0
0910910 50 10

وسواس فکری دقیقا چیست و چطور درمان می شود؟

وسواس فکری

وسواس فکری افکار، تصاویر و تکانه هایی هستند که مرتبا در ذهن فرد تکرار می شوند و به نظر می رسد خارج از کنترل فرد هستند و علی رغم میل او به ذهنش می آیند. مثل اینکه فرد مدام فکر می کند مبادا دستش آلوده باشد. یا اینکه فکر می کند نکنه به ایدز مبتلا شوم.

همه افراد افکار عجیب، غیرمعمول و یا حتی مزاحم دارند که هر از گاهی به ذهن شان می آید و اکثر آنها بدون اینکه به این فکرها اهمیت بدهند، به کارهای روزمره خود ادامه می دهند اما اگر به اختلال وسواس (OCD) مبتلا باشید، این فکرها می تواند هم ناراحت کننده و هم ناتوان کننده باشد.

انواع وسواس فکری

وسواس های فکری انواع مختلفی دارد ، از جمله:

  • نگرانی مداوم در مورد ابتلا به یک بیماری کشنده مثل ایدز یا سرطان
  • نگرانی درباره اینکه مبادا دیگران به خاطر شما بیمار شوند.
  • ترس شدید از اینکه یک اتفاق وحشتناک برای فرد عزیزی رخ دهد (مثلا تصادف کند).
  • نگرانی عمیق از اینکه کاری بسیار شرم آور انجام دهید، مثلا در یک مراسم تشییع جنازه با صدای بلند کلمات رکیکی را به زبان بیاورید.
  • فکر اینکه که مبادا با کسی تصادف کنید یا ناخواسته به کسی آسیب برسانید
  • افکاری درباره قتل شریک زندگی یا فرزندتان
  • افکار و تصورات جنسی یا مذهبی (مثل تجاوز جنسی یا کارهای جنسی نامناسب یا توهین به مقدسات)
  • احساس نیاز شدید برای مرتب و منظم منظم کردن چیزها تا وقتی که نحوه قرارگرفتن­شان «درست» به نظر بیاید.

وسواس فکری صرفاً نگرانی معمول درباره مشکلات روزمره نیستند. آنها معمولا غیرقابل کنترلند، حتی اگر بتوانید غیر منطقی بودن آنها را تشخیص دهید.

غالباً وسواس فکری آنقدر ناتوان کننده است که انجام کارهای روزمره  برایتان سخت می­شود. معمولا این وسواس ها اینقدر آزار دهنده هستند که فرد سعی می کند با انجام اعمال وسواسی یا افکار وسواسی دیگری از شر آنها خلاص شود.

به عبارت دیگر فرد با انجام وسواس عملی (مثل شستن دست)  سعی در تسکین وسواس های فکری (نگرانی درباره آلودگی و بیماری) خود دارد.

وسواس عملی یا اجبار چیست؟

اجبار یا وسواس عملی رفتارهایی هستند که باید بارها و بارها انجام شود تا اضطراب ناشی از وسواس فکری فرد کاهش یابد. به عنوان مثال، اگر وسواس آلوده بودن دارید، ممکن است احساس کنید که مجبور هستید دستان خود را بارها بشویید یا بارها از ماده ضدعفونی کننده استفاده کنید تا نگرانی ناشی از آلوده بودن دست هایتان کاهش پیدا کند.

وسواس های عملی متداول شامل تمیز کردن، شمارش و چک کردن هستند.

پیشنهاد می کنم این مطلب را هم مطالعه کنید: وسواس چیست؟ انواع وسواس های فکری و عملی

وسواس و سرکوب افکار

وقتی فکر وسواسی به ذهن فرد مبتلا بهOCD می آید بسیار مضطرب می شود و تلاش می کند آن را به طریقی از ذهن خود خارج کند و این مساله باعث می شود که این افکار دوباره و بدتر از قبل بازگردند و طبیعی است که اضطراب بیشتری در فرد ایجاد کرده و باید تلاش بیشتری برای سرکوب و خارج کردن آن افکار از ذهنش بکندو این چرخه ادامه پیدا می کند.

وسواس فکری
وسواس فکری

در یک مطالعه تحقیقاتی، به مبتلایان به OCD گفتند که برخی از روزها افکار وسواسی خود را سرکوب و برخی از روزها در برابر افکار وسواسی خود واکنشی نشان ندهند. در پایان هر روز از آنها خواسته می شد تعداد افکار وسواسی خود را ثبت کنند. نتیجه تحقیق جالب توجه بود. در روزهایی که این افراد سعی می کردند افکار خود را سرکوب کنند 2 برابر بیشتر از روزهایی که در برابر افکار خود کاری نمی کردند، افکار مزاحم داشتند.

اختلالات مشابه وسواس

اختلالات دیگری وجود دارد که علائم بسیار مشابهی با وسواس دارند اما به عنوان اختلال وسواس شناخته نمی شوند. در بیشتر این اختلالات  نگرانی فرد درباره یک موضوع خاص است و درباره آن موضوع خاص افکار یا اعمال وسواسی دارد.

به عنوان مثال، اختلال بدشکلی بدن (BDD) نوعی اختلال روانی است که در آن فرد افکار وسواسی درباره ناهنجاری جزئی واقعی یا خیالی در ظاهر و بدن خود دارد و فکر می کند در بدن اون یک مشکل جدی وجود دارد.

افراد مبتلا به این اختلال هم رفتارهای وسواس گونه دارند اما این رفتارها بیشتر درباره بدنشان است. مثلا روزانه ده ها بار جوش های خود را در آینه بررسی می کنند.

درمان وسواس فکری

درمان وسواس

  ترتیب پیشنهادی مطالعه مقالات وسواس دکتر بهشتیان

(برای مطالعه هر مقاله روی عنوان آن کلیک کنید)

  1- وسواس چیست؟ انواع وسواس های فکری و عملی

  2- روش های درمان قطعی وسواس فکری و عملی + فایل صوتی

  3- 10 شرط موفقیت درمان وسواس + فایل صوتی (بروز رسانی 1400)

  4- وسواس فکری دقیقا چیست و چطور درمان می شود؟

  5- وسواس فکری-عملی در کودکان

دیدگاه کاربران
  • زهرا 26 فروردین 1400

    سلام، دختری ۲۱ ساله هستم, سه سال پشت کنکور و موفق نشدم.
    یه مشکل بزرگ دارم که هیشکی درکش نمیکنه .از وقتی ک مدرسه میرفتم معلم درس میداد من متوجه حرفاش نمی‌شدم یا جور دیگ ایی میفهمیدمش و وقتی خونه میومدم ۱۰۰ دفه بلند بلند میخوندم و حفظ میشدم.
    الان که کنکوریم با روش حفظ کردن نمیتونم درسامو بخونم چون چند روز بعدش با وجود مرورم یادم نمیره.
    وقتی حرف میزنم متوجه نیستم چی میگم و اگ کسی ازم بپرسه اینجاشو نفهمیدم دوباره بگو نمیتونم جواب بدم.
    اگ کسی راجب موضوعی برام حرف بزنه هی باید ازش بگم اهان منظورت اینه.
    بین حرف زدنمم هی مکث میکنم. عدم تمرکزم نیس چون خیلی راهارو امتحان کردم.
    تا حالا تصادف و آسیب مغزیم نداشتم.
    خیلی دوس دارم موفق شم تو هرکاری .
    خیلی آرزو دارم دلم میخواست معلم بشم ولی با این وضعم نمیتونم.
    زندگیم مختل شده و همش به خواب پناه میبرم و حتی اشتهایی ندارم.
    ازتون خواهش میکنم کمکم کنین

  • پاندا 22 فروردین 1400

    سلام من هم همش به کشیدن دندونام یا دستم رویه کاغذ فکر میکنم و عصبی میشم دست خودم نیست و این باعث شده سمت هیچ برگه ای نرم و نتونم درست درس بخونم من از صدای ملچ مولوچم بیزارم واقعن موندم چجوری از بین ببرمشون 😑👌

  • سارا 21 فروردین 1400

    وای منم دقیقا همینطوری ام. اولش فقط ترسم از این بود که بی اختیار چیزی بگم یا حالم بهم بخوره ولی الان فکر میکنم با بدنم قطع ارتباط میکنم و حسش نمیکنم و یه حالت خاص فکری هست که نمیتونم خوب توضیحش بدم ولی انگار توش گیر میکنم و فلسفی و گیج میشم. از خوابیدن میترسم چون تو خواب اینجوری میشم معمولا و با پنیک از خواب پامیشم. مغزم از هرچیزی یه چرخه از وسواس درست میکنه و بهش میچسبه. یا حس میکنم از بعضی چیزا و حرفارو تو ذهنم دسته بندی نکنم اتفاق بدی میفته حتی بعضی وقتا حس میکنم یه بخشی از وجودم این وسواسو دوست داره و اونم خودش یه جور وسواسه… تو ذهنم گیر افتادم. فقط میخوام تموم بشه. همین.

  • ستاره 21 فروردین 1400

    با سلام خدمت شما.اقای دکتر من دچار وسواس فکری هستم گاهی کمرنگ میشه و گاهی دوباره زیاد میشه.نیاز به مشاوره حضوری دارم .خواستم ببینم شما میتونین روانشناس در سطح خودتون که مشکل منو درک کنه توی شهر تبریز معرفی کنین.ممنون میشم راهنمایی کنین

    • دکتر بهشتیان 27 فروردین 1400

      درود بر شما دوست عزیز متاسفانه در شهر تبریز از همکاران کسی را نمی شناسم

  • امید 10 فروردین 1400

    با سلام منم وسواس داشتم و باز هم یک مقداری دارم و تغییر میکنه ولی یک مدت خیلی بد شده بود که خیلی بد که رفتم از امام ها کمک خواستم در دلم یا زبانی خواستم که کمکم کنند و خدا رو شکر اون حالا خیلی شدید و بد درست شد برای همین به شما هم میگم از خدا و پیامبر و امامان و اسلام غفلت نکنید البته همراه با درمان

  • Mamad 1 فروردین 1400

    داش هم سن هستیم منم همچین حالی دارم دارم دیونه میشم دیگ‌نابود میشیم

  • طاها 13 اسفند 1399

    سلام و خسته نباشید داداشم ۹ سالشه و مدام میگه من ۴ ساله بودم و ۵ ساله و ۶ ساله بودم با همسن و سالام ی کارای زشتی انجام دادم.میگه همه ادمارو لخت تصور میکنم.میگه گاهی احساس میکنم باهاشون کاری میکنم.ول نمیکنه و همش گیر میده هرکاری میکنیم نظرتون چیه دکتر

  • سمیرا 27 بهمن 1399

    سلام خسته نباشین ااقای دکتر من خانوم ۲۶ساله هستم که الان نزدیک به ماه سوم هست که شبا تاصبح نمیتونم بخوابم همیشه از یه چیزی ترس دارم و به مرگ فک میکنم فک میکنم قراره بمیرم همیشه افکاری در مورد این حس دارم یا چیزای در این مثرد میسنوم یا که میبینم راهنماین کنید تورو خدا

    • Ebadullah 24 فروردین 1400

      تنها راه حلش اینه که هرچه زود تر خود تون رو به روانشناس برسونین

  • محمد 21 بهمن 1399

    سلام آقای دکتر آقای دکتر من دچار یه مریضی شدم ک وقتی میرم تو خیابون یا با ماشین میرم هرکسی داخل خیابون صحبت میکنه فک میکنم مضموم حرفش منم‌تو رو خدا کمکم کنید دیگه دارم روانی میشم

    • Amir mahdi 3 فروردین 1400

      من شب ها از مصرا میام بیرون هی آب رو مصرا رو نگاه می کنم که یک وفت باز نباشه جای از بدن زخم شه فکر میکنم عفونت می کنه و باید دستم رو قط کنم لطفا آقای دکتر یا هر کسه دیگه کمکم کنید اگه راهی بلدید بگید

      • دکتر بهشتیان 4 فروردین 1400

        درود بر شم دوست عزیز
        دوره درمان وسواس در سایت می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

    • رضا 7 فروردین 1400

      من هم همین مشکلو داشتمو دارم فهمیدی مشکلت چیه؟

  • قاصدک 20 بهمن 1399

    سلام من خانمی 33ساله هستم چندین ساله وسواس دارم کارهای روزمره راتکرارمیکنم مثلا10بارشیراب راباز بسته میکنم تا دست بشورم از نگ مشکی متنفرم اگه دستم به چیزی بخوره که مشکی باشه بایددستموبشورم اگه نشورم توذهنم میادکه یکی ازنزدیکان میمیره همیشه فکرمنفی توذهنمه که اتفاق بدی میفته ویکی نزدیکان میمیره

    • امیر 6 اسفند 1399

      منم تو همین مایه هام با این تفاوت که هم وقتی دست میزنم به رنگ مشکی و هموقتی به رنگ مشکی نگاه میکنم احساس میکنم یکی از نزدیکانم میمیره یا نمره ام کم میشه، و باید دستم رو یا نگاهم رو به رنگ سفید بکشم یا خیره کنم تا روانم آرامش بگیره البته گاهی اوقات این سخت گیری بیشتر میشه و گاهی خیلی کمتر میشه

  • ... 19 بهمن 1399

    سلام جناب
    راستش من ۱۲ سالمه و دچار وسواس فکری شدم که فقط فکر میکنم دستام کثیفه حتی اگه به در و دیوار هم دستم بخوره دوباره دستام رو میشورم.
    و اینکه وقتی یه کاری رو انجام میدم با اینکه میدونم انجام دادم ولی بازم شک میکنم که شاید انجام نداده باشم.
    مثلا وقتی در اتاق رو میبندم چند بار بلند میشم و میرم ببینم در اتاق رو بستم یا هنوز بازه،با اینکه خودم میدونم بستم.
    و حتما باید یه تصویر از دری که بسته شده رو به ذهنم بسپرم تا دوباره ی نرم در اتاق رو چک کنم
    این باعث میشه وقتم گرفته بشه و کلافه بشم
    راهکاری هست که بدون قرص و دارو وسواسم تموم بشه؟

  • حمیدرضا 8 بهمن 1399

    با سلام آقا دکتر من از مردن نزدیکان خیلی میترسم چیکار کنم تا این فکر از روی زهنم پاک شود

    • حمیدرضا 8 بهمن 1399

      سلام من خیلی از مردن نزدیکانم مثل خانواده ام هی به جلو چشمم میاد چیکار کنم تا این فکر های وسواسی زشت از روی زهنم پاک شود

  • امیرعلی 7 بهمن 1399

    سلام دکتر من مشکل دارم به جیزایی فکر میکنم ک طبیعی هستن ولی من بزرگش میکنم فکر میکنم به اینکه چجوری میتونیم ببینیم چجوری میتونیم دستمون رو تکون بدیم ایا واقعا وجود داریم یا چیز هایی ک میبینم واقعی هستن و این حس ها بیشتر غروب بهم دست میدع و خیلی بهم فشار میارع تاجایی ک گریه میکنم و از خدا کمک میخوام الانا بهم این ترس دست میدع ک باز فردا این حس میاد و من چیکار کنم ک استرس میگیرم و میترسم تا جایی ک میخوام به خدا بگم همین الان جونمو بگیر راحتم کن هنوز پیش دکتر نرفتم سعی میکنم بهشون فکر نکنم ولی باز برمیگردن و چند ساعتی هستن و یهو از بین میرن نمیدونم چیکار کنم کمکم کنید

  • Re 7 بهمن 1399

    سلام آقای دکتر من پسر ۱۸ساله ای هستم ک از سن ۱۴سالگی هم تغییرات جسمی و هم تغییرات شخصیتی در من ب خاطر فک کنم بلوغ شروع شد حالا الان متاسفانه ۱ماهی هست ک فک کنم دچار وسواس فکری شدم یعنی هی فک میکنم هی تمرکز ندارم رو درسم و یا این ک ی حس تلقینی به من دست میده ک موقع ک می‌خوام کاری رو انجام بدم یا حرف بزنم جلومو میگیره خودمو هی سرزنش میکنم و اینکه دچار ی تغییرات فکری و شخصیتی شدم متاسفانه نزدیک ب ۴سال خودارضایی میکردم ولی خدارو شکر مدت زیادی ک گذاشتم کنار همش درباره آینده فک میکنم و نگران میشم درباره برخی اتفاقات خودمو بیش از حد میترسونم درباره ی موضوعی و بعضی وقتا موقع درس خوندن مخصوصا فکرم میره جای دیگه ای و ب دنبال علت وقوع وقایع و راه‌حل‌های مختلف جوری ک موقع درس خوندن ب سرم فشار زیادی میاد ولی میدونم ک بیشتر چیزها ب خود ما بستگی داره و دارم خودمو عادت میدم ک جلو افکار منفی رو بگیرم .
    آقای دکتر تورو خدا ب دادم برسید چیکار کنم؟

  • فربد 5 بهمن 1399

    درود بر شما
    دکتر عزیز من مشکل وسواسی عملی خاصی ندارم ولی یه مشکل رفتاری دارم که مدام موجبات خجالت و شرمم رو فراهم میکنه و اونم اینه که هنگامی که به صورت رو در رو با خانمها صحبت میکنم مدام نگاهم میره سمت سینه هاشون یا اگه قسمتی از پوست بدن خانمهای محجبه مثل پوست گردن و سینه نمایان باشه چشمام مدام به اون نقطه می لغزه و هرچقدر که تلاش میکنم تا حواسم رو به اجزای صورت مخاطبم جلب کنم باز این کنجکاوی جنسی وسواسگونه منو رها نمیکنه و حواسم به سمت نقاطی که عرض کردم منحرف میشه (ناگفته نمونه که این تجربه رو در همصحبت شدن رو در رو با محارم خودم هم تجربه میکنم). از پاسخی که میدیدن پیشاپیش سپاسگزاری میکنم

  • تارا 17 دی 1399

    سلام من یه مدته سر پیام ها و عکس های گوشیم دچار وسواس شدم، همش میخوام یه نظم خاصی داشته باشن، و چون تعدادشون زیاده و هر روز هم پیاما و عکس های جدید اظافه میشه نمیتونم این نظم رو برقرار کنم، واسه همین همشونو حذف میکنم. آهنگا هم همینه اصلا وقتی میبینم اسم آهنگ به هم ریختس یا اسم خواننده اشتباهه یا کلا این چیزایی که موقع دانلود آهنگ پیش میاد، اعصابم بهم میریزه کلا حذفش میکنم. قبلا اینجوری نبودم نهایت یه آهنگی اسمش اشتباه بود با برنامه ادیت درستش میکردم ولی الان مثلا درستش میکنم بعد ده بار چک میکنم ببینم درست شده یا نه، بعد اگه درست نشده باشه کلا حذفش میکنم. نمیدونم چمه شروعش از وقتی بود که با گوشی مامانم کار میکردم و همش نگران بودم پیامامو چک کنه واسه همین پاکشون میکردم، بعد دیگه به صورت یه عادت موند ولی الان دیگه خیلی آزار دهنده شده.

    • محمد 6 اسفند 1399

      سلام اقای دکتر من خیلی وقتا تو ذهنم میاد که نقاط مثبت گذشته‌ام همیشه به واسطه یکی از دوستانم است مثلا اتفاقی رو که۶سال پیش افتاد به ایشان ربط میدم در حالی که ایشان را حدود سه سال است می‌شناسم

  • فاطمه 15 دی 1399

    آقای دکتر درود برشما ،من ۹ سال مشکل بلع دارم نمیتونم غذا قورت بدم چندبازدکترگوارش رفتن همشون گفتن مشکل عصبیه بروروانپزشک،یه باررفتم قرص آرام بخش ولیتیوم داد یه سال تحت نظرش بودم خوب نشدم ودکترگفت نیا چون دندونام پوسید وتیروییدم کم‌کارشد،الان دوباره دکتررفتم دوباره بهم میگن بروروانپزشک منم والا میترسم دوباره داغون شم،۳۹ ساله هستم شوهرم اخلاقش بده ازوقتی ازدواج کردم اینجوری شدم غذا رونمیتونم قورت بدم انگارچیزی تومغزم کمه میمونه تودهنم با آب رقیق میکنم وقورت میدم واین کارباعث شده ناراحتی گوارشی هم بگیرم من چه کنم؟بدنم خالی ازویتامین شده کم خونی گرفتم،همش شوهرم بهم محبت نمیکنه وفکرای منفی میزنه سرم

  • رضا 15 دی 1399

    سلام آقای دکتر من ۳۹ سالمه ی دختر ۴ ساله دارم همش فک میکنم چرا دختر دار شدم ترا خدا کمکم کن وسواس فکری ولم نمیکنه هر جا ی پسر میبینم میرم تو فکر خانواده من ۴ تا پسر و یک خواهریم برادر بزرگم دوپسر داره خواهرم دوتا پسر داره برادر خانومم دوتا پسر داره دخترمو خیلی دوست دارم ولی همش فکر میکنم دارم تحقیر میشم تو را خدا ی چیزی بگید درمان دارم زندگی برام جهنم شده

    • Mhr 6 اسفند 1399

      سلام اقای دکتر متاسفانه اتفاقلت خوب زندگی ام رو دائم به یک دوست ربط میدم درحالی که من با ایشان حدودسه سال است آشنایم اتفاقات۷سال پیش راهم به ایشان ربط میدم و این فکر من رو ول نمی‌کنه لطفا کمک کنید

  • x 6 دی 1399

    سلام .من یه دختر هفده سالم . از بچگیم ریشه هایی از وسواس فکری داشتم .سر انتخاب لباس و انتخاب رشته و حتی یه سر درد که فکر میکردم تومور دارم .
    ولی توجهی نمیکردم ولی یکساله زندگیم جهنمی شده .از هیجی لذت نمیبرم .فکر میکنم الان اینکارو کنم آینده اونجوری میشه اگه فلان کارو نکنم سرطان میگیرم تو آینده.حتی تو فیلم و یه کتاب که یک چیزی از مرگ عزیزان داره منو ازارمیده
    شاید به نظر اطرافیان مضحک و احمقانه باشه ولی منو داره نابود میکنه .این افکار همه چیز منو هدفش قرار داده.تبدیل به یه ادم افسرده دیوانه شدم .خواهش میکنم بگید چیکار کنم من دیگه ارامش و تمرکز تو هیچ چیزی ندارم.

  • دیبا 1 دی 1399

    سلام آقای دکتر خسته نباشید پدر من ۶۰سالشه و سرکار میره ظاهرا از لحاظ جسمی مشکلی نداره و مرد خیلی با شخصیتی هست همه هم دوستش دارن فقط آقای دکتر هر کس هر حرفی میزنه یا تعریفی میکنه پدرم میگه منم اونجا بودم
    حال من خیلی نگرانشم که آیا این دنبال توجه میگرده یا اختلال کم خود بینیه؟
    خواهش میکنم راهنمایی م کنید

  • Faeze 29 آذر 1399

    سلام آقای دکتر
    من چندساله دچار وسواس فکری شدم
    مثلا می ترسم که نکنه کسی رو بکشم یا به کسی آسیب بزنم
    یا مثلا فکر می کنم که همه شیطان هستن
    این فکرها منو وحشت زده می کنه
    دو سال و نیمه دارو مصرف می کنم.اما دوباره چند روزه این فکرها داره تکرار میشه.خیلی میترسم.وقتی این فکرها سراغم میاد تمام انرژیم از دست میره و وحشت زده میشم
    دلم میخواد خودمو بکشم چه کار کنم
    خواهش می کنم راهنماییم کنید

    • دکتر بهشتیان 29 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

      • Faeze 29 آذر 1399

        آقای دکتر یعنی با دارو خوب میشم،دیوونه نمیشم یعنی؟

  • سحر 28 آذر 1399

    سلام من یه دختر ۲۵ ساله ام تقریبا از بچگی وسواس فکری دارم مادرم هم وسواس شستشو داره دو ساله که وسواسم شدید تر شده کار های غیر منطقی می کنم تا یه ذره آرامش پیدا کنم طبیعتا مورد تمسخر اعضای خانواده هم قرار می گیرم دائما میترسم نکنه کار عجیب میکنم مثلا یه دفعه جیغ بکشم یا به اعضای خانواده ام بلایی سرشون بیارم حالم خیلی بده دائم درحالت اضطراب هستم عصبی و افسردگی هم دارم من خیلی خسته شدم ناتوان از انجام کارهای روزانه و تعاملات اجتماعی شدم میشه کمکم کنید.

  • م 27 آذر 1399

    من روانشناس هم رفتم ولی گفت برو ورزش کن خوب گیرم که من ورزش کردم ولی این فکرا منو بی حوصله کرده اصلا شاد نیستم و نمیخندم.

    • دکتر بهشتیان 28 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس می تونه به حل مشکل شما کمک کنه. برای درمان وسواس نیاز به تکنیک ها و تمرینات خاصی هست که در می تونید اونها را یادبگیرید

  • م 27 آذر 1399

    سلام آقای دکتر من وسواس فکری دارم ۹۳ وسواس گرفتم‌ مثلا وسواس افکار مزاحم منفی در باره ی خودم
    طوری که افسردگی گرفتم دکتر رفتم داروی ضد افسردگی بهم داد خوردم خوب شدم ولی مشکل اصلی رو که این افکار مزاحم هست رو نگفتم یعنی روم نشد که بگم و نمیدونستم که این هم میتونه یه مشکل روانی باشه اما با این وجود این افکار با من موند تا اینکه سال ۹۵ رفتم دکتر مشکلمو گفتم و برام دارو تجویز کرد یه جلسه رفتم خوب شدم و دیگه افکار منفی دیگه سراغم نیومد ولی الان ۶ ماهه که برگشته و طوری که دیگه افسردگی گرفتم دوباره دکتر رفتم بهم دارو داد ولی همچنان من حالت افسردگی و افکار مزاحم رو دارم طوری که نمیتونم درس بخونم سر کار برم خیلی تو خودم فرو رفتم و حوصلم خیلی پایین اومده دارو هارو هم که میخورم دیگه خیلی میخوابم چیکار کنم‌حالا ۶ ماه شده ولی انگار ذهنم خوب نشده خیلی مشغوله دکتر میگفت که ۶ الی ۱ سال طول میکشه تا خوب شم ولی الان ۶ ماه شده ولی من حالت سستی و بی حالی رو دارم و میل جنسیم هم به شدت کاهش پیدا کرده درس هام رو نمیتونم بخونم
    چیکار کنم یعنی من باید تا آخر عمر همیشه ناراحت و بی حوصله باشم ؟؟!😔😔😭😭
    من ۲۲ سالمه و مرد هستم و اگه اینطوری باشه من نمیتونم تو آیندم موفق باشم.خیلی بده😫😫

  • مرضیه 26 آذر 1399

    سلام آقای دکتر من ی برادر دارم ک خیییلی دوسش دارم این علاقه من از بچگی بوده من ۶سالم بود ک اون بدنیا اوند و مث ی مادر ازش مراقبت میکردم سااالهاس ک من فکر از دست دادن برادرم اذیتم میکنه خصوصا از وقتی ی مشکل جسمی براش پیش اومد ک البته ی مشکل پیش پا افتاده بود و تقریبا رفع شده نه اینکه بیماری حادی باشه.بعد از اون مشکل این حس من شدت گرفت.دوس ندارم این حرف رو بزنم اما شاید هرروز من ب مرگشو مراسمشو حتی قبرش فکر میکنم و عذاب میکشم و گریه میکنم.تا الان فک میکردم نکنه حس ششم من هست ک این موضوع رو حس میکنه همیشه میخواستم از کساییکه عزیزشون رو از دست میدن بپرسم ببینم قبلش همچین حسی رو داشتن یا نه.ولی آقای دکتر واقعا در عذابم.حس میکنم مادرم هم همچین حسی رو داره ولی بازگو نمیکنه.تو رو خدا کمکم کنید

  • رضا 26 آذر 1399

    سلام ببخشید من مدام بزاقمو قورت میدم فکرم به اونه بعضی وقت ها هم که یادم میره بعد مدتی دوباره بر میگرده اصلا هم نمیتونم تو یه چیزی تمرکز داشته باشم خوابم هن به سختی صورت میگیره لطفا راهنمایی کنید

    • دکتر بهشتیان 26 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس در بخش دوره های غیرحضوری سایت می تونه بهتون کمک کنه

  • بهار 26 آذر 1399

    سلام دکتر بهشتیان عزیز لطفا کمکم کنید دارم دیونه میشم دارم به مرز خودکشی میرسم نمیدونم چرا یه مدت اینطوری شدم من ادم نسبتا مذهبی هستم یه چن وقته توی ذهنم هی خود به خود وناخوآگاه میخوام به مقدسات فش میدم بعدش زود اسم خدا رو میارم خیلی عذاب میکشم کمکم کنید دارم نابود میشم خیلی میترسم لطفاااا کمک.😩🙏

    • دکتر بهشتیان 26 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس در بخش دوره های غیرحضوری سایت می تونه بهتون کمک کنه

    • Mhr 6 اسفند 1399

      سلام طبق حدیث معصومین این فحاشی ها عین ایمان است چرا که شما ناراحت هستید از این بابت و اینکه وسوسه هز شیطاان است نه شما که بخواهید عذاب بکشید

  • فاطمه صفایی 25 آذر 1399

    سلام دکتر خسته نباشید من یک دختر ۱۶ ساله هستم و احساس میکنم خانواده ام میخوان منو به زور شوهر بدن مثلا اطرافیان میگن انشا الله که بعد از عید نامزد کنی ولی آقای دکتر من با مادرم حرف زدم میگه نظر خودتم میخوام در این رابطه ولی آقای دکتر میترسم دیگران برای زندگیم تصمیم بگیرن

  • نیلی 25 آذر 1399

    سلام اقای دکتر امیدوارم پاسخ منو بدین. 27 سالمه و متاهلم. من مشکلم اینه که هر کسی رو میبینم چه مرد چه زن و چه پیر و چه جوان تصور سکس با اون فرد رو دارم. هر مردی رو توی خیابون میبینم تصور سکس با اون توی ذهنم میاد. حتی رابطه مادر پدرم میاد توی تصورم. رابطه زن و شوهرایی که میشناسم همه و همه. واقعا دیگه ازین افکار چندشم میشه حالم از خودم بهم میخوره اما واقعا دست خودم نیست نمیتونم کنترلش کنم. یا گاهی وقتا فکر فحش به مقدسات میاد تو ذهنم و هر کاری میکنم نمیره یه لحظه به خودم میام میبینم یک ساعته بی وقفه و به سرعت دارم میگم استغفرالله یا لعنت بر شیطان. یا یه ترانه که رو زبونم بیوفته تا یک هفته هر وقت به خودم بیام میبینم دارم اون اهنگو میخونم صبح تا چشم باز میکنم اون اهنگ رو زبونمه تا دیگه انقدر به خودم فحش میدم و اهنگای دیگه گوش میدم تا اون از ذهنم بره. اقای دکتر ایا منم وسواس فکری دارم؟

    • طاها 13 اسفند 1399

      سلام خسته نباشید
      برادرم ۹ ساله هستش و همش فکر و خیال میکنه ادمارو هم لخت تصور میکنه و میگه تصور میکنه ک باهاش داره کار بد انجام میده
      بشدت داره ذهنش اذیت میشه
      راه حلتون رو ممنون میشم

  • ر 23 آذر 1399

    سلام وقت بخیر . مادر من خیلی نگران نجس و پاکی هستند و برای ماها هم خیلی توضیح میدن که ببین اینجوری اگه چیزی نجس شد اب بکش و مثلا هربار که من نماز میخونم اگه یه کم مو از گوشه مقنعه بیرون زده باشه چندبار حتی تذکر میده. نصیحتهاش و حرفاش اکثرن تکرارین مدام خاطرت غمگین رو تعریف میکنه ولی با حالت شاد تعریف میکنه و بعدش میخنده که ما غر نزنیم خیلی اطرافیاش رو کنترل میکنه همه چیزو میخواد بفهمه و مدام سوال میکنه برای هر کاری میگه استرس دارم بحث عروسی رفتن میشه درباره اینکه چی بخریم چی نخریم کی بریم و… هی تو ذهنش حساب کتاب میکنه بقیه رو هم به حرف میاره اخر سر هم بگو مگو پیش میاد قبلا شاغل بوده ولی الان بازنشستس . صداش غمگین و کم انرژیه محیط خونه رو پادگان کرده. خودش افسردس اما هی با چرت و پرت میخواد تو جمع بقیه رو بخندونه تا حالا چند جمله در حد یه انسان بالغ تو جمع ازش نشنیدیم تازه دوس داره بقیه رو هم نصیحت کنه. دلیلش چیه دقیقا پیش روانشناس ببرمشون یا روانپزشک؟ پیشاپیش ممنون از پاسخ

    • دکتر بهشتیان 25 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز توضیحات دوره درمان وسواس را بخوانید و فایل صوتیش را گوش کنید این دوره می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • علی 22 آذر 1399

    آقای دکتر سلام……من مشکلی دارم که نمیدونم اسمش وسواس هست یا چیز دیگه…. و اون هم این هستش که دائم فکر میکنم زیر نگاه و ذره بین دیگران هستم به خصوص وقتی در حال انجام کاری هستم….مثلا وقتی توی پمپ بنزین در حال بنزین زدن هستم احساس میکنم راننده ماشین عقبی با ذره بین من رو زیر نظر گرفته و مثالهای زیادی شبیه به این…. که خب خیلی آزار دهنده هست…ممنون میشم راهنمایی کنید

  • ستایش 21 آذر 1399

    سلام من ۱۴ سالمه الان چند ساله که وسواس فکری دارم واقعا دیگه خسته شدم بیشتر در مورد خانواده ام هستش این وسواس رو دارم میترسم که چیزیشون شه
    باید چیکار کنم ؟

  • پدرام 21 آذر 1399

    سلام ، دکتر جان من مشکلمو به سه بخش خودم تقسیم کردم و براش اسم گذاشتم . بخش اول خودمو بیشتر آزار میده ، بخش دوم و سوم همسر و نزدیکانمو
    ۱ – چک کردن : مثل خاموش بودن گاز ، بسته بودن در خونه و ماشین ، خاموش بودن لوازم برقی . خیره شدن به جایی و اینکه همه کارا رو درست انجام دادم یا همه چیزو برداشتم یا نه .
    ۲- گفتاری و شنیداری : این که یه حرفو جهت یاد آوری ۳-۴ بار میزنم و چند بار میگم مه مثلا فلان چیزو بخر یا فلان کارو انجام بده یا فلان چیز یادت نره ، برعکسش یه موضوع رو چند بار باید بشنوم تا به تاییدم برسه .
    ۳- خودم خودم : من خیلی کارا رو باید حتما توسط خودم انجام بشه . مثل پرداخت قبوض . کارت به کارت بانکی ، حتی در منزل یه چیزی همسرم میخواد برداره میگم صبر کن خودم بهت بدم ، یا تو کاری نداشته باش خودم انجامش میدم .
    ممنون میشم راهنمایی کنید ، در مورد چک کردن صحبت زیاد میشه ، اما اون دو بخش دیگه نه .

  • مریم 19 آذر 1399

    سلام جناب دکتر
    دخترم ۱۱ سال دارد و تو این مدت که قرنطینه هستیم مدام دست و صورتش میشوره به طوری که اگزما شده و اینکه همش لباس عوض میکنه …. نمیدونم چیکار کنم با دعوا کردن که حل نشد حتی براش توضیح دادم که همه چی تمیز هست ولی …. روش دوستانه هم جواب نداد
    یکی از دوستان گفت وسواس فکری گرفته
    لطفا راهنمایی کنید ممنون

    • دکتر بهشتیان 20 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز بله مشکل ایشون وسواس هست
      کتاب چیرگی بر وسواس را مطالعه کنید

  • زهرا 19 آذر 1399

    سلام دکتر خسته نباشید
    من ۳۰ سالمه
    خواهش میکنم کمکم کنید خیلی عذاب میکشم
    من نسبت به یک موضوعی حساسیت شدید پیدا کردم که دو ماهه کل زندگیمو به هم ریخته
    یکی از بستگان به من گفتن که اسمی که برای پسرانت گذاشتی اصلا خوب نیستن(اسم بچه هام پارسا و آرین)
    از اون موقع صبح و شب نسبت به اسم بچه هام حساس شدم و وقتی میخوام صداشون کنم یا یکی صداشون میکنه حالم وحشتناک بد میشه
    تو رو خدا کمکم کنید
    و آیا دارو جواب میده

    • دکتر بهشتیان 19 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دارو به تنهایی مشکل تون را حل نمی کنه در کنارش نیاز به روان درمانی دارید که یا با مراجعه به روانشناس یا تهیه دوره درمان وسواس در سایت می تونید مشکل تون را حل کنید

  • محمد مهدی 18 آذر 1399

    سلام ممنون از مطالب سایتتون خیلی ممنون
    ‌من ۱۷ سالمه من از ادبیات و شعر نویسی از ۱۵ سالگی علاقه من شدم دوستام میگفتند دخترا این کار رو میکنند و چند تا حرف از بقیه خوردم رفتم تو اینترنت زدم تست ترنس تست دادم نوشته بود اگه امتیاز بین ۱۶۹ تا ۲۲۳ باشه شما دو جنسیتی هستید من امتیازم ۱۷۰ شدم ولی سوال هارو الکی پاسخ دادم و از رو ‌غرور و احساسات بود و برای بار دوم تست دادم امتیازم شد ۱۰۷ و نوشت شما کاملا مرد هستبد ولی من این تست رو هر روز میدم ولی من واقعا عاشق جنسیتم هستم و خیلی خوشحالم مردم ولی وسواس شدید ذهنی شدید منو این طوری کرد و دچار افسردگی شدید شدم
    شاید ۶ بار چک کنم ببینم در رو قفل کردم ؟
    و خیلی منفی نگر هستم و همیشه پریشان
    خیلی فکر میکنم واسه هر مسئله ایی دلیل پیدا میکنم آدم قوی هستم ولی وسواس ذهنی آزار میده منو
    و افسردگی شدید دارم ۳ ساعت یا ۴ ساعت میخوابم و خیلی کم غذا میخورم
    همش میگم کاشکی جن.گ بشه

    ممنونم که تا اخر خوندید و خیلی ممنون از پاسخگویی شما امید وارم قطعا در تمامی مسائل موفق باشید

    پاسخ

  • محمد مهدی 17 آذر 1399

    سلام ممنون از مطالب سایتتون خیلی ممنون
    ‌من ۱۷ سالمه من از ادبیات و شعر نویسی از ۱۵ سالگی علاقه من شدم دوستام میگفتند دخترا این کار رو میکنند و چند تا حرف از بقیه خوردم رفتم تو اینترنت زدم تست ترنس تست دادم نوشته بود اگه امتیاز بین ۱۶۹ تا ۲۲۳ باشه شما دو جنسیتی هستید من امتیازم ۱۷۰ شدم ولی سوال هارو الکی پاسخ دادم و از رو ‌غرور و احساسات بود و برای بار دوم تست دادم امتیازم شد ۱۰۷ و نوشت شما کاملا مرد هستبد ولی من این تست رو هر روز میدم ولی من واقعا عاشق جنسیتم هستم و خیلی خوشحالم مردم ولی وسواس شدید ذهنی شدید منو این طوری کرد و دچار افسردگی شدید شدم
    شاید ۶ بار چک کنم ببینم در رو قفل کردم ؟
    و خیلی منفی نگر هستم و همیشه پریشان
    خیلی فکر میکنم واسه هر مسئله ایی دلیل پیدا میکنم آدم قوی هستم ولی وسواس ذهنی آزار میده منو
    و افسردگی شدید دارم ۳ ساعت یا ۴ ساعت میخوابم و خیلی کم غذا میخورم
    همش میگم کاشکی جن.گ بشه

    ممنونم که تا اخر خوندید و خیلی ممنون از پاسخگویی شما امید وارم قطعا در تمامی مسائل موفق باشید

  • رضا 17 آذر 1399

    سلام دکتر من رفته بودم تنهایی کوه ترسیده بودم گفتم آخه من تنهایی برا چی اومدم اینجا آخه بعد از او محل سریع خودم رسوندم شهر تو راه حالم بده میشد اما جاده خاکی رو با دنده سه چهار با سرعت میومدم. الان از اون روز به بعد که چند ماه میگذره بعضی وقتا حالم بده میشه علتش چیه به نظرتون. مثلا میرم یه جایی که در بسته باشه حالم بده میشه. و اینکه دیگه نمیتونم بیرون از شهر برم . یا مثلاً یه مهمون تازه میاد خونمون استرس میگیرم. ضمنا من سابقه وسواس فکری و عملی هم دارم . میشه نظرتون رو بگین

    • دکتر بهشتیان 19 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز، شما چند دسته مشکل مختلف دارید که باید با بررسی بیتشر مشخص بشه ریشه این مشکلات و اختلال اولیه و اصلی شما کدوم هست

  • رضا 15 آذر 1399

    سلام دکتر من برا گردش خیلی بیرون از شهر میرفتم برای گردش و تفریح از سر کنجکاوی ولی یه روز که خیلی از شهر دور شده بودم یه لحظه ترسیدم و نگران این شدم که الان چه جوری باید برگردم به شهر بعد حالم خراب شد و از اونجا که تقریبا یه ده کیلومتری از شهر فاصله داشت به سرعت با ماشین اومدم شهر جاده خاکی رو با دنده چهار و سه رانندگی رانندگی میکردم به زور خودمو شهر رسوندم . من سابقه وسواس فکری و عملی هم دارم. از اون روز استرس میگیرم مثلا چند روز پیش برای دیسک کمر باید میرفتم. ام ار ای گفت باید بیست دقیقه تو ش بمونی منم نرفتم. یا مثلاً مهمون میاد خونمون استرس میگیرم . این چیه راهنماییم میکنید. ممنونم از تون

  • نامدار 14 آذر 1399

    سلام دکتر من از ۲۰ سالگی مدام به مدفوع انسانها و عرق کردن بدن انسانها هستم به خودم میگم چرا انسان مدفوع و عرق می کند این افکار باعث شده حتی به نزدیکترین کسانم آنطور صمیمی نباشم چون وقتی با آدمها نزدیک میشم اولین فکری که سراغم میاد مدفوع و عرق کردن انسانهاست حالم بد میشه

  • قنبری 14 آذر 1399

    سلام دکتر بهشتیان مطالبتون بسیار مفید بودند….
    بنده کنکوریم و سه یا چهار هفته هست که ……
    وقتی یه تصویری به ذهنم میاد ناراحت میشم و الان همیشه اون تصویر توذهنمه و صبح تا شب این ناراحتی رو دارم…..
    از طرفی فکر قبول نشدن در کنکور و نرسیدن به هدفم اذیتم میکنه….
    به نظر شما من وسواس فکری دارم و درمان میشه؟؟

    • دکتر بهشتیان 14 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله شما علایم وسواس فکری دارید، دوره درمان وسواس در سایت می تونه بهتون کمک کنه

  • قنبری 13 آذر 1399

    سلام دکتر بهشتیان مطالبتون خیلی مفید بودند
    لطفا راهنماییم کنید…..
    من کنکوری هستم و جدیدا دچار یه اختلال شدم….
    یه تصویری تو ذهنمه که وقتی بیاد میارم از صبح تا شب که میخوابم ناراحتم میکنه و از یادم نمیره……مدام بیادم میاد و نمیتونم خوشحال باشم…..انگار دیگه به زور دارم زندگی میکنم…حالا با این اوضاع کنکور فکر قبول نشدن و عذاب وجدان هم یه طرف…..لطفا کمکم کنید.

  • Masoome 12 آذر 1399

    سلام آقای دکتر من ۱۸سالمه وامسال هم کنکور دارم تجربی هم میخونم ..من بایکی از دوستام خیلی صمیمی شدم از باهم بودنمون خیلی راضی بودم و همیشه به اون فکر میکردم تا اینکه اختلاف بینمون پیش اومد و الان مابه مدت یک ساله که قهریم ..من انگار دو شخصیت دارم یه شخصیتی که میگه برو بهش پیام بده و شخصیت دیگم ک میگه غرور در درجه اول از همه چی مهم تره…دارم دیونه میشم کلافه شدم احساس میکنم روانیم همیشه احساس میکنم تو هر ثانیه اون به من نگاه میکنه حتی رو خانوادش هم این احساس و دارم این باعث شده که نذاره درس بخونم احساس میکنم همش پیش منه مثلن اگه دارم غذا میخورم اگه بد بخورم بهم میخنده یا هر کاری انجام میدم میبینه یا مثلن همین الان دارم تایپ میکنم داره منو میبینه این دردکوفتی چیه باید آیا دارو مصرف کنم چیجور میشه سریع حلش کرد چون کنکور دارم بهم لطمه زده

  • ناشناس 12 آذر 1399

    عرض ادب و احترام
    بنده فردی ۳۰ ساله و مذکر هستم.در شهرستان زندگی میکنم منزل ما در منطقه ای معمولی و به دور از حاشیه است.من همواره به دلیل ذهن پویای خود و حرفه ی هنری ام خود را در موقعیت های مختلف تصور میکردم و گاهی تلقین در جهت قرار گیری در آن کاراکتر من را نزدیک به ان فرد میکرد.یکی از دغدغه های ذهنی من ترس از کشته شدن توسط دیگران( عموما طی دعوا و…) است.البته که با تجربه شخصی در مورد این افکار نگذاشته ام به وسواس تبدیل شده و زندگی را مختل کند.در خانواده مادری من اکثرا ترس و استرس همواره غالبشان است و بر عکس طرف پدری که همین امر بالانس نسبتا خوبی ایجاد کرده.اما قطعا تاثیر خود را بر روی منه فرزند گذاشته است.
    فیزیک و قد و ظاهر نسبتا خوبی بر خوردار هستم و از زندگی خود راضی ام.وارد جزئیاتتان میکنم در جهت درک سطحی بسیط تر در مورد بنده.به نظر شخصی خود ، گفتار درمانی و شرکت در جلساتی که افرادی همچون من بسیار التیام بخش است اما افسوس که در ایران همچون غرب رایج نیست.شما چه راهکاری ارائه میدهید

  • طلا 11 آذر 1399

    سلام من بعد از مهاجرت به مشکلات روحی دچار شدم. مدام دارم به خودم فکر میکنم و این فکرها راحتم نمیزارن. دارو سیتالوپرام ۳۰ برای مدت ۲ سال مصرف کردم از لحاظ اظطراب این افکار بهتر شده بودم ولی این افکار همچنان با من بودن… از لحاظ ذهنی اصلا اروم نیستم و مدام حواسم به خودمه. اینکه نمیتونم حسم رو بیان کنم به کسی خیلی عذاب میکشم. کمکم کنید واقعا درموندم.خسته شدم هیچ کاری نمیتونم بکنم… از ترس افکارم دچار حمله های هراس میشم.کمکم کنید

  • علی گل 11 آذر 1399

    سلام بنده خیلی به جزئیات دقت میکنم مثلا چون من آدم مذهبی هستم مثلا هی حرف میزنم میگم نکنه غیبت کرده باشم یا مثلا ساعت 12:14دقیقس باید بگم 12:14 دقیقه اگه بگم 12:15یجوری میشَم خیلی ریزبین هستم حدود 10 ماه پیش رفتم دکتر مغزو اعصاب بهم گفتن افسردگی خفیف داری بعد چند مدت دارو مصرف کردم ولی بعدا ول کردم

  • حدیثه 10 آذر 1399

    سلام آقای دکتر من از کودکی وسواس فکری داشتم هر بار به شکلی در اومده و حالا به کار های غیر ارادی توجه میکنم و اصلا نمی دونم آن را باید چطور انجام بدهم و عذاب می کشم مثلا نفس کشیدنم را کنترل می کنم و یا قورت دادن آب دهانم و تازگی ها انگار همه نور محیط در چشمم هست و نمیتونم خوب ببینم و یه فکر فرد خاصی که نمیخواهم مدام در ذهنم تکرار میشه آیا این وسواس فکری من قابل درمان هست؟ همش فکر میکنم هیچ وقت خوب نمیشم و این آزارم میدهد.

    • دکتر بهشتیان 11 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز بله امکان درمان وسواس شما وجود داره. دوره درمان وسواس و احیانا بعد از بررسی های بیشتر همراه با دارو درمانی می تونه مشکل تون را حل کنه

  • لیلا 8 آذر 1399

    سلام اقای دکترخوبین
    من شوهرم ۲۸سالشع همیشه توزهنش فکرمیکنه خیلی عمیق فکرمیکنه دوسالع قرصدمیخوره ولی هیج تأثیری نداره همش فکرمال واموال فکرپیشرفت
    دایم ب دهات فکرمیکنه من یماه ازدواج کردم اصلا بامن حرف نمیزنه چون فکرش خیلی خیلی درگیره فکرطلاق افتادم واقعابایدچیکارگنم

    • دکتر بهشتیان 8 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      باید بررسی دقیق تر بشه که آیا همسرتون مبتلا به اختلالی هست و اگه هست آیا اختلال ایشون قابل درمانه یا نه بعد بر اساس اون درباره ادامه زندگی تون تصمیم گیری کنید.

  • مهدی اسدی 7 آذر 1399

    با عرض سلام،ادب و احترام.آقای دکتر ببخشید، مادر من با ۶۳سال سن از ۸ماه پیش نسبت به رعایت های بهداشتی کرونا دچار ترس شدید و وسواس شد و رفته رفته بیماریش بیشتر بیشتر شد تا حایی که الان دارو و غذا نمیخوره و حرفهای بی ربط و بیخود میزنه و مدام جملات نمیخوام،خونه ام رو خراب کردید،حالم خوب نیست،ولم کن و …تکرار می کنه و می ناله،دیگه غیر قابل تحمل شده چیکار باید بکنیم.خداوند به شما خیر و طول عمر عطا کند.

    • دکتر بهشتیان 8 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز برای مشکل مادرتون باید به روانپزشک مراجعه کنید تا براشون دارو تجویز کنن

  • farimah 4 آذر 1399

    من خیلی به یک فرد فکر میکردم و الان که کم فکر میکنم امازیاد حس ناامیدی درباره درسم دارم و حس میکنم که انقار نمیتونم دیگه درس بخونم امسال باشرایط کرونا مجازی فعالیت داریم من پایه هشتم هستم تاسال پیش اصلا این طور نبودم خیلی باذوق و شوق درس میخواندم الان که کتاب رو باز میکنم تو فکر میرم نمیدونم که چی کار کنم
    وقتی کتاب رو باز میکنم حواسم پرت میشه تو دلم به خودم میگم که اینطوری نکن اما بدتر رو بدتر میشه میگن که افکار مزاحم رو بنویس اما چندین بار این‌کار رو کردم اما بی فایده هستش خیلی ناامید شدم دوست دارم مثل قبل باشم اما نمیشه خیلی تا سال پیش درسم خو بود الانم خوبه اما حواسم تو درس نمیشه و فکرم تو این میشه که (تو آینده نمیتونم به هدفم برسم ..واای تو فکر میرم….چرا اینطور شدم.‌..و اصلا نمیخواد این فکر از یادم بره و تا آخر تو ذهنم هست.وووو) اینارو میگم
    میشه سوال من رو پاسخ بدید ممنون ..

  • ماریا 4 آذر 1399

    سلام آقای دکتر.۸ ماهه نامزد کردم.ده روز بعد عقد، همسرم نمیتونه قیافه منو ببینه.فکر میکنه همش قیافم مشکل داره.پوستمو میکِشه، چشامو ابرو بینی…دائم ترس از این داره که من زیر قولام بزنم.دکتر میرم تشخیص نمیدن.

    • دکتر بهشتیان 5 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      احتمالا ایشون وسواس فکری دارن

  • Asrar 4 آذر 1399

    سلام دکتر من فکر میکنم دارم دیوونه میشم من یه بار شپش افتاده بود به سرم الان هیچی ندارم ولی هر روز فک میکنم که توی سرم هستند و یکیش هم اینه که به گوشیم زیاد حساس شده ام‌ فک کنم خراب میشه یا اینکه شکسته یا آب رفته یا اینکه فک میکنم یه لباسی رو شسته ام ولی هنوز کثیفه یا فک میکنم زیبا نیستم من هفده سالمه دارم دیوونه میشم لطفا کمکم کنین.

  • دلارام 4 آذر 1399

    به خانوادمم هنوز چیزی نگفتم در جریان این مشکلات نیستن

  • دلارام 4 آذر 1399

    سلام اقای دکتر من ۲۰ سالمه و مادرم ۳ ساله که فوت کرد به خاطر دلایلی با مادر بزرگم زندگی میکنن بعد از فوت مادرم همش در ذهنم تجسم میکنم که عزیزانم(مادر بزرگم ) فوت کردن تشیع جنازشونو میبینم همش ترس از دست دادنشونو دارم و گریم میگیره و بعضی وقت ها ناخود اگاه کسی حرفی میزنه تو ذهنم مدام اون کلمه یا جملرو هیجی میکنم و همش تکرار میکنم تو ذهنم مثلا سلام صد بار هیجی میکنم و باید اون کلمه یا جمله مثبت در بیاد اگه مثبت در نیاد خودم یه کلمه هایی اصافه میکنم تو ذهنم تا اون کلمه مثبت شه این مشکل خواب و از من گرفته شبا تا صبح بیدارم

  • nafas 3 آذر 1399

    آقای دکتر تو رو خدا کمکم کنید من خیلی زوده برام واسه دیوانه شدن من نمیخوام دیوانه بشم، تو رو خدا کمکم کنید یکی بیاد بگه من چه مرگمه

  • nafas 3 آذر 1399

    سلام جناب دکتر خسته نباشید، من پنج سال پیش بعد از فوت داییم و دامادمون که هر دو به فاصله 40 روز اتفاق افتاد من خیلی ناراحت بودم و بعد از فوت اون ها یه شب خواب دیدم که قراره تا 6 ماه دیگه زنده باشم و بعد اون افسرده شدم و همش فکر میکردم قرار بمیرم و به شکل ها مختلف بعد اون خواب از آلبوم عکس مرده و وسایل های مرده میترسیدم و دوری میکردم تا اینکه تقریبا یکسال و نیم پیش مادرم یه کمد دست دوم گرفت که من با دیدنش گفتم نحس هستش و مال شخصی نحس هستش، مگه اصلا انسان نحس دریم؟ ازش میترسم به قدری که دوری میکردم و همش فکر میکنم نحسیش روی لباسا و همه جا نشسته و مرتبا لباس میشورم غذا نمیتونم بخورم هیچکسی درکم نمیکنه زندگیم داره میپاشه با وجود اینکه کمد رو هم دور انداختیم ولی ذهنم درگیره و هیچی جز این حرفا نیست چیکار باید کنم

    • دکتر بهشتیان 3 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز شما به خاطر فشار روانی این دو اتفاق دچار وسواس شدید که دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

      • nafas 4 آذر 1399

        سلام. ممنونم از پاسخگوییتان، خب دوره درمان چی میتونه باشه، کجا باید مراجعه کنم، ممنونم

        • دکتر بهشتیان 4 آذر 1399

          https://beheshtiyan.ir/courses/overcome-ocd/
          لینک دوره

  • یونس 3 آذر 1399

    سلام دکتر خسته نباشید ممنون از مطالب مفید و ارزندتون متاسفانه من در دوران دبیرستان برای مدتی مبتلا به وسواس فکری نسبتا شدید که گاهی اوقات سبب بی قراری ها و اضطراب شدید در وجودم می شد و تایک سال تقریباً امکان تحصیل رو ازم گرفت اما به دلیل عدم آگاهی در مورد بیماری هیچگونه تلاشی برای رفع مشکل انجام ندادم با وجود اینکه بسیار به کمک احتیاج داشتم بعداز چند سال از تجربه اول حدود پنج سال پیش دوباره یک شب شروع شد و من به شدت بسیار زیاد بی قرار و مضطرب بودم و ذهنم پر شد از افکار فلسفی پوچ گرایانه به طوری که حتی بعضی اوقات احساس میکردم وجود ندارم تا این که به پیشنهاد یک دوست پیش دکتر روانپزشک رفتم و ایشون برام ابتدا سیتالوپرام 20 و کلومیپرامین 25 نوشت و همچنین پروپرانول و آلپرازولام بعد از مدتی سیتالوپرام رو به40 افزایش داد و به مرور بعد از بهبودی نسبی شروع به کاهش دوزها و حذف پروپرانول و آلپرازولام کرد و دوز سیتالو20 و کلومیپرامین15 رو استفاده میکردم بعد یک سال آروم آروم قطع کردم وتقریبا یک سال خوب بودم ولی بعد از یک سال مصرف نکردن دوباره شروع شد و دوباره مجبور به مصرف اما با دوز کم یعنی همون 20 و 15 بودم و تا اواخرتابستان امسال ادامه دادم و کم کم به خاطر عوارض و با این دیدگاه که کامل بهبود یافتم قطع کردم که چند روز بعد از قطع دوباره شروع شد کابوس اضطراب پریدن از خواب و برشدت بیماری افزوده و دوباره همان افکار فلسفی پریشان و پوچ گرایانه شروع شد که باعث استرس شدید و طبعا افسردگی زیاد به حدی که از هیچ چیزی لذت نمی برم و اشتهام به شدت کم شده اصلا خواب ندارم و باوجود خستگی بعدازظهرها به محض شروع به خواب همون افکار من رو ازخواب میپرونه درحالی که بسیار مضطرب هستم و شبها حدود ساعت 4 الی 5 صبح از خواب میپرم و باوجود خوابالود بودن افکار اجازه خوابیدن روبهم نمیده اما وسواس عملی بسیار کم و درحد قابل کنترل است اما فکری بسیار شدید و آزاردهند لطفا راهنمایی و کمک کنید 30 ساله هستم درضمن زندگی من و خانداده ام در طول این 30 بسیار پرحادثه و اضطراب بوده به دلیل بیماری اری ام اس برادر و مشکلات دیگر اعضای خانواده

    • دکتر بهشتیان 3 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز، شما وسواس فکری دارید که دوره درمان وسواس در کنار دارو درمانی می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • یه بیمار درمانده 30 آبان 1399

    سلام آقای دکتر من مشکلم اینه که به همجنس های خودم علاقه دارم و به دختر ها اصلا علاقه ای ندارم
    دوست دارم دختر باشم و یه مردی بیاد خواستگاریم
    راستش من مورد سو استفاده ی جنسی هم قرار گرفتم
    آقای دکتر خیلی خستم دیگه بریدم دوست دارم خودمو بکشم.😭😔😔
    دیگه نمیتونم زندگی کنم چون که آینده ی خوبی ندارم و زندگیم پر از ناامیدیه خانوادمم نمیدونن
    واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم از ذهنم بیرون نمیره
    به نظرتون این یه نوع وسواس فکریه ؟؟!

    • دکتر بهشتیان 30 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      نه لزوما وسواس فکری نیست باید بررسی دقیق تری بشه تا مشخص بشه آیا مساله شما یک گرایش جنسی است یا یک اختلال روانی که قابل درمانه

  • محمدرضا 29 آبان 1399

    وسواس خیلی چیز بدیه 😭😭😭
    لعنت به وسواس فکری 😔

  • محمد مهدی رضایی 27 آبان 1399

    سلام و خسته نباشید من ۱۵ سالمه و فکر کنم دچار وسواس شدم هر چیزی میبینم فکر بد میاد تو ذهنم توی نماز خوندم هی افکار توهین آمیز میاد تو ذهنم یعنی افکار توهین آمروز به مقدسان و خیلی اذیت میشم و میخام یه سوره بخونم هی افکار توهین آمیز میاد تو ذهنمو درگیر کرده و نمیدونم چیکار کنم

  • محمدرضا 26 آبان 1399

    سلام آقای دکتر من دچار وسواس فکری هستم قبلا به این فکر میکردم که نکنه فشارم بیوفته نکنه سرگیجه بگیرم
    یه مدت خوب شدم ولی متاسفانه دوباره برگشته ولی با شدت بیشتر احساس دیوانگی میکنم مغزم داغ میشه میشینم زمین سرگیجه میگیرم به درو دیوار نگاه میکنم احساس میکنم دارم دیوونه میشم
    افسردگی هم گرفتم دکترم رفتم دارو بهم داده ولی خوب نشدم بخدا خستم دیگه دوست دارم بمیرم همه چی رو ول کردم نمازمو کارمو به درسام رسیدگی نمیکنم به خودم رسیدگی نمیکنم اصلا تمرکز ندارم همه سرم غر میزنن از هیچی لذت نمیبرم
    به نظرتون شوک بگیرم خوبه چون زندگیم داره نابود میشه دوست دارم بیخیال باشم اما نمیتونم.
    من قبلا تو رادیو کار میکردم ولی الان بیخیال شدم اصلا حس خوبی ندارم.راستش من از سال ۹۳ دچار وسواس شدم و سابقه ی افسردگی هم دارم.الان این دومین باره که افسرده شدم.

    • دکتر بهشتیان 27 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز لزوما شوک مشکل شما را حل نمی کنه ترکیب دارو درمانی و روان درمانی می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

      • محمدرضا 29 آبان 1399

        البته الان دارو میخورم ولی درمان نشدم
        الان پنج ماهه که دچار افکارم هستم و زندگیم داره فلج میشه
        امتحانامم نزدیکه هیچی نخوندم.

        • Martina 20 دی 1399

          سلام به یه چیز دیگه فکر کن مثلا وقتی افکار بدی میاد توی ذهنت فکرت را عوض کن به چیز خوب فکر کن

  • Z 22 آبان 1399

    سلام خسته نباشید
    من دانشجوی هوشبری هستم ودر دوران کرونا به کاراموزی د رو بیمارستان رفتم و یک روز بعد از اینکه به خونه برگشتم حس تنگی نفس داشتم اما کرونا نبود و بعد دوروز اون حس از بین رفت اما دوباره به سراغم اومده انگار همش باید حواسم به نفس کشیدنم باشه. وقتایی که حواسم نیست یا توی خواب هیچ مشکلی ندارم. قبلا هم وسواس و اضطراب زیادی داشتم الان هم کمی وسواس نجس و پاکی دارم. علائم بیماری هایی مثل سرطان کبد و…. رو هم بررسی کردم اما جز تنگی نفس علامت دیگه ای ندارم. حتی شاید بتونم بگم اسمش رو تنگی نفس نمیشه گذاشت یه جور حسی بالای شکم و پایین ریه هامه.میخواستم بدونم اصلا همچین وسواسی در تنفس هست. ممنون میشم کمکم کنید

  • Setareh.Ghasemi 21 آبان 1399

    درود دکتر
    ببخشید من جدیدا سر مسائل کوچک و به قولی پیش پا افتاده ابراز ناراحتی میکنم و گاها آنقدر عصبی میشم که از کل کارهام عقب میفتم فک میکنم این یک نوع وسواسیه که اگر مثلا کلاس هنرم این هفته برگزارنشه یا قلمم درست بعد از کلاس بشکنه دیگه راهی برای جبرانی نیست شاید چون میترسم از هدفم دور شم ویا حتی ساده تر مثلا اگه آرایشگر مو هام رو جوری که می‌خوام کوتاه نگه آنقدر با خودم کلنجار میرم که انگار قرار نیست این مو بلند سه و یا می‌تونه دوباره چک بشه
    چه راهکاری دارین

  • مهتاب امینی 18 آبان 1399

    سلام دکتر من مدتیه فکرهای بد شیطانی مثل تسخیر جن واینها امده به ذهنم طوریکه میخام مامانم خفه بکنم چه بکنم

  • pourya 17 آبان 1399

    سلام دکتر وقت بخیر.
    من یه پسر ۱۶ ساله هستم یه چند ماهیه که خیلی فکروخیال به ذهنم میاد و به چیز های الکی و جزئی خیلی فکر میکنم و بعدهم اگه نتونم به بهشون جواب بدم یه ترسی میاد سراغم و دیگه تمرکزی روی کارهام و درسام ندارم و مغزم هم انگار دیگه کارنمیکنه
    یه چند روزی که میگذره خوب میشم اما بازدوباره این روند برام تکرار میشه ممنون میشم اگه کمکم کنید خیلی متشکرم🙏🙏🙏

  • امیس 17 آبان 1399

    و اینکه به شدت ذهنم بدبینه ببخشید پیام هام نصفه نصفه شد

  • امیس 17 آبان 1399

    درضمن خیلی ام میترسم که بلایی سر اطرافیانم یا خودم بیاد

  • امیس 17 آبان 1399

    سلام دکتر خسته نباشید من 18سالمه بعضی اوقات اگه عکس کسیو ببینم که مثلا مشکلی داره توی ذهنم اون رو مسخره میکنم بدون اینکه دست خودم باشه خیلی عذاب وجدان میگیرم که نکنه منم اونجوری شم ولی واقعا دسته خودم نیست نمیدونم چرا این چیزا میاد تو ذهنم در حالت عادی من هیچ وقت ادمی که مشکلی داشته باشه رو مسخره نمیکنم ولی واقعن اون چیزی که میاد تو ذهنم دست خودم نیست کلی ام بعد از اون از خدا معذرت میخوام ولی خب سری بعدی باز تکرار میشه نمیدونم تونستم منظورمو بگم یا نه ،ایا این یه مشکل روانیه؟ باید چیکار بکنم

  • جواد۱ 16 آبان 1399

    سلام استاد من یه پسر ۱۵ ساله هستم و هرچیزی رو که میبینم از لحلظ جنسی فکر میکنم که نکنه من هم اینطوری باشم و این منو به شدت ازار میده برای مثال نکنه همجنسگرا باشم من ۷ماهی هم هست که خودارضایی میکنم تا اوایل این کار مشکل نداشتم اما بد ها ۲ ۳ ماهی هست که هی به سراغم میاد و منو ازار میده لطفا کمکم کنید

  • بنده خدا 15 آبان 1399

    سلام دکترخسته نباشی من۱۷سالمه و دچار درگیری ذهنی هستم،مثلا وقتی چاقو بدس میگیرم یا مثلا دست به ی تفنگ میزنم میترسم مبادا یهو شیطان گولم بزنه و بزنم یکی رو بکشم،بعد به عواقبش فکر میکنم و عذاب میکشم،البته فکر نکنید که بچه شیطونی هستم،نه بخدا بلکه درسخون و رشته ریاضی هستم،و بعضی مواقع وسط درس یهو توجه ام به ی موضوع دیگه میره،خواهش میکنم دکتر کمکم کنید

  • یه آدم 12 آبان 1399

    سلام دکتر تورو به خدا کمکم کنید من دختر ۱۹ ساله ای هستم که وسواس فکری شدید دارم دارو مصرف میکنم. شهر ما محرومه و روانشناس نیست اینجا . من همش نگرانم که به دیگران اسیب نزنم و سبب مرگ کطی نشم . مثلا توی یه سایتی عضو بودم به دروغ گفتم به من تجاوز شده و کلی مشخصات اشتباه و دروغ از خودم دادم ،بعد عذاب وجدان گرفتم و افکار وسواسی منو بیچاره میکنن. الان فکر میکنم نکنه کسی با اون مشخصات اشتباهی که من دادم وجود داشته باشه و مشکلی براش پیش بیاد . یه مدت با پسری رابطه فقط چت داشتم بعد قطع رابطه کردم حالا فکر میکنم نکنه اون اسیب ببینه خودکشی کنه . تو رو خدا کمکم کنید فقط یک حرف کافیه . واقعا امکان این هست یه دختر با اون مشخصات الکی مثل اسم . اسم شهر . تعداد خواهر برادر . وضع تحصیل و زندگی . وجود داشته باشه؟ میترسم باعث قتل کسی بشم

  • کمال 12 آبان 1399

    سلام مناب دکتر بهشتیان عزیز. حضورتان عارضم من ناخواسته دربعضی مواقع چیزهایی مانند اسامی اشخاص ویا اسامی چیزهاییکه سابق اسامی انهارامیدانستم بدلیلی ازقبیل گذشت زمان زیاد فراموش میشوند گرچه طبیعی بنطرمیاد ولی من وقتی ناخواسته به فکرم یکی ازان اسامی برامثال نام کسی به ذهنم خطورمیکند وبعدازمدتی فکرکردن انرا نمی توانم به خاطر بیاورم دچاراضطراب وبقراری میشم وگاهی اگردرازکشیده باشم شروع به قدم زدن درحیاط میکنم تا ارامش پیدابکنم. چاره چیست جناب دکترعزیز. ممنون.

  • محمد 11 آبان 1399

    سلام اقای دکتروقت شمایخیر،من ۷،۸ماهی میشه که دچارمریضی معده بودم و خیلی اذیت شدمو همه افکارم خراب شدو عصابم بهم ریخته،الان بعداز درمان های زیاد و ازمایشای متعددبهترشدم شکرخدا.ولی تقریبا ۱۰روزه که خیلی چرتو پرتو فکرای الکی به سرم میزنه،نمونش اینکه ماچجوری داریم حرف میزنیم،چجوری میفهمیم جواب کسیو چی باید بدیم،بخودم میگم چرا فلانی اینکاروکرد چرا من نشستم الان چرا اون وایساده مثلا؟؟یهو هرچی به زبونم میادو میگم کلا،اصن نمیتونم تمرکز کنم رو یکاری،همش باخودم میگم اینو بگم اونو نگموازاین به یکی دونفرحالموگفتم اصن توکتشون نرفته حالت مسخره وار برخوردکردن،،اصن نمیتونم تصمیم درست بگیرم واسه کاری ک میخام بکنم یا حرفی ک میخام بزنم،اصن گیجو منگم ،اصن درحدیه که دارم دیوونه میشم واقعا،نمیدونم این اسمش چیه،ممنون میشم دکترجان اگه کمکم کنیدبگین مشکلم چیه.دارم اذیت میشم خیلی‌.مچکر

  • عرفان 10 آبان 1399

    سلام استاد
    من روی موبایلم خیلی وسواس دارم مثلا میبرم توی ویترینم قایم میکنم یا چند وقتی میزارم توی کارتنش و دستم نمیگیرم بعد هی فکر میکنم توی کارتن هم که هست روشنه
    بیرون که میخوام برم باید درب اتاقمو قفل کنم
    فکر میکنم کسی رفته سر موبایلم
    فک میکنم به موبایلم کسی صدمه میزنه
    یا یه بخشی از اون شکسته

    15ساله هستم

    لطفا کمکم کنید خیلی رنج میبرم

  • رکسانا 10 آبان 1399

    لطفا راهنماییم کنید خیلی بخاطر خواهرم نگرانم دکتر رفته قرص مصرف میکرد ولی تاثیری نداره احساس میکنم اگه همین طور پیش بره بدتر بشه شاید حتی دیگه کارای روزانه هم انجام نده لطفا راهنماییم کنید

  • رکسانا 10 آبان 1399

    سلام دکتر خواهر من ۲۰ سالشه .دچار وسواس فکریه مثلا گوشیش و خیلی اروم برمیداره بعدم باید سر یه ساعت یه خصوص کاراش و انجام بده حتما گوشیش و باید سرجاش بذاره تو اتاق توی یه فرش به خصوص میشینه و جای دیگه نمیره کلاتغییر نمیده مثلا تا میخواد بره بیرون تو آینه خودش و میبینه یه کم میاد جلو دوباره خودش و میبینه دوباره تا ۶ بار حساسه به جملات منفی و حرفای بد یه دفعه اخلاقش میریزه به هم از درس خوندن خسته شده .از یکی ۳ ساله خوشش میاد ولی میترسه بهش بگع اصلا تا حالا هم با اون طرف حضوری صحبا نکرده گفتم ازتون بپرسم اگه تغییر تو زندگیش ایجاد کنم و برم بع اونی که دوستش داره بگم بهتر میشه چون فقط به اون پسر فک میکنه

  • محمد مهدی 8 آبان 1399

    سلام خواهش میکنم کمکم کنید دارم زجر میکشم دارم میمیرم همه جا نجسه از حموم میام پامو میذارم رو فرش پام نجس میشه خسته شدم وقتی دستمو مدت طولانی زمین میذارم چون زمین نجسه عرق میکنه و نجس میشه من 15 سالمه دو سه سال بعد کنکور دارم هیچی نخوندم دارم نابود میشم لطفا همینجا کمکم کنید ما پول کافی برای دارو و مشاوره نداریم وای لباسام رو نجس کردم باید همشو بشورم نمازام باطله به خدا قسم میخورم باطله من خیلی اهل موالات بودم و اصلا نمیذاشتم نمازم باطل بشه از ترسم نمیتونم به پدر و مادرم بگم چون هیچکدوم حوصله اینجور چیزا رو ندارن یقین دارم نجسن حتی دارم با چشمام میبینم نجسن کاش کور بودم هیجا رو نمیدیدم کاش بمیرم

  • شمیم 6 آبان 1399

    سلام لطفا کمکم‌کنید،من یک نوزاد ۴ ماهه دارم،وعاشقانه دوستش دارم خیلی زیاد،از نوشتنش شرم دارم،وقتی دارم بچمو ناز میدم،یهو تو ذهنم میاد که الهی سرطان بگیری،بعدش وقتی که به ذهنم میاد میخوام دیونه بشم که چرا همچین چیزی به ذهنم اومده،حاله بدی بم دست میده،چیکار باید کنم

    • دکتر بهشتیان 7 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما وسواس فکری دارید که با دوره درمان وسواس فکری مشکل تون قابل حله

  • نسرین.۷۴/9/18 5 آبان 1399

    سلام.من تقریبا پنج‌ساله فک میکنم اگه دمپایی های خانوادم مخصوصا خودم بیرون بمونه سردش میشه و ب اشیا ب جنبه دیگه ای نگاه میکنم ک انگار جان دارن.یا مثلا نگرانم ک شیر حیاطمون در اثر سرما سردش بشه.هیچ وقت دوس ندارم لباسامو و وسایل شخصیمو کسی دست بزنه….من خیلی نابودم لطفا کمکم کنین.این جریان رو ب هیچ کس نمیتونم بگم میترسم مسخرم کنن

    • دکتر بهشتیان 6 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما وسواس فکری دارید که با روان درمانی یا دوره درمان غیرحضوری وسواس در بخش دوره های سایت می تونید مشکل تون را حل کنید

  • Aren 5 آبان 1399

    سلام دکتر بهشتیان
    این مسئله راجب خودم نیست و راجب مادرمه که تقریبا ۳۵سال داره و وقتی حرفی رو میزنه حتی اگه اونقدر هم مهم نباشه بعد از اون راجبش خیلی فکر میکنه و بارها حتی از من و خواهرم میپرسه و استرس داره که شاید چیز اشتباهی گفته و حتی سر تصمیماتش هم اینجوریه و کلی سر انتخاب مردده و از عکس العمل بقیه میترسه و خب این باعث اذیت شدن منو خواهرم میشه و تقریبا سر هر چیز کوچیک و بزرگی کلی به اون فکر میکنه و میترسه که اشتباهباشه
    میخواستم بپرسم که اینم نوعی وسواسه؟
    چون مادر منم خودش دنبال یه راهیه که از این مشکلش خلاص بشه

    • دکتر بهشتیان 30 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله مادرتون مشکل وسواس دارن

  • ملیسا 4 آبان 1399

    من ۳۹سالمه ومتاهلم.ی مدتی هست وسواس پیدا کردم مدام افکاربدتوذهنم میاد تا یکی ازاطرافیانم مریضی ساده حتی میگیرن من تا لحظه مردنشم تصورمیکنم حالموخیلی بده همش استرس دارم جوری ک یوقتای تمرکز ندارم همش میترسم اتفاق بد بیوفته وسواس عملی هم دارم همه چی باید سرجاش باشه مرتب وزاویه هل درست .نمیدونم چ کنم راهنمایی میخام

    • دکتر بهشتیان 4 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما وسواس فکری دارید و با دوره درمان وسواس در بخش دوره های درمان غیرحضوری می تونید مشکل خودتون را حل کنید.

  • بیمار روحی 2 آبان 1399

    سلام
    آقای دکتر همسر من سال ۸۹ جنینش ۲ روز قبل از زایمان فوت شد و ۲ روز زایشگاه بستری شد و بچه مرده به دنیا اومد و بعد از یک شب مرخص شد و بعد از ۲ روز به خاطر کورتاژ دوباره یک هفته زایشگاه بستری شد و مرخص شد و فردای اون روز که حواب بوده ، بعد از بیدار شدن احساس میکنه صورت نداره و ما شروع به درمان کردیم (سی تی اسکن با تزریق و بدون تزریق ، ام آر آی ، مصرف قرصهای آرامبخش خرجی مثل زاناکس هالوپریدول ، آسنترا ، فلوکستین و ….. زیر نظر پزشک ) اما بعد از ۱۰ سال همچنان مشکلشون حل نشده و خیلی براش عذاب آور شده
    لطفا بفرمایید تشخیصتون چی هست؟ درمان داره؟

    • دکتر بهشتیان 30 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اگه مشکلی قبلا نداشتن شوک این اتفاق براشون این قدر شدید بوده که این علایم را ایجاد کرده بله امکان داره بشه مشکلشون را حل کرد اما باید یک جلسه دقیق تر مسال شون بررسی بشه تا بتونم خدمت تون بگم چه اقدامی باید انجام داد

  • وحید 1 آبان 1399

    میشه بپرسم چرا پی ام من حذف میشه؟

  • وحید 30 مهر 1399

    سلام دکتر

    بنده چندسالی است به استرس مزمن مبتلا هستم و درحدی هست که اگه با نزدیک شدن به هرکسی و صحبت با هرکسی ضربان قلبم به شدت بالا میره و حتی پشت اکانت گوشی هم با کسی صحبت کنم تنم میلرزه.

    بنده اما دوسالی هست که به تدریج خصلت عجیبی بهم دست داده و ذهنم درگیر بررسی اشیا و افکار میشه و اونارو ول نمیکنه .(ذهنم به اتفاقاتی گیر میده که قراره در آینده رخ بده)
    مثلا یه تومن توجیبم پول ندارم ولی یک روز کامل صرف بررسی دوتا گوشی آیفون میکنم و میگم نه این خوبه اون حاشیه اش زیاده بعد پشیمون میشم و میگم نه این یکیو میخرم.
    یا مثلا میگم در آینده که ساختمان دوطبقه داشته باشیم پنجره هاش بالکون بذارم یا نه بعد میگم اگه بالکون بذارم که گرد و غبار میاد تو بالکون و همینجوری درگیر میشم.
    یا مثلا اگه یه ساعت لوکس بخرم نکنه هم دانشگاهیام بهم بگه این مایه داره (یعنی نگاه دیگران هم به شدت برام مهم شده که شاید بخاطر همون استرسیه که گفتم)
    و ده ها مثال دیگه که خیلی گسترده اند و ذهنمو درگیر میکنن
    یا مثلا طراحی حیاطمون در آینده همش ذهنمو درگیر میکنه که چجوری باشه

    در عمل وسواس آنچنانی ندارم ولی اواخر به گرد و غبار حساسیت دارم و اگه مثلا کتابم لکه بگیره دیگه نمیتونم بخونمش.

    من به وسواس مبتلا هستم؟!

    سپاس

    • دکتر بهشتیان 3 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله شما وسواس فکری دارید

  • عماد رضا محمد 29 مهر 1399

    فکر منفی دارم یعنی فکری جنسی یعنی از یک جا شلوغ رد میشیم هواست باشد که کسی بدن لمس نکن یا بهش برخورد کنم 😭😭😭😭😭 فکر جنسی عذاب مید

  • عماد 29 مهر 1399

    بعدش می خواستم ازدواج کنم به دختر بکم همان اول کار یا نه بعدش بگم راستی یک دفع بایک دختر واسه خواستگار تو پارک قرار گذاشتیم بعدش چند تا پسر رشدند گفتند این بین با این قیافش دوست دختر دارد من اعصاب خورد شد نتونستم جواب بدم اخه گفتم دعوا کن جلو دختر میگی این دعوای اخه درباره موضع وسواس داشته باهاش صحبت میکردم

  • عماد 29 مهر 1399

    سلام وسواس شدید دارم صدای های عجیب می شنوم میترسم اتفاق بدی واسه خانواده بیفتد و بک بخند فکر میکنم به من خندید

  • ناشناسی 29 مهر 1399

    سلام آقای دکتر من وسواس شدید دارم صدای عجیب می شنوم احساس میکنم واسه خانواده اتفاق بیاعتد

  • Amir 29 مهر 1399

    دکتر خدا خیرتون بده من ۱۹ سالمه دچار وسواس فکری شدم بد دکتر همش فکرای بد میار سرم میترسم که تصادف کنم میترسم که پاهام قطع بشه میترسم که رو ویلچر بشینم همش ترسایی الکی دارم دور از جونم دکتر خیلی دارم رنج میکشم یه دقیقه ارومم یه دقیقه نا اروم این وسواس لعنتی خیلی چیز بدیه 😞😞 دکتر ایشالله شفا پیدا کنه مغزم

  • Amir 29 مهر 1399

    دکتر خدا خیرتون بده انشالله دکتر من ۱۹ سالمه و بد جور دچار این وسواس فکری شدم همش نگرانم که تصادف نکنم ماشین بهم نزنه ، پاهام قطع نشه ، رو ویلچر نشینم خدا نکنه دکتر من دارم عذاب میکشم حتی گفتن اینا برام درد ناکه خدا خیرتون بده با حرفاتون منو اروم کنید

  • یه دختر 28 مهر 1399

    سلام وقت بخیر بنده 21 سالم هست
    من مشکلی که دارم همش در مقابل دیگران احساس گناه دارم مثلا من اگر حرفی به یک نفر بزنم بعدش با خودم میگم نکنه ذهن اون شخص رو درگیر کرده باشم و اونو ناراحت کنم یا مثلا وقتی یک نفر حرفی به من میزنه من با خودم میگم اون شخص میخواسته یه حرف دیگه بهم بزنه ولی با رفتار هایی که من کردم یه حرف دیگه بهم زده و حرفش رو تغییر داده واقعا این موضوع منو از زندگی عقب میندازه شما فکر میکنید مشکل از کجاست؟

    • دکتر بهشتیان 30 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      مشکل شما نوعی وسواس فکری هست

  • متین 28 مهر 1399

    سلام خسته نباشید
    کسی که به ماشین نگاه میکنه یا در رو باز بسته میکنه
    یا پیام هاشو همش نگاه میکنه مشکل ذهنی امنیتی دارع درسته
    چندتا راه حل بدین ممنون میشم

  • ایدا 26 مهر 1399

    اقای دکتر امکان داره این مشکل مربوط به گذشته باشه وحالا این طوری سر باز کنه اخه قبلا هم حالم بد می شد مثلا هر سری با یک چیزی بود تقریبا کلاس پنجم که بودم میگفتم کاش کوچیک بشم یعنی این موضوع برای مامانم خنده دار بود ولی من کل تابستون رو گریه می کردم فقط اگه مشکل به خانواده هستش پس چرا خواهرم این طوری نیست واگه این مشکل مربوطبه خانواده میشه چرا خواهرم این طوری نیست میشه این مشکل رو ریشه یابی کنم می تونم مثل قبل باشم حتی به خاطر حافظه عدم یادگیری که داشتم ازمایش هم دادم چون این طوری نبودم فکر اینکه از همکلاسیام عقب می مونم اونم به خاطر چیزی که من واقعا مقصرش نیستم اذیتم میکنه واینکه بقیه این رو نمی فهمن بدتر هستش به نظر شما بهتر به روانشاس مراجه کنم یا روانپزشک چون خانوادم با درمان دارویی مخالف هستن واینکه مامانم میگه اگه دارو بخوری بیشتر می خوابی واصلا نمی تونی بخونی

  • کمکم کنید 26 مهر 1399

    سلام آقای دکتر من افسردگی شدید و وسواس فکری دارم چیکارکنم

    • دکتر بهشتیان 29 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز؛
      دوره درمان وسواس و افسردگی در بخش دوره های درمان غیرحضوری می تونه بهتون کمک کنه

  • لطفا کمکم کنید 26 مهر 1399

    سلام آقای دکتر
    من دچار وسواس فکری و افسردگی شدید شده ام چیکار کنم و احساس می کنم همه ی احساساتم نابود شده اند

    • دکتر بهشتیان 29 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • ایدا 26 مهر 1399

    ببخشید من فکر میکنم دچار وسواس فکری شدم البته به تشخیص خودم این وسواس از درس خوندن بود اوایل فقط موقع امتحانات فکر می کردم یادم نمی مونه کف دستم هم می نوشتم بعدش طوری شد که صورت سوالارو هم حفظ می کردم رفته رفته بد تر شد به طوری که کلمات عربی رو تو ده ساعت حفظ می کردم بهد اون موقع امتحانای خرداد وقتی کتاب رو باز کردم دیگه اصلا نتونستم بخونم اصلا نمیتونسم بشینم پشت میز وحفظ کنم البته این کارها بعد اینکه با بغل دستیم قهر کردم شد از سال بعدش دیگه من به طور عادی درس نخوندم خیلی سخت بود مثلا یک نقطه روی دیوار در نظر می گرفتم بعد براش توضیح میدادم وقتی هم به مامانم میگفتم مامانم میگه هر کی یه روش داره ولی من میگم من قبل از این هم درس میخوندم دیگه این طوری نبود البته بعد از این ماجرا میزان تخیلات من بیش از اندازه شد خیلی طوری که حتی الانم مثلا زمانایی که سر میز شام نشستیم مثلا تصور میکنم چند نفرکه در تخیلاتم هستن سر میز کنار ما نشستن البته این حالتم وقتی شد که با دوستم قهر کردم واون موقعه فکر میکردم که باهم دو باره دوست میشم وینا وواقعا اینا رو برای یه نفر توضیح دادن سخت مثلا مامانم همش فکر میکنه من بهونه میارم درس نخونم در حالی که من بیشتر از همه میخوام مثل گذشته درس بخونم چون دوست ندارم از دوستام عقب بیفتم واینکه من حالت استرس رو از همون اول ابتدایی داشتم اون هم خیلی شدید به کلا درهر دوره استرسم زیاد بوده میگم شاید دلیلش این باشه

  • ayda 26 مهر 1399

    ببخشید من فکر میکنم دچار وسواس فکری شدم البته به تشخیص خودم این وسواس از درس خوندن بود اوایل فقط موقع امتحانات فکر می کردم یادم نمی مونه کف دستم هم می نوشتم بعدش طوری شد که صورت سوالارو هم حفظ می کردم رفته رفته بد تر شد به طوری که کلمات عربی رو تو ده ساعت حفظ می کردم بهد اون موقع امتحانای خرداد وقتی کتاب رو باز کردم دیگه اصلا نتونستم بخونم اصلا نمیتونسم بشینم پشت میز وحفظ کنم البته این کارها بعد اینکه با بغل دستیم قهر کردم شد از سال بعدش دیگه من به طور عادی درس نخوندم خیلی سخت بود مثلا یک نقطه روی دیوار در نظر می گرفتم بعد براش توضیح میدادم وقتی هم به مامانم میگفتم مامانم میگه هر کی یه روش داره ولی من میگم من قبل از این هم درس میخوندم دیگه این طوری نبود البته بعد از این ماجرا میزان تخیلات من بیش از اندازه شد خیلی طوری که حتی الانم مثلا زمانایی که سر میز شام نشستیم مثلا تصور میکنم چند نفرکه در تخیلاتم هستن سر میز کنار ما نشستن البته این حالتم وقتی شد که با دوستم قهر کردم واون موقعه فکر میکردم که باهم دو باره دوست میشم وینا وواقعا اینا رو برای یه نفر توضیح دادن سخت مثلا مامانم همش فکر میکنه من بهونه میارم درس نخونم در حالی که من بیشتر از همه میخوام مثل گذشته درس بخونم چون دوست ندارم از دوستام عقب بیفتم واینکه من حالت استرس رو از همون اول ابتدایی داشتم اون هم خیلی شدید به کلا درهر دوره استرسم زیاد بوده میگم شاید دلیلش این باشه

  • محمد 21 مهر 1399

    سلام اقای دکتر من مشکلم اوایل افکار منفی بود رفتم دکتر و خوب شدم ولی الان چند ماه هست که من دچار وسواس فکری شدم به وسایل خونه نگاه میکنم میگم الان به اینا نگاه کنم دیوانه میشم اصلا نمیفهمم یعنی چی الان که با دارو کمی بهتر شدم فکرم یه جا بند نمیشه خیالم راحت نیست انگار باید به چیزی فکر کنم و بعد غصه بخورم خسته شدم بخدا از زندگیم ناامیدم هیچ امیدی به اینده ندارم نمیدونم چیکار کنم البته اینو بگم که این افکار چند ماهی میشه که اومده سراغم.روانپزشک میگه که باید به روانشناس مراجعه کنم.محم

    • دکتر بهشتیان 29 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله بهتره در کنار دارو درمانی به روانشناس هم مراجعه کنید.

  • نیکی 14 مهر 1399

    سلام اقای دکتر خسته نباشید ممنونم که وقت میذارید و پاسخ میدید
    اقای دکتر من چند ساله که ترس اینو دارم که بقیه بخوان بهم صدمه بزنن مثلا میترسم یه نفر سر یه موضوع یا اختلاف نا غافل ظاهر شه رو به رومو اسید بپاشه یا مثلا وقتی با یکی مشکلی دارم میترسم اون شخص بره پشت سر من حرف بزنه و آبرو ریزی کنه با این که من حتی کاری ام نکردم ولی این افکار رهام نمیکنه..همش فکر میکنم میخوان بهم ضربه بزنن دارم دیوونه میشم.حتی استرس این موضوع منو از کارای روزمره میندازه گاهی اوقات..و جالب این که تاحالا هیچکدوم از این افکار واقعی نشده و من میدونم فقط تو ذهن منه.ولی استرس واقعی شدنش داره نابودم میکنه.اینا وسواس فکریه؟:( درمان داره؟حس میکنم واقعا دارم روانی میشم با این فکرها..ممنون از شما

  • ماندانا 13 مهر 1399

    سلام آقای دکتر. من 30 سالمه مشکل ترس از بیماری دارم بخاطر اینکه 7 سال پیش خواهرم مریض شد و البته الان خوبه ولی نتونستن تشخیص بدن که چرا دست و پای راستش یه مدت فلج شده بود و من به خواهرم خیلی نزدیک بودم و دو هفته تنها مراقبش بودم توی بیمارستان بعد از اون جریان خیلی بهم ریختم و مدام فکر میکردم نکنه این اتفاق برای من هم بیفته، تا اینکه 3 سال پیش بخاطر سرگیجه به دکتر مغز و اعصاب مراجعه کردم و گفتن که همش مال اضطراب و استرس هست و با داروی اس سیتالوپرام و بوسپیرون حالم خیلی عالی شد و تازه معنی زندگی رو فهمیدم تا اینکه دوباره چند ماه پیش یک روز صبح دچار سرگیجه شدم و رفتم دکتر و با اصرار خودم برام ام آر ای نوشتن که نرمال بود و گفتن که اصلا نگران نباش دو هفته خوب بودم ولی بعد دوباره ترس هام برگشته نمیتونم یک جا وایستم همش فکر میکنم الان نکنه سرگیجه بگیرم تیک پیدا کردم، ولی زمان هایی که مشغول کارم خوبم، لطفا راهنماییم کنید ممنون

  • قاصدک 12 مهر 1399

    سلام اقای دکتر وقتتون بخیر…من قبلا هم این یوال پرسیدم ولی جوابی نگرفتم..لطفا کمکم کنید،من یه دختر ۲۵ساله هستم کارشناسی اتاق عمل دارم…اقای دکتر من دوران مدرسه تا الان ک دوسه سالی بیشتر شده وسواس شدید فکری دارم هی کارهای گذشته تو ذهنم میاد ک چرا به فلانی همچین حرفی زدم چرا فلان کار رو نکردم چرا اینجوری گفتم…ینی اینقدر یه موضوع تکرار میشه تا چن روز تا موضوع بعدی بیاد سراغم…خیلی هم عادت شدید دارم و تنها چیزی ک ارومم میکنه اینه باید هی اینارو ک تو ذهنم هست به مادرم یا تعداد زیادی از دوستام هی بگم تا اونا بگن اشکالی نداره و مهم نیست و بهش فکر نکن واقعا خسته شدم…و همچنین در رابطه با شغلم که پایان عمل جراحی باید وسیله های جراحی رو بشماریم هی بعدش مثلا عملی ک شیش ماه پیش بوده میگم وای نکنه شمارش اشتباه بوده یا چیزی تو شکم مریض جا مونده باشه،خدا نکنه حالا اونجا ی اتفاقی همافتاده باشه دیگه من سراسر فکر و خیال میشم…جوریه ک جلو درس خوندنم گرفته…کلا حس میکنم خیلی حس حسادت دارم و دلم میخواد از بقیه بهتر باشم به همین خاطرم دائم خودمو با بقیه مقایسه میکنم و حواسم ب زندگی همه هست جز خودم…من واقعا از این رفتارام خسته شدم اصلا نمیخوام همچین ادمی باشم تو رو خدا کمکم کنید😭

  • فاطمه 12 مهر 1399

    ممنون از شما

    ببخشید من یه چند ماهه پشت سرِهم صلوات میدم انگار دست خودم نیست اگه نگم همش ذهنم مشغوله و انگار لبام ناخداگاه کار میکنه (چندسال پیش هم این اتفاق برام افتاد اما بعد از چند ماه خوب شدم دوباره برگشته با مدت زمان طولانی تر)
    به این مسئله که فرمودین ربطی داره ؟درمان داره؟؟

  • مریم 11 مهر 1399

    سلام آقای دکتر وقت ب خیر من مشکلی ک دارم اینه ک دوست دارم همه چی توی خونم ست باشه مثلا ی بشقاب داشته باشم ک ست نباشه فکرم درگیر میشه یا حتی دوس دارم وقتی لباس میپوشم همه چی باهم ست باشه و این موضوع واقعا اذیتم می کنه میشه راهنمایی کنین

    • دکتر بهشتیان 11 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما وسواس فکری دارید
      دوره درمان وسواس در بخش دوره های سایت می تونه به حل مشکل تون کمک کنه

  • قاصدک 11 مهر 1399

    سلام وقتتون بخیر…اقای دکتر من دختری ۲۵ساله هستم…همیشه از دوران مدرسه تا الن که دوسه سالی خیلی شدید شده همش به کارای گذشته حرفایی ک زدم فکر میکنم همش میگم کاش اینو نمیگفتم کاش این کارو نمیکردم دائم به مامانم میگم به فلانی اینو گفتم اشکالی نداشت؟ منتظر اینم که یکی آرومم کنه و بهم بگه عیب نداره چیزی پیش نمیاد…دائم به ادما حرفای که باهاشون زدم فکر میکنم جوری شده که نمیتونم تمرکز کنم درس بخونم..من اتاق عمل خوندم حتی مریضای ک مثلا شیش ماه پیش داشتیم همش میگم وای گاز استریل تو شکمش جا مونده حالا اگ چن سال دیگه مشخ بشه من چیکار کنم ینی اینقدر استرس میکشم خصوصا در رابطه با اینکه چیزی تو شکم مریض جا گذاشتم…تو رو خدا کمکم کنید

  • لیدا 10 مهر 1399

    سلام آقای دکتر وقتتون بخیر.۲۲سالمه وسواس شدم از وقتی کرونا اومده بود اینطور نبودم تازه یه ماهه وسواس شدم خیلی دستامو میشورم همه چیو ضدعفونی میکنم تو خونه هم راحت نیستم به هرچیزی هم دست میزنم حس میکنم کثیفه بعدش چندباری دستاموو میشورم اونقدر میشورم دیگه آخر سر دستام خشک میشه دکتر هم رفتم واسم قرص ضد وسواس داده شبا که این قرصو میندازم آرومم میکنه ولی روزا باز همون کارامو تکرار میکنم خیلی خسته شدم حتی بیرون هم نمیتونم برم برم هم برمیگردم حموم میکنم افسردم کرده خانوادمم هم از این کارم کلافه شدم درست نمیشم هیچ بدتر هم میشم و رو اعصابم خیلی تاثیر گذاشته هرروز کارم شده شستن دست و گریه کردن دیگه نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنین ممنون.

  • rahim nazari 9 مهر 1399

    آقای بالاهم مشکلاتمو گوفتم اینش یادم رفت
    اعتماد بنفسمم خیلی پاینه

  • rahim nazari 9 مهر 1399

    سلام آقای دکتر عزیز من 22 سالمه ساکن تهران حدود دوسال میشه این علایمارو دارم به شدت مغزم اذیتم میکنه شدید
    فکرای بیهوده مثلا 5 سال پیش من چرا این حرفو اونجا زدم نباید میزدم
    موقع صحبت کردن کلمات ب زهنم نمیاد
    تو جمعی داریم بادوساتمون صحبت میکنیم من اصن متوجه نمیشم
    فراموشی هم تقریبا 1 ساله ب اینا اضافه شده
    رفتم دکتر مغز اعصاب دارو سرترالینو پیشنهاد داد
    ی چن وقتی حالمو بهترکرد مغزم آروم بود باز دوباره همون آش و همون کاسه شروع شد خلاصشو بهت بیگم آقای دکتر خیلی مغزم اذیتم میکنه نمیدونم دلیل اصلییش چ میتونه باشه امیدوارم سوالمو متوجه شده باشید،، اگه کمکی ازتون برمیاد بهم بگین دستتون درد نکنه
    با سپاس فراوون رحیم نظری 🙏🙏🙏

  • رها 8 مهر 1399

    سلام
    من ۱۶ سالمه تقریبا یه سالی هست که دچار وسواس فکری شدم تو ذهنم به خدا و معصومین توهین میکنم اولش به ذهنم میاد بعد هم اونقدر اعصابمو به هم میریزه که به زبان میارم مثل یه جمله که هی تو ذهنم تکرار بشه و این همیشه همراه منه حتی موقعی که می خوام درس بخونم، تمرکز کنم، ناراحتم، خوشحالم و…
    جدیدا هم به کسایی که دوسشون دارم افکار بد نسبت می دم و دچار عذاب وجدان میشم و به طوری که حتی باعث میشه از خودم متنفر بشم و فکر خودکشی به سرم بزنه من واقعا خسته شدم پیش چندین روانپزشک هم رفتم دارو های مخ درمان هم تا یه دو ماهی ادامه دادم ولی هیچ تاثیری نداشت و کلا روی همه زندگیم تاثیر به شدت منفی گذاشته و خیلی نگرانم کرده چون دو سال دیگه کنکور دارم و مدام ذهنم درگیر این افکاره چیکار کنم

    • دکتر بهشتیان 8 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

    • دوست شما 11 آذر 1399

      نگاه کن این فقط فکره و شما قصد توهین نداری پس اینکه از این افکار ناراحت میشین نشون میده که به اهل بیت احترام قائل هستین و این ثواب داره براتون یه شخصی به یکی از امامان معصوم مراجعه کرد و این مشکل شما رو که الان دارین به امام گفت امام بهش گفت این ناراحتی تو از این فکر نشون دهنده ایمان قوی تو هستش پس شما توجه نکن اصلا بزار تو فکرت هرچی توهینه بیاد تو که مقصر نیستی بیخیال باش مطمئن باش خود دوستانت و حتی امامان معصوم راضی نمیشن تو خودت رو اذیت کنی

  • ایکس 8 مهر 1399

    سلام من ۱۶ سالمه و یه مشکلی دارم فکر میکنم نوعی وسواس باشه من شدیداااا تمیز نیستم یعنی مشکلی ندارم که تمیز نباشه اما وقتی چیزهای‌نا متقارن میبینم یا خطوط کج یا بهم خوردن ترتیب چیزی و یا ریزه های کاغذ عصبیم میکنه و گاهی سر درد میگیرم اگه میشه کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 8 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل وسواس تقارن خودتون را درمان کنید

    • Martina 19 دی 1399

      سلام فکر نکن بهش و فکر چیز دیگری را بکن اینجوری بهت کمک می کنه

  • کامیار 5 مهر 1399

    سلام آقای دکتر 30ساله هستم و همچنان واسواس فکری درونمو داره مثل موریانه میخوره واقعا خسته شدم .اگر میشه راه چاره بهم بدین .8ساله ک این وسواس اسیرم کرده واقعا دیگه نمیدونم چ کنم ..فکرهای الکی مثال ….واسه چی زندگی میکنیم بخاطره پول یا بخاطره چیزای دیگه اگه پول داشته باشم چکار میتونم باهاش کنم اصلا گیریم پولدار شدم هرچی ک تونستم خریدم آخرش ک چی …یا مثال قبل حمام رفتنم میگم حوله رو ببرم یا نبرم اگه نبرم چی میشه اگه ببرم چی میشه …مثال دارم کار میکنم و یک حقوقی برام تعین شده و هر ماه ک میگیرم و اگر کسی دیگه هم بده قاطی میشه بهم میخوره نکنه خراب بشه .اصلا قاطی کردم نمیدونم چکار کنم .دکتر لطفا کمکم کنید

  • فاطمه رضایی 4 مهر 1399

    سلام فاطمه 14 ساله هستم آقای دکتر خواستم بگم من احساس میکنم که وسواس فکری گرفتم مثلاً دوست دارم وسایلام نو و مرتب باشن خودمم می‌دونم که مصرف گرایی بده اما دست خودم نیست هی با خودم میگم دفعه اخرمه ولی دوباره تکرار میشه مثلاً سالی 3 بار جامدادی میگیرم حتی نمی‌زارم مداد تو جامدادیم باشه چون داخلش کثیف میشه این حتی اعتماد به نفس منو به حدی پایین آورده که اصن مداد دستم نمی‌گیرم درس بخونم چون توقع دارم دستخطم مث دستگاه تایپ باشه غیر از این همش با پاکن پاک میکنم به حدی که کتابهای درسیم پوست پوست میشه و همین باعث میشه از درس زده بشم البته بگم من وسواسم اینطوری نیس که همش خونمونو تمیز کنم برعکس اون اصن میلی به شستن ظرفها و غیره ندارم فقط دوست دارم وسایلای شخصیم مث لوازم التحریر و لباسام و … مرتب باشن از وقتیکه که گوشی گرفتم اصن نمیزارم برنامه آیی باز بمونه فوری برنامه هامو می‌بندم نمی‌زارم تو گالری گوشیم عکسای اضافی باشه یا سطل اشغال گالریم باید همیشه خالی باشه و از این بابت مامانم منو درک نمیکنه اصن دل به کارای خونه نمیدم علاوه بر اون ولخرجیم میکنم که دست خودم نیست مامانم دعوام‌ می‌کنه که چرا انقد پول به این چیزا میدی 🥺

  • ناشناس 4 مهر 1399

    اقای دکتر یه سوال ایا درمان قطعی و 100 درصد برای وسواس فکری وجود داره اگه شخص بیمار علاقه ی کامل برای درمان و بهبود نشون بده و پیگیر درمان باشه ایا کاملا از این افکار رها میشه و دیگه هیچ وقت این افکار به سراغش نمیاد یا روش های درمانی فقط شدت افکار رو کم میکنه و این افکار رو به صفر نمیرسونه لطفا جواب بدید. من هر کاری میکنم که برای همیشه و تا ابد از دست این افکار رها شم دوست دارم مثل یه شخص عادی زندگی کنم سروقتش خوشحال باشم تو شرایط نارحت کننده نارحت باشم و… نه همیشه یه گوشه ی مغزم به افکار منفی فکر کنم بیتاب یه زندگی اروم و عادی هستم

    • دکتر بهشتیان 4 مهر 1399

      درود بر شما
      در فایل صوتی به طور مفصل در این باره توضیح دادم

  • Nafas 3 مهر 1399

    اینم بگم از وقتی کرونا اومده اینطور نبودم یه ماهی میشه دچار وسواس شدم

  • Nafas 3 مهر 1399

    سلام آقای دکتر.دچار وسواس فکری و وسواس شستشوی دست شدم به هرچیزی شک دارم که مبادا دستم به چیزی بخوره نمیتونم به‌ چیزی دست بزنم بزنم هم سه بار دستامو میشورم انقدر دستامو میشورم دیگه پوست پوست شده کارای روزمرمو نمیتونم انجام بدم خیلی خسته شدم هرروز تو خونه سر این کارم بحثه نمیذارم حتی کسی دستشو به گوشیم بزنه بخوام هم دستمو به گوشی بزنم چهاربار دستامو میسورم میزنم خیلی خسته شدم تو روحیم و اعصابم تاثیر گذاشته همه از این اخلاقم خسته شدن حتی دکتر هم رفتم قرص ضد وسواس استفاده میکنم شبا آرومم میکنه ولی روزا باز شروع میشه همه چی چیکار کنم خیلی خسته شدم از اینکارم باعث عذابم شده

  • ناشناس 3 مهر 1399

    سلام اقای دکتر ، من یه دختر 19 ساله هستم مدت زیادیه به وسواس فکری دچار شدم از پایه ی دهم شروع شده( تا قبل از اون همیشه دانش اموز تاپ مدرسه بودم تو کلاس زبان حرف اول رو میزدم تو همه چی انقد با انگیزه و انرژی بودم همیشه میخواستم بهترین خودم باشم درس میخوندم تفریح میکردم همه چی طبق میل من بود از همه چی لذت میبردم همه میگفتن قطعا این دو رقمی میاره تو کنکور و….اما یهو انگار همه چی عکس شد دست خودم نبود وارد یه فاز بیخیالی شدم دیگه از مطالعه و یادگیری لذت نمیبردم همش سر کتاب بودم اما نمیخوندم فقط تو ذهنم به چیزای منفی فکر میکردم مثلا چرا باید بخونم ادم های موفق چه انگیزه ای داشتن اصلا چرا خوندن از یادگیری متنفر شدم بعد از یه طرف دیگه عذاب وجدان که چرا من مثل گذشته نیستم چرا از درس خوندن لذت نمیبرم همه ی این چند سالو با این فکرا گند زدم بهش کنکورم که هیچی نشدم یه رتبه ی داغون اوردم.من از مواد مخدر و اینا تنفر دارم اما گاهی میگم نکنه دچار شم برم دانشگاه اطرافیانم همه معتاد باشن این ترسو از تبلیغات های تی وی گرفتم وقتی زندگی افراد معتاد و نشون میداد تو این مدت هزاران مقاله رو خوندم که بتونم از این فکرا رهاشم این افکارو سرکوب کردم سعی کردم خوشحال باشم در حال زندگی کنم اما بهو این افکار میاد به سراغم میدونم تا زمانی که این افکار رو ریشه کن نکنم نمیتونم تو هیچ بعد زندگیم موفق باشم نه تو کنکور نه تو زندگی شخصی م پس تصمیم گرفتم که ریشه کنش کنم اما نمیدونم چه طور؟ میخوام یه راهی باشه که این افکار هیچوقت به سراغم نیان یعنی انگار از حافظه م پاک شن انگار هیچ وقت نبودن و نخاهند بود راستی الان یه چیزی یادم اومد دوم سوم ابتدایی که بودم از یه مردی متنفر بودم دیگه هیچ وقت روبه روی خونه ی اونا نمیخوابیدم انگار اگه به اون رو میخوابیدم گناه میکردم ازتون یه خواهش دارم لطفا راه درمان قطعی شو به من بگید جوری که کلا از ذهنم خارج شن و طوری شه که انگار هیچ وقت من این افکارو تو ذهنم نداشتم و نخواهم داشت هر کاری هست بگید من انجامش میدم فقط راحت شم به ارامش برسم و دیگه هیچ مشکلی از لحاظ روحی و روانی نداشته باشم بشم یه ادم نرمال با یه زندگی سالم ممنون میشم جواب بدید

    • ناشناس 3 مهر 1399

      اقای دکتر این مشکلات من (ناشناس ) از چه راهی حل میشه یعنی با هیپنوتیزم میشه حلش کرد یا یه سری راه های دیگه داره راه های که تو مقاله ها میگن مثلا نفس عمیق بکشیم و تو حال زندگی کنیم و …. اینا رو من جواب نداده یکی دو ساعت جواب میده اما بعد از اون دوباره مثل اول میشم لطفا یه راه تضمینی بهم بگید ارامش نمونده واسم فقط هم خودم اینو میدونم هیچکی نمیدونه وخبر ندارن من باید این افکارو حذف کنم هر طور شده واسه همیشه م باید حذف شن نیخوام عمرمو با اینا بیش از تلف کنم میخوام انگیزه م برگرده از همه چی لذت ببرم یادگیری چیزای جدیدو دوست داشته باشم و با عشق زندگی کنم

  • khanoom 31 شهریور 1399

    با سلام خدمت شما ،من یه خانم‌ ۳۴ ساله هستم که گاهی خیلی به بعضی اتفاقات فکر میکنم تا بتونم تصمیم بگیرم آخرشم از تصمیمی که میگیرم راضی نیستم و خودمو سرزنش میکنم که چرا این تصمیم رو گرفتم و بیشتر اوقات به خاطر این فکر کردن و تحلیل های زیادی اتفاقات یا اطرافیانم خستم میکنه،دلم میخواد وقتم رو صرف خودم‌ و کارهام بکنم و کمتر فکر بکنم آیا از نظر شما من مشکلی دارم ؟چه کاری باید انجام بدم تا کمتر فکر کنم ؟

    • دکتر بهشتیان 6 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل را حل کنید

  • Negin 30 شهریور 1399

    سلام من به شدت دچار وسواس فکری شدم دیگه خیلی خستم دیگع یه جوری،شده که بعضی وقتا از دست این فکرای مسخره و عجیب غریب خودمو بکشم راحت شم همششش احساس گناه میکنم احساس مبکنم همه از مننن بدشون میاد دیگه خستم خیلی

  • ماری 30 شهریور 1399

    سلام من 26 سالمه و وسواس شستشوی دست ها و تمیزی و نظافت خونه و قرینه بودن وسایل و چک کردن قفل در خونه و شیرها گاز و ازهمه بیشتر حساس بودن زیادیم روی وسایل که مثلا اگر وسیله جدیدی رو میخرم اگه برحسب اتفاق آسیب ببینه و خراب بشه من مدام فکرم درگیره که چرا اوان وسیله خراب شده و باید تا اخر سالم میموند یعنی همیشه وسیله هامو انتظار دارم که سالم بمونن و اگر کسی باعث بشه وسیله من خراب بشه به شدت کلافه میشم. لطفا کمک کنید و بفرمایید که روش درمان من آسون هست یانه؟

    • دکتر بهشتیان 31 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما چند نوع وسواس مختلف دارید برای اینکه مشخص بشه چه روش درمانی برای شما مفید تر هست باید اول یک بررسی دقیق تری روی مشکل تون، شدت و ریشه ها و زمان شروعش داشته باشیم.

  • محمدرضا 29 شهریور 1399

    سلام آقای دکتر خسته نباشید
    من دچار افکار وسواسی شدم فکر میکنم سرگیجه میگیرم یا فشارم میوفته یا دیوونه میشم میدونم همش تلقین های منفی هست ولی میاد تو افکارم
    تمرکز ندارم همه بهم میگن چقد کندی چقد
    بی حالی چقد خنگی فکرم همش الکی درگیره
    خیالم راحت نیست.به آدما نگاه میکنم میگم چرا آدما این شکلین بعد به خودم میگم پس باید چه شکلی باشن خب خدا آفریده میترسم افکارمو به دیگران بگم میترسم منو مسخره کنن.الکی فکرم درگیره و باعث میشه ناراحت بشم اظطراب بگیرم.

    • آوا 12 آذر 1399

      سلام محمدرضای عزیز من هم دقیقا مثل توام. اوایل فقط ترس از بیماری بود الان یک سری افکار مزاحم غیرمنطقی میاد به ذهنم گاهی اصلا افکار هم نیس فقط حس بدی بهم دست میده و از اون حسه میترسم. میترسم ک دیوونه شم. دیگه کم اوردم. ولی فک میکنم بشه حلش کرد با گذر زمان و کمک خدا

  • سعید 28 شهریور 1399

    سلام اقای دکتر بهشتیان عزیز
    ÷سری 15 ساله دارم که خیلی بی نظمه خیلی ترسو و درونگراست .اخیرا هم به هرچی دست میزنه میره دستشو میگیره زیر شیر اب .به کف خونه و روی فرش اب میریزه یا با اس÷ری ،اس÷ری میکنه .بشقاب شسته شده را که برای غذا برمیداره مجددا میشوره . جایی که خواهرش راه رفته یا دست زده را میگه نجس هست .و حتی بعضی وقتا چیزی که مامانشم بهش میده میره میگیره زیر شیر اب .تقریبا بیشتر وقتش فضای مجازیه و انگیزه برای درس خواندن هم نداره با اینکه استعداد خوبی داره .میگه درس خواندن هم اینجا فایده ای نداره . چه باید بکنیم.

    • دکتر بهشتیان 30 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      پسرتون مشکل وسواس دارن که باید بررسی بشه چه روش درمانی براشون مناسب تر هست

  • نهال 15 شهریور 1399

    سلام من 27 سالمه واز18 سالگی داروهای ارامبخش میخورم .تشخیض روانپزشک افسردگی دوقطبی هست.مدام توی ذهنم با پسری که فقط یباردیدمش و یه هفته بهم پیام دادیم وگفت ک ازم وشش نمیاد وکلی بهم توهین کرد حزف میزنم همش میخام این گفتگ رو متوقف کنم ولی نمیتونم .حییلی اذیت میشم.دوست دارم یه روز بدون فکراون زندگی کنم همش فکرمیکنم دارم حرفامو با دیگران و کارامو جلوی اون انجام میدم .همین الانم باهاش حرف زدم .همش ازخدامیخام که ازذهنم بیرونش کنه ولی نمیشه.چندسال پیش یکی ازپسرای فامیل مشکلمو فهمیده بود و ازش سواستفاده کرد شکست بدی خوردم .گاهی خودمو تواین ماجرا مقصر میدونم خواهش میکنم بگید راه حل مشکل من چیه؟

    • دکتر بهشتیان 23 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      چه داروهایی مصرف می کنید؟

  • سیدصفرعلی حسینی 12 شهریور 1399

    سلام دکتربه عرض حضرتعالی میرسانددخترم 12ساله است فکرمیکنم مدتی به وسواس فکری مبتلا شده مثلا دستهاشو زیاد می شوره به دلیل اینکه فکرمی کنه دستش کثیف یا نجسه وقتی نماز می خونه فکر می کنه خطایی داده ودوباره تجدید وضو می کنه یا احساس ترس ازخطرداره خواهشمندم راهنمایی ام کنیدچطوردرمانش کنم

    • دکتر بهشتیان 6 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دختر شما وسواس فکری عملی دارن و دوره درمان وسواس می تونه به ایشون کمک کنه مشکلش را حل کنه

  • محمد 6 شهریور 1399

    سلام آقای دکتر من دچار وسواس فکری جبری هستم چندین سال که همین امر باعث فشارخون بالا بی خوابی ناامیدی بی هدفی وهزارتا چیز دیگه شده.فقط خواهشاً به این مثالی که اخیراً بهش دچار شدم توجه کنید وفقط به همین پاسخ بدهید.(من در روستا زندگی میکنم وچندین سوپری در روستا هست یکی از سوپری ها که پسر جوونی توش هست برا من شده بت پیش خودم میگم اگه یه بار من برم مغازش پول همراهم نباشه اگه به من غرض نده من آبروم جلو مردم اونجا میره با اینکه همیشه پول وکارت همراهم هست پیش خودم میگم باید ازش غرض کنم که ببینم چی میشه.یا بعضی مواقع میگم پول اضافه تو مغازش بکشم که ازش طلبکار باشم که هروقت میرم ازش جنس بگیرم یه شاگرد داره به خودم میگم اگه یه وقت برم در مغازش خودش نباشه جلو شاگردش چجور غرض کنم.شاید بهش نگفته باشه آبروم می‌ره.ودرنتیحه کلی آقای دکتر اینجا توجه کنید وخواهشا اینم جواب بدید پیش خودم فرض میگیرم اگه کلا این فکرو فراموش کنم واصلا مغازش نروم حتی بعداز مرگ واون دنیا همینجور ملکه ذهنم هست آخر چه اتفاقی افتاد چرا نرفتم وبدون حل شدن این موضوع نه ثروت ونه مقام ونه زن خشکل ونه بچه برا من معنایی نداره.با اینکه همه دکترای روانپزشک ومردم عادی میگن ارادت قوی هست.اینم بگم همه کارهام رو از اجبار انجام میدم وهیچ کاریم رو زمین نمی‌مونه ولی همش دست و دلم سرده.خواهشا هرچی پول هرکاری بگید انجام میدم فقط راهنماییم کنید تو را امام حسین به این ماه محرم قسمت میدم آقای بهشتیان

  • زهرا 5 شهریور 1399

    با سلام آقای دکتر،من دختری۳۴ ساله مجردم، و شاغل،حدود ۶ماه قبل کتابی با موضوع ایست قلبی جوانها و بعد بازگشت به زندگی رو نیمه کاره خوندم چونکه تحت تاثیر قرار گرفتم و رو روحیم اثر گذاشت وانقد بهش فکر کردم که نصفه شب با استرس و فشار خون بالا از خواب بیدار شدم رفتم دکتر دارو پروپرانول داد چند تا خوردم تا یک مدت خوب بودم ولی تو این مدت شاید خیلی احمقانه به نظر بیاد هر وقت تنها هستم همش فکرم میره سمته قلبم که نکنه از حرکت وایسه و این فکر مدام بامنه و باعث استرسم میشه و من رو از کارای روزمره و هدف هام باز میداره طوری که فک میکنم هدفی ندارم و کمی بی انگیزه شدم و حس میکنم چیزی خوشحالم نمیکنه،ولی تو جمع با دیگران این حس خیلی کمرنگ میشه یا حتی محو، لطفا راهنمایی بفرمایید

    • دکتر بهشتیان 6 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اضطرابی شدیدی که اون شب داشتید باعث فعال شدن وسواس در درون شما شده
      دوره درمان وسواس فکر می تونه بهتون کمک کنه بر مشکل تون غلبه کنید.

  • مرجان 5 شهریور 1399

    با سلام آقای دکتر،من دختری۳۴ ساله مجردم، و شاغل،حدود ۶ماه قبل کتابی با موضوع ایست قلبی جوانها و بعد بازگشت به زندگی رو نیمه کاره خوندم چونکه تحت تاثیر قرار گرفتم و رو روحیم اثر گذاشت وانقد بهش فکر کردم که نصفه شب با استرس و فشار خون بالا از خواب بیدار شدم رفتم دکتر دارو پروپرانول داد چند تا خوردم تا یک مدت خوب بودم ولی تو این مدت شاید خیلی احمقانه به نظر بیاد هر وقت تنها هستم همش فکرم میره سمته قلبم که نکنه از حرکت وایسه و این فکر مدام بامنه و باعث استرسم میشه و من رو از کارای روزمره و هدف هام باز میداره طوری که فک میکنم هدفی ندارم و کمی بی انگیزه شدم و حس میکنم چیزی خوشحالم نمیکنه،ولی تو جمع با دیگران این حس خیلی کمرنگ میشه یا حتی محو، لطفا راهنمایی بفرمایید

    • دکتر بهشتیان 6 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما وسواس فکری دارید که دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • مبینا 1 شهریور 1399

    سلام آقای دکتر خسته نباشید
    من ۱۴ سالم هست و روی یه کاری که انجام میدم هی شک و تردید دارم
    به طور مثال وقتی درخونه رو قفل میکنم بعد چند ثانیه هی بهم تلقین میشه که دوباره برم و چک کنم که ببینم واقعا قفل شده یا نه
    یا وقتی که در حیاط رو میبندم بعد چند ثانیه دوباره این افکار میاد توی سرم و مجبورم برم دوباره چک بکنم در رو
    نمیدونم دقیقا چیه نوع بیماری هست
    چون من سن کمی هم دارم ممنون میشم راهنمایی کنید

    • دکتر بهشتیان 1 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما وسواس چک کردن دارید، در مقاله روش درمان وسواس درباره درمان وسواس چک کردن توضیح دادم. اون روش ها را برای یک ماه انجام بدید اگر وسواس تون کاهش پیدا نکرده بهتره یا دوره درمان غیرحضوری وسواس را تهیه کنید یا به روانشناس مراجعه کنید.

  • شمس 18 مرداد 1399

    سلام به اقای دکتر هنرمند خسته نباشید…من دختر ۱۲ سالمه اما وسواس فکری دارم خیلی اذیتم واقعا نمیدونم چکار کنم مثلا فکر میکنم کسی که درد داره ی بیماری بدی هستش چون من اینقدر وسواس فکری دارم دوس دارم همیشه بخوابم و از شر این فکر ها راحت بشم ..خیلی ممنون امیدوارم که هرچه زودتر جواب بدید

    • دکتر بهشتیان 5 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس فکری می تونه بهتون کمک کنه بر مشکل تون غلبه کنید.

  • ریحانه 14 مرداد 1399

    با سلام و احترام
    جناب دکتر مدتی هست نسبت به برخی صداها حسایت نشون میدم به حدی که تپش قلب میگیرم مثلاً صدای خر و پف یا صدای یکی از اعضای خانوادم اونم وقتی که آروم با تلفن حرف میزنه وقتی با صدای بلند حرف میزنه یا حتی آورم با خودم و یا سایر اعضایی که حضور دارند اصلاً این حس ندارم اما وقتی آروم با تلفن حرف میزنه به شدت تپش قلب میگیرم و متأسفانه در طول روز هم زیاد از تلفن استفاده میکنه. آیا این هم وسواس فکری هست؟ شما بفرمایید چیکار کنم؟

    • دکتر بهشتیان 16 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      باید ببینم این حساسیت به صداها فقط مربوط به برخی از افراد هست و دلیل این حساسیت چیه تا بر اساس اون بتونم به شما بگم مشکل تون چیه و راهکار درمانیش چیه؟

  • رضا 7 مرداد 1399

    سلام دکتر بهشتیان عزیز.دکتر جان من حدود ۲ ساله که به همجنس خودم وابسته ام.در مدرسه باهاش آشنا شدم و هم سن هم هستیم.متاسفانه بارها از او رفتار های توهین آمیز دیدم و سکوت کردم.اما اون که به کارش همش ادامه میداد. در صورتی که من اصلا به او بدی نکردم.الان هم حدود چندین ماهه که ندیدمش اما باز هم فکرش میکنم.خواهش میکنم بفرمایید چه درمانی براش وجود داره؟به روانشناس مراجعه کردم گفت خودش به مرور زمان خوب میشه.اما من که نشانه ای از بهبودی ندیدم.خواهش میکنم منو راهنمایی کنید.

    • دکتر بهشتیان 8 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز؛
      معمولا بعد از چند ماه دلبستگی عاطفی باید کم بشه اما در صورتی که این اتفاق نیافتاده دلیلش مشکل در سبک دلبستگی شماست که باید روی اون کار کرد و گرنه شما در آینده و روابط بعدی خودتون هم ممکن هست دچار این مشکل بشید.
      روان درمانی تحلیلی پویشی یا طرحواره درمانی می تونه برای حل این مشکل به شما کمک کنه.

  • رویا 1 مرداد 1399

    با سلام و احترام
    جناب اقای دکتر من یک خانم هستم و 38 سالمه از سن 18 سالگی دچار وسواس فکری و افسردگی شدم از وقتی بچه بودم یادم میاد که شبها با خودم میگفتم ادمها چرا می خوابن چجوری می خوابن ولی اون موقع سریع رد می شدم ولی در 18 ساالگی به شکل وحشتناک و بدی نمود کرد به طوری که تا سالها شب ارامی نداشتم و حسرت ی خواب راحت را داشتم دکتر رفتم و تشخیص وسواس فکری دادن تا مدتها دارو مصرف می کردم ولی تاثیر چندانی نداشت چوم به شدت زوم کرده بودم چرا ادمها می خوابن تا اینکه پیش ی مشاور رفتم گفتش که زوم کن به آرزوهای قشنگ افکار مثبت و داروهاتم ادامه بده همون راه رفتم ی مقدار بهتر شدم تا اینکه ازدواج کردم و بچه دار شدم بعدش چون افکارم رفت سمت بچه داری افکار مزاحمم کم شد می تونم به جرات بگم خوب شدم ولی دوباره از ابتدای سال این افکار به شکل شدیدتری نمود کرد شاغل هم هستم اینبار افکارم انگار به خودم حمله می کرد میگفت مریضت می کنم اجازه نمی دم بری سر کار به زمینت می زنم واقعا کلافه شده بودم ولی باز به نوعی مبارزه کردم ولی واقعا دیگه خسته شدم دوست دارم مثل آدمهای عادی عاری از افکار مزاحم زندگی کنم بعضب مواقع آرزوی مرگ می کنم دلم برای بچه م می سوزه الان که دارم این متن می نویسم فکر تکرار شونده اینکه ادمها چطور می خوابن به سراغم میاد فقط لحظه خواب و خاموشی و خواب رفتن میاد سراغم و در نتیجه در عمل هم نمی تونم بخوابم و باقی داستان.از داروهایی که مصرف کردم کلومیپرامین 10 خوب بود متشکر میشم راهنمایی فرمایید

    • دکتر بهشتیان 2 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      همونطور که در مقاله توضیح دادم که دارو درمانی و درمان شناختی رفتاری روش های خوبی برای تسکین وسواس هستند و به شما هم کمک کردند اما احتمال عود در این روش ها در شرایط استرس زا بیشتر هست که برای شما اتفاق افتاده
      برای حل مشکل تون باید دلایل و راه اندازهای وسواس تون شناسایی و حل بشه
      بهتره که به یک روان درمانگر پویشی مراجعه کنید تا روی این مساله تون کار کنن

    • تینا 11 آذر 1399

      سلام عزیزم من خیلی وقته کتاب های ضمیر نا خداگاه رو خوندم و فهمیدم باید ضمیر ناخوداگاهتون رو خوب کنید تا درمان بشید

  • سید قدیر 24 تیر 1399

    سلام خدمت اقای دکتر من 33 سال سن دارم حدود 20 روز هست که کورنا خفیف از نوع گوارشی گرفتم وبعد 10روز عکس سی تی گرفتم خوشبختانه فیروس محو شده در این مدت خیلی مضطرب وافسردگی شدم بی حال هستم فقط افکارم منفی هست وحالت دلهره وعرق کردن هست فکر میکنم یک چیزی هست مخواهد اتفاق بیفتد ممنو ن دکتر جان

  • زینب 11 تیر 1399

    سلام اقای دکتر خسته نباشید
    من 33 سالمه مجردم
    اقای دکتر من دچار وسواس ذهنی شدم همش میترسم یکی از عزیزانم رو از دست بدم
    من دو ساله پدرم فوت شدن خیلی ضربه روحی شدیدی به من وارد شد از اون موقع زندگیم جهنم شده
    متاسفانه بسیار تنهام و واقعا نمیتونم دیگه کسی رو به عنوان دوست قبول کنم همه ادمو برای منفعت خودشون میخان
    دوستایی که داشتم بخاطر ازدواجشون و گیر های مداوم که چرا ازدواج نمیکنم رابطمو باهاشون قطع کردم

    مدام گریه میکنم و ذهنم اشفته است
    تنها امیدم همین حقوقی هست که سرکار میگیرم تا محتاج خانواده مخصوصا برادرهام نباشم
    اقای دکتر من واقعا نمیدونم چیکار کنم من میتونم تنها زندگی کنم از لحاظ مالی تامین باشم ولی این ذهن و افکار اشفته
    منو بیچاره کرده همش میترسم بازم ضربه روحی بخورم :((
    بخاطر کرونا هم که دکتر میترسم برم
    اگه امکانش هست منو راهنمایی کنید
    پیشاپیش کمال تشکر و قدردانی رو از شما دارم

    • دکتر بهشتیان 11 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اگر مشکلات شما بعد از فوت پدرتون ایجاد شده نشان دهنده اینه که شما دچار سوگ حل نشده شده اید که برای شما علایم وسواس و افسردگی هم ایجاد کرده
      اگه قبل از فوت پدرتون مشکل جدی نداشتید در چند جلسه کوتاه می تونید به کمک روان درمانگر مسالتون را حل کنید.

  • خانم 5 تیر 1399

    سلام آقای دکتر بهشتی
    من ۶ساله به شدت وسواس گرفتم
    به همه چیز شک میکنم
    از گوشت و نجاسات و شیشه به شدت حساسم.
    دستشویی و حموم رفتنم خیلی طول می‌کشه
    من وقتی از خونه میرم بیرون ۲۰ دقیقه طول می‌کشه تا درو ببندم.بااین حال میبینم که بستس شش ولی دوباره میگم شاید درو نبستم!
    به هیچکس اطمینان ندارم…حتی خودم، چندین بار هم قسم میخورم،ولی دوباره اعتماد ندارم.
    همه کارهایی راکه انجام میدهم،همه را تکرار میکنم.
    چندین بار خواستم ترک کنم… تا مراحلی پیش رفتم ولی دوباره برگشتم به ادامه ی وسواسی.
    حرف های منفی اطرافیانم رو جدی میگیرم و بعدش میترسم از اون حرف،حتی اگر هم شوخی باشه.
    دارو هم ۱سال خوردم ولی تاثیری نداشت…
    حتی کارم بجایی رسیده که نمازم رو ترک دادم!!!به‌خاطر اینکه مبادا کسی نیاد چادرم رو نجس کنه.
    تمام لباس هایم را پنهان میکنم که شاید یکی از همسایه ها نیاید و لباس هایم را نجس کند.
    شب تا صبح بیدارم،برای اینکه شوهرم خانه را نجس نکند.
    تروخدا مرا راهنمایی کنید چه کار کنم
    زندگیم از هم پاشیده شده
    من خانم۳۸ ساله ای هستم.
    ترو بخدا یه راهکاری پیش پای من بگذارید…
    باتشکر

    • دکتر بهشتیان 6 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      در حال حاضر چه داروهایی مصرف می کنید؟
      6 سال قبل اتفاقی در زندگی تون رخ داد که وسواس تون شروع شد؟

  • حسین 5 تیر 1399

    اولین و بزرگترین آرزوم اینه که از دست این افکار رها بشم
    آزاد و رها
    اینقدر تشنه آرامش هستم که نگو
    میخام دیگه ذهنم نه ببینه . نه بشنوه. ونه صحبت کنه
    الان که متن بالا را نوشتم از اول تا آخرش گریه کردم
    وسواس فکری خیلی چیز بدیه بد . بد .بد

  • حسین 5 تیر 1399

    سلام و احترام
    خواهش میکنم راهنمایی کنید

    الان نزدیک دوساله که ذهنم برا خودش شروع به صحبت کردن میکنه درباره اشخاص و اتفاقات پیرامونم و اینقدر زیاد شده که حتی توی خواب هم ذهن داره به هزاران موضوع سناریوچینی میکنه اینو موقعی که دارم میخوابم یا نزدیکای بیدار شدن متوجه شدم و بعضی مواقع اینقدر وحشتناکه که نزدیکای بیدار شدن چنان تپش قلبی میگرتم که تنها با بیدار شدن اون آروم میشه….اصلا مزه زندگی رانمیفهمم الان 35 سالمه و به گذشتم که نگاه میکنم میبینم توی بچگی مقداری وسواس فکری داشتم اما چون توی روستا زندگی میکردیم هیچ کس نمیفهمید چمه و 7-8 ساله بودم که بعضی شبا توی ذهنم یکی صحبت میکردکه امشب تو میمیری و من اون شبا التماس خدا میکردم که امشب نه باشه فردا شب و تا فردا شب همش ترس و نگرانی و نه پدر و مادرم و نه هیچ کس دیگه منو میفهمید
    و تا الان پیش هیچ پزشکی نرفتم و و جودم پر از ترس و اضطراب شده
    چند ماهیه که پوست صورتم خارش پیدا کرده
    چشمام گود رفته
    لاغرتر شدم
    بعضی مواقع چنان ترسی میگیرتم که دستانم بشدت لرزش پیدا میکنه که همه متوجه میشن و مسخره جماعت میشم
    مدتیه که اصلا مزه غذا را متوجه نمیشم
    گاهی موقع رانندگی توی جاده شاید 20 کیلومتر رارفتم ولی گفتگوهای ذهنم اینقدر بوده که اصلا متوجه نشدم کی رسیدم
    دکتر جان اسیر افکارم شدم
    خیلی تو خودم فرو رفتم یه روز بهم الهامشد که صحبت کن بلند بلند حرف بزن و شروع کردم به صحبت کردن با خودم با دیگران و تا عصر یه ریز حرف زدم شبش احساس سبکی کردم و آرامش اما فرداش با اینکه صحبت میکردم اما انگار ذهنم هم داشت برای خودش صحبت جداگانه میکرد که بعد چند ساعت دیدم دارم استرس میگیرم که دیگه ادامه ندادم

    • دکتر بهشتیان 5 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دلیل اینکه به روانشناس یا روانپزشک مراجعه نکردید چی بوده؟

      • حسین 5 تیر 1399

        سلام و احترام مجدد
        آگاهی نداشتم و اصلا فکر نمیکردم این حالت بودن مشکل در روان میتونه باشه یه مقطعی فکر میکردم شاید کم خونی یا تومور باشه که با آزمایشات منفی اعلام شد خدا راشکر
        دو سال قبل به جراح مغز و اعصاب مراجعه کردم و سی تی اسکن های گوناگون که با ز گفت چیزیت نیست و اونجا یادمه دکتر گفت داروها رو مصرف کن اگه بهتر نشدی به روانپزک مراجعه کن ولی جدی نگرفتم اصلا فکر نمیکردم روانی باشه

        طب سنتی و سوزنی هم چندین بار مراجعه کردم ولی بینتیجه
        مقالات سایت شما را که خوندم تازه گفتم وای چه خبر بوده من چی میپنداشتم

        راهنمایی کنید لطفا

      • حسین 5 تیر 1399

        البته این را بگم که هیچ کدام از افکار وسواسی متداول که در سایت نام بردید را ندارم فقط از این بیزارم که ذهنم برای انجام هر کاری شروع به سناریو چینی منفی میکنه و وجودم را پر از ترس میکنه که اکثریت وجود ندارن
        یعنی اینجوری بگم که نه از لحاظ سلامتی نه از لحاظ شادابی و آرامش و نه از لحاظ ثروت ونه روابط اجتماعی در جایگاه معمولی وبلکه پایینتر قرارم داده

        • دکتر بهشتیان 5 تیر 1399

          درود بر شما دوست عزیز، شما یک سری افکار منفی دارید که می تونه از علایم وسواس، افسردگی و یا اضطراب و ترس باشه بر همین اساس اول باید مشخص بشه افکار منفی درباره چه چیزهایی است در چه موقعیت هایی فعال میشه و از کی شروع شده تا بر اساس اون نوع مشکل و روش درمانی که بتونه بهتون کمک کنه را شناسایی کرد

  • mohammad 3 تیر 1399

    سلام من به اختلال وسواس فکری عملی مبتلا هستم و به پیش یک روانشناس مراجعه کردم و ایشون قصد دارن با روش های ذهن آگاهی وسواس بنده رو درمان بکنند و تعدادی تمرین ذهن آگاهی به من دادند خواستم ببینم آیا این روش برای درمان وسواس موثر میباشد یا خیر ؟ چون در جایی مطلبی درباره درمان وسواس با ذهن آگاهی نخوندم .

    • دکتر بهشتیان 3 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله یکی از روش های درمان وسواس استفاده از تکنیک های ذهن آگاهی است. البته این روش برای همه وسواس ها موثر نیست. در صورتی که بعد از چند هفته انجام تمرینات تغییری در وسواس شما ایجاد نشد بهتر است سراغ روش های دیگر درمان وسواس برید.

  • شهریار ب 2 تیر 1399

    سلام آقای دکتر
    بنده 48 سالمه و با ورود کرونا دچار استرس و اضطراب شدم … علائم اضطراب اوایل کم بود … الانم با کرونا مشکلی ندارم و پروتکل رو رعایت میکنم ولی در دوران قرنطینه و داشتن استرس افکار منفی به سراغم اومد…برای چندتا بیماری … یه مدت به غده چربی زیر پوست سرم فکر میکردم که نکنه بدخیم باشه…یه مدت چون رفلاکس معده دارم فکر میکرم نکنه اینم (یعنی تا ته بیماری میرفتم) یه مدت به کم کاری تیروئید…در حال حاضر هم فکر قلب منو ول نمیکنه…چون به اون قبلیها فکر نمیکنم…همش فکر میکنم نکنه ایست قلبی…حمله قلبی … خیلی اذیت میشم دکتر…هر وقت هم که فکر بزرگ میشه…اضطراب شدید میگیرم که باید کنترلش کنم…(گزگز کردن دست…تپش قلب…گزگز شدن پا…سینه) خیلی حال بدیه دکتر … نزد روانشناس هم سه جلسه رفتم ولی بیشتر تستهای شخصیتی کلی گرفت و به کار من نیومد…مجبور شدم برم پیش روانپزشک…داروی سیتالوپرام 20 دادن روزی یکی میخورم….ولی عوارضش همین استرس و اضطراب شدیده…الان دوهفته ست دارم قرص میخورم ولی خرب نشدم…دکتر روانپزشک میگه دوره اثرگذاریش هنوز مونده…برای استرس هم آلپروزولام میخورم که با شک و دودلی میخورم چون همه میگن وابستگی میاره…دکتر خیلی دارم اذیت میشم….و بگم که من خیلی مشکل ها رو بزرگنمائی میکنم و ترس زیادی دارم….هر طور میتونید کمکم کنید….باید حضوری بیام خدمتتون تا عقبه زندگیمو بازگو کنم…. ممنون از لطفی که میکنید.

    • دکتر بهشتیان 3 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      با توجه به انواع مشکلاتی که می فرمایید مشخصه که شما از یک اضطراب درونی رنج می برید که باید دلیل اون مشخص بشه. در حال حاضر دوره درمان دارویی خودتون را ادامه بدید و نگران آثار جانبی اون هم نباشید اما حتما در کنارش به دنبال درمان اصولی مشکل خودتون باشید.

  • شقایق س 30 خرداد 1399

    سلام. خانمی 29 ساله هستم که فکر میکنم به وسواس فکری مبتلا باشم (10 سال پیش یک روانپزشک این تشخیص رو داد و مدتی هم دارو مصرف کردم و رها کردم).
    مشکل عمده من اینه که گاهی یک اتفاق خیلی عادی از سالها قبل، حتی 10-12 سال قبل، توی ذهنم بارها مرور میشه و حرص میخورم که چرا فلان موقع فلان کارو انجام دادم یا فلان حرف رو زدم یا فلان لباس رو پوشیدم و… چیزایی که شاید اشتباه بوده ولی اتفاق خیلی وحشتناکی نبوده در هر حال.
    وسواس تمیزی یا بیماری و… ندارم. تنها نمود عملی اینه که به نقطه و ویرگول و فاصله درست بین کلمات حساسم، اونم نه خیلی شدید.
    (یه توضیح کوتاه هم بدم که 9 ساله ازدواج کردم و یک فرزند دو ساله دارم، تا مقطع لیسانس تحصیل کردم، ضریب هوشی 148 دارم و گاهی هم فکر میکنم ذهنم خیلی اذیتم میکنه).
    آیا تشخيص وسواس فکری برای من درسته یا خیر؟
    و اگر هست، راه درمان مناسب چیه؟

    • دکتر بهشتیان 31 خرداد 1399

      درود بر شما دو ست عزیز
      برخی از علایم وسواس را شما دارید . برای درمان مشکل تون اولین اقدام اینه که مشخص بشه از کی وسواس هاتون شروع شده و چه عوامل در ایجاد و تشدید اونها اثر گذاشته
      و اینکه کدام اتفاقات مربوط به گذشته در شما بیشتر حساسیت ایجاد می کنه و اون اتفاقات چه معنایی برای شما داشته و داره
      بررسی این عوامل می تونه مسیر درمان شما را مشخص کنه.

  • شقایق س 30 خرداد 1399

    سلام. خانمی 29 ساله هستم که فکر میکنم به وسواس فکری مبتلا باشم (10 سال پیش یک روانپزشک این تشخیص رو داد و مدتی هم دارو مصرف کردم و رها کردم).
    مشکل عمده من اینه که گاهی یک اتفاق خیلی عادی از سالها قبل، حتی 10-12 سال قبل، توی ذهنم بارها مرور میشه و حرص میخورم که چرا فلان موقع فلان کارو انجام دادم یا فلان حرف رو زدم یا فلان لباس رو پوشیدم و… چیزایی که شاید اشتباه بوده ولی اتفاق خیلی وحشتناکی نبوده در هر حال.
    وسواس تمیزی یا بیماری و… ندارم. تنها نمود عملی اینه که به نقطه و ویرگول و فاصله درست بین کلمات حساسم، اونم نه خیلی شدید.
    (یه توضیح کوتاه هم بدم که 9 ساله ازدواج کردم و یک فرزند دو ساله دارم، تا مقطع لیسانس تحصیل کردم، ضریب هوشی 148 دارم و گاهی هم فکر میکنم ذهنم خیلی اذیتم میکنه).

    آیا تشخيص وسواس فکری برای من درسته یا خیر؟
    و اگر هست، راه درمان مناسب چیه؟

  • E 28 خرداد 1399

    سلام من 13 سالمه و متاسفانه دچار وسواس فکری شدم خیلی از این افکار های وحشتناکم میترسم. افکاری که اصلا نمیخوام به سمت اونا گرایش پیدا کنم. ولی یه حسی پیدا میشه و من خیلی میترسم که به سمت آن افکار فرستاده بشوم. افکاری مثل صدمه زدن به دیگران، اطرافیانم یا خدایی نکرده خانواده ی عزیزم. و همان طور که در مقاله نوشتید خدایی نکرده قاتل بشوم یا خدایی نکرده به سمت چیز های بسیار بدی کشیده بشوم. مثل سیگار یا مواد. به حضرت محمد قسم میخورم اصلا دلم نمیخواد به این سمت ها گرایش پیدا کنم و فوق العاده از این افکارم رنج میبرم نمی دانم چه کار کنم خیلی وحشت زده میشوم وقتی به سراغم میاد الانم میترسم. و من زیاد نمیتونم کنترلش کنم و نمیدونم واقعا چی بگم و بیشتر هم وقتی ناراحتم پیدا میشه و یا حالم معمولی هست یکهو به ذهنم خطور میکنه یا فیلم هایی که می بینم فردی در آن سیگار می کشد خیلی میترسم خدایی نکرده به اون سمت بروم و…ولی فکر میکنم ارثی نباشه.
    بچه که بودم وقتی مادرم میرفت بیرون و دیر می کرد وحشت زده میشدم که نکنه اتفاقی براش بیوفته و منم میرفتم دنبالش…ولی الان چند ماه هست که شدت گرفته. شما رو قسم میدم به اما حسین که کمکم کنید.و راهی رو نشونم بدید.

    • دکتر بهشتیان 29 خرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیزم
      همونطور که خودتون هم متوجه شدید شما افکار وسواسی دارید. برای درمانش 2کار انجام بدید.
      قدم اول: افکار وسواسی افکار غیر منطقی هستند که فرد نمی تونه جلوش را بگیره. یعنی هم باید بدونه که این فکرها غیر منطقی هستند و هم اینکه خودبخود به ذهن میان پس نه تلاش کن که جلوش را بگیری نه تحت تاثیرشون قرار بگیرن. اجازه بذه به ذهنت بیان و باهاش مبارزه نکن تا به مرور از شدتش کاسته بشه. البته مطالعه کتاب رهایی از وسواس یا کتاب های درمان وسواس با روش درمان پذیرش می تونه برای انجام این کارها مفید باشه
      اما اگه این روش ها به کاهش وسواس شما کمک نکرد بهتره از یک روانشناس کمک بگیرید تا اضطرابی که ریشه وسواس هات هست راشناسایی و درمان کنه.

      قدم دوم اینه که دلیل این وسواس ها را در درونت به کمک مشاور شناسایی و حل کنی.

  • مهدی 27 خرداد 1399

    دکتر سلام. بنده همواره به فکر دندان هایم هستم. یک خال کوچک روی دندانم باعث می شود فکر کنم که به خاطر این اشکال، لایق مثلا کتاب خواندن نیستم. حتی دیگر نمی توانم کار های مورد علاقه ام را انجام دهم. به چیز هایی که قبلا بهشان علاقه داشتم بی علاقه شده ام چون فکر می کنم به خاطر این اشکال کوچک دندانم دیگر لایق آن کار نیستم.
    بیماری بنده چیست? راه درمانش را می گویید؟

    • دکتر بهشتیان 29 خرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      مشکل شما وسواس فکری است البته کمی علایم مشکل بدشکلی بدن دیده میشه.
      روش درمان مشکلتون بستگی به ریشه و علت اون داره. با بررسی بیشتر اگه مشکل تون وسواس فکری باشه دوره غلبه بر وسواس فکری می تونه براتون مفید باشه اما علت مشکل عزت نفس پایین باشه باید روی این مساله کار بشه.

  • مرده با ی شانس زندگی کردن 24 خرداد 1399

    سلام،، من ی بیمار روانی ام و پذیرش این مسئله یک برد، تا الان هم یبار بیشتر پیش دکتر روانشناس نرفتم و به تشخیص اون من اختلال اضطراب و وسواس فکری داشتم،، از نظر خودم همه چیز عادی بود و من هم سالم ولی درکم به اون حد نرسید که آیا آدم های سالم هم زیاد و به هر چیزی فکر میکنن یا فقط این منم که به همه چیز فکر میکنم و مقایسه و تجزیه تحلیل در مورد رفتار دیگران یا حتی اشیا و خدا و ادیان و سیاست و…. میکنم، حتی بخاطر وسواس فکری عاشق ی دختری شدم که سالی یبار بیشتر نمیدیدمش، و الان که دارم این پیامو مینویسم ساعت یک شبه و مثل شبهای گذشته تا صبح درگیر فکر های تکراری که در مورد تحلیل رفتار و گفتار دوستام و فامیلام هست خوابم نمیبره، نمیتونم زیاد یک مسئله ای رو توضیح ندم و تکرارش نکنم،، مثلا هر روز من به ی خاطره تلخ از دوستام فکر میکنم و باعث ایجاد کینه دوزی و ناتوانی در من میشه و خودمو کوچیک میدونم و سرزنش میکنم،، اصلا انگار دنیا رو نمیبینم و افکارم رو میبینم، فکرم هرجا بره منم همونجام.. مثلا دارم غذا میخورم فکرم داره ی صحنه ای از ی رویداد خاطره انگیز زندگیمو تصویر سازی میکنهخ و یهو ی شوک عصبی بهم وارد میشه و غذا میشه زهر مارم، از خودم میپرسم چرا دوستام رو من حساب نمیکنن؟ چرا بین حرفم میپرن؟ شاید من از اول رابطمون باعث ترسیدنشون نشدم، شاید انقدر خوب بودم که فکر میکنن عقلم کمه و چیکار باید بکنم که ارزشمو بدست بیارم، حتما باید جدی باشم و زیاد بهشون بها ندم و نفوذ در این افکار باعث طرد شدنم از جامعه شد و حتی حوصله پدر و مادر خودمم نداشتم و اونا رو ضعیف خنگ میدیدم و نسبت بهشون هیچ اشتیاقی نداشتم، و رفتار ضعیفم با دوستام رو عامل بی ارزشی و روانی شدنم میدیدم و معتقد بودم دوستام با نامردیاشون منو بی ارزش کردن و معتقد بودم که اونا تبعیض قائل میشن و این باعث خشمم میشد،، هرکسی رو که همه بیشتر بهش احترام میذاشتن رو من کم تر بهش احترام میذاشتم و ازش متنفر میشدم و حس میکردم پیش همه ی جامعه بی ارزش و احمق و ناتوان و ضعیفم، نتیجش چی شد؟ طرد شدن از جامعه بطوریکه فقط پدر و مادرم ازم ناراحت نیستن و معتقدم بدیام رو به خاطر عشقشون میبخشن و ی دوره ی اعتیاد و نه شنیدن از دختر مورد علاقم،، شیش ماه اضافه خدمت، دعواهای مکرر با پدر و عموم، و یک دنیای توهمی در فکر و خیال که نمیذاره حتی صدا های اطرافمم بشنوم از بس عمیقه این دنیا،، اما با خدا عهد بستم که به گذشتم فکر نکنم و فقط فکر خودم باشم مثلا اگه خوابم میاد بدون فکر کردن های پیچیدم که هشت ساعت طول میکشه بخوابم و وقتی دارم کاری رو انجام میدم به اینکه من فک کنم امام زمانم و چطوری باید دنیا رو نجات بدم و دختر مورد علاقم الان با کیه و بیقراری شدید نذاره ی جا بشینم و از لحظه لذت ببرم رو کنار بذارم.. فقط امیدوارم پارانوئید نباشه مشکلم و ولی هر چیزی که هست دنیامو ازم گرفته و منو مقیم افکار و تصوراتم کرده،،، خدا بزرگه

  • Somaye 21 خرداد 1399

    سلام همسر من نوعي وسواس فكري داره كه به همه زنين ميشه همش ميگه همسايه بالايي با دوربين داره خونه مارو مي بينه يا همسايه بالايي مغازه اش هم همينطور
    هر چي بهش ميگم امكان نداره قبول نمي كنه به هر كي ميگم ميگه شيشه ميكشه ولي من ايمان دارم كه براي فشار عصبي هست لطفا كمكم كنيد

    • دکتر بهشتیان 21 خرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز،
      مشکل همسرتون یا می تونه نشانه وسواس یا پارانویید و یا اینکه واقعا مساله ای را متوجه شدن باشه، به همین دلیل برای تشخیص دقیق تر باید بررسی بیشتری روی مشکلشون انجام بشه تا بر اساس اون روش درمان تعین بشه

    • جواد 18 مهر 1399

      سلام دکتد من ۱۲ساله مشکل وسواس codدارم فکر میکنم اگر دوبار نشینم اتفاقه بدی برا خانوادم میفته بعضی وقتا دوتا تا ده بار تکرارمیشه چون باید تمرکز کنم پام رو چیزی نباشه روبه قبله باشمو از ایندفکرا یبار رفتم دکتر دارو جواب نداده

  • هادی 19 خرداد 1399

    سلام من خیلی واسواس فکری دارم همش فکرمیکنم مشکل دارم قبلن پانیک داشتم تااسکن قلب هم رفتم هرروزفکردرگیره خیلی حالم بدم چه کنم

    • دکتر بهشتیان 20 خرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      برای حل مشکل تون تا حالا چه اقداماتی کردید؟

  • بهنام 16 خرداد 1399

    ضمنا این رو هم بگم که قبلا حساس بودنم به این موضوع خیلی بیشتر بود. درحدی که یه بار بخاطرش خودکشی کردم!
    ولی الان بخاطر تلاشهایی که داشتم کمتر شده ولی باز آزارم میده. نمیخوام از عزیزانم بخاطر این موضوع متنفر باشم

  • بهنام 16 خرداد 1399

    سلام وقتتون بخیر. من به کلمات رکیک یا حرف‌های جنسی که دیگران می‌زنن حساس هستم. یعنی اگه یکی از این عبارات و کلمات استفاده کنه بهم می‌ریزم و تا روزها حالم بده. مخصوصا اگه اون شخص از عزیزانم باشه و دوستش داشته باشم. این هم وسواسه؟ درمانش چه‌جوریه؟

    • دکتر بهشتیان 20 خرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      چون شما فقط روی برخی از عبارت حساس هستید امکانش هست که دلیل ناخودآگاهی داشته باشه که شما را روی حرف های جنسی حساس کرده.
      برای حل مشکل تون بهتره که این مساله شناسایی و حل بشه.

  • زهرا 12 خرداد 1399

    خیلی خیلی ممنونم از راهنماییتون اقای دکتر

  • زهرا 11 خرداد 1399

    با سلام خدمت اقای دکتر
    چقدر مطالب جامع و مفیدی در بحث وسواس ارائه دادین واقعا خسته نباشید
    من 35 سالمه و سه سال پیش دچار وسواس فکری و عملی در بحث طهارت شدم،در خانواده مادری تقریبا همه بشدت در نظافت و شستشو حساسیت دارن ولی شخصی که بصورت بیمارگونه دچار وسواس باشه رو نداریم،سالهای اول و دوم از رفتن به روانپزسک ومصرف دارو امتناع میکردم وبراین باور بودم که باید خودم از پس این بیماری بربیام،ولی بعددوسال وسواس من شدیدتر و حادتر شدبه طوری که کنترل افکارم کاملا از دستم خارج شده بود،سال گذشته به روانپزشک مراجعه کردم والان مدت ده ماه هست که دارو مصرف میکنم،خداروشکر وسواس عملی در من کمتر شده ولی افکارات ازار دهنده وتکرار شونده همراه باکمی اضطراب همچنان در وجودم هست والبته در موارد زیاد دیگه ای وسواس عملی هم دارم،اقای دکتر به من بگین ایا این وسواس فکری هم کمتر میشه به مرور زمان یا باید فکر دیگه ای براش بکنم؟؟ خیلی ممنونم

    • دکتر بهشتیان 12 خرداد 1399

      سلام و درود بر شما دوست عزیز
      معمولا وسواس فکری ریشه در تعارضات درونی داره که باعث اضطراب میشه به همین دلیل برای درمان کامل وسواس فکری تون باید این تعارضات شناسایی و حل بشن.
      دارو هم وظیفه کنترل این اضطراب و وسواس ها را داره و همونطور که تجربه کردید باعث کمتر شدن وسواس میشه اما اونها را درمان نمی کنه

  • زهرا 10 خرداد 1399

    سلام خسته نباشید اقای دکتر
    همسر من که 53 سال داره در هر کاری انقدر به جزییات و احتمالات توجه میکنه که تصمیم گیری براش سخت میشه
    مثلا اگر قراره ماشین ویا خونه عوض کنه ویا حتی مسافرت بره ویا بافامیل معاشرت کنه ، انقدر همه رفتارها رو زیر ذره بین میزاره که منو خسته می کنه ظمنا همیشه مشکل خواب داره و به شدت منفی نگر هست ,و به تازه گی افسرده شده
    و فکر می کنم به خاطره این مشکلش هم حاضر نیست که بچه دار بشیم
    ممنون میشم راهنمایی کنید

    • دکتر بهشتیان 11 خرداد 1399

      سلام و درود بر شما دوست عزیز
      به نظر می رسه همسر شما وسواس تصمیم گیری داشته باشه. و وسواس تصمیم گیری ریشه در کمال گرایی ، ترس از عدم تایید (البته عمدتا عدم تایید درونی) داره. معمولا درمان این مشکل به تنهایی سخت هست. به ایشون توصیه کنید گام های گفته شده در این مقاله را برای مدتی انجام بدن اگه وسواس شون کاهش پیدا نکرد بهتره برای درمان اساسی مشکل شون به روان درمانگر مراجعه کنن

      • زهرا 11 خرداد 1399

        ممنون از راهنمایی شما
        لطف کردید

  • محمد صادق نوغانی 3 خرداد 1399

    سلام بسیار روشن گرانه است مطالب شما و بسیار مفید

  • رها 30 اردیبهشت 1399

    ممنون دکتر این افکاری که به ذهنم میومد فکر میکردم طبیعی هستن ولی الان میفهم که دچار وسواس فکری شدم

  • سهیل 20 اردیبهشت 1399

    سلام دکتر خسته نباشید . من ۳۲ ساله م . من اصلا رفتار وسواس عملی ندارم مثل شستشو و چک کردن ، ولی دو بار در عمرم یک بار در ۱۸ سالگی و بار دیگر در ۳۱ سالگی دچار وسواسی فکری ( فقط فکری) و افسردگی شدید تا حد ترس پانیک شدم اما با دارو توی چهار پنج ماه درمان شدم . جالبه که هر دو بار دلیل شکست عشقی بوده و این برای من سوال شده که چرا ذهن من با وجود این همه سختی واسترس در زندگیم ولی فقط در این مورد(شکست عشقی) چرا انقدر واکنش بد و وحشتناک میده و چکار کنم که دیگه دچارش نشم ؟ ممنون .

  • helena 19 اردیبهشت 1399

    میترسم اگه به کسی بگم مسخرم کنه.به مادرمم ک گفدم جدی نگرفت.

  • helena 19 اردیبهشت 1399

    سلام دکتر بهشتیان…مرسی از مطلب مفیدتتون . میشه کمکم کنید?
    دکتر من ی چن وقتی (4یا5ماه)هس که هرکی بام حرف میزنه ۳/۴ ثانیه طول میکشه تا بفهمم چی گفدع .توو افکارم با ی دختر حرف میزنم که میبینمش و اونم بام حرف میزنه.چندتا شخصیت جدا دارم.یکیشون دوست داره اجتماعی باشه اون یکی از همه ادما متنفره. بعضی وقتا ک میخوام تصمیم بگیرم انگار چن تا از خودم توو مغزم جلسه میگیرن.توو بدترین شرایط ممکن هرکاری میکنم گریه کنم گریم نمیگیره.حتی بعضی وقتا ک شدیدن نیاز دارم گریه کنم گریم نمیگیره
    دکتر توروخدا کمکم کنید.واقعا دارم دیوونه میشم.مشکلم چیه¿ایا راه درمانی داره?!

    • دکتر بهشتیان 27 اردیبهشت 1399

      سلام به شما دوست عزیز، با توضیحاتی که دادید نمی تونم دقیقا بگم چه کار بکنید. اول باید مشخص باشه شدت این افکار چقدر هست و این بخش هایی که میگید درونتون هست در حد افکاره یا رفتارهای متفاوتی هم از اون سر می زنه؟

  • وحید صالح نسب 1 دی 1398

    سلام به دکتر بهشتیان بزرگوار و دانشمند…. مطالب و راهکارهای که گفتید واقعا عالی بوده…. من همین وسواس فکری و مشغله ذهنی زیادی دارم و افسردگی شدید و اختلال خلقی هم اضافه بران شده…. چه توصیه و وراهکارهای عملی دارید که از این شرایط ودباره آسیب زیادی نبینم…. من در طی دارو درمانی با روانپژشک هستم و دارم مصرف میکنم که همین حالات وسواس فکری و عملی من رو کمی بهتر کرده است…. توصیه شده توسط دکتر روامپژشک که به روانشناس مجرب مورد تائید سازمان مراجعه کنم….

    • دکتر بهشتیان 2 دی 1398

      سلام و درود بر شما
      حتما نیاز هست که در کنار دارو درمانی روان درمانی هم داشته باشید. ابتدا باید دلیل وسواس شما ریشه یابی بشه
      به خصوص اینکه با افسردگی هم ترکیب شده. بعد بر اساس ریشه یابی مساله مشخص بشه که کدام روش درمانی برای شما مناسب تر هست.
      رفتار درمانی ، شناخت درمانی یا درمان های تحلیلی

    • رضا 7 آذر 1399

      سلام به همگی به خدا تنها راه درمان ورزش منظم اونم هوازی مثل دوندگی ارام حداقل هفته ای ۵ بار به مدت نیم ساعت اگه بیشتر باشه تاثیرش بیشتره فقط با توجه به توانایتون ورزش کنید به خودتون آسیب نزنید و اینکه خودم از همتون بدتر بودن‌ و همه راهی رفتم برا درمان آلان خودم رو درمان کردم لطفا جدی بگیرید قرص و این چیزا فقط کنترل کننده است درمان نیست وسواس فکری و عملی درمان ۱۰۰درصد ندارد فقط ورزش منظم و هوازی واینکه تاثیر ورزش زمانی احساس میکنید که منظم و طولانی مدت یعنی حداقل یکسال انجام بدید لطفا جدی بگیرید به خدا درمان میشید و به لطف خدا این راه پیش روی من گذاشت و من هم پیش روی شما

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *