این مشکل بشید.
      روان درمانی تحلیلی پویشی یا طرحواره درمانی می تونه برای حل این مشکل به شما کمک کنه.

  24. با سلام و احترام
    جناب دکتر مدتی هست نسبت به برخی صداها حسایت نشون میدم به حدی که تپش قلب میگیرم مثلاً صدای خر و پف یا صدای یکی از اعضای خانوادم اونم وقتی که آروم با تلفن حرف میزنه وقتی با صدای بلند حرف میزنه یا حتی آورم با خودم و یا سایر اعضایی که حضور دارند اصلاً این حس ندارم اما وقتی آروم با تلفن حرف میزنه به شدت تپش قلب میگیرم و متأسفانه در طول روز هم زیاد از تلفن استفاده میکنه. آیا این هم وسواس فکری هست؟ شما بفرمایید چیکار کنم؟

    • درود بر شما دوست عزیز
      باید ببینم این حساسیت به صداها فقط مربوط به برخی از افراد هست و دلیل این حساسیت چیه تا بر اساس اون بتونم به شما بگم مشکل تون چیه و راهکار درمانیش چیه؟

پاسخ دهید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید