0
0910910 50 10

7 باور غلط رایج درباره حملات پانیک

حملات پانیک

تا حالا دچار اضطراب و ترس ناگهانی و شدید شدید؟ اگر چنین اتفاقی رخ داده احتمالا یک حمله پانیک را تجربه کردید. حملات پانیک به زبان ساده ترس شدید و غیرقابل انتظار است. شخصی که دچار حمله پانیک می‌شود حداقل 4 مورد از علائم زیر را تجربه می‌کند:

  • افزایش ضربان قلب
  • احساس نفس تنگی و سخت نفس کشیدن
  • احساس درد در قفسه سینه یا سنگینی قفسه سینه
  • لرزش درونی با بیرونی
  • احساس مسخ شخصیت و مسخ واقعیت (انگار خودم نیستم)
  • حالت تهوع
  • ترس از دست دادن کنترل خود
  • عرق کردن بیش از حد
  • ترس از مرگ
  • ترس از غش کردن

متاسفانه باورهای نادرست زیادی در مورد حملات پانیک ( البته تلفظ درست آن پَنیک panic است) وجود دارد. کسانی که از حملات پانیک رنج می‌برند به سختی می‌توانند شرایط خود را برای دیگران توضیح دهند، به خصوص وقتی باورهای نادرست زیادی در مورد این بیماری رواج داشته باشد. در این مطلب درباره هفت باور غلط رایج، و واقعیت های مربوط به این بیماری توضیح می دهم. پیشنهاد می کنم مطالب دیگر درباره پانیک را هم مطالعه کنید. در این مقالات درباره روش های علل و روش های درمان پانیک توضیحات مفصل تری داده ام.

باور غلط  1: حملات پانیک نشانه واکنش افراطی فرد به استرس و اضطراب است

شاید شنیده باشید که کسی بگوید، «خدای من، خیلی نگران بودم، می‌ترسیدم دوباره دچاره حمله پانیک شوم»، «خیلی مرا ترساندی، نزدیک بود دچار حمله پانیک شوم»، یا «من دچار حمله پانیک شدم چون خیلی عصبی بودم». درست است که شرایط استرس زا می تواند باعث بروز حمله پانیک شود اما همیشه این طور نیست. و ممکن است سرو کله حلمه بدون هیچ نشانه قبلی پیدا شود.

باور غلط 2 : حملات پانیک فقط نشانه اختلال پانیک هستند.

اختلال پانیک با حمله پانیک متفاوت است. جمله پانیک یعنی یک تجربه اضطراب شدید. اما اختلال پانیک یعنی تجربه متعدد حملات در شرایط مختلف. حملات پانیک برای اختلالات دیگر هم می تواند رخ دهد. مثلا ممکن است فردی در مواجهه با موش دچار ترس بسیار شدید یا همان حمله پانیک شود. اما این فرد به اختلال پانیک مبتلا نیست بلکه فقط فوبی موش دارد.

حملات پانیک

این حمله های پانیک در سایر اختلالات روانشناختی مثل اختلال اضطراب تعمیم­یافته (GAD)، فوبی های خاص، اختلال وسواس فکری-عملی (OCD)، گذر هراسی (ترس از مکان های شلوغ)، اختلالات خوردن، اختلال اضطراب اجتماعی (SAD)، افسردگی و اختلال دوقطبی نیز ممکن است رخ دهد.

باور غلط 3: حملات پانیک تنها زمانی که فرد بیدار است رخ می‌دهند

اگرچه حملات پنیک معمولا در بیداری رخ می‌دهند، اما وقوع­شان در زمان خواب عمیق نیز غیرمعمول نیست. این حملات، که حملات پانیک شبانه نامیده می‌شوند، فرد را از خواب بیدار می‌کنند و معمولا او را می­ترسانند. کسی که تجربه چنین حمله ای را دارد احتمالا تصور می‌کند کابوس دیده است، و دوباره خوابیدن برایش بسیار دشوار می‌شود.

باور غلط 4 : حملات پانیک فرد را دیوانه می‌کنند

فردی که دچار حمله پانیک می‌شود می‌ترسد که مبادا کنترلش را به طور کامل از دست بدهد، و به همین دلیل دچار احساس شرمساری و خجالت می­شود. از این گذشته، مبتلایان غالبا تصور می‌کنند این حملات منجر به نابودی کامل عقل و دیوانه شدن آن‌ها می‌شوند. اما واقعیت این است که اگرچه حملات وحشت زدگی یک مشکل روانشناختی محسوب می شود ولی نشانه این نیستند که شخص «الان دیوانه خواهد شد». حملات پانیک در طی 10 دقیقه اوج می‌گیرند و سپس به تدریج فرکش می کند. بعد از کاهش نشانه های حمله کاملا طبیعی است که فرد تا چند دقیقه احساس ترس کند اما نیازی نیست که نگران دیوانه شدنش باشد.

باور غلط 5 : ممکن است حملات پنیک منجر به مرگ شوند

بسیاری از کسانی که اولین بار به حمله پانیک دچار می­شوند سر از اورژانس در می‌آورند زیرا تصور می‌کنند به یک مشکل جدی پزشکی (مثلا مشکل قلبی) مبتلا شده اند. علائمی مثل افزایش ضربان قلب، درد در قفسه سینه، تعرق بیش از حد، و تنگی نفس همه را می‌ترساند و سبب می‌شوند فرد تصور کند نیازمند کمک فوری است. گاهی نشانه های حملات وحشت زدگی شبیه نشانه های سایر مشکلات پزشکی است، اما زندگی فرد را تهدید نمی‌کنند. اگر نمی‌دانید علائم شما مربوط به حمله وحشت­­زدگی است یا سایر مشکلات پزشکی، باید حتما به پزشک مراجعه کنید.

باور غلط 6 : برای جلوگری از حلمه پانیک بهتر است از موقعیت های ایجاد کننده آن اجتناب کنیم.

بسیاری از مردم عقیده دارند که با اجتناب کردن از محرک های ایجاد کننده، می‌توان از بروز حملات وحشت زدگی پیشگیری کرد. مثلا ممکن است فردی به این نتیجه برسد که اگر ترس از پرواز منجر به حمله پانیک می‌شود، پس بهتر است با هواپیما سفر نکند. اما این باور به چند دلیل نادرست است.

اول اینکه برخی از حملات وحشت زدگی غیرمنتظره و بدون دلیل محیطی روی می‌دهند. چون این حملات در هر شرایطی ممکن است روی دهند، چیزی برای اجتناب از آن‌ها وجود ندارد.

دوم اینکه، اجتناب از موقعیتی که باعث حمله در شما می شود فقط به صورت موقتی حال شما را بهتر می کند و نه تنها در درمان مشکل تان تاثیری ندارد بلکه باعث تداوم آن هم خواهد شد.

فقط در صورتی می توان از بروز حملات وحشت زدگی جلوگیری کرد که علل ایجاد این حملات که معمولا ناخودآگاه هستند را شناسایی و درمان کرد.

باور غلط 7 : برای درمان حملات وحشت زدگی کار چندانی نمی‌توان کرد.

خوشبختانه روش های متعددی برای کنترل و درمان پانیک وجود دارد. دکتر روانشناس ابتدا سلامت روان یا شرایط پزشکی که منجر به حمله پانیک می‌شوند را شناسایی و ارزیابی می‌کند. در صورتی که تشخیص دهد مشکل شما ریشه در مسایل پزشکی فیزیولوژیک دارد شما را به پزشک ارجاع می دهد. در غیر اینصورت فرایند درمان را برای شما تعیین می کند. تحقیقات مختلف نشان داده اند که ترکیب دارودرمانی و درمان شناختی رفتاری در کنترل نشانه ها موثر هستند و روان درمانی پویشی می تواند به ریشه کن کردن و درمان این اختلال به شما کمک کند.

دیدگاه کاربران
  • علی 21 اردیبهشت 1399

    سلام اقای دکتر و دوستان عزیز من دقیقا یک سال پیش دچار اولین حمله پانیک شدم. اولش تصور کردم سکته کردم زود از تو ماشین سه تا قرص اسپرین رو با دندون خوردم از بس ترسیده بودم به زور نفس میکشیدم ضربان قلبم چند برابر شده بود قفسه سینه ام به شدت سنگین شده بود و دست و پا هام داغ شده بود و مور مور میکرد. تا خودمو رسوندم اورژانس انگا نه انگار که چیزیم شده بود. بر گشتم خونه چند ساعت بعد دوباره همون اتفاق افتاد. زود رفتم بیمارستان تا چند روز هرچی ازمایش و چکاب و نوار قلب بود گرفتم هیچ مشکلی نشون نمیداد. ولی من روزی سه تا پنج حمله ناشناس ترس و وحشت بهم دست میداد. تا اینکه یکی بهم گفت احتمالا از اعصاب باشه. به پزشک مغزو اعصاب مراجعه کردم و ایشون پانیک تشخیص داد تا چند ماه دارو میخوردم ولی فقط یکم بهتر شدم. ولی الان دو ماهه که سیگار و قهوه رو کنار گذاشتم و دیگه به مسائلی که ناراحتم میکرد فکر نمیکنم خدا رو شکر بهترم و تو این دو ماه فقط دو بار حمله پانیک داشتم. همش دست خوده آدمه پزشک فقط شما رو آگاه میکنه این بیماری با خود درمانی خوب میشه. شکستنی یا سوختگی و… که کار پزشک باشه با رعایت نکاتی که پزشکتون میگه بدون دارو هم درمان میشین. من از روزی پنج حمله الان دارم روزای بدون استرس و قشنگی رو میگزرونم. انشاالا هر کس این بیماری رو داره زود خوب شه که خیلی این حملات رنج آور و سخت و وحشتناکه. از راهنمایی های دکتر محمد بهشتیان هم تشکر میکنم و سعی میکنم ازشون واسه زندگی بهتر استفاده کنم با تشکر سید علی موسوی خوزستان ایذه

  • دکتر بهشتیان 13 خرداد 1399

    درود بر شما دوست عزیز
    خوشحالم که شدت مشکل تون کمتر شده و الان احساس آرامش می کنید.

    • ستاره 12 تیر 1399

      سلام خدمت آقای دکتر و دیگر دوستان. من هم اواخر سال ۹۵ دچار حملات پانیک شدم، طی ۴ ماه ۴ حمله شدید داشتم. بعد پیش دکتر روان پزشک رفتم و تا یکسال دارو درمانی رو شروع کردم، بعد از یکسال دارو رو قطع کردم و حالم خیلی بهتر بود. تا امشب یعنی دقیقا بعد از دو سال متاسفانه بازم حمله به سراغم اومد و من سریعا به درمانگاه رفتم و آرامبخش زدم تا کمی آروم شدم. الان دغدغه ی من این هست که یعنی امکان داره بازم تکرار بشه و درمان قطعی نداره

      • دکتر بهشتیان 13 تیر 1399

        درود بر شما دوست عزیز،
        همینطور که در مقاله هم توضیح دادم دارو درمانی فقط می تونه حملات پانیک را کنترل کنه و نمی تونه باعث درمان کاملش بشه و به کمک روان درمانی میشه علل حملات را شناسایی و درمان کرد.

  • حسین 23 مرداد 1399

    بنظر من این یه بیماری نیست یه مشکل روانیه
    من اولین بار یه همچین استرسیو هشت سال پیش تجربه کردم ذهنم نمیتونست باور کنه که همچین اتفاقی برام افتاده و میترسید از اینکه دوباره استرس بگیرم و همین ترس دوباره از استرس باعث شد یه بار دیگه بگیرم پشت سرش دوباره گرفتم اصلا همین که بهش فکر میکردم میومد سراغم و این طور شد که سالها طول بکشه و الآنم که الآنه با دعای خیر مادرم تونستم زنده بمونم ولی هنوزم که هنوزه اثراتش هست و باعث شده تمرکزم تو کارای حتی روز مره هم پایین بیاد البته مطمئن نیستم که آیا به این بیماری دچار شده بودم یا چیز دیگه ای
    بنظر شما آیا منم دچار این بیماری بودم؟

    • دکتر بهشتیان 24 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله شما هم اختلال پانیک داشتید و الان هم به شکل خفیف تری اون اختلال را دارید.

  • Tasty 28 مرداد 1399

    سلام دکتر من 19 سالمه و مبتلا به افسردگی هستم حدود 2-۳ سال خواستم ببینم این مورد حمله پانیک محسوب میشه یا نه ؟
    من از جانب خانوادم اسیب خیلی شدیدی دیدم بعد اون افسردگیم بدتر شد و هر چیزی ک منو یاد اون موضوع میندازه داغونم میکنه به عنوان مثال در رابطه با اون موضوع هر موقع یه عکسی میبینم یا عکسی شبیه به اون میبینم برای چند ثانیه اصلا نمیتونم نفس بکشم و سرگیجه میگیرم و ضربان قلب و لرزش ولی بعد چند دقیقه نرمال میشم یا هر موقع کی شروع به سرزنشم میکنه ( چون در اون موضوع من مقصر نبودم ولی سرزنش شدم ) اگر بی دلیل سرزنش شم کاملا تنفسم میره اون علايم بالا اتفاق می افته طولانی ترین مدت که این حمله رو داشتم 15 دقیقه بود ک نمیتونستم نفس بکشم حتی تو هوای ازاد ک مجبور شدم با کیسه نفس بکشم خاستم ببینم کیسه چه کمی بهم کرد ؟ ایا سطح کربن دی اکسید خونم پایین اومده بوده ؟ در این موارد چه کنم ؟ ایا این حمله پانیک به حساب میاد ؟ ممنونم

    • دکتر بهشتیان 30 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      این علایم به خاطر حمله پانیک هست .

    • فیاض 1 مهر 1399

      سلام دکتر ،خسته نباشید من یه خانم ۴۴ ساله هستم اخیرا به دلیل مشکلات خانوادگی و از دست دادن شغل و تنها شدن شدیدا افسرده شدم حدود ۲ ماه پیش سر درد و حالت تهوع شدیدی گرفتم که همراه با استرس و اضطراب ،تپش قلب و همچنین لرز و تنگی نفس شدید بود که وقتی به درمانگاه مراجعه کردم فشارخونم بالای ۲۰ بود که بستری شدم و بعد کلی آزمایش و اسکن و نوار قلب من را به دکتر قلب و عروق معرفی کردند اونجا هم بعد از یک سری آزمایشات و اکو و نوار قلب بهم گفتند که باید برم پیش دکتر مغز و اعصاب و بعد از اون شب دچار استرس و تپش قلب و سرد و گرم شدن بدنم میشم و شبها با استرس از خواب بیدار میشم در حالیکه کلی عرق کردم و تپش قلب دارم میخواستم بدونم آیا این علائم مربوط به حملات پانیک میشه در حال حاضر قرصهای فشار خون و ارامبخش و تپش قلب استفاده میکنم و کمی بهترم ولی در روز چند بار و حتی چند بار شبها تو خواب این اتفاق برام میوفته ممنون میشم راهنمائیم کنید.

  • فائزه 1 مهر 1399

    من خودم چهار سال پیش یه بار اون حسو تجربه کردم و خیلی ترس شدیدی داشتم ولی خداروشکر زیاد خودم رو درگیرنکردم من الان وقتایی که استرسم خیلی بالاس اگر تو اون موقعیت قرار بگیرم زود مشغول کار دیگه ای میشم و حالم خوب میشه دوستان عزیزم چیزی نیس که انسان از پسش بر نیاد اینا همش زاییده ی ذهنه پس خودت خودتو درمان کن

  • احمدجزینی 11 مهر 1399

    باعرض سلام
    مدتیه باحالتهای دردناکی بصورت روزافزون مواجه شدم
    حالتهایی مثل ترسهای بی مورد.احساس گناه.استرس.اضطراب.نگران اتفاقات بدرخ نداده.دردقفسه سینه.دردعضلات کمر وپاها.لرزش بدن.بی حس شدن کل اندام بدن.اختلال در راه رفتن.احساس مردن.عدم مدیریت فکر
    نشانه های این بیماریست؟

    • دکتر بهشتیان 11 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما علایم اضطراب شدید را دارید که می تونه از علایم اختلال پانیک باشه.

  • ترلان 11 مهر 1399

    سلام اقایه دکتر
    من پدرم تازه از دست دادم و زمانی که پدرم مریض بود از شدت فشارو نگرانی استرسم خیلی زیاد شد‌ویکم وسواس فکری گرفتمکه‌تونستم کنترلش کنم ولی بعده فوت پدرم جدیدا وقتی گریه ای میکنم بدنم از شدت فشار شروع به لرزش میکنه و قفسه سینه اون قسمتها درد میگیره و من سریع باید پرپنانول بخورم تا بهتر بشم بنظرتون من میتونم پانیک‌ گرفته باشم

  • ترلان 11 مهر 1399

    سلام اقایه دکتر
    من نزدیکایه ۱۹سالمه و پدرم تازه از دست دادم و زمانی که پدرم مریض بود از شدت فشارو نگرانی استرسم وقتی خیلی زیاد میشد شروع به تپشه قلب میکردم و بعده فوت پدرم وقتی گریه ای میکنم بدنم از شدت فشار شروع به لرزش میکنه و قفسه سینه اون قسمتها درد میگیره و من سریع پرپنانول میخورم تا بهتر بشم بنظرتون من پانیک گرفتم؟

  • سارا 21 مهر 1399

    سلام آقای دکتر
    وقتتون بخیر
    دختر ۲۹ ساله هستم و متاهل. حدود ۸ ماه پیش در اثر ترس از سکته قلبی دچار حمله پنیک شدم.تحت شرایط استرس زا قرار گرفتم و احساس کردم که دارم سکته میکنم. از اون روز به بعد بارها و بارها به اورژانس مراجعه کردم و فشار خون میگرفتم و پزشکها میگفتن فشار خونت مشکلی نداره. رفتم اکوکاردیوگرافی و نوار قلب گرفتم و پزشک گفته بود کاملا طبیعی هست. بعد از اون تصمیم گرفتم برم روانپزشک و دو ماه و نیم داروهای تری فلوپرازین ۱ میلی گرم و سیتالوپرام ۱۰ را مصرف کردم و بعدش به اصرار همسرم دارو رو ترک کردم. یکی دوماه حالم خوب بود اما همچنان ترس از سکته را داشتم.اما متاسفانه دوباره عود کرد و یکماه پیش خیلی حالم بد شد و مجبور شدم هولتر وصل کنم..رفتم دکتر قلب تا ببینم مشکل از چیه..پزشک قلب به من گفتن که قلبت سالمه. دوباره داروهامو با تجویز پزشک و روان درمانی را شروع کردم. حالم توی این یکماه رو به بهبودی رفت اما در برخورد با مسائل استرس زا تا حدی دچار حمله پانیک شدم و در دو مورد بسیار عصبی شدم و همون عصبی شدنم باعث ترس از سکته قلبی و حمله پانیک شدید شد.همچنین یک هفته هست که تری فلوپرازین رو قطع کردم اما استرس هام زیاد شد. قرصم رو قطع کردم چون میترسیدم باعث مشکل قلبی و سکته قلبی بشه. علائم حمله پانیک در روزهای اول به صورت تنفس سخت به طوری که نفس کم میاوردم و مجبور بودم پنجره ها را باز کنم و از بیرون نفس بکشم، لرز شدید، حالتی پیش میومد که انگار دارم غش میکنم و یا دارم میمیرم، عضلات پاهام می گرفت، ضربان قلبم بالا میرفت اما این حملات شاید روزی چند بار بود. الان با گذشت ۸ ماه حمله هام خیلی بیشتر شده اما خیلی ضعیفتر نسبت به قبل…انگار مغزم به حمله پنیک عادت کرده. میخواستم در این مورد از شما راهنمایی بگیرم.ممنون میشم یه راهکاری مفید برای درمان این بیماری پیشنهاد بدید.
    آیا اصلا این بیماری من درمان میشه؟ این بیماری باعث مرگ هنگام حمله شدید نمیشه؟ بیشتر ترس هام حین پنیک از همین مرگ هست که شدت حمله را بیشتر می کند.و سوال بعدیم در مورد قرص ها هست.ایا این قرص ها در دراز مدت عوارض جبران ناپذیر یا برگشت ناپذیر ندارند؟

  • Negar 24 مهر 1399

    سلام من 28 سالمه و برای اولین بار امسال تابستون حمله بهم دست داد، من میگرن دارم وعدم تمرکز از بچگی با من همراه بوده، مثلا سر کلاس یهو میرفتم تو خیالات خودم خلاصه خیالبافی از کودکی با من بوده وقتی حمله بهم دست داد تصوراتی داشتم که غیر فابل وصفه و نمی تونستم تشخیص بدم چیزی که دارم میبینم و حس میکنم درسته یا چیزی که از قبل یادم میاد، زندگیم انگار یه توهم بوده و من سالها تو این توهم وهمه چیز دوباره دوباره ودوباره تکرار میشد یک چرخه پایان ناپذیر ودردناک، تمام بدنم حتی مغزم خواب رفته بود شبیه یه سیاهچاله بود، چند ثانیه برمیگشتم اما تمام وجودم لمس بود کوچکترین تکونی نمی تونستم بخورم، تمام دنیا مثل ماشین لباسشویی میچرخید وتشخیص نمیدادم اینا توهمن یا واقعیت تمام مهره های کمرم تیر میکشید قلبم انگار تو خشکی افتاده بود وخونی برای پمپاژ نداشتو میسوخت، دهانم خشک بود صدای یه موزیک بسیار آزاردهنده انگار بهم نزدیک میشد و دوباره دور میشد وقتی خیلی نزدیک میشد درد کمرم گوشام قلبم تمام وجودم تو آتیش میسوخت مثل موزیک چند بعدی بود و قسمت فوق ترسناک این بود که فکر میکردم برای ابد تو این حالتم و ذهنم سوال میکرد ابد یعنی تا کی و دوباره از اول چرخه شروع میشد!!!! هیچ کس اندازه من توضیح نداده بود من هنوز یادم میافته فکر میکنم بزرگترین رنج جسمی و روحی بشری رو متحمل شدم

  • پیمان 28 مهر 1399

    سلام و عرض ادب جنتب دکتر بنده چندین سال پیش حملات و ضربان قلب شدید تجربه کردم حداقل روری 2 بار حمله داشتم تا اینکه رفتم دکتر و گفتن مشکل قلبی ندارم و دکتر مغزو اعصاب رفتم تشخیص اتچ پنیک دادن خسته شدم یه مدت کپسول فلوکسیتین میخوردم و آلپرازولام وحشتناک تپش قلب میگیرم مخصوصا پشت فرمان ماشین جاهایی که جمعیت هست و یا تنگ باشه مثل اتاق خواب یا خود ماشین.گرمای آب گرم حمام وقتی آب داغ به سرم میخوره احساس گور گرفتگی میکنم و حالت حمله بهم دست میده و انگار سر و گردنم گور گرفته و توش حالت آبشار مانند میشه چشمام به سرعت ماشین های اتوبان میخوره که تند حرکت میکنن و کلا هر چی گرمای بدنم و بالا ببره حساسم ضعیف شدم و ترسو خسته شدم دلم میخواد گریه کنم بمیرم الان پرانول 10 و آلپرازولام نیم و شب ها گابا پنتین 100 میخورم خستم کرده ابدا نمیتونم پشت فرمان بشینم 15 دقیقه نشده حمله بهم دست میده پشت فرمان و تپش قلب شدید تو رو خدا قسمتون میدم کمکم کنید چی کار کنم بریدم.

  • پریسا 18 آبان 1399

    من العان چهارده ساله بیماری پانیک دارم دارومصرف میکنم اما خوب نشدم تحت نظردکترحسنی هستم ولی دارم دیونه میشم همش میترسم پیش بیاد چرابایدبااینهمه سال مصرف دارو من خوب نباشم یه مدت خوب بودم اما العان دوبلره شروع شده دوتا بچه دارم لطفا جوابم روبدید ممنونم

    • دکتر بهشتیان 19 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      فایل صوتی مربوط به درمان پانیک را بخونید مفصل پاسخ سئوال شما داده شده

  • حامد 22 آبان 1399

    باسلام اینجانب مدت یکسال هست که درگیر بیماری پانیک شدم یعنی هرروزحمله عصبی بهم دست میده بااینکه خودم میدونم علایم پانیک هستن ولی بازم نمیتونم خودمو کنترل کنم فعلا که قرص میخورم ولی یه درد ی ازقلبم تابازوم ودستم شروع میشه خیلی اذیتم میکنه مثل دشنه ای توقلبم احساس خودم هم اینه وقتی توی جمع دوستان بااقوام هستم خیلی کمتر دچاراین حملات میشم ولی وقتی تنهام
    خیلی بشدت اذیت میشم .مشکلی دیگه که دارم خانواده ام نمیخان قبول کنن که من دچاراین بیماری هستم هرکی به نحوی یامسخره میکنن یاجدی نمیگیرن اگه امکانش هست براتون یه راهنمایی بکن آقای دکتر

  • نیوشا 4 آذر 1399

    من 9 ساله دچار حملات پانیک شدیدم تنگی نفس و خشک شدن تمام عضلاتم مثل حالت سرع یا غش تمام بدنم خشک میشه دستام جمع میشه سفت و حس بدیه اما رفع میشه اما باهاش کنار اومدم با قرص و مشاوره من هم ترس و فوبیا زیاد دارم اما باید باهاش کنار اومد من 26 سالمه و از زمان کنکور دچار این مشکل شدم

  • عدنان 9 آذر 1399

    سلام آقای دکتر ، منم مثل همه دوستان که نظر دادن علایم حملات پانیک و داشتم رفتم دکتر بهم دارو دادن اما احساس میکنم با مصرف دارو ها حملاتم بیشتر میشد روزی چند بار این حالات برام پیش میومد کلا پنج روز داروها رو ادامه دادم بعدش دیگه مصرفشون رو قطع کردم آلان حملات دیر تر میان سراغم مثلا هفته ای یه بار ، آیا ممکنه که مصرف داروها مثلا در اوایل مصرف منجر به تشدید حملات بشن . ممنون میشم اگه جوابمو بدین

    • دکتر بهشتیان 10 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز بله امکانش هست

  • زهره صالح پور 16 آذر 1399

    سلام بنده 5 ساله که دچار این حملات میشم واوایل هفته ای یک یا دوبار بعد که دگتر مغز و اعصاب مراجعه کردم و دارو مصرف میکنم فواصل پنیک ها بیشتر شد. و اسفند 98 گرفتم و دیگر نگرفتم تا هفته گذشته که لعنتی به سراغم آمد و کلی اذیت شدم.
    تا چه زمانی باید دارو خورد. داروها باعث افزایش شدید وزن شدند
    با رژیم و نخوردن غذا زود گرسنه میشم و انرژی کم میارم. ن‌کل اصلی من الان اضافه وزنم هستش تا پنیک

  • ارمان 16 آذر 1399

    با سلام اقای دکتر
    اقا هستم 30 سال سن دارم چند ماهه دچار اضطراب شدید و ترس از مریضی و تمام علایم حملات پانیک و افسردگی هم گرفتم >تمام ازمایشات را انجام دادم دکترا میگن گوارشت وقلبت خوبه
    یه روز سرما خورده بدم خیال کردم کرونا دارم از ان روز شروع شد<احساس اینکه یه مریضی در بدن من هست ولی دکترا متوجه نمیشن .احساس میکنم دیگه اون ادم قبل نیستم .سردرد تنشی و درد عضلانی و کمر وشانه ها و گردن و گزگز دست ها وخوابرفتگی زیاد پاها و خستگی و ضعف و وسواس فکری و عرق زیاد و سرد وسردی دست و پا و مشکلات گوارشی گرفتم ودرد و سوزش در ناحیه سینه سمت چپ و یهو حالتی بهم دست میده که کنترلم دست خودم نیست هر شب .انگاری دلم میریزه با قرص نورتیلیپین و اسنترا که دکترداخلی تجویز کرد کمی بهترم ولی کلا حالم خوب نشده و چند وقتی هست که بیکارم شدم
    تمام این علایمی که در بدن من است هر شب یک نمونشا تجربه میکنم به نظرتون چه کار باید بکنم

  • مرتضی 22 آذر 1399

    سلام آقای دکتر خسته نباشید میخواستم بگم من از بچگی وسواس مذهبی همراه با دلهره و … داشتم وسواس نظم وسواس تمیزی و اینکه یکی به خانوادم نگاه بد داره و … اینجوری گذروندیم بعد کلاس هفتم به خاطر استرس و نمهره ی بالا گرفتن اضطراب و افسردگی یک سال به مدرسه ترفتم بعد یک سال تقریبا خوب بودم ولی اوایل در کلاس غریب احساس خفگی میکردم دل نگران و… بعد پدرم فوت که شدن من به خودم مسلط بودم ولی بعد یک سال به هر دلیلی از دل گرفتگی شدید شروع شد بعد وسواس مذهبی در مورد توهین به خدا شروع شد
    بعد حوری که در مغزم انگار طوری شده بودم که عمدا توهین میکردم بعد خودم رو توجیه میکردم این بیماریه و گناهی نداری بعد فکرای که من برای چندمین باره به دنیا امده ام و شاید بعد مردنم یک باره دیگر به دنیا بیام دیوونم میکنه میترسم در زندگی بعدی ادم بدی بشم فکرای چرت مثل شاید الان که اینجام شاید اینجا نیستم شاید یه جای دیگم شاید ذهنیتم فرق میکند شاید در یک زمان دیگر هستم یا شاید چند زمان ذهنم آرام نیست خوابای وحشتناک میبینم وسواس مذهبی اینکه در مغزم جوری شده انگار مجبورم به خدا توهین کنم و توهین میکنم و این منو بیشتر عذاب میده ذهنم آرام نیست یهو در خانه نشسته ام در تنهایی خاطره ای یادم میافتد چقدر مسخره کا گذشته ولی در تنهایی خودم خجالت میکشم چیکار کنم لطفا به خود کشی فکر میکنم

  • ستاره 28 آذر 1399

    با سلام. 35ساله هستم از 20 سالگی پانیک دارم
    انواع داروها رو امتحان کردم چون مشکل گوارشی
    هم دارم بیشتر اذیت میشم به مدت 5سال هیچ
    حمله ای نداشتم تا اینکه از2سال پیش که خواهرمو
    از دست دادم دوباره این وضعیت شدیدتر از گذشته
    سراغم اومد تقریبا اکثر وقتا ترس تو وجودم هست
    زندگیم مختل شده تنهایی نمیتونم بیرون برم همش
    نگرانم فکر مرگم با هر تپش قلبی حس میکنم الان
    سکته میکنم چون خواهرم جلوی چشمام رفت
    چندروز پیش با تنگی نفس شدید رفتم دکتر نوار
    قلب و تست اکو گرفت و گفت که پرولاپس دریچه
    خفیف هم دارم داروی متورال برام تجویز کرد و
    آلپرازولام که همیشه مصرف میکنم. همین دیشب
    با حالت بد از خواب بیدار شدم ضربانم خیلی بالا
    بود پاهام جون نداشت وحشت کرده بودم حس
    میکردم الان میمیرم گلوم خشک شده بود و لرز
    و تهوع شدید داشتم بقدری آشفته بودم که انگار
    وسط بیابون تنها هستم… آقای دکتر من باید
    چیکار کنم خسته شدم از دکتر رفتن از دارو
    من5ماهه تحت استرس شدیدم چون ی شکست
    خیلی خیلی سخت هم خوردم کسی که عاشقم بود
    و چندسال بود منتظر بودم به هم برسیم ترکم کرد
    به دلایل نامعلوم حتی نگفت چرا.من بی نهایت
    مریضم این حملاتم شده بلای جانم
    خواهش میکنم کمکم کنین…ممنون

    • دکتر بهشتیان 28 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان پانیک در بخش های دوره های درمان غیرحضوری سایت می تونه مشکل تون را حل کنه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *