0910910 50 10
0

مشاوره رایگان با دکتر بهشتیان (+فایل صوتی)

سلام به دوستان عزیز؛ از سال 85 که سایت beheshtiyan.ir را راه اندازی کردم،  همواره بخشی از وقت خود را به مشاوره رایگان اختصاص دادم. قبلا در سایت بخشی برای مشاوره رایگان اختصاص داده بودم که هر سئوال به صورت جداگانه بود.

اما پس از بررسی ها و نظرسنجی از کاربران به نظرم بهتر بود که همه سئوالات به صورت یکجا باشد شاید برخی از سئوالات، سئوال کاربران دیگر هم باشد و با خواندن پاسخ آن سئوال آن هم به پاسخ سئوال خود برسند. به همین دلیل برای مشاوره آنلاین رایگان می توانید سئوال خود را در بخش کامنت های این مقاله مطرح کنید.

در مشاوره رایگان شما می توانید سئوال یا مشکل خود را مطرح نمایید تا پس از بررسی و تحلیل آن راهکار یا توصیه ای به شما بگویم.

آیا با پرسیدن سئوال امکان حل مشکل من وجود دارد؟

بستگی کامل به نوع مشکل شما دارد. من در مشاور رایگان نوشتاری بیشتر سعی می کنم شما را سردرگمی در بیارم و مسیر درمان را شما را مشخص کنم. اما حل بسیاری از مشکلات روانشناختی نیاز به جلسات متعدد درمانی دارد و امکان اینکه با یک پاسخ کوتاه یا مفصل بتوان آن را حل کرد وجود ندارد.

چه مشکلاتی را در مشاوره رایگان می توان حل کرد؟

یکی از مشکلاتی که در جامعه در سال 86 در پژوهشی که درباره اثربخشی مشاوره آنلاین در دانشگاه علامه طباطبایی انجام دادم، یک مدل درمانی را تدوین کردم که در آن 4 شیوه برای ارایه مشاوره و روان درمانی پیشنهاد دادم.

مشکلات روانشناختی را به چند دسته می توان تقسیم کرد و کدام یک را می توان در مشاوره آنلاین حل کرد؟

چطور می توانم از دکتر بهشتیان مشاوره رایگان بگیرم؟

قبل از ارسال سئوال خود پیشنهاد من این است که مطالب مربوط به مشکل خود را در سایت مطالعه کنید و فایل های صوتی که برای مقالات آماده کردم را گوش کنید. سعی کردم پاسخ اکثر سئوالات را در مطالب مقاله یا فایل صوتی بدهم. پاسخ بسیاری دیگر از سئوالات را هم در نظرات قبلی داده ام که پیشنهادم می کنم آن نظرات و پاسخ های آنها را هم بخوانید. اما اگر باز هم پاسخ سئوال خود را پیدا نکردید با 2روش شما می توانید سئوال خود را مطرح کنید:

1- در بخش نظرات همین مطلب

2- در بخش نظرات مقاله مربوط به مشکل تان

دیدگاه کاربران
  • ناشناس 25 اردیبهشت 1400

    سلام من یه دختر 15 ساله هستم دوماه هستش که درگیر وسواس فکری هستم و میخوام خود درمانی کنم روشهای خوددرمانی رو میشه بگید؟ بیماریم به این صورته که بیش از حد به مطالبی که در گذشته اتفاق افتاده فکر می کنم یا حتی مطالبی که هنوز اتفاق نیفتاده . این برام ازار دهندس اما کسی نیست که حتی باهاش دردودل کنم و اینارو باهاش درمیون بزارم .

  • میثم 8 اردیبهشت 1400

    سلام آیا میشه گوش کردن دو سابلیمینال رو در برنامه گذاشت؟ مثلا روزانه یکیو گوش کنیم و سپس آن یکی را گوش کنیم؟

    • دکتر بهشتیان 8 اردیبهشت 1400

      درود بر شما دوست عزیز بله میشه می تونید چند سابلیمینال را همزمان گوش کنید

  • Hadis 3 اردیبهشت 1400

    سلام من دختری 17 سالم وسال دیگه میخوام کنکور بدم و تازه متوجه شدم یکی از عاداتی ک کل عمرم داشتم و خیلی بهم حس خوبی میده یه اختلال ذهنی هست من مطمئنم ک دچار خیال پردازی ناهنجار(maladaptive dreaming) هستم این بیماری ک تازه شناخته شده بطوری هست ک فرد در ابتدا بطور ناخودآگاه شروع به خیال پردازی میکنه در اتاقو میبنده(تنها) و سناریو میبافه، تو اتاق راه میره گریه میکنه و حتی میخنده قبلا فکر میکردم ب بازیگری علاقه دارم ولی الان فهمیدم این یه بیماری مرموزه ک آدمو تا سر حد مرگ از کار و زندگی میندازه، فرد اصلا انگار تو دنیای واقعی نیست و مرز بین واقعیت و خیال از بین میره به حدی ک مثلا من فردا کلی امتحان دارم، کتاب جلومه اما اصلا نمیتونم درس بخونم و همش تو خیالاتم با آدمای خیالی زندگی میکنم بعد انقدر خیالبافی شدت میگیره ک دیگه از کمردرد و پادرد خسته میشیم و میفتیم چون دیگه چاره ای نداریم…..🥺 میدونم حتی درمانش تو خارج هم نیومده ولی تو یه مقاله خوندم ک روشایی مثل CBT اثر مثبت رو کاهشش داره و همچنین انگار ربطایی ب وسواس فکری(OCD)داره و این دوتا همدیگه رو تقویت میکنه(در این مورد خیلی مطمئن نیستم) الان من خیلی سوال تو ذهنمه با این وضع اصلا نمیتونم درس بخونم نهایتا یک ساعت بعدش شروع میکنم ب خیالبافی کنکور خیلی برام مهمه خیلی!! الان باید چیکارکنم ک از شرش خلاص شم شما میتونید کمکم کنین؟؟؟ تو روخدا جواب بدین 🥺

  • فاطمه 26 فروردین 1400

    سلام اقای دکتر
    قیمت فایلاتون یکم زیاده و من واقعا هزینه پرداختشو ندارم
    کاش تخفیف بزارین

  • نسترن 24 فروردین 1400

    سلام اقای دکتر
    من حدس میزنم که به مشکل اضطراب اجتماعی دچار هستم
    طوری که وقتی وارد جمع میشم چه غریبه و چه اشنا و فرقی هم نداره تعداد ی نفر باشه یا بیشتر
    طوری میشم که دستها و پاها کمرم و گردنم به شدت میلرزه طوری که غیر قابل کنترله و همچنین ضربان قلب زیاد
    من واقعا خسته شدم از این لرزش جز خجالت هیچی برام نداره
    بدتر سعی میکنم هیجا نرم بخاطر این لرزش
    من از اون ادمهایی هستم که حس میکنم دوره زیاد اثر پذیری خاصی روم نداره
    میشه تمنا کنم که کمکم کنید که من باید چکار کنم؟
    به متخصص اعصاب باید مراجعه کنم یا روانشناس؟
    و اینکه هزینه های درمانی شما به چه شکله؟

    • دکتر بهشتیان 25 فروردین 1400

      درود بر شما دوست عزیز حل مشکل شما نیاز به روان درمانی داره

  • سارا 17 فروردین 1400

    عرض سلام و ادب
    جناب دکتر بهشتیان، من نیاز شدید به مشاوره قبل ازدواج دارم، متاسفانه منبعی نیست که دقیقا من رو راهنمایی کنه که باید به چه تخصصی مراجعه کنم، هر چقد هم تحقیق میکنم از انواع اسمها و عناوین گیج تر میشم، یکی میگه فقط روانشناس بالینی که اگر طرفت اختلال شخصیت داشت بفهمی، یکی میگه مشاور خانواده، یکی میگه روانشناسی مشاوره، یکی میگه تست لازمه یکی میگه نیست، واقعا سردرگمم دکتر، خواهش میکنم منو راهنمایی کنید،ممنونتون میشم
    الان ی مرکز مشاوره رفتم که یکی از متخصصانشون این مدارک علمی رو دارن، به نظرتون برای مشاوره ازدواج خوبه؟
    دکتری مشاوره، کارشناسی ارشد راهنمایی و مشاوره، کارشناسی روانشناسی بالینی، عضو هیئت علمی و ئانشیار دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی

    • دکتر بهشتیان 18 فروردین 1400

      درود بر شما دوست عزیز، متاسفانه مدرک خیلی نمی تونه توانایی و تبحر اون فرد را نشون بده. در مقاله راهنمای انتخاب روانشناس خوب مفصل درباره این موضوع توضیح دادم. با خانم سالاری هماهنگ کنید تا راهنمایی تون کنند. 09109105010

  • دانیال 13 فروردین 1400

    سلام خسته نباشید آقای دکتر یه سوال داشتم از خدمتتون من یه مدتی افسردگی داشتم که بهترم الان منتهی به هیچ وجه توان تمرکز ندارم و نمی توانم مطالعه کنم یا مطلبی رو درک کنم. نشخوار فکری خیلی زیاد دارم و میخواستم ببینم شما چه پیشنهادی برای شرایط من دارید مثلا سابلیمینال استرس و اضطراب تاثیر می‌تونه داشته باشه یا هیپنوتیزم بهتر هستش؟

    • دکتر بهشتیان 17 فروردین 1400

      درود بر شما دوست عزیز، بله این دو روش می تونه بهتون کمک کنه. برای هر دو هم دوره های جداگانه در سایت هست.

    • ...... 19 فروردین 1400

      سلام
      خسته نباشید
      من یه دختر ۱۵ ساله ام و متاسفانه دچار وسواس شدم
      وسواس درباره نجسی و پاکی
      به خدا دارم از پا درمی‌ام دیگه
      نمیدونم چه کار کنم
      هر وقت میرم دستشویی بعد احساس میکنم درست و تمیز خودن رو نشستم و هنوز نجاست هست رو بدنم
      حس میکنم پاهام نجس شده دستام حتی صورتم
      متاسفانه هر یک ساعت به یک ساعت حس میکنم باید برم دستشویی
      کمکم کنید
      همه چیز به نظرم نجس میاد
      چی کار کنم

      • دکتر بهشتیان 20 فروردین 1400

        درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس در بخش دوره های درمانی سایت می تونه بهتون کمک کنه

  • آرمین احمدی 10 فروردین 1400

    سلام من دو هفته هست که تو طول روز چندین بار حالم بد میشه و احساس ناراحتی و تپش قلب و لرز هم بعضی اوقات میگیرم. یه سوالی که دارم اینه که این حالت می‌تونه موجب بشه احساس ترس با اختلال مواجه بشه؟ یعنی من قبل از این که این حالت ها رو بگیرم راحت احساسات خودم رو می‌تونستم بروز بدم ولی الان نه میتونم مثل قبل بخندم نه لذت ببرم و قبلاً مثلا یه ماشین یه دفعه جلوم میومد من همون حالت های عادی ترس رو می‌گرفتم ولی الان هیچ احساسی درونم ایجاد نمیشه ممنون میشم جواب بدید من خیلی دارم اذیت میشم و درس هم باید بخونم ولی این حالت نمی‌ذاره و تمرکز هم از دست دادم

  • آواتار
    ناشناس 10 فروردین 1400

    عرض سلام جناب دکتر بهشتیان عزیز
    وقت بخیر
    من از خدمتتون راهنمایی می خواستم که ببینم برای مشکلاتی که از کودکی، تاکنون (که 36 سالمه) داشتم چه اقداماتی میتونم بکنم؟
    1. همیشه محافظه کار و مخفی کار بودم و از شفاف بودن میترسم.
    2. بیشتر اوقات جسارت انجام یک فعالیت اجتماعی رو نداشتم، مثلا یادمه توی تمام دوران مدرسه حتی یکبار نتونستم سوال بپرسم، یکی دو بار که اقدام کردم تمام دست و پا و قلبم شروع به لرزیدن و تپش کرد و به همراه عرق سرد و سرخ شدن صورت
    3. از خریدهای اجتماعی مثل لباس.. میترسم، و اگه خریدی انجام بدم خیلی مخفیانه اون رو به محیط خونه میارم و میپوشم..
    4. مدام درگیر فکر و قضاوت دیگران بخصوص اعضای خانواده هستم.
    5. مدتهاست با خانمی آشنا شدم، ولی حتی نشده یکبار توی محیط خانواده معرفی کنم و به همین دلیل نتونستم برای ازدواج اقدام کنم؛ به شدت شرم و حیا دارم و خجالت می کشم و یکی دو بار که اقدام کردم اصلا نتونستم ابراز کنم.
    6. همیشه دو دلی، تردید و اختلاف زیادی با خودم در تصمیم گیری دارم..
    و بسیاری از مسائل دیگر که از حوصله اینجا خارج هست.
    سپاسگزارم از وقتی که می گذارید.

    • دکتر بهشتیان 11 فروردین 1400

      درود بر شما دوست عزیز با توجه به توضیحاتی که دادید مشکل شما عزت نفس پایین و اضطراب اجتماعی هست که دوره درمان اضطراب اجتماعی می تونه بهتون کمک کنه بهتره در کنارش هم سابلیمینال تقویت عزت نفس و اضطراب صحبت در جمع را هم تهیه کنید.

  • آیدا 3 فروردین 1400

    سلام و وقت بخیر.
    من ۱۵ سال سن دارم و ۶ ماه هست که روزی ۲تا۴بار دچار درد شدید و تپش قلب بمدت ۳۰تا۶۰دقیقه میشم.از لحاظ قلبی مشکل خاصی به جز تپش نبوده پزشکان گفتن اگر سبک زندگی سالم داشته باشی در آینده مشکلی پیش نمیاد ولی اگه سبک زندگی سالم نداشته باشی در آینده مشکلی ساز میشه چون مستعد هستی.الان هم قرص های آسنترا ،کلیدینیوم سی،پروپرانولول۲۰ دومرتبه،نورتیپتیلن مصرف میکنم. و کلا خیلی استرسی هستم.خیلی درد میگیره جناب دکتر میخواستم بدونم این نشونه ای از پانیک هست؟به چه پزشکی مراجعه کنم؟(تا بحال آندوسکوپی معده و نوار و اکو قلب انجام دادم مشکلی نبوده،البته که نزد متخصص اعصاب و روان هم رفتم ولیکن نتیجه ای نگرفتم و هنوز درد تحمل میکنم‌.)باید دقیقا چکار کنم؟واقعا ناامید شدم چون خیلیی اذیت میشم.
    ممنون از وقتتون

    • دکتر بهشتیان 4 فروردین 1400

      درود بر شما دوست عزیز بله شما علایم پانیک را دارید که با دوره درمان پانیک مشکل تون حل میشه

  • صبا 6 اسفند 1399

    سلام اقای دکتر . من دانشجوی رشته ی روانشناسی بالینی هستم این ترم پایانامه مینویسم در مورد سابلیمینال . موضوع من اثر بخشی سابلیمینال در افسردگی و اضطراب زنان مبتلا به بیماری قلبی (پرفشاری خون) .من یه فایل سابلیمینال میخام که برای افسردگی و اضطراب باشه و خلق فرد بعد از دوره ای که استفاده کرد بهتر بشه و افسردگی و اضطراب فرد رفع بشه شما میتونید اینطور فایلی تهیه کنید. ممنون میشم در این کار تحقیقی کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 7 اسفند 1399

      سلام روز بخیر لطفا با این شماره خانم سالاری هماهنگ کنید
      09109105010

  • محمد 3 اسفند 1399

    مشکل من اینه که من یه جورایی چندماه پیش خواستم اطلاعاتم بیشتر بشه و خواستم معنی کلمات یا واژه ها رو بدونم هروز که میخواستم معنی ها رو بدونم نمیتونستم دست بکشم تا اینکه یه جور وسواس فکری گرفتم یعنی هروقت مینشستم همون کلمه یا واژه ها میومد ذهنم و من مجبور بودم معنی کنم تا اینکه علایم من شدیدتر شد یعنی وقتی فیلمی نگاه میکنم یا وقتی مینشینم کسی در جمع صحبت میکند مجبورم معنی کنم من میخواستم فقط چندتا از کلمه ها رو معنیش رو بدونم ولی حالا همه کلمات و واژه ها رو باید بدونم وقتی نشستم حرفی نمیزنم تو ذهنم این کلمه ها میاد تو ذهنم یه لحظه آروم و قرار ندارم خیلی اذیت دارم میشم هروز هروز اون کلمه ها تکرار میشه برام یا همه چیز دور و اطرافم هم باید معنیش رو بدونم دیگه کنترلی رو خودم و افکارم ندارم راستی ادامه مشکلم اینه: من وقتی متنی رو تو اینترنت یا اینستاگرام میخونم چندبار از روش میخونم و تکرار میکنم که این باعث میشه معنی کنم یا حتی وقتی عددی رو جمع یا تفریق یا ضرب میکنم چندبار تکرارش میکنم و بعد به جواب میرسم حتی به ساعت گوشیم چندبار نگاه میکنم قبلنا که این مریضی رو نگرفته بودم وقتی فیلمی میدیدم هی ساعت نگاه میکردم یه جور وسواس شده بود یا پشتم نگاه میکردم نمیدونم چرا ولی الان شدیدتر شده یعنی از ماه آذر ماه که خواستم معنی همه چی رو بدونم دیگه نمیتونستم دست بکشم یعنی مثلا همین سلام کردن، ممنونم، خداروشکر، زندگی و خیلی چیز های دیگه رو هم باید معنیش رو بدونم. من الان متنی رو میخونم باید چند بار از روش تکرار کنم یا وقتی باکسی صحبت میکنم مثلا میگم مگه من مردم که بری چیزی رو بیاری یا خیلی چیزای دیگه رو مکث میکنم و تکرار میکنم و معنی و میگم این چیه راستی مشکل بعدیم اینه که خیلی فکر و خیال میکنم یعنی وقتی جایی میرم میام یا چند روز یا چند ماه یا سال رو هم باید بهش فکر کنم و تو ذهنم تصویری بهش فکر میکنم و حرف میزنم ذهنم و اینکه کنترل روی حرف زدن در ذهن رو هم ندارم من 19سالمه. ممنون میشم کمکم کنید.

  • علی باقری 20 بهمن 1399

    با سلام و عرض احترام خدمت استاد عزیز
    بنده در حال حاضر 39 ساله هستم و از سن 17 سالگی مبتلا به ناراحتی روحی شده ام که بعد از جستجو و بررسی فراوان و مراجعه به روانشناسان متعدد متوجه شده ام که تله ایثار نام دارد مسئله بدین گونه است در موقعیت هایی که من موفق به کسب موفقیت مالی ، تحصیلی ، شغلی و….. می شوم در صورتی که باید خوشحال باشم دچار ترس و اضطراب شدید می شوم که چرا من این موفقیت را دارم و اطرافیانم (مثلا دایی ، همکار . پسر عمه و…….) این موقعیت را ندارند برای توضیح بیشتر باید عرض کنم شروع این مشکل روحی از زمان کنکور شکل گرفت و چون من شاگرد ممتاز بودم و ترس از این داشتم که من در کنکور قبول شوم و مثلا فلان همکلاسیم (شخص مشخصی) قبول نشود خواهشمند است راهنمایی بفرمائید برای حل این مشکل کدام یک از دوره های غیر حضوری جنابعالی مفید است با تشکر و امتنان فراوان

  • آزاده 5 بهمن 1399

    با سلام و احترام
    من دختری 35 ساله ام و تصمیم گرفتم تا ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم ولی علی رغم موقعیت مالی و اجتماعی مناسب کیس مناسب به عنوان خواستگار نداشتم و در حال حاضر قصد دارم به فردی پیشنهاد آشنایی بیشتر و در صورت توافق ازدواج را بدهم آیا این ناشی از یک بیماری روانی در من است که خلاف عرف جامعه قصد انجام کاری دارم؟

  • جواد 21 دی 1399

    سلام آقای دکتر
    وقتتون بخیر
    بنده در مقاله وسواس فکری هم کامنت گذاشتم اما جواب بنده را ندادید
    به طور خلاصه بگم بنده خیلی در رفتن به سر کار جدید استرس دارم – ترس دارم – وسواس فکری دارم (نمی دونم کدومش هست) نکنه کلاه سرم بگذارند نکنه حقوقمو ندن نکنه اسیرم کنند. مدت چهار سال هست که هر جا می رم خیلی کم دووم میارم و می گم نمیام باوجود اینکه خیلی در کارم تخصص دارم. اتفاقات خیلی عجیبی برام می افته: مثلا به همه قرار داد میدن امروز مال من رو دیر میارن یا یادشون میره دیگه اعصابم خورد میشه و می گم یه ریگی به کفششون هست

    تو رو خدا کمکم کنید

  • .......... 16 آذر 1399

    من پسرم و۱۶ سالمه وسواس فکری وعملی دارم و یه فکرایی توی سرم میاد از اینکه پدر و مادرم و خانوادم و برادر هام آسیب میبینن و این فکرارو انگار یکی توی سرم بهم میگه واحساس میکنم دارن خیلی شدید میشن واین ها رو خیلی وقته دارم ولی قبلا سرکارهای کوچیک مثل پا نذاشتن روی خط کاشی بود ولی دو یا سه ساله داره خیلی شدید تر میشه این کار ها کارهایی مثل زدن روی کلید خاموش و روشن چراغ و گوشی بستن در نشستن پا شدن گذاشتن وسایل رو میز پا گذاشتن روی سنگ و فرش و دمپایی و زمین وخوابیدن روی توشک و تایپ کردن و نوشتن و زدن هندسفری توی گوشی و لپ تاپ واونسرش توی گوش و تقریبا همه چیز خیلی سعیکردم جلوی این کارهارو بگیرم ولی هردفعه فکرای بدی توی سرم میاد که خانوادم آسیب میبینن وانگار یکی اینارو توی سرم بهم میگه بعضی وقتا این شرایط خیلی سخت ترهم میشه چون مجبور میشم به یک تعداد خیلی خاصی به یک جا یا یک چیز نگاه کنم یا شکمم رو به یک تعداد خاصی بالا وپایین بدمیا حتی نفسمو نگه دارم وه این کار ها باید به تعداد زیادی انجام بشن مثلا اول ۲بار اگه اشتباه شد ۶بار اگه اشتباه شد ۱۲ بار وهمینجوری ۲۴ و ۳۲ تا ۶۴ بار ادامه پیدا میکنه و من تازگیا برای جلو گیری از این کار ها مجبور میشم خیلی کمتر کار بکنم یا درطول روز یک یا دو بار به دستشویی برم واین کارها احساس میکنم که روی درسم هم اثر گذاشته باید دوخط رو با یک نفس بخونم واین کارها تقریبا توی همه چیز تکرار میشه حتی راه رفتن و باعث شده دیر به کلاس های آنلاینم برسم بعضی وقت ها این شرایط و کار ها انقدر تکرار میشن در طول روز که حتی پدر و مادرم هم شک کردن ولی به اونا چیزی از این افکار و کار ها نگفتم و نمیخوام بگم و برای همین شرایط حضوری مراجعه کردن رو ندارم چند وقت پیش هم فکر نمیکردم که این یک نوع بیماریه از دیروز یا پریروز که تویه یک سایت در مورد اختلالocdو وسواس فکری خوندم فهمیدم ممنون میشم کمکم کنیدخواهش میکنم جواب بدین

    • دکتر بهشتیان 16 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس در سایت را تهیه کنید کمک می کنه مشکلتون را حل کنید

  • hasan 2 آذر 1399

    شاید بپرسید اگه روانشناسی رو دوست دارم چرا ادامش نمیدم ،.میگم بهتون که فکر میکنم نمیتونم به اندازه یه روانپزشک تاثیر گذار باشم هم از نظر درمان هم از نظر درامد وموفقیت

  • hasan 2 آذر 1399

    واینکه دکتر فکر میکنم که میتونم روانشناس خوبی بشم اما چون از بچگی به رشته پزشکی علاقه داشتم من تو این تضاد گیر انداخته وکاملا منفعلم کرده و دارم وقت از دست میدم

  • hasan 2 آذر 1399

    با سلام و احترام
    ،بنده کارشناس روانشناسی بالینی هستم ،مجرد وسنم 32 سال میباشد شرایط زندگیم به گونه ای بوده که در دوران کنکور نتونستم به رشته مورد علاقم که پزشکی بود برسم به همین دلیل هم سال ها عقب افتادم وادامه ندادم ،تا اینکه به اصرار خانواده رشته روانشناسی رو انتخاب کردم وخوندم وبا معدل 17از یه دانشگاه دولتی فارغ التحصیل شدم در حال حاضر سال دوم طرحم رو در یه بیمارستان تخصصی اعصاب و روان میگذرونم .2سال پیش در ارشد وزارت بهداشت رتبم شد 88 و شبانه آوردم اما به دلیل هزینه زیاد نتوانستم برم .حالا امسال یک سال تقریبا وقت دارم که یه تصمییم بگیرم که آیا رشته روانشناسی رو ادامه بدم یا نه دوباره کنکور سراسری شرکت کنم برای پزشکی هر کدوم رو برم زمان بره لطفا راهنمایم کنید چون فکرهای وسواسی دارن اذیتم میکنن .چون از آینده روانشناسی تو این مملکت با خبر نیستم و مهمتر ازاین آیا میتونم به آفراد جامعه کمک کنم یا نه .آیا اگر دکتری قبول نشم میتونم مفید واقع بشم وبرای خودم هم مفید باشه و خرج زندگیم رو بده واینکه میدونم همش به تلاش خودم بستگی داره ،در حین روانم درمانی در بیمارستان بارها شده که به من گفتن تو فوق العاده هستی هم بیماران ازم تشکر فراوان کردن وهم همکاران پرستارم . اما خودم احساس میکنم که میتوانم یه پزشک خوبی بشم اما سنم بالا رفته وتا بخوام یه پزشک عمومی بشم سنم 39 ساله هست و خیلی چیزهارو به خاطرش از دست دادم که حاظر هم هستم از دست بدم اما فکر اینکه این روزا پزشکی قبول شدن خیلی سخت تر از گذشته هست چون باندو باند بازی شده تقریبا ومن هم نمیتونم ریسک کنم واین فرصت تنها شانسم هست .حالا دکتر گیر کردم لطفا بهم کمک کنید واگر نظر خودتونو بدیدکه کدوم مسیر رو برم خیلی لطف کردید ،اگر میشه یه جواب قاطع بهم بدید با تشکر فراوان

  • محمد رضا 29 آبان 1399

    با سلام ممنون از سایت خوبتون.ببخشد من قبلا یه دیدگاه رو با همین جیمیل دوبار تو مقاله ی 10 شرط موفقیت درمان وسواس فرستادم میخواستم لطف کنید دو تاشو حذف لطفا حتما حذفش کنید ممنون میشم

  • یاس 7 آبان 1399

    سلام خسته نباشید من می خواستم بدونم با هیپنوتیزم میشه قد رو بلند کرد؟

    • دکتر بهشتیان 8 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز تغییرات بنیادین فیزیولوژیک را معمولا در هیپنوتیزم نمی شه انجام داد
      اگه سن تون بالای 18 سال باشه امکان پذیر نیست.

  • mahmoud 6 آبان 1399

    برای درمان اضطراب های شدید چه راهکاری دارید.ممنون

    • دکتر بهشتیان 7 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      در چند فایل صوتی در سایت به طور مفصل درباره روش درمان اضطراب توضیح دادم

  • حمیدرضا 5 آبان 1399

    سلام خدمت آقای دکتر بنده سابقه پانیک دارم حدود یک سال قرص پاکسیل مصرف می کردم تا بهبود پیدا کردم تا به تازگی دچار بیماری کرونا شدم که خوشبختانه بهبود پیدا کردم ولی دوباره دچار پانیک به شکل متفاوت که قبلا با تپش قلب و عرق کردن وتنگی نفس بود ولی الان یک دفعه فشار خون م بالا میره وتپش قلب روی ۹۸ وفشار روی ۱۴ روی ۹ و حالت بدنم حالت سردی پیدا میکنه در ضمن میکروب معده و شل بودن دریچه قلب را هم دارم که متخصص قلب گفتند که جز بیماری محسوب نمیشه لطفا من رو راهنمایی کنید ممنون ۱۰ سال هم هست که از همسرم جدا شدم وهمراه دخترم پیش پدر و مادرم زندگی می کنم.

  • حسین 4 آبان 1399

    سلام.30 سالمه از زمانی ک یادم میاد ی ترس از دعوا و درگیری وتنش خیابانی تو وجودم بوده ک باعث میشد دست وپام بلرزه بدنم سرد بشه ذهنم هنگ کنه ک نتیجش شد سرخوردگی/کاهش اعتماد بنفس/تحقیر و… تلاشهای زیادی انجام دادم برای درمان از جمله دارو درمانی {سرترالین فلوکسامین سیتالوپرام}ک بی نتیجه بود/هیپنوتراپی در هشت جلسه ک باز هم بی نتیجه الان کلا از زندگی و اینده ناامید شدم لطفا راهنمایی کنید.ممنون

    • دکتر بهشتیان 4 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز من می دونم برای هیپنوتراپی به چه کسی مراجعه کردید جالبه منشی ایشون هر مراجعی بهشون زنگ می زنه میگه مشکل تون 8 حلسه قابل درمانه بعد که درمان نشد میگه 12 جلسه و آخرش هم درمانی اتفاق نمی افته و دلیلش هم مشخصه چون هیپنوتیزم به تنهایی نمی تونه اختلالی را درمان کنه.
      مشکل شما به دلیل چند وجهی بودن با روان درمانی پویشی قابل درمان هست

  • علی 4 آبان 1399

    سلام و خسته نباشید خدمت شما

    من یک مشکلی دارم که همش این فکر میاد سراغم که ممکنه در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته باشم در صورتی که همچنین اتفاقی رو بیاد ندارم ، در سن 14 سالگی در معرض خطر تجاوز بودم که خوشبختانه به خیر گذشت ، در مدرسه هم به طور مداوم دانش آموزان با هم شوخی های جنسی میکردند که اگر با من این شوخی می شد من تلافی می کردم چون خیلی بدم می آمد و همیشه حس می کردم که یک پسر خوب نبایدحرف های رکیک بزند یا شوخی جنسی بکند اما هم اکنون همش این فکر میاد سراغم که نکند که تو یادت نیست و به تو تجاوز شده باشد و این من را اندوهگین می کنم و هرچی با خودم صحبت می کنم که این موضوع رخ نداده و نشانه آن چیست و بر چه مبنایی این حرف را میزنی باز هم من را راضی نمیکند و واقعا کلافه شده ام، مشکل من چیست و چگونه می توانم درمان شوم؟ آیا واقعا در سنین مثلا 2 یا 3 سالگی به من تجاوز شده و من بی خبر هستم؟ با تشکر

  • عرفان 4 آبان 1399

    با عرض سلام و خسته نباشید

    در مورد ترک عادات با هیپنوتیزم ، آیا به طور کامل آن عادت از ضمیر ناخودآگاه انسان پاک می شود ؟

    • دکتر بهشتیان 4 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      ترکیب هیپنوتیزم و روان درمانی می تونه بهتون کمک کنه عادت تون را ترک کنید. اما هیپنوتیزم به تنهایی نمی تونه مشکلی را درمان کنه فقط در حد تسکین هست

  • آرامش 4 آبان 1399

    سلام

    من به قدری افسرده هستم که حوصله انجام کاری را ندارم 37 ساله هستم ازدواج نکردم . مشکل شنوایی دارم که هنوز هم این مشکل را نپذیرفتم . فوق العاده عصبی هستم . ایا نیاز هست که مشاور برم و دارو مصرف کنم

  • رضا 4 آبان 1399

    سلام من شونزده سالمه ازتست افسردگیه شدید گرفتم درواقع حتی مودبانه هم نمیتونم بنویسم حس میکنم کسی منونمیخادازهمه بیزارموبدم نیاد خیلی خستم بیشترمواقع به خودکشی فکرمیکنم حس میکنم بقیه انسان ها الکین و من فقط برترم حرکی بام یکمی تند میشه فکرمیکنم از من بدش میاد و منم باش بدمیشم از دادو بیدادالکی میترسم فراریم ولی اگه کسی دادو بیدادکنه کنترلموازدست میدم حتی امکان حمله ورشون به طرفو دارم خیلی خسته هم از همه چی حتی کمترمیخابم دلم میخادبیشتر وقتا گریه کنم لطفا راهنماییم کنید ممنون

  • مهمان 4 آبان 1399

    سلام من شونزده سالمه ازتست افسردگیه شدید گرفتم درواقع حتی مودبانه هم نمیتونم بنویسم حس میکنم کسی منونمیخادازهمه بیزارموبدم نیاد خیلی خستم بیشترمواقع به خودکشی فکرمیکنم حس میکنم بقیه انسان ها الکین و من فقط برترم حرکی بام یکمی تند میشه فکرمیکنم از من بدش میاد و منم باش بدمیشم از دادو بیدادالکی میترسم فراریم ولی اگه کسی دادو بیدادکنه کنترلموازدست میدم حتی امکان حمله ورشون به طرفو دارم خیلی خسته هم از همه چی حتی کمترمیخابم دلم میخادبیشتر وقتا گریه کنم لطفا راهنماییم کنید ممنون

  • بهمن 4 آبان 1399

    آیا قمار بازی و اعتیاد به آن هم وسواس فکری است؟

    • دکتر بهشتیان 4 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      وسواس قماربازی هم یکی از انواع وسواس هست

  • علی اکبر 4 آبان 1399

    سلام خسته نباشید
    پسری 21ساله هستم
    از وقتی دیگه جوش زدم تا الان دارم جوش های خودمو میکنم و جدیدن اصلا دست خودم نیست
    بی دلیل زخم ها و جوش ها رو میکنم حتی مثلا وقتی دارم با لپتاب یه چیزی میخونم یا کتاب میخونم.
    کلا منو خیلی کلافه میکنه این کار ولی انگار این کار من نمیکنم.کل خانواده هم میگن نکن این کارو.
    اما واقعا دست خودم نیست.
    اگه میشه کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 4 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      این رفتار شما تبدیل به یک عادت عصبی شده. به زودی برای درمان عادات یک دوره درمانی غیر حضوری آماده می کنم. روان درمانی هم می تونه به حل مشکل تون کمک کنه

  • e.s 4 آبان 1399

    با سلام و احترام
    آقای دکتر من از سال 96 درگیر وسواس فکری شدید شدم (هر فکری که ممکنه رو داشتم….)
    یه مدت آسنترا مصرف می کردم
    به خاطر عوارضش مجبور شدم دیگه مصرف نکنم
    خوب بودم تا یهو سر کار بدون دلیل این فکر اومد تو ذهنم که نکنه من با همکار مردم یه وقتی عمل بی عفتی داشته باشم. در دلحظه تمام اضطرابای دنیا اومد تو دلم و دوباره فکر کردنام شروع شد. یکی دو روز این فکرم بود و داشتم افکار کذشتم رو مرور می کردم و به فکر رفتن به دکتر بودم که یهو فکرم عوض شد و این اومد تو ذهنم که نکنه مامانم با همسایمونه. وااااای آقای دکتر به زور دارم تایپ میکنم انقدر ناراحتم. این فکر رو فبلا هم داشتم که دکتر تشخیص وسواس دادن یه مدت خوب بودم الان دوباره اومد……….
    آیا این فکر هم از وسواسه……؟
    چند دیقه خوب میشم دوباره میاد فکرم

    آقای دکتر، خودتون روان درمانگر پویشی انسجامی تجربه ای (AEDP) هستید، چون فرمودید مراجعه کنیم به چنین درمانگری؟

    • دکتر بهشتیان 4 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز بله یکی از رویکرد های درمانی مورد استفاده من روان درمانی پویشی انسجامی تجربه ای هست

  • مونا 4 آبان 1399

    سلام اقا دکتر لطفا کمکم کنید من کمکم داره از همه بدم میاد یعنی اصلا بدم اومده اطراف من اینقدر ادمایی بودن که باهام در روبه رو خوب بودن ودر پشتم حرف میزدن که از همه بدم اومد ادمایی کمی بودن که بامن یک رو بودن برای همین به سمت اونا کشیده شدم ولی کم کم از اون ها هم سرد شدم همین باعث شد با اطرافیانم همش در جدال باشم وچون به خاطر مشکلات واعصاب های ضعیف همش ادم های عصبی دیدم منم عصبی شدم واین ازارم میده من در ظاهر خیلی شادم میگم می خندم شیطنت میکنم اما ولی هم میشینم یکجا میرم تو خودم حس میکنم یکی مث خوره وجودم می خوره من همیشه می گفتم فایده من چیه چرا اومدم اینجا جواب پیدا کردم ولی اینکه من کی هستم رو نه خودمو رفتارامو نمی تونم پیش بینی کنم می شینم به این فکر میکنم که کیم وقتی هی جواب سوالامو میدوم تهش مغزم نمی کشه حس میکنم تو سرم هوا است هنگ میکنم همش بقیه تحقیرم میکنن وقتی دعوا میکنم دوست صمیمی ام که 3ساله باهاش دوستم بهم فحش میده که دعوا نکنم میگه با کسی حرف نزن اصلا … منم میگم نمی شه ارتباط نداشته باشم از بس تو دعوا ها تحقیر شدم از بس تو سرخودم زدم الان حالم بهم می خوره از خودم ولی همه اینا تو خودمه در جامعه ادعاهایی دارم واگه بخوام کاری بکنم تا تهش نرم ول کن نیستم اعتماد به نفس هم بد نیست چون تو جمع راحت بدون استرس حرف میزنم اما نمی دونم این احساس تنفر و این که من کی هستم از کجاست من دیگه به هیچ کی اعتماد ندارم فکر میکنم همه یا کارشون گیره یا وقتشون می خوان پر کنن یا به قصدی میان سمتم واین ازارم میده همه مردها به دنبال هوس هاشونم زن هاهم به فکر خوش گذرونی همه دنبال سوژه اند تا مسخرع کنن از همه بدم میاد واین باعث کسالتم می شه قبلا اینقدر حالم بد میشد که حال هیچی ینداشتم ومث جنازه وسط خونه همش دراز میکشیدم و رفتم دکتر بهم قرص زد افسردگی داد منم مامانم نزاشت بخورم چون خودش قبلا مصرف میکرد نمی دونم چیکا کنم با این حالم ولی الان این حال دیگه ندارم کسل میشم اما دیگه اینجوری نمی شم کمکم کنید لطفا

  • Ashkan 4 آبان 1399

    سلام ، حدود ۸ ماهه که افکار آزار دهنده با محتوای مختلف مثل جنسی ، خشونت آمیز ، آلودگی و … دارم ، زیر نظر روانپزشک دارو فلوکستین و آریپیپرازول مصرف میکنم حدود ۳۰ ، ۴۰ درصد بهتر شدم اما همچنان این افکار در طول روز مرتب به سراغ من میایند و آزارم میدهد ، روانشناس گفت که باید با افکار آهسته آهسته رو به رو بشی و اضطراب ناشی از اونارو تحمل کنی تا به مرور این افکار برات عادی شن ، بارها این افکارو ضبط کردم و در طول روز روزی ۲ ساعت گوش کردم یا مثلا افکار توی ذهنم تصویر سازی کردم و اضطراب ناشی از اونارو تحمل کردم تا خود اضطراب اهسته اهسته از بین بره و هیچ رفتار وسواسی مثل سرکوب فکر یا خنثی سازی و … انجام نمیدم ، اما همچنان در طول روز وقتی این افکار به ذهنم میان اذیت میشم وآزارشون همچنان ادامه داره ، درواقع روش مواجهه پیشگیری از پاسخو بارها و بارها تو این ۸ ماه امتحان کردم اما همچنان افکار آزاردهنده هستند ، خواستم اگر امکانش هست منو راهنمایی کنید ، ممنون .

    • دکتر بهشتیان 4 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز ظاهرا درمان شناختی رفتاری اثری در کاهش مشکل شما نداشته
      باید بررسی بشه شاید نیاز به درمان روانپویشی داشته باشید. و اون روش درمانی بتونه مشکل تون را حل کنه اما با قعطیت نمی شه گفت اول باید بررسی هایی انجام بشه

  • Arezoo 27 مهر 1399

    سلام آقای دکتر
    من ۹سال میشه که دچار حملات پانیک شدم و دارو استفاده کردم اما هیچ وقت کامل خوب نشدم،دکترم هیچ وقت درمورد روانکاوی به من پیشنهادی ندادن و من هم اصلا از روانکاوی اطلاعاتی نداشتم

    توضیحاتی که در مورد حملات پانیک ودرمانش با روان درمانی پویشی گذاشته بودید رو کامل مطالعه و گوش دادم و احساس میکنم به روانکاوی احتیاج دارم

    سوالی که ازتون داشتم اینه که آیا روانکاوی یا روان پویشی میتونه برای من مفید باشه حتی اگه تنها راه درمانم روانکاوی باشه درحالی که شخصیت من به گونه ای هست که باهر موضوع خاصی مثل حرفی زدن درمورد مرگ و اون دنیا یا حتی فکر کردن به جهان و عظمتش حالم بد میشه و استرس میگیرم

    چون بعد صحبت های شما بیشتر در مورد این درمان مطالعه کردم و متوجه شدم بعضی از آدمها ظرفیت روانکاوی رو ندارن و حالشون بدتر میشه آیا این جمله درسته؟؟؟

  • ثریا قاسمی 27 مهر 1399

    سلام آقای دکتر . من می خوام از تصویرسازی برای رسیدن به اهدافم استفاده کنم آیا کلاسهای حضوری هیپنوتیزم به من کمکی می کنه

  • حامد 27 مهر 1399

    سلام آقای دکتر بهشتیان عزیز

    خیلی بزرگواری می فرمایید و من رو بسیار مورد لطف خودتون قرار می دید اگر این سوال من رو پاسخ بفرمایید
    اگر من یک باور غلط رو که در ناخود آگاهم هست تشخیص بدم (که این باور غلط در روند زندگی روزانه ام هم اختلال ایجاد می کنه) چگونه می توانم در سریعترین زمان ممکن یا درکوتاه مدت اون رو اصلاح یا از نا خود آگاهم پاک کنم؟ البته می دونم که خیلی از باور ها در ذهن میشه گفت حک شدن و پاک کردنشون بسیار مشکل و زمانبر است

    به نظرم کتاب شش ستون عزت نفس از ناتانیل برندن ترجمه مهدی قراچه داغی به نام “روانشناسی عزت نفس” یک کتاب بسیار بسیار ارزشمند ومناسبی برای خلاصه نمودن و قرار دادن در سایت تون است که به نظرم رسید پیشنهاد بدم
    پیشاپیش از راهنمایی شما کمال تشکر و سپاس را دارم

  • حسین 27 مهر 1399

    سلام؛ خدمت آقای دکتر بهشتیان

    احتراماً، پسرم متولد آذر 77 حدود 22 سالشه؛ لکنت داره اما نه مادرزاد اما کم کم به این عارضه مبتلا شد؛ لاغر اندام هست و از این موضوع هم رنج می‌بره که چرا چاق نمی‌شه؛ البته مشکل اصلی پرخاشگری، عصبی و حساس بودنشه که برای این موضوع به دکتر روانشانس بردمش البته به کمک برادرش چون درباره این موضوع مقاومت می‌کنه. دکتر متخصصی که وی را ویزیت کرد گفت ممکنه دو قطبی باشه اما برای ایشان قرص و دارو تجویز کرد که با خوردن قرص‌ها دچار استرس می‌شد و می‌گفت که بی‌حس و بی‌حال میشه و از آن روز به بعد دیگه از دکتر رفتن و قرص خوردن به شدت پرهیز می‌کنه و همین موضوع هم باعث شده که نتونیم متقاعدش کنیم برای درمان کردن به دکتر مراجعه کنه. قبلاً پرخاشگری کمتری داشته ماهی یکی دو یا سه بار بود اما الان این وضعیت افزایش پیدا کرده و به حدی عصبانی می‌شه که وسایل خونه را می‌شکنه یا پرت می‌کنه و خیلی هم به مادرش هجوم می‌بره و کتکاری می‌کنه یک لحظه خوبه رفتارش و کاروبارش اما یک لحظه دیگه به شدت عصبی و بهونه‌گیری می‌کنه و جاروجنجال راه می‌اندازه. آقای دکتر به وسیله دوستاش گل مصرف می‌کنه البته به تفریحی نه همیشه و هرچقدر هم بهش می‌گیم که ضرر داره یا اعتیادآوره اما اعتقادی نداره برای درمان پیش مشاور رفتیم و موضوع را گفتیم و او گفت به من زنگ بزنه اما حتی این کار را هم نکرد و کلافه شدیم با این وضعیت چه کار کنیم؛ خلاصه خواستم راهنمایی بفرمایید چه راهی وجود داره که هم ترسش بریزه هم اینکه بتونیم پسرم را متقاعد کنیم برای درمان خدمت‌تان برسیم…

  • آیدا 27 مهر 1399

    سلام

    من و همسرم به تازگي به منزل جديد نقل مكان كرديم و همسرم دچار وسواس تميزي شده و همش در حال نظافت حياط و كوچه و خونه هست و اين رفتار ها نا خوداگاه روي من هم تاثير گذاشته و به تازگي براي درمان ميگرن ام كه به پزشك مغز و اعصاب مراجعه كردم به من گفتن كه من هم وسواس فكري دارم و براي من دارو تجويز كردن! ميخواستم لطف كنيد و راهنماييم كنيد كه چه كار بايد بكنم.

  • شهبد 27 مهر 1399

    سلام و خسته نباشید

    اقای دکتر من حدود ۵سال پیش به علت مصرف حشیش دچار حمله استرسی و نفس تنگی و اضطراب شدید یک شب شدم و بعد از اون شب همش دنیا برام عجیب غریب بود و همه چیز برام انگار غریب بود و وقتی این حس را داشتم بدنم میلرزید و میترسیدم به روانپزشک مراجعه کردم تشخیص دادن که اینها علائم استرس و اضطرابه حدود یک سال و نیم دارو خوردم و کلا مشکلم برطرف شد که بعدش شروع کردم به قلیان کشیدن و مجددا مشکلم برگشت و وسواس رو حالتای مسخ شخصیت گرفتم و داعم فکر میکردم که من چیم و کلا این دنیا چیه و ادما چی هستن که هروقت این فک ا میومد میترسیدم بازم دارو مصرف کردم و خوب شدم و مجددا از روی بی عقلی باز قلیون کشیدم و الان دوباره رو حالتای مسخ وسواس فکری گرفتم اقای دکتر ایا من مجددا درمان میشم ؟؟؟چطوری درمان شم راهکارم چیه؟؟ممنون میشم جواب بدید

  • علیرضا پیمان 27 مهر 1399

    سلام درود

    درخصوص آموزش خودهیپنوتیزم آیا برنامه آموزشی ارایه نموده اید؟

  • شیرین 27 مهر 1399

    سلام خسته نباشید

    شما دارو درمانی هم میکنید یا خیر؟

  • محمد 27 مهر 1399

    سلام جناب دکتر من 33 ساله ام بیشتر شبها فکر مرگ اعضای خانواده ام میاد تو ذهنم یا فکر آسیب رسوندن به دیگران، یا تکانه هایی که باعث تنگی نفسم میشه، یه مثال اگه براتون بزنم دیروز با یک موتور تصادف کردم اون پاش زخمی شد و ماشین من ضربه دید از دیروز تا حالا مدام فکر آسیب به اون شخص عذاب وجدان از اینکه من چرا رفتم اونجا چرا دقت نکردم تو رانندگی، ماشینم ضربه دید، مدام این افکار و تکانه ها سراغم میاد لطفا راهنمایی ام کنید

  • مینا نیکو 27 مهر 1399

    سلام
    پسرم پنج سال هست که دیگر دچار بیماری وسواس شدید و ابکشی شده و همه چیز رانجس می بیند دکتر روانپزشک هم تا دوسال پیش بردم داروهای زیادی مصرف کرد اما بدتر شد خودش می گوید دیگر دارو نمی خورم وکلا تمایل دارد با مشاوره درمان شود ارثی وسواسی داشتیم اما زندگی خوبی هم نداشته مدام احساس تنهایی و بی کسی می کند چون خودم سرپرستش هستم پدرش فوت کرده از کودکی خیلی بدقلق بود و زندگی را برای ما خیلی سخت کرده چون صحبت از لباس و حمام و ملحفه به فرش شوری هر روز کشیده روزی سه بار حمام می رود مدام همه وسایلش را می شوید الان هم که سر کار می رود دچار مشکل شده انقدر بدنش ضعیف شده چون مدام حرس می خوره لطفا من را راهنمایی کنید ممنون

  • علی 27 مهر 1399

    با سلام

    من30 سالمه و چند ساله که مشکل تنگی نفس دارم و پیش دکتر قلب رفتم و اکو کردم و دکتر ریه رفتم و گفتن سالمی.با این بیماری کنار اومدم چندساله وقرص الپرازلام و سرترالین مصرف میکنم و کمی بهتر میکنه اما الان یک ساله که تنگی نفسم به حدی شده که تمام انرژی منو گرفته و الان چند ماهه از صبح تا شب یکسره تنگی نفس شدید دارم و نفسم مدل های مختلف میگیره و سرگیجه های بد دارم و دارو هم جواب نمیده و از خونه هم بیرون نمیرم و از این وضعیتم به جنون رسیدم نمیدونم مشکلم چیه و پیش چه دکتری برم تا درمان شم و این تنگی نفس و تو اتاق موندن ازادم کنه.ممنون میشم کمکم کنید

  • سامان 27 مهر 1399

    سلام دکتر خسته نباشید

    پسری 23 ساله داشتم دانشجوی دندانپزشکی و خیلی از زمینه هایی که کار کردم به موفقیت رسیدم بعد از مدتی افسردگی شدید گرفتم و این افسردگی بخاطر وسواس فکری هستش ک دارم من فکر هایی میاد تو ذهنم که دیگه ول کن نیست ن میتونم مثل قبل درس بخونم نه میتونم کار هام رو انجام بدم الان توی یک. رابطه عاطفی هستم و وسواس هام به شدت زوم کرده رو رابطه عاطفیم

    واضح تر بگم که وسواسم اینطوریه مثلا فکری میاد تو ذهنم که میگه خب برات عادی میشه بعد یک مدت و دیگه دوستش نداری یا اینکه من خودم این خانوم رو بارها دیدم حضوری حتی و خیلی برام زیبا و جذابه ولی بعد میام خونه میگم نکنه زشت باشه من خوشم نیاد دیونه شدم یک فکر های هستش که خودم میدونم واقعا الکی و غیرمنطقیه یا اینکه میرم بیرون دخترای دیگه میبینم الکی میاد تو ذهنم نکنه تنوع طلب بشم یا اینکه وقتی بهم پیامک میده میگم چرا ذوق ندارم پس دوسش نداری درحالی ک اصلا بدون اون نمیتونم و خیلی دوسش دارم و این حالت به خاطر عادی شدن رابطه است چون یک ساله با هم هستیم و مدام حرف زدیم و تصویری حرف زدیم البته قصدم ازذواج هستش ولی واقعا الان فقط بخاطر این بیماری دست نگه داشتیم و ازذواج رو عقب انداختیم

    مدت3 دارو درمانی شدم پیش روانپزشک نتیجه ای نداد دیگه نخوردم بعد روانشناس رفتم و بازم فقط بیشتر امید میداد تا درمان کنه

  • serenai 27 مهر 1399

    سلام اقاي دكتر روز بخير

    از بابت مطالب بسيار مفيدي ك گذاشتيد از شما سپاسگذارم

    اقاي دكتر من ٢١سال سن دارم و دوسال هست كه ازدواج كردم،مدته يك سال و خورده اي هستش ك به اختلالات فكري دچار شدم،مدتها پيش در رابطه با افكار جنسي ذهنم اذيت ميشد كه تونستم اين موضوع رو با خودم حل كنم و از ذهنم بيرونش كنم اما الان مدت طولانيه ك اصلا نميتونم با هيچ مرد غريبه اي صحبت كنم يعني افكارس مياد توي ذهنم ك اگ من با اون شخص صحبت كردم يا خنديدم يعني اينكه من ب شوهرم خيانت كردم،و ميشه ك مدتها توي ذهنم فكر ميكنم و حتي با خودم صحبت ميكنم كه اين موضوع رو حل كنم اما نميتونم

    اگه راهنماييم كنيد خيلي خيلي ممنونتون ميشم

  • ساحل 27 مهر 1399

    سلام آقای دکتر.
    بابت ایجاد فضایی جهت مشاوره بسیار سپاسگزارم.
    من فکر میکنم وسواس فکری دارم چند بار هم مشاوره و روانپزشک هم رفتم ولی گفتن چیزی نیست، پاشو برو…

    اگه بخوام اولین باری که ذهنم برخلاف خودم عمل کردو بگم موضوع برمیگرده به 19 سال پیش، الان که یادم میوفته خندم میگیره 🙂 من دوستی داشتم که وقتی حرف میزد، دهنش پر بزاقش میشد و من چندشم میشد. بعدش دیدم خودم فقط با فکر کردن به این حالت، ترشح بزاقم موقع حرف زدن بیشتر میشه و این مث خوره افتاد تو ذهنم و بسط پیدا کرد طوری که جایی که سکوت بودم وسواسم باعث ترشح مداوم بزاقم میشد و کنترلی روش نداشتم…

    و دومین بار هم، دقیقا موقع کنکور، از استرس زیاد، دچار یک نشخوار ذهنی جدید شدم. انگار یکی تو ذهنم بود که میگفت نخون و هزار تا دلیل مسخره میاورد و من فقط با این توهم ذهنیم درگیر بودم، طوری که تا سالها از دادن آزمون میترسیدم. (البته تو کنکور بعدیم، هر موقع فکره میومد میگفتم هفته اخر بهت فکر میکنم، و این شد که فقط سر جلسه بهم میگفت ننویس بذا بقیه قبول بشن :)) و تونستم موفقیت خوبی رو بدست بیارم)

    ولی تو این چند سال اخیر هم بازم دچار این حالت شدم ولی یکم شدیتر چون هر از گاهی فک میکنم این من ذهنی ممکنه حرکات و رفتارهای بدن من رو هم تحت کنترلش بگیره. خلاصه بگم هر کار زشت یا خطرناکی که به ذهنم میرسه(مثلا آسیب رسوندن به کسایی که دوسشون دارم)،توسط این توهم ذهنی حمایت میشه طوری که میترسم اراده همه چی از دستم خارج بشه… واقعا دوست دارم یه روز صبح بیدار شم و کاملا با خودم در صلح باشم. خسته شدم از این تضاد و دوگانگی. چیکار باید بکنم؟
    شروع کردم به مطالعه کتابهایی در مورد کنترل ذهن و انجام مدیتیشن و کار کردن روی ضمیر ناخوداگاه ولی فعلا تغییر خاصی ندیدم. آیا شما راهکار دیگه ای رو پیشنهاد میکنید که این مغز خزنده رو رام کنم؟

  • سمیرا 27 مهر 1399

    سلام خسته نباشین، ببخشید من از 10 سالگی به صورت اتفاقی تو کانالای ماهواره که بالا پایین میکردم با سکس آشنا شدم و شروع کردم به دیدن فیلمای پورن، خود ارضایی، یه زمانی دلم میخواست الت مردانه داشته باشم یه زمانی سکس ضربدری نگاه میکردم بعد دیدم خیلی تو روح و روان من اسیب میزنه فقط خود ارضایی کردم و نیاز جنسی مو سرکوب کردم میترسم اگر ازدواج کنم به مشکل بخورم. نمیتونم این تصاویر رو از ذهنم پاک کنم ممکنه آینده من به مشکل بخورم؟ ممنون میشم راهنماییم کنین.
    احساس میکنم اختلال شخصیت مرزی پیدا کردم بخاطر این کارم.

  • زهرا 27 مهر 1399

    سلام ببخشید آقای دکنر من دختری 37 ساله هستم که ازدواج نکردم و مشکل شنوایی دارم و از سمعک استفاده می کنم و چون به خاطر عفونت در کودکی باعث این شد من خانواده ام را مقصر می دونم و مدام آنها را سرزنش می کنم و حس می کنم شاید نتونم ازدواج کنم . و نمی تونم کاری انجام بدم مدام حواسم پرت میشه . و مشکل دندون قروچه هم دارم و عصبی هستم و اگر کسی چیزی بگه بهش می پرم . نمی دونم چی کار کنم

  • ستایش 27 مهر 1399

    سلام آقای دکتر من ۱۸ سالمه و پرونده روانی حاد ۲ دارم. توی پرونده گفتن حداقل ۶ ماه باید تحت درمان باشم. یعنی توی بیمارستان روانی بستری میشم؟ حاد ۲ خیلی بده؟

  • رز 27 مهر 1399

    سلام آقای دکتر

    من یه دختر ۲۲ سالم که همش عصبیم و به همه پرخاشگری میکنم،خیلی زود رنج و حساس شدم،مادرم همش به من میگه تو به خواهر و برادرت حسادت میکنی،همه به من میگن تو مشکل داری،خیلی سعی میکنم جلو خودمو بگیرم همشم هرچه قدر تلاش کنم اخرش میان میگن تو همونی که اونجوریی پس نقش بازی نکن،من همیشه پرخاشگر بودم ولی الان تقریبا دو سه ماهه که خیلی شدید تر شده و واقعا خودم خسته شدم از این وضعیت نمیدونم باید چی کار کنم،خواهش میکنم ازتون راهنماییم کنید

  • رها 27 مهر 1399

    سلام آقای دکتر من از 7سالگی دچار فوبیای ترس از خون شدم هروقت میبینم یا می‌شنوم تا چند ثانیه بیهوش میشم خیلی حال بدی موقع بیهوش شدن بهم دست میده الان 17 سالمه ولی هنوز رفع نشده به نظرشما با تکنیک‌های ریلکسیشن درمان میشه یا باید به یه روانشناس مراجعه کنم؟؟

  • Mana Azizi 27 مهر 1399

    سلام،
    من پیشتر دکترها برام تشخیص اضطراب شدید دادن، اخیرا متوجه شدم بیماری دیگه ای به نام اختلال بافت همبند دارم که گویا به علت استرس و اضطراب تشدید میشه و باعث شد من دچار طیف گسترده ای از مشکلات تو سال گذشته بشم من جمله دیسک فک و مشکلات پوستی و عروقی. دکتری که متوجه این مشکل شد از من خواست که مدیتیشن رو امتحان کنم و معتقد بود که تاثیر زیادی روی ادم هایی مثل من داره. میخواستم بدونم آیا شما فک می کنید transcendental meditation برای من مناسبه و میتونم با یه دوره ی کوتاه شروعش کنم و یا لازمه نوع دیگه ای ازmeditation رو شروع کنم؟

    با مهر و احترام،

  • مینا 27 مهر 1399

    سلام آقای دکتر .

    خسته نباشید .الان حدودا دوساله ک دچار مشکل شدم مشکلم اینه ک با حضور در جمع نمیتونم ثابت یه گوشه بشینم همش پوست دستمو میکنم یا وول میخورم دوم اینکه اصلا نمیتونم با افراد غریبه ارتباط برقرار کنم .من کنکوربم و مدام با دبیرای متفاوت در ارتباطم ولی وقتی بهم نگاه میکنن ک یه سوال بپرسم نفسم بند میاد عضلاتم بی اراده منقبض میشه و بی نهایت استرس میگیرم .خسته شدم اقای دکتر چیکار کنم ؟

  • Mahdi 27 مهر 1399

    سلام جناب بهشتیان من ۱۸ سالمه و از بچگی maladaptive daydreaming داستم و الان زندگیم رو کاملا مختل کرده و حدود یک سال هم هست که اختلال ocd و چند ماهی هم هست که افسردگی گرفتم لطفا راهنمایی کنید چطور با رویاپردازی ناهنجار کنار بیام پیش روانشناس هم رفتم و مدیتیشن هم کار کردم اما تاثیری نداشت . لطفا راهنمایی بفرمایید .

  • نیلوفر 27 مهر 1399

    سلام من 22 سالمه الان پنج ساله که پشت کنکورم و هرسال هیچ نتیجه ای نگرفتم تو این چند سال به شدت شرایط بدی از لحاظ روحی داشتم یکی اینکه اصلا رشتمو دوس نداشتم و به خاطر خانوادم همش به خودم میگفتم باید من این رشته رو قبول بشم ولی نمیشد و هرسال دو ماه به کنکور به حدی حالم بد میشد که دیگه نمیتونستم ادامه بدم هر سال از این بابت همیشه تحقیر میشدم به شدت تو این چند سال تحت فشار بودم و مدتی دچار افسردگی شدم همش گریه میکردم همش افکار بد داشتم احساس میکردم از همه عقب افتادم از زندگی عقب افتادم که هیچ حال روحیمم دیگه خوب نیست تازگیا افکار وسواسی هم سراغم اومده همش حس میکنم نکنه یوقت کنترل رفتارمو از دست بدم نکنه به کسی اسیب برسونم خصوصا کسایی که دوسشون دارم ولی خودم میدونم همه این افکار و احساسات به خاطر فشار روانی که من تو سالها داشتم از تمام خوشی های زندگی خودمو محروم کردم که مثلا من کنکور دارم همش حس میکنم این چندسال از عمرمو با دستای خودم پوچ کردم….الان تصمیم گرفتم خودمو ببخشم و واسه اون چیزی که دوسدارم تلاش کنم و سبک زندگی خودمو عوض کنم الان تا حدود زیادی حالم بهتر شده ایمانم به خدا بیشتر شده ولی گاهی اوقات این افکار وسواسی اذیتم میکنه من میخوام به حالت پنج یال پیش خودم برگردم میخوام به همون دختری شاد و با انگیزه ای که قبلا بودم تبدیل بشم به نظرتون چیکار کنم که از شر اینجور افکار راحت شم؟

  • حسین 26 مهر 1399

    سلام وقت به‌خیر.

    خلاصه‌ش می‌کنم: این‌طور که می‌گن آدمِ مستعدي‌ام؛ و با وجود این‌که اتفاقاتِ بی‌نهایت وحشتناک و تروماتیکي از سر گذرونده‌م، بزرگ‌ترین مشکلي که در زندگی دارم و به‌اندازۀ سال‌های عمرم عذابم داده و زندگیم رو کاملاً مختل کرده، «تنبلی» و «به‌تأخیرافکنیـ»ـه؛ و بی‌انگیزگی برای انجامِ کارها.

    procrastination

    مشکل مربوط به تروماهای مردافکنِ زندگیم هم نیست. از وقتي یادمه همین‌طور بوده‌م. حتی مادرم می‌گه در نوزادی هم همین خُلق رو داشته‌م. کِیسِ سختي‌ام ظاهراً.

    این مشکل رو می‌شه با هیپنوتیزم حل کرد؟ چون مشاوره و روان‌درمانی و درمانِ روانپزشکی جواب نداده. و واقعاً در عذاب و تعبم: همسرم و زندگیم و خونه‌م رو سرِ این موضوع از دست داده‌م. و حتی به‌زودی آزادیم رو هم از دست می‌دم. و اگه حل می‌شه، نوعاً در چند جلسه؟ و با هر جلسه چقدر هزینه؟

    چون به دلیلِ همین تنبلی، از حیثِ مالی هم قدري در مضیقه‌م. وگرنه جسارت نمی‌کردم هزینه رو بپرسم.

    توجه داشته باشید که این مشکل من رو به مرزِ خودکشی رسونده؛ و جز سودِ اندکِ مادی، اگه بتونید این مشکلِ منو حل کنید، جانِ یک انسان رو به‌کلی مدیونِ خودتون می‌کنید. ضمناً وقتِ زیادي ندارم: آخرِ تابستون باید برم دادگاه و بعدش هم احتمالاً زندان؛ به دلیلي که – باور کنید یا نه – به همین تنبلی مربوطه.

    پیشاپیش ممنونم.

  • Ammy 26 مهر 1399

    سلام من یه دختر ۱۷ ساله هستم. من تست افسردگی سایت رو دادم و افسردگی شدید داشتم. از وقتی به بلوغ رسیدم متوجه شدم از اجتماع بیزارم. من هیچ رابطه عاطفی نداشتم تا حالا و شکست عاطفی نخوردم ولی از وقتی به بلوغم شرو شده متوجه شدم از مردها بیزارم و همینطور از زنانگی هم همینطور . و وقتی فک میکنم با یه روانشناس حرف بزنم بنظرم کار مسخره ای میاد… در واقع نمیتونم راجب مشکلاتم حرف بزنم و نمیدونم چجوری بگم.

  • مهدی کریمی 26 مهر 1399

    سلام من 18 سالمه و یک مشکل دارم اونم اینکه خیلی خیالپردازی میکنم و افکارم دست خودم نیست مثلا وقتی میخوام یه کاری رو شروع کنم به جای انجام اون در واقعیت در خیالات انجامش میدم موقع تماشای سریال خودم در تخیلات داستان رو پیش میبرم , اتفاقات گذشته حتی چیزای کوچیک رو تو ذهنم مرور میکنم , درباره آینده خیال پردازی میکنم , یه شخصیت تخیلی از خودم تو ذهنم ساختم که به موفقیت رسیده و موقعی که تنها هستم با کاراکتر ها و عشق خیالی در مکان هایی که دلم میخواد برم تو ذهنم مکالمه میکنم در کل تو لحظه حال نیستم و تمرکز ندارم هیچ وقت و هر کاری که کردم نتونستم کنترل کنم خیال پردازی ها رو زندگیم مختل شده . همش باید راه برم تا بتونم فکر کنم و اگه نشسته باشم دیوونه میشم و نمیتونم فکر کنم . همیشه باید یک چیزی تو دستم باشه اگرنه نمیتونم تمرکز کنم و احساس راحتی نمیکنم . در کنار اینا فوبیای اجتماعی و وسواس فکری عملی هم دارم . مشکل خیالپردازی رو از بچگی داشتم ولی وسواس فکری حدود دو یا سه سال میشه شروع شده . 4 جلسه هم شده که پیش روانشناس میرم و با روش مواجه و جلوگیری از پاسخ و ذهن آگاهی برای وسواس روان درمانی میشم . خواستم بپرسم مشکل خیالپردازی از کجا نشآت میگیره و باید چیکار کرد از روانشناس که پرسیدم فقط گفت این تمرین های ذهن آگاهی رو انجام بده در حالی که قبلا هم تمرین ذهن آگاهی انجام دادم و الان هم انجام میدم ولی تاثیر نداره . زندگیم خیلی بهم ریخته مخصوصا چند ماه اخیر که کلا تمرکزم رو روی مطالعه حتی بیشتر از پیش از دست دادم و امسال هم کنکور دارم و نتونستم هیچی مطلعه کنم . ممنون میشم اگه راهنمایی کنید و بفرمایید الان بهتره چیکار کنم .

  • he 26 مهر 1399

    سلام آقای دکتر
    من جوانی 34 ساله و دانشجوی دکترا هستم. از کودکی تا درجه ای دچار هجوم افکار ناخواسته بودم و هیچگاه تمرکز درستی نداشته ام. رفته رفته تا الان شرایط برایم بدتر شده است و چون کارم مطالعه است نداشتن تمرکز مرا دچار مشکل درسی و کاری کرده است. بیش از 6 سال است که قرص های ضد افسردگی و اضطراب می خورم ولی درمان نشده ام. چندی پیش با روش درمانی لورتا نوروفیدبک آشنا شدم و با مراجعه به یکی از متخصصین و تهیه نقشه مغزی توسط ایشان، به من گفتند که مشکل اساسی شما وسواس است و ابتدا بایست درمان شود. گفتنی است اضطراب و افسردگی، میگرن و عدم تمرکز و نداشتن خوابی که خستگی مرا رفع کند از مهمترین مشکلات من است که انرژی را برای هر کاری از من گرفته است. متخصصین نوروفیدبک مدعی هستند که تمام مشکلات مرا با این روش در طول حدود 30 جلسه 1 ساعته رفع می کنند ولی هزینه این کار بالاست و شرایط مالی من اجازه این کار را نمی دهد. با توجه به تخصص جنابعالی آیا در صورتی که من هزینه این کار را فراهم کنم این روش پاسخگو می باشد؟
    با تشکر از وقتی که به من اختصاص می دهید

    • دکتر بهشتیان 26 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      تا حالا حتی یک مراجع نداشتم که با نوروفیدبک یا آر تی ام اس مشکلات روان شناختیش کاملا درمان شده باشه.
      در سایت های معتبر علمی انگلیسی یک جستجو بکنید به سادگی متوجه خواهید شد.
      این روش های درمانی بیشتر باعث تسکین میشه که شما با دارو با هزینه بسیار کمتر و سریعتر می تونه به همون نتایج برسید.
      اما برای حل مشکلات تون تنها روش روان درمانی هست البته به شرط اینکه ریشه مشکلات شما ژنتیک یا مشکلات فیزیولوژیک نباشه

  • دریا 26 مهر 1399

    سلام وقت بخیر .من دختری ۲۴ ساله هستم ۸ ماهه که عقد کردم همسرم خیلی منو دوست داره خیلی زیاد اوایل از این حجم دوست داشتنش خیلی احساس رضایت داشتم اما حالا دارم اذیت میشم احساس میکنم داره با حساسیتش منو محدود میکنه همش میگه جلو چشمم باش تا یه کم دور میشم جنگو دعوا ها شروع میشه مهمونی نمیتونیم بریم چون میگه تو دیگه به من توجه نمیکنی همش میگه ۲۴ ساعت به من زنگ بزن پیام بده واقعا خسته شدم نمیدونم چطور بهش بفهمونم دارم اذیت میشم اگه ممکنه راهنماییم کنید

    • دکتر بهشتیان 26 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      در این مورد با همسرتون صحبت کردید ؟

  • رضا 26 مهر 1399

    با سلام و خسته نباشید
    آیا هیپنوتیزم در درمان بیماریهای جسمی مثل میوپاتی اثربخش هست؟
    باتشکر

    • دکتر بهشتیان 26 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      به عنوان درمان اصلی نمی شه استفاده کرد و پژوهشی در این زمینه چاپ نشده

      • علی 3 آبان 1399

        سلام من مشکل فتیش و … دارم. خواستم بدونم از طریق هیپنوتیزم درمانی امیدی به بهبود هست تا حضوری وقت بگیرم؟
        یا کلا با روشی امید به درمانم هست؟

        • دکتر بهشتیان 3 آبان 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          بله امکان درمان فتیش هست البته نه فقط با هیپنوتیزم درمانی
          معمولا درمان فتیش ها با درمان روان پویشی امکان پذیره

  • امین 26 مهر 1399

    با سلام 44 سال سن دارم و حدود بیست سال است که متاسفانه خوب شبانه را یک آرزو می بینم متاسفانه شبها با وجود خستگی فراوان بعد از خوابیدن یک دنیای دیگه در خواب برایم تداعی می شود و تا صبح با آن درگیرم به صورتی که صبها با خستگی فراوان بیدار میشم حتی در صورت مصرف داروی خواب هم هیچ تغییری احساس نمی شود متاسفانه روی زندگی روزمره من تاثیر بدی گذاشته و حتی حافظه کوتاه مدتم را هم ضعیف کرده دکترهای بسیاری را تجربه کردم اما جوابی نگرفتم . روزها کسل و بیحالم ، خیلی عصبی شدم و تحملم کم شده .لطفا راهنمایی بفرمائید .

    • دکتر بهشتیان 26 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما اختلال خواب دارید که برای درمانش باید یک بررسی دقیق تر روی مشکل تون انجام بشه تا بر اساس اون بهترین روش درمانی مشکل تون مشخص بشه

      • امین 19 اسفند 1399

        مراحل درمان را بفرمائید متشکرم

  • سجاد 26 مهر 1399

    سلام آقای دکتر
    در حالت عادی من استرس ندارم ولی در هنگام مصاحبه ها ] همچون مصاحبه های روانسانسیو شخصیت استرس زیاد دارم و حالتی بهم دست می دهد که انگار کنترل بر گفتارم را ندارم ولی بعد از مصاحبه تمام وقایع انجام گرفته رو یادم هست . حال برای از بین بردن استرس باید چیکار کنم؟ ممنون می شوم که بنده را راهنمایی نمایید.
    با تشکر فراوان

    • دکتر بهشتیان 26 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما مشکل اضطراب اجتماعی و اضطراب صحبت در جمع دارید که با روان درمانی یا دوره درمان افزایش اعتماد به نفس در بخش دوره های درمانی غیر حضوری سایت می تویند مشکلتون را حل کنید

  • مهمان 26 مهر 1399

    سلام آقای دکتر.ممنون از جوابتون.

    پیرو سوال قبلی.

    من با اینکه میدونم کرونا چیز خطرناکی نیست.

    ولی همه اش اضطراب اینو دارم که نکنه من ناقل باشم و بقیه بخصوص پدر و مادرم از من کرونا بگیرن.

    واسه همین میترسم از خونه برم بیرون.

    اصلا اسم کرونا میاد یا اینکه میخوام برم بیرون حالم بد میشه و شروع میکنم به سرفه و بالا آوردن.

    هر روز با اضطراب شدید از خواب بیدار میشم.

    از اضطراب زیاد خونه نشین شدم.هر روز به خودم میگم امروز خودت رو کنترل کن فردا خوب میشی.

    همسرم هم دیگه خسته شده.میگه تو باید افکارت رو درست کنی.

    به هرکس میگم دست خودم نیست باور نمیکنن.

    دوست دارم مثل بقیه با آرامش و بدون نگرانی زندگی کنم.با دارو که مشکلم حل نشد.به نظرتونبا هیپنوتیزم میشه باورهای غلط ناخودآگاهم رو نسبت به کرونا تغییر داد؟یا اضطرابم رو از بین برد.

    به خودم میگم کرونا تموم بشه منم خوب میشم…

  • محمد 25 مهر 1399

    سلام جناب آقای دکتر.
    من ساکن مشهد هستم پست (10 شرط موفقیت درمان وسواس رو مطالعه کردم). ضمن اینکه در خانواده پدری و مادری کسی نیست که دچار وسواس شدید باشد و منم که دلیل وسواسم رو تا حدودی میدونم احساس میکنم درمان روان پویشی برای من مناسب است و با اینکه شما ذکر کردید تعداد درمانگران متبحر روان پویشی کم هست. میخواستم بدونم روانشناسی را در مشهد میشناسید که تو این زمینه ی درمان روان پویشی ماهر باشد؟
    اگر میشناسید نام دکتر رو برام بگید
    این لطف را حق من بکنید بسیار ممنون میشم.

  • امین رادمهر 25 مهر 1399

    وقت بخیر،آقا هستم 27 ساله از کودکی دارای لکنت زبان بودم ترس از اجتماع دارم وقتی که وارد یک جمع غریبه یا یک اداره میشوم دست هایم شروع به لرزیدن میکنه خون با فشار زیاد توی صورتم جمع میشه و‌زل میزنم تو چشم طرف مقابل و نمیتونم روی حافظه و تمرکزم تسلط داشته باشم فقط در اون لحظه دنبال راه فرار میگردم لطفا راهنمایی کنید باید چکار کنم تشکر

  • سونیا 25 مهر 1399

    سلام آقای دکتر.

    من با شروع کرونا دچار یه اضطراب شدید و حمله پانیک شدم.

    متاسفانه با مراجعه به پزشک غیر متخصص و استفاده از داروهای ضد اضطراب و ضدافسردگی مسمومیت دارویی پیدا کردم.و به شدت حالم بدتر شد.

    الان همه اش نگرانم نکنه دوباره حالم بد بشه یا دچار حمله پانیک بشم یا کرونا بگیرم.خلاصه اینکه همه این افکار توی سرم میچرخه اونقدر که دیگه دلم میخواد بمیرم.

    واقعا از خودم خسته شدم.خواب و خوراک و زندگیم

    بهم ریخته.٤ ماهه دارم هر روز خودم رو کنترل میکنم که حالم خوب بشه و لی هر روز اضطراب دارم.

    الان یه ماه دارو مصرف میکنم حس خوبی ندارم.

    دلم میخواد بشم همون آدم ٦ ماه پیش پر از شادی و امید و آرامش.

    باورتون میشه با اینکه دارو استفاده میکنم روزی ٤ ساعت بیشتر نمینونم بخوابم.

    با روانشناس هم صحبت کردم میگه حواست رو پرت کن به چیزی فکری نکن.ولی باور کنید دست خودم نیست.خودم از این وضعیت خسته شدم .

    شما بگید چیکار کنم؟

  • راضیه صابر 25 مهر 1399

    پیرو سوال قبلی

    جناب دکتر ترس شدید از همه چیز دارم به چندین زلزله تهران نمی تونید تصور کنید که چقدر ترسیدم توی خونه عذاب می کشم شب تا صبح اضطراب و نگرانی دارم مدام چشمم به لوسترهاست مدام احساس می کنم تمام بدنم می لرزد

    ترس از ارتفاع

    ترس از حیوانات همه حیوانات

    ترس از سوسک مارمولک و … با دیدنشون آنقدر تپش قلب می گیرم آنقدر جیغ می زنم که احساس می کنم هر لحظه قلبم در حال ایستادن است مدام در حال نگرانی و اضطرابم

    شاغلم از شش صبح بیدارم شب ها عذاب دنیا را برای به خواب رفتن دارم تا ساعت 2-3 شب نگران و مضطرب بی خوابم کنترل چشمانم و اشک هایش را به هیچ وجه ندارم کوچک ترین رنجشی باعث اشک و دلگرفتگی ام می شود خسته ام از این وضعیت زندگی کردن برای خیلی سخت شده خیلی خیلی خیلی …….

  • راضیه صابر 25 مهر 1399

    سلام جناب آقای دکتر وقت بخیر

    در بدترین شرایط ممکن دارم زندگی می کنم آرامشم خیلی بهم ریخته خیلی مضطرب و داغونم از شدت ترس

    ترس از همه چیز

    خواب ندارم آرامش ندارم زندگیم مختل شده آیا درمانی برای این همه آشفتگی و ترس وجود داره؟؟؟؟

  • Mhmd 25 مهر 1399

    سلام اقای دکتر وقتتون بخیر امیدوارم حالتون خوب باشه.

    من 23 سالمه و یک ساله ک درسم تموم شده و الان مشغول کارم.من مشکلی که دارم اینکه همیشه ذهنم مشغوله و نمیتونم روی کاری تمرکز کنم مثلا وقتی تصمیم میگرم کاریو انجام بدم و میرم دنبالش وقتی دارم اون کارو انجام میدم ذهنم نا خوداگاه میره جای دیگه و به چیزای دیگه ای فک میکنم و بعد چند دقیقه پیش خودم میگم بعدا انجام میدم و …..بهونه های بی دلیل برای انجام ندادن کارام میارم یا مثلا تصمیم میگرم که ی کاریو توی زندگیم کلا انجام ندم ولی بعد دو روز کلا یادم میره که همچین قولی به خودم دادم الان شاید بیشتر از هفت ساله که چند تا کارو گفتم انجام ندم یا وقت بزارم روی کارای دیگه ولی باز میزنم زیر قولی که به خودم دادم و اصلا نمیتونم تصمیم قاطع برای زندگیم بگیرم خیلی بی اراده و سست شدم و کاملا از این موضوع ناراحتم و خیلی دارم اذیت میشم و هر روز داره سنم میره بالا ولی اصلا نمیتونم برای زندگیم تصمیم جدی بگیرم و هدفامو دنبال کنم و میترسم از اینکه این قضایا در اینده تاثیر خیلی جدی روی زندگیم میزاره .

    میخاستم بگم اگه امکانش هست راهنماییم کنید واقعا بهم لطف میکنید

  • زهرا 25 مهر 1399

    سلام.وقت بخیر.من و یه آقا پسری با هم اشنا شدیم و هدفمون بیشتر برای ازدواج بود من 26 و ایشون 33سالشونه.من با توجه به مطالعه هایی که داشتم تقریبا متوجه شدم ایشون یه شخصیت خود شیفتست.به نظر شما میشه با مراجعه به روانشناس خودشیفتگی درمان بشه؟ممنون میشم پاسخ بدید

  • soren 25 مهر 1399

    slm doctor omidvrm khob bashid.yek salmoonde be konkooram va niaz be komak drm az nzre roohi.doost dokhtri daram ke 4 sale baahasham va kheili az chizaro ba ham tajrobe krdim vali yek seri moshklt azaram midan o chnd baram shode ke khast bere az pisham o raftanesh baes shod be fkre khodkoshi bioftm o chnd bar amalish krdm

  • دلارام 25 مهر 1399

    سلام
    من باتوجه به علائمی که دارم متوجه شدم دچار افسردگی خندان هستم اما نمیدونم برای اینکه بفهمم واقعا دچار افسردگی خندان هستم یا مشکل دیگه ای دارم باید چیکارکنم؟پیش روانشناس برم یا روانپزشک
    من همیشه میخندم همه بهم میگن چقدر خوش خنده وسرحالی و درواقعه احساس خوشبختی نمیکنم بااینکه مشکلی ندارم احساس پوچی میکنم تمرکز حواس ندارم همه چی رو فراموش میکنم اراده قوی ندارم خیلی پرخوری میکنم چون احساس میکنم باغذا خوردن حالم خوب میشه،شبابیدارم روزا خواب،اعصاب هم ندارم همش باخانواده بدرفتاری میکنم میخوام تنها باشم،روابط اجتماعیم بالاست هرجامیرم سریع دوست پیدا میکنم ولی حوصله بیرون رفتن ندارم،نمیدونم باید چیکارکنم وکجابرم لطفا کمکم کنیدـد.ممنون

  • م ش 25 مهر 1399

    سلام . آقایی اومده خواستگاری بنده که خانمش را طلاق داده الان 2 ماهه رابطه صمیمی تری باهم داریم و قرار هست جواب خواستگاریشون رو بدم از نظر اقتصادی فوق العاده ضعیف هستن. چندتا تست معرفی کنید برای قبل از ازدواج

  • نیلو 25 مهر 1399

    سلام وقتتون بخیر من دختر ۱۸ ساله هستم قبلا دچار ibsبودم کلی دارومصرف کردم از ۱۶ سالگیم این مشکل روداشتمتحت نظر دکتر بودم تاینکه تصمیم گرفتم به مشاور مراجعه کنم واین کار رو انجام دادم وحدود ۶ماه طری ۹جلسه بهبود پیدا کردم ولی حدود دوالی سه ماه هست که دچار یع سری حملات مثل احساس خفگی درناحیه گلو وتپش قلب شدید وگاهی لرزش درناحیه کتف وهنگام استرس ضعف پا میشم به روانشناسم مراجعه کردم گفتن پانیک دارید ولی خیلیضعیفه روز اول بایه سری تمرینات ارومم کردن وشب اروم خوابیدم میخواستم بدونم ایا نیاز دارمبرای مدت طولانی تحت نظر ایشون باشم واینکه طی چند جلسه زمان میبره تابه طور کامل بهبود پیدا کنم ایا نیازه داروی خاصی مصرف کنم

  • محمد پیله ور 25 مهر 1399

    سلام

    پسری 15 ساله دارم که از بچگی خیلی دیر زبان باز کرد و الان هم روان صحبت نمی کند . بیماری بیش فعالی همراه با کمبود توجه و تمرکز دارد . دائما ناخن هایش را می جود . دائما می دود و می پرد ( آرامش ندارد ) . قدرت بیان مطالبش به مخاطب را ندارد . عصبی مزاج و پرخاشگر است و دائما با برادر کوچکترش دعوای فیزیکی می کند . بشدت فراموش کار است و به همین دلیل از درس و مشق و مدرسه فراری است .

    آیا با هینوتیزم امیدی به بهبودی دائمی ( نه موقتی ) او هست یا نه ؟

  • مریم 25 مهر 1399

    سلام خدمت شما ما ۹ساله ازدواج کردیم و یه فرزند شش ساله داریم من سی سالمه و شوهرم سیو شش من لیسانس نرم افزار شوهرم فوق دیپلم برق خیلی دوست داشتم فاصله بین دو فرزندم دو سال باشه امام موافق نبود با بچه دوم که اینده ای نداره کاری براش نیست دلیلش مالی نبود همسرم تا امسال گفتم گفتن باشه میاریم تا اینکه چند روز پیش فهمیدم باردارم زیاد خوشحال نشد تبریک گفت ولی رفت تو خودش یکم تغییر کرده زیاد حرف نمیزنه چکنم یعنی بهتر میشه هرچیم ازش میپرسم میگه نه خوبم ولی من میفهمم توخوشه سرد شده

  • ریحانه قاضی 25 مهر 1399

    سلام و درود
    امیدوارم حالتون خوب باشد
    ببخشید شما هیپنوتیزم رو به صورت انلاین و مجازی هم انجام میدین؟

  • باران خالقی 25 مهر 1399

    سلام اقای دکتر امیدوارم که سلامت باشید!
    من دختر خانومی هستم در استانه 29 سالگی و اخرین فرزند یک خانواده بسیار فقیر بودم دو خواهر و دو برادر بزرگتر خودم دارم که دو سال یا سه سال فاصله سنی بود. من از همان سنین کودکی به دلیل بی سواد بودن والدینم و بی فکری برادران و خواهرانم ب نداشتن اعتماد به نفس رشد کردم و سن 7_8 سالگی پدرم را از دست دادم و به دلیل وابستگی شدیدی که به پدرم داشتم بعد فوت پدرم به بیماری سرع مبتلا شدم و این شد همراه همیشگی من. مادرم هم برای تامین مخارج زندگی مجبور بود کار کند و من در اون سنین پایین هیچوقت نتوانستم طعم محبت مادری و پدری را بچشم. من فقط توانستم تا مقطع اول راهنمایی درس بخوانم به علت اینکه محیط خانه هم هیچ وقت برایم ارامش بخش نبود زیرا یا از سمت یکی از برادرانم تنبیه قرار می گرفتم یا اینکه همه خواهران یا برادرانم جوری با من رفتار می کردند که حس می کردم کوچکترین اهمیتی بهم نمی دادنند بارها ار جانبشون تحقیر شدم. و شرایط جوری بود شد که ما از ایران به کشور دیگری مهاجرت کردیم و برای خانواده ام ادامه تحصیلم اهمیتی نداشت چونکه اصلا ثبت نامم نکردن و حدود چند سال از این کشور به ان کشور تا جایی که برادر بزرگترم شد تصمیم گیرنده همه ما و به جای همه ما تصمیم می گرفت. این وسط عمر من بود که می گذشت و شخصیتم در حال شکل گفتن بود. حالا شدم 29 ساله و بدون هیچ انگیزه ای با اینکه در یکی از بهترین کشورهای دنیا زندگی می کنم و خدا را شکر وضعیت اقتصادی نرمالی دارم . اما همیشه در وجودم استرس و اضطراب شدید و و عجیبی حس می کنم. حس می کن اصلا مفید نیستم ولی برادرم خوب موفق هستند یکی شاغل و دیگری دانشجوی در مقطع فوق هست.خواهرانم تا مقطع دیپلم. اما من که این همه سال به علت تصمیم گیری های اشتباه یرادرم ار تحصیل دور بودم حتی گرامر زبان فارسی را هم کاملا از یاد بردم . جند مرتبه از برادرم خواستم که بیایید کمی گرامر کار کند باورش سخت است یا من را از سر خودش باز کرد یا در خد توان منت داد. جالب اینجاست که حتی یک درصد هم عذاب وجدان ندارد که کودکی و جوانی من را نابود کرده.ا از زمانی که از ایران خارج شدیم هیچ وقت اجازه نداد کارهای اداری یا بیرون از خانه را خودم انجام بدهم حتی خرید. هدف هم این بود که جوری بار بیام که همیشه نیازمندش باشم. اما حالا که واقعا انگیره و توانی در خود نمی بینم برا یادگرفتن زبان این کشور یا پیشرفت. حالا برادرم می گه خودن کارای اداریتو انحام بده یادبگیری. بخدا جوری شده وضعیتم که در جمع خانوادگی یا اجتماع وقتی می بینم بهم ظلمی می شه نمی تونم از خودم دفاع کنم تا می یام از خودم دفاع کنم همه بغض گلوم می گیره و چشمام پر اشک می شه ه.ه وجودم می لرزه به نظرتون چی کار کنم؟
    از سایت عالیتون ممنون
    بی صبرانه منتظر پاسختون هستم.

  • گیتی 25 مهر 1399

    سلام وسپاس از این فرصتی که به ما دادید.

    پسرم بیست سالشه، قرص مصرف می کرد، قبل از وابستگی جسمی سعی کرد کنار بذاره الان آبجو هفته ای دو بار با حجم زیاد مصرف می کنه. از جمله عوامل زمینه ساز گرایش به مصرف این مواد اضطراب و ترس هایی بوده که داشته، در ضمن خیلی مغروره و درباره ی نقاط ضعفش دوست نداره صحبت کنه. کم حرفه. توداره. کنار همه ی اینا مدال قهرمانی کشور رو هم داره. الان دوساله مدال نیاورده. درست از زمانی که به مصرف قرص روی آورد.آیا به نظر شما رفع عوامل زمینه ساز فردی در گرایش به مصرف قرص و همچنین درمان مشکلات ثانویه ایجاد شده بعد از مصرف قرص امکان پذیره؟ و شما در زمینه ی درمان گرایش به آرامبخش ها مراجع می پذیرید؟

  • احمد 25 مهر 1399

    سلام آقای دکتر، من یک مدت دچار افسردگی بودم ، شاید الان هم باشم، حوصله هیچ کس را نداشتم ، می خواستم تنها باشم و اکثر مواقع تنها هستم ، و اگر کاری را اشتباه انجام می دم ، به خودم می گم دیگر انجام نمی دم، ولی وقتی چشمم را باز می کنم ، می بینم دوباره این کار را انجام دادم، برای ازدواج دچار مشکل شدم ، نمی دانم چه کنم ، هرجا می روم جواب رد، می شنوم، خانواده ام بابت آن خیلی ناراحت هستن، نه کار خلاف انجام می دهم مثل سیگار کشیدن یا مواد مصرف کردن، نه دنبال دختر بازی. دارای مدرک کارشناسی ارشد هستم و سی سال سن دارم، چند ماهی مشغول کاری هستم ، نمی توانم تهران بیایم، که حضوری در خدمت شما باشم ، لطفا راهنمایی کنید.. ممنون می شوم

  • امیرحسین 25 مهر 1399

    راهی وجود داره از درد پدوفیلی رهایی پیدا کنم.
    زندگی من درحال نابودیه.

  • شاکری 25 مهر 1399

    باسلام.

    بنده حدود یک ماه دیگر مصاحبه مجدد روانشناسی قضاوت دارم .به نظر شما برای موفقیت در آزمون چه کارهایی باید انجام بدم تا از شانس مجددم استفاده کنم

  • نیره 25 مهر 1399

    با سلام و خسته نباشید. من حدود6-7 سال پیش که دانشجو بودم دزد اومد خوابگاهمون وقتی همه خواب بودیم و اولین نفر من متوجه حضورش شدم و بیدار شدم و از ترس جیغ زدم و متاسفانه از همون سال تا کنون ترس توی وجودم هست و نیمه شب اگه تنها باشم میترسم بااینکه میدونم اتفاقی نمیفته و درب خونه قفله و فقط چند بار نصفه شب از خواب با ترس پریدم و یه بار از بس شدید بود جیغ زدم . الان باید پیش روانپزشک یا روانشناس مراجعه کنم تا مشکلم حل شه؟ نمیدونم چیکار کنم . (بنده الان 34 سالم هست)

  • اردهالی 25 مهر 1399

    سلام
    وعرض ادب و احترام
    پسر نوزده ساله ای دارم که در اثر مصرف مواد مخدر ژن بیماری دو قطبی وی بارز شده تحت نظر روانپزشک هست دنبال یک روان درمانگر و روانشناس که در این زمینه تخصصی کار کرده باشه هستم
    لطفا راهنمایی کنید
    با تشکر

  • فرهاد 25 مهر 1399

    با سلام

    استاد بنده حدود ۱۰ روز پیش مصاحبه روان شناسی قضاوت داشتم که متاسفانه پیامک زدند که شما فاقد امتیاز لازم ارزیابی شدید

    رتبه علمی بنده ۱۱ شده بود و علاوه بر اینها ۵ سال مدرس حوزه ام و به زبان انگلیسی تسلط کامل دارم و در روز مصاحبه خیلی مسلط بودم یعنی اصلا استرس و …. نداشتم و به سوالات بسیار سلیس و روان جواب دادم

    به نظرم شما برای اعتراض چکار کنم ؟

    برای آزمون بعدی روان شناسی چه توصیه ای می فرمائید ؟

    تشکر فراوان بابت وقتی که می گذارید .

  • علی 25 مهر 1399

    با سلام و خسته نباشید ببخشید بنده احساس میکنم میل جنسی بالایی از همان کودکی داشتم و دارم و با رسیدن به سن بلوغ دچار مشکل خودارضایی شدم به طوری که به شکل عادت ادامه میدادم در عین حال در زمان خود ارضایی از عکس ها و فیلم های سکس نیز استفاده میکردم و به نوعی از این کار لذت میبردم ولی چون در عین حال به اعتقاداتم نیز پایبند بودم در مسائل اعتقادی نیز دچار وسواس شدیدی شدم (مثل وضو گرفتن یا غسل کردن)اما امروز چند ساله که از دوران بلوغم میگذره ولی هنوز میل به خودارضایی در من وجود داره ولی دیگه سعی میکنم به این کار تن ندم و میتونم این کار روانجام بدم ولی مشکلی که این روزها آزارم میده اینه که در برخورد با جنس مخالف البته نه همه ،افکار جنسی سراغم میاد…اما مشکل اصلیترم اینه که بنده قراره ازدواج کنم ولی نمیتونم با شریک آیندم ارتباط عادی یا حتی عاطفی برقرار کنم چون سریعا دچار نعوظ ناخودآگاه میشم در حالیکه افکار جنسی هم در آن لحظه ندشته باشم این مشکل پیش میاد حتی تلفنی صحبت میکنم این اتفاق میفته باید چیکار کنم راهنمایی کنید…البته به روانپزشک مراجعه کردم آیا کافیه یا نه بایدپیش دکتر دیگه ای برم؟اگه میشه در مورد مشکلم کامل راهنمایی کنید..هدفم درمان نعوظ ناخودآگاهم هست…با سپاس…

  • الهه 25 مهر 1399

    جناب اقای دکتر عرض سلام و ادب

    من خیلی کتاب روانشناسی مطالعه کردم چندین بار به روانشناس مراجعه کردم ساکن تهران نیستم

    خیلی از رفتارهام خسته شدم میخوام بدونم دردم چیه مشکلم چیه

    یه دختر زیبا و تحصیلکرده هستم

    اما اعتماد به نفسم بسیار پائین هست

    به شدن منفی نگر و بدبین و شکاک هستم

    خیلی زود به دل می گیرم

    ترس از دست دادن نامزدم رو دارم و هر لحظه میگم تنهام میذاره

    نمیدونم مشکلم چیه و ریشه از کجاست

    ممنون میشم بفرمایید چطوری میتونم ریشه مشکلم رو پیدا کنم

    حافظه ی خوبی ندارم هر چی در مورد گذشتم فکر میکنم چیزای جزئی یادم نمیاد

    من چطور میتونم به خودم کمک کنم؟

  • فرهاد 25 مهر 1399

    با سلام

    استاد بنده حدود ۱۰ روز پیش مصاحبه روان شناسی قضاوت داشتم که متاسفانه پیامک زدند که شما فاقد امتیاز لازم ارزیابی شدید

    رتبه علمی بنده ۱۱ شده بود و علاوه بر اینها ۵ سال مدرس حوزه ام و به زبان انگلیسی تسلط کامل دارم و در روز مصاحبه خیلی مسلط بودم یعنی اصلا استرس و …. نداشتم و به سوالات بسیار سلیس و روان جواب دادم

    به نظرم شما برای اعتراض چکار کنم ؟

    برای آزمون بعدی روان شناسی چه توصیه ای می فرمائید ؟

  • امیر 25 مهر 1399

    چه راهکار ها وتمریناتی برای از بین بردن سادگی دارید

  • غزاله 25 مهر 1399

    سلام آقای دکتر بهشتیان

    من عاشق اینم که آدم رهایی باشم.واسم مهم نباشه چه کسی چی گفت بقیه چطور فکرمیکنن.انقدرازرفتارای بقیه عصبانی نشم از بدی هاشون خشم نگیرم.بعضی وقتا احساس میکنم هر لحظه ممکنه قلبم دچار یه سانحه بشه.ومن نمیخوام دراوج جوانی که هنوز خیلی کارا دارم مریض بشم وسلامتیم به خطر بیفته.میشه بگین چطور ممکنه که خالی بشم؟؟

  • میترا 25 مهر 1399

    سلام اقای دکتر
    وقتتون بخیر
    اقای دکتر من مدتی هست که ذهنم به شدت به این مسئله درگیره که آیا موفقیت هر آدمی تو زندگیش لازمه اش داشتن آی کیوی بالاهست ؟ و أیا کسی که بهره هوشی بالایی نداره یا متوسطه ممکنه به جایگاهی که خیلی افراد باهوش رسیدن برسه؟

  • نازنین 25 مهر 1399

    سلام وقت بخیر آقای دکتر راهنمایی میخاستم. دخت بچه ۶ ساله ای داریم که مدتیه حرف از مردن میزنه که اگر کسی کار بد بکنه میمیره و همش گریه میکنه و میگه من نمیخام بمیرم .نمیخام مادرم بمیره؟ چجوری رفتار کنیم که از این بحران بیرون بیاد مدت یکسال هست که تو خانواده ۴ تا فوتی داشتیم .لطفا راهنمایمون کنید

  • سحر محمدی 25 مهر 1399

    سلام آقای دکتر بهشتیان
    آیا درمان قطعی برای وسواس وجود دارد؟

  • سهیلا 25 مهر 1399

    سلام آقای دکتر بهشتیان، اخیرا متوجه شدم که پسر 7 ساله بیش فعاله و از اون روز همش ذهنم درگیره که اشتباهی در تربتیش کردم که به این بیماری مبتلا شده. عذاب وجدان دست از سرم بر نمی داره. چی کار کنم حالم بهتر بشه.

  • افشین 25 مهر 1399

    سلام آقای دکتر بهشتیان عزیز؛
    چند ماهیه ازدواج کردم و متوجه شدم که همسرم وسواس شدید داره. معمولا حمامش 1 تا 2 ساعت طول می کشه وقتی میره دستشویی (به خصوص اگه از بیرون اومده باشه) 30 تا 45 دقیقه طولش میده!!
    اوایل فکر می کردم جدی نیست بهش توجه نکردم اما الان می بینم مدام تکرار میشه و اعصاب من را خیلی بهم میریزه. اما چند بار سر این مساله با هم دعوای جدی کردیم. من پشت در حمام بهش غر و میزنم و متاسفانه چندباری هم کنترل خودم را از دست دادم و دعوا شدیدتر شد.
    توی حمام کارهای عجیب می کنه مثلا 7 بار سرش را می شوره و یا باید هر بار میره دستشویی دست هاش تا شونه و پاها تا زانو را بشوره.
    فکر می کنم بی اراده است که نمی تونه خودش را کنترل کنه. 100 بار بهش گفتم جلوی خودت را بگیر اما نمی تونه. لطفا بهم بگید چی کار کنم این مشکل داره روی زندگی مشترکمون هم اثر می گذاره.

  • شادی 25 مهر 1399

    سلام آقای دکتر بهشتیان؛
    من ترس شدیدی از خون دارم. وقتی اسم خون میاد یا کسی درباره عمل جراجی یا هر چیزی که توش خون باشه حرف می زنه حالم بد میشه و گاهی هم غش می کنم؟ مدتهاست به خاطر همین مساله نتونستم دندونپزشکی برم. این مشکل از نظر روانشناختی قابل درمان هست؟ دکتر برای درمان موقتش برام کلومی پرامین تجویز کرده . توی اینترنت درباره عوارضش خوندم نگران شدم نمی دونم مصرف کنم یا نه؟ مشکلم را چطور درمان کنم؟

  • رضا 25 مهر 1399

    من به تازگی از طریق معرفی یکی از آشنایان برای ازدواج با خانمی آشنا شدم.طی دو جلسه ای که ایشون رو دیدم جذب شخصیت ایشون شدم و نسبت به شباهت ها و تفاهمات بینمون به نتایج خیلی خوبی رسیدیم. همه چی در کل تا الان خوب پیش رفته.فقط یه موضوع ذهنمو درگیر کرده.اونم اینه که ایشون چهره خیلی معمولی و متوسط رو به پایینی دارن. من انقدر شیفته شخصیت و اعتقادات ایشون شدم که هنوز این مشکل برای من اهمیتی پیدا نکرده ولی نمیدونم بعدا ممکنه از انتخابم مایوس بشم و چهره ایشون برام تبدیل به یه مشکل بشه؟

    • صامی 10 آبان 1399

      سلام آقای دکتر
      ببخشید من اخیرا دو بار دچار شب ادراری شدم و هر دو بار خواب میدیدم که دارم ادرار می کنم و متاسفانه در واقعیت هم دچار این موضوع شدم. چطوری میتونم درمانم رو شروع کنم؟ با تشکر

      • دکتر بهشتیان 11 آبان 1399

        درود بر شما دوست عزیز
        برای تعیین وقت لطفا با این شماره هماهنگ کنید
        09109105010

  • فاطمه 25 مهر 1399

    چهار ده سال از دواج کردم وحدودپنج سال هست که با بحرانهای شدید به دلیل دعوای بین مادروهمسرم رو به روهستم باتوجه به اینکه همسرم۴۴وخودم۳۲ساله هستم و به دلیل اختلاف مادرو همسرم نسبت به خانواده و همسرم دچار تغییر احساس شدم بابت اینکه اصلا حاضر نیستند به حرف ومشکلات من هم ردرک کنم و..

  • سهیل 25 مهر 1399

    با‏ ‏سلام‏ ‏پسری‏ ‏هستم‏ ‏۲۳ ساله‏ ‏دانشجوی‏ ‏مدیریت‏ ‏مشکلی‏ ‏که‏ ‏هست‏ ‏اینه‏ ‏که‏ ‏بنده‏ ‏یه‏ ‏پسر‏ ‏دایی‏ ‏۱۳ ساله‏ ‏دارم‏ ‏که‏ ‏‏ ‏تا‏ ‏چند‏ ‏وقت‏ ‏بیشتر‏ ‏شبا‏ ‏مهمون‏ ‏ما‏ ‏بود‏ ‏و‏ ‏تو‏ ‏‏ ‏یه‏ ‏اتاق‏ ‏میخوابیدیم‏ ‏بعد‏ ‏یه‏ ‏مدت‏ ‏داشت‏ ‏کارای‏ ‏عجیبی‏ ‏میکرد‏ ‏‏ ‏الان‏ ‏دو‏ ‏سه‏ ‏بار‏ ‏اومده‏ ‏ازم‏ ‏میخواد‏ ‏با‏ ‏من‏ ‏رابطه‏ ‏جنسی‏ ‏داشته‏ ‏باشه‏ ‏یعنی‏ ‏مفعول‏ ‏باشه چطوری‏ ‏میتونم‏ ‏راهنماییش‏ ‏کنم؟ اصلا‏ ‏دلیل‏ ‏این‏ ‏گرایش‏ ‏چیه‏ ‏؟ با‏ ‏خانوادش‏ ‏در‏ ‏میون‏ ‏بذارم؟

  • سارا 25 مهر 1399

    سلام خسته نباشید،ببخشید می خواستم ازتون مشاوره بگیرم.من ۲۴سالمه ۶ساله با پسر دوست مامانم که ۲۶سالشه دوستم،که خیلی با هم صمیمی هستیم.خیلی دعوا و جدایی بینمون بوده و الان خودش بهم گفته که ۲ساله ماری جوانا مصرف میکنه و من واقعا نمی دونم باید چه کار کنم؟اگه می شه کمکم کنید.البته الان ۱ ساله با من اصلا بیرون نمیاد فوف العاده رفیق بازه،اما موقعیت خوبی داره از نظر خانواده. منتظر جوابتون هستم ،مچکرم

  • پروین 25 مهر 1399

    سلام اقای دکتر من 3 ترم پرستاری خوندم بعد دچار بیماری پانیک شدم ایا با این وجود می توانم رشته پرستاری رو ادامه بدم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *