0
0910910 50 10

5 تفاوت روانشناس و روانپزشک که حتما باید بدانید.

تفاوت روانشناس و روانپزشک چیست؟

مراجعان زیادی را دیده ام که تفاوت روانشناس و روانپزشک را نمی دانند و بعضاً ماه ها و حتی سال ها مسیر درمانشان به اشتباه پیش رفته است. این مسأله را در بین مردم هم زیاد می بینم حتی در برخی از برنامه ها و سریال های تلویزیونی هم مشاهده می کنیم که این تخصص ها را اشتباه به کار می برند و به نظر می رسد نویسنده فیلم نامه هم نمی دانسته که فرق بین روانشناس و روانپزشک چیست؟ در این مطلب سعی دارم به توضیح این دو تخصص بپردازم که بدانیم در صورت نیاز به کدامیک مراجعه کنیم.

در این فایل صوتی برخی از نکات را بیشتر توصیح دادم. توصیه می کنم اون را هم گوش کنید.

 

اگرچه هر دو تخصص در حوزه سلامت روان فعالیت می کنند اما وظایف و شیوه کار آنها با هم تفاوت هایی دارد.

روانپزشک یا متخصص اعصاب و روان      

روانپزشک همانطور که از عنوانش مشخص است در رشته پزشکی تحصیل کرده و پس از گذراندن پزشکی عمومی، دوره تخصص خود را در رشته روانپزشکی (یا همان تخصص اعصاب و روان که یکی از تخصص های پزشکی است) گذرانده است. حتما می دانید که پزشکی تخصص های مختلفی دارد از جمله تخصص چشم، داخلی، قلب و غیره که روانپزشکی هم یکی از آنهاست. روانپزشک (یا همان متخصص اعصاب و روان) بیشتر بر جنبه جسمی و فیزیولوژیک بیماری ها تأکید دارد و برای درمان مشکلات بیماران دارو تجویز  می کند و در صورت لزوم و در شرایط خاص بیمار را بستری می کند.

روانشناس (روانشناس بالینی)

روانشناس در دوران دبیرستان در رشته علوم انسانی و در دانشگاه در رشته روانشناسی تحصیل کرده است و پس از گرفتن مدرک کارشناسی ارشد یا دکتری، اجازۀ داشتن مطب یا فعالیت در مراکز مشاوره را دارد. یکی از شاخه های رشته روانشناسی که بیشتر بر درمان تأکید دارد، روانشناسی بالینی است. هدف روانشناسان بالینی نیز کمک به مراجعان برای درمان مشکلات آنهاست و از روان درمانی برای رسیدن به این هدف استفاه می کنند. روان درمانی روش های مختلفی دارد؛ از جلمه شناخت درمانی، رفتار درمانی، طرحواره درمانی، درمان های تحلیلی، روان کاوی، بازی درمانی و غیره. هر روانشناس از یک یا چند روش مختلف روان درمانی برای کمک به مراجعان خود استفاده می کند.

تحقیقات نشان می دهد بیش از 500 روش روان درمانی وجود دارد. که اثربخشی همه این روش ها مشابه هم نیست. برخی از این روش ها اثرات تسکینی بر مشکلات مراجعان دارند و برخی می توانند به صورت ریشه ای مشکلات مراجعان را درمان کنند. البته به شرط آنکه روانشناس بر روش درمانی خود تسلط کافی داشته باشد.

با یک مثال سعی می کنم این مطلب را کمی روشن تر کنم:

مثلا برای درمان فردی که اضطراب شدید دارد چند روش درمانی وجود دارد:

  • مصرف دارو برای کنترل علایم اضطراب (دارو درمانی)
  • آموزش تکنیک های آرام سازی برای مقابله با اضطراب (درمان شناختی رفتاری)
  • شناسایی علل اضطراب در فرد و حل و فصل آنها (درمان تحلیلی تجربه ای)

در روش اول تا زمانی که فرد دارو مصرف می کند اضطراب ندارد و احتمال آنکه با کنار گذاشتن دارو مشکل او عود کند وجود دارد.

روش دوم یک روش مقابله ای است. در این روش درمانگر تکنیک هایی را به شما آموزش می دهد که در مدیریت اضطراب به شما کمک می کند. پس در این روش هر وقت اضطراب سراغ شما آمد با استفاده تکنیک هایی می توانید بر آن غلبه کنید. به عبارت دیگر در این روش شما نشانه های اضطراب خود را به جای استفاده از دارو با استفاده از این تکنیک ها کاهش می دهید.

 

در روش سوم شما انگیزه و دلایل ناخودآگاه اضطراب خود را شناسایی و درمان می کنید. یا به عبارت دیگر اضطراب خود را ریشه کن می کنید.

پس بر خلاف روانپزشک که شیوه کار او مشخص تر است. هر روانشناس ممکن است از روش های درمانی متفاوتی استفاده کند.

5 نکته درباره تفاوت های روانشناس و روانپزشک

  • به دلیل آنکه کار روانپزشک اغلب تشخیص و درمان بیماری به کمک دارو است، عمدتاً جلسات درمان کوتاه و فاصله بین مراجعه هم طولانی تر است (معمولاً هر یک ماه یا دو ماه یک بار).
  • برخی از مشکلات جسمی می تواند اثرات روانشناختی داشته باشد (مثل کم کاری یا پرکاری تیروئید یا مشکلات هورمونی و …) که در برخی شرایط نیاز است روانپزشک آزمایش های پزشکی برای بیمار تجویز و نتایج آن را بررسی کند.
  • طول جلسات روان درمانی بیشتر و فاصله بین جلسات آن کمتر است. جلسات مشاوره یا روان درمانی بین ۴۵ دقیقه تا یک ساعت ( و در برخی از روش 2 ساعت) طول می کشد و معمولاً فاصله بین جلسات هم کوتاه تر است (جلسات، هفتگی یا دو هفته یکبار و در برخی شرایط دو یا سه جلسه در هفته است).
  • روانشناس در هیچ شرایطی اجازه و صلاحیت لازم برای تجویز دارو را ندارد (هر چند متأسفانه از برخی مراجعان شنیده ام که روانشناس برایشان دارو تجویز کرده است)
  • معمولأ در درمان برخی از اختلالات روانی، روانپزشک و روانشناس با همکاری یکدیگر فرایند درمان را پیش می برند (مثل اختلال شخصیت مرزی، افسردگی شدید و …). به عبارت دیگر برخی از مراجعان باید به روانپزشک و روانشناس همزمان مراجعه کنند.

پیشنهاد می کنم این مطلب را هم بخوانید: تفاوت روانشناس و مشاور چیست؟

جمع بندی و سخن پایانی

در این مطلب سعی کردم به اختصار تفاوت روانشناس و روانپزشک را توضیح دهم. هدف هر دو کمک به مراجعان برای بهبود سلامت روان آنهاست که روانپزشک عمدتأ از دارو و روانشناس از روان درمانی برای دستیابی به این هدف استفاده می کنند.

در صورتی که سؤالی در این زمینه داشتید می توانید در بخش کامنت های همین مقاله مطرح فرمایید.

دیدگاه کاربران
  • حسین 2 خرداد 1398

    سلام من تو رفتارم زود عصبی میشم و…. باید پیش روانشناس برم یا روان پزشک؟؟

    • دکتر بهشتیان 11 شهریور 1398

      سلام و درود بر شما، بستگی به شدت مشکل شما داره اگه خیلی شدید و خارج از کنترل باشه مثلا سوابق متعدد درگیری فیزیکی دارید بهتره اول پیش روانپزشک برید و پس از کنترل نسبی نشانه ها به روانشناس مراجعه کنید اما اگه شدتش زیاد نیست از روانشناس کمک بگیرید

      • فاطمه 22 شهریور 1399

        سلام خسته نباشید من چندسالی هست که افسردگی دارم این اواخر خیلی بدتر شده و خیلی جاها نمیتونم کنترلش کنم و پیش روانشناسم رفتم ولی اصلا تاتیری نداشته و خب بین جلساتم خیلی فاصله افتاده میخواستم برم پیش یک روانپزشک ولی نمیشناسم کسی رو میشه شما بهم معرفی کنید ؟ ممنون میشم

    • سام خانیان 24 آبان 1398

      سلام،بستگی به انتخاب خودت داره . با این حال بهتره به روانشناس مراجعه کنی و در صورتی که به دارو هم نیاز داشته باشی ،روانشناس ترا به روانپزشک نیز ارجاع میدهد .

      دلیلش اینه که مشکل تو به هر. حال به رواندرمانی نیاز داره ولی ممکنه به دارو نیاز نداشته باشی .

      • دکتر بهشتیان 25 آبان 1398

        لزوما انتخابی نیست مراجعه به روانشناس یا روانپزشک. پرخاشگری که علتش اختلال دوقطبی باشه حتما نیاز به مصرف دارو داره و تا نشانه ها به کمک دارو کنترل نشه نمیشه روان درمانی را شروع کرد

  • اردلان 24 خرداد 1398

    سلام خیلی بی حوصله ام انقدر که حوصله ی بلن شدن را هم ندارم خسته ام ازان همه خوبی که کردم وکشک شد به دنبال ان نیستم به هم خوبی کنند حدامکان کشک نشه خیلی خسته ام خیلی

    • دکتر بهشتیان 11 شهریور 1398

      درود بر شما به نظر می رسه برخی از علایم افسردگی که شامل ناامیدی و بی انرژی بودن هست را دارید، تست افسردگی را در سایت تکمیل کنید اگه نمرتون از متوسط به بالا شد حتما به روانشناس مراجعه کنید.

      • سلمان 23 دی 1399

        با تشکر از مطالب مفیدتون.

    • دانیال 16 تیر 1399

      سلام من پسر ۱۶ ساله هستم و ۵ سالی میشه که حس همجنسگرایی دارم و علاقه ای به جنس مخالف ندارم اصلا نمیخوامش و همش سعی میکنم خودمو اصلاح کنم ولی موفق نمیشم ایا راه درمانی داره؟

      • دکتر بهشتیان 17 تیر 1399

        درود بر شما دوست عزیز
        بستگی به دلیل همجنس گرایی و شدت اون شما داره
        اگه در اثر اتفاقات یا شرایطی این احساس در شما ایجاد شده باشه بله قابل درمان هست اما اگه این تمایل شدید باشه و دلایل خاصی هم نداشته باشه امکان تغییر چندانی نداره

        • رضا 13 دی 1399

          سلام من تازگیا به شدت بی حال و بدون حس میشه بدنم و هیچ خوشی ندارم هیعی بی حال میشم و خونه زیاد میمونم و با گوشی کار میکنم به مغزم فشار میارم و مخم هعی رد میدت میخاستم کمک بگیرم ازتون

  • محمد 22 شهریور 1398

    سلام سوال بپرسم کسی جواب میده ایا؟

    • دکتر بهشتیان 23 شهریور 1398

      درود بر شما دوست عزیز، لطفا سئوال تون را بفرمایید.

  • ستاره جهانشاهی 25 شهریور 1398

    سلام تروخدا کمکم کنید خیلی خیلی اعصابم ضعیفه دوتا پسردارم با کوچکترین صداو اذیتی شروع میکنم به کتک زدنشون خیلی اذیتشون میکنم با اینکه میدونم کارم اشتباست اما نمیتونم جلوی خودمو بگیرم چکارکنم تو شهرمون روانپزشک نداریم هزینه درمانم ندارم کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 29 شهریور 1398

      سلام و درود بر شما، مشکل شما ناتوانی در مدیریت خشم تون هست اگه شدتش خیلی زیاده حتما باید به روانپزشک مراجعه کنید و به نظرم اینقدر فرزندانتون مهم هستند که به خاطرشون به نزدیکترین شهر خودتون برید و روانپزشک پیدا کنید. بیمارستان های تامین اجتماعی هزینه ویزیتشون خیلی پایینه.
      اگر هم شدت خشمتون زیاد نیست مطالعه کتاب غلبه بر خشم انتشارات رشد می تونه بهتون کمک کنه. امکان خرید کتاب از طریق اینترنت هم وجود داره.

      • میترا 8 آذر 1398

        درود روز خوش، من خیلی علاقه دارم در رشته ی روان شناسی یا روانپزشکی تحصیل کنم اما نمیدونم با این هزینه های فعلی، چطور میشه تو دانشگاهای خوب که مدارک معتبر میدن مشغول به تحصیل شد، میشه لطفا راهنمایی کنید

        • دکتر بهشتیان 19 آذر 1398

          سلام و درود بر شما دوست عزیز
          تحصیل دانشگاه های دولتی که هزینه چندانی نداره، مدارک معتبری هم دارند اما در صورتی که می خواهید در رشته روانشناسی یا روانپزشکی متبحر بشید بار اصلی روی دوش خودتون هست و در هر دانشگاهی می تونید موفق بشید.

    • Sanam 30 خرداد 1399

      سلام
      سوالی داشتم اگر پاسخ دهید ممنون میشوم.
      آیا یک مشاور میتواند در هر بخش مشوره دهد؟ چرا؟

      • دکتر بهشتیان 30 خرداد 1399

        درود بر شما دوست عزیز؛
        هر مشاوری در همه زمینه ها نمی تواند مشورت دهد. فقط در حوزه هایی که در آن تخصص لازم را دارد.

  • حمید 25 شهریور 1398

    سلام.احساس عدم اعتمادبه نفس دارم.نمی توانم درجمع به شکل مناسب ابرازوجودکنم.اضطراب اجتماعی دارم مثلا اگربخواهم جلوی سالن عکس بگیرم دستانم می لرزد.تنهایی رابیشتردوست دارم مگراینکه بامعدوددوستان نزدیکم باشم.درباره ظاهر خودم هم بعضی مواقع احساس خوبی ندارم به خصوص اگربه آن فکرکنم.روحیه خاصی دارم مثلا بعضی مواقع خیلی زوداحساسات امیدوارانه ای پیدا می کنم وبعضی مواقع حتی کوچکترین حرف یاانتقادمراآشفته وناامیدمی کنداگرچه احساسات مثبت به مراتب بیشترازاحساسات منفی ام هستند.ازکودکی کمروبودم.وسواس هم دارم که باخواندن کتاب تاحدی آنراکنترل کرده ام.احتمالا منشامشکلات من ژنتیکی است.به نظرشماچاره چیست

    • دکتر بهشتیان 29 شهریور 1398

      سلام و درود بر شما؛ مشکل شما به نظر می رسد عزت نفس پایین است و فارغ از اینکه دلیل آن چی هست قابل ارتقا و بهبود هست. اگر چه برخی از تحقیقات نشان می ده که ژنتیک هم می تونه در کمرویی اثرگذار باشه اما میزان اثرش به حدی نیست که قابل درمان و کنترل نباشه

    • Sara 25 خرداد 1399

      سلام و وقت بخیر
      ترم یک روانشناسی هستم‌ و متوجه شدم این رشته یه کم رفرنس پزشکی داره ، در صورتی که بنده رشته ی انسانی خوندم
      ترسیدم و به انتخاب خودم شک کردم
      این رشته رو خیلی دوست دارم ولی در عین حال پزشکی سخته.
      واقعا پایه ی این رشته پزشکیه ؟

      • دکتر بهشتیان 29 خرداد 1399

        درود بر شما دوست عزیز
        نگران نباشید درس روانشناسی فیزیولوژیک که رفرنس های پزشکی داره در حد یک درس 3 یا 4 واحدی هست و در مقایسه با حدود 130 واحد کل رشته زیاد نیست.

  • yeganeh 8 مهر 1398

    سلام اقاي دكتر
    خواهش ميكنم كمكم كنيد
    من فكركنم دارم افسردع ميشم
    همش گريه ميكنم و هيچي خوشحالم نميكنه
    حوصلع هيچكسو ندارم وقتي عصبي ميشم همش بي احترامي ميكنم
    وخيلي زود عصبي ميشم
    اححساس تنهايي و بي كسي ميكنم
    به همه بدبينم و حساس
    من بايد پيش دكتربرم؟؟
    بابد چيكاركنم؟

    • دکتر بهشتیان 10 مهر 1398

      سلام و درود بر شما
      اول باید دلیل و طول مدت این نشانه ها مشخص بشه. بهتره اول به روانشناس مراجعه کنید تا این مسایل را بررسی کنه روانشناس اگه تشخیص بده که شدت افسردگی تون زیاد یا دلیل فیزیولوژیک داره حتما به روانپزشک هم ارجاع تون می ده

  • عیسی شاکری 8 مهر 1398

    سلام خسته نباشید من ی پسر ۱۱ ساله دارم دو سال پیش همسرم فوت شد حدود یک ماه هست ازدواج مجدد کردم پسرم قبلا هم خیلی پرخاشگر بود اما الان خیلی خیلی بیشتر شده مدام بهانه میگیره یعنی از لحظه ای ک بیدارمیشه بهانهای مختلف میگیره تا شب ک بخوابه تو رو خدا کمکم کنین دلم‌نمیخواد زندگی مجددم از هم بپاشه

    • دکتر بهشتیان 10 مهر 1398

      سلام و درود بر شما، احتمالا دلیل این رفتارها مشکل در ارتباط با شما یا همسرتون هست. بهتره به روانشناس کودک مراجعه کنید تا با پسرتون صحبت کنه و ریشه این رفتارها را شناسایی کنه و به شما توصیه های برای اصلاح رفتارهای خودتون یا همسرتون بده

  • ساحل 10 مهر 1398

    سلام. وقتتون به خیر
    دانشجو هستم و شاغل. تقریبا یک سالی هست که حال مساعدی ندارم و بی قرارم. این توصیفی هست که دیگران در مورد من دارند؛ حتی دقیق تر این که از شخصیت درون گرای خودم به شدت فاصله گرفته ام. آستانه تحملم پایین اومده و میشه گفت انگیزه ای برای ادامه راه ندارم. البته واقف هستم که دلیل این حال، اتفاق ناخوشایندی هست که در گذشته برای من پیش اومده. منتها مسئله ای که هست صحبت کردن کمکی به حال فعلی من نمیکنه و یا شاید من تمایلی برای حرف زدن ندارم.
    با این اوصاف شما همچنان صلاح رو در این میدونید که باید به روان شناس مراجعه کرد؟ و یا روان پزشک؟

    • دکتر بهشتیان 10 مهر 1398

      سلام و درود بر شما
      تست افسردگی بک را در سایت تکمیل کنید اگه نمرتون شدید بود بهتره اول به روانپزشک مراجعه کنید تا کمی خلقتون بالا بیاد اما یادتون باشه دارو حال شما را خوب نمی کنه مگه اینکه مشکل شما دلیل ژنتیکی یا فیزیولوژیک داشته باشه
      گام بعدی اینه که مشخص بشه دلیل این حال فعلی شما چیه و در یک سال اخیر چه اتفاقی افتاده که روحیتون را خراب کرده که روانشناس می تونه در این زمینه به شما کمک کنه
      پس حتما در کنار مراجعه به روانپزشک به روانشناس هم مراجعه کنید

  • طراوت 24 مهر 1398

    سلام می خواستم بپرسم کسی که تا ناراحت , عصبی یا نگران بشه یا اصلا اوضاع و شرایط یه ذره بهم بخوره کلا اشتهاش رو از دست میده و در حالت عادی هم کم غذا می خوره ولی ریشه کم اشتهاییش کاملا حال روحیشه یعنی در جمع مثبت مثلا با دوستانش خوب غذا می خوره جاق میشه ,باید بره روانشناس یا روانپزشک؟ چون تا همیشه که اوضاع و احوال مثبت نیست بلاخره زندگی روزمره درگیری خودشو داره
    هیچ بیماری فیزیکی نداره و تمام ازمایشاتش سالمه اعم از تیرویید و… فقط بسیار لاغر شده برای کم خوردن یا نخوردن مداوم

    • دکتر بهشتیان 24 مهر 1398

      سلام و درود بر شما دوست عزیز
      به نظر میرسه مشکلات خوردن شما عصبی باشه و برای حل این مشکل نیاز به مراجعه به روانشناس دارید.روانشناس می تونه به شما کمک کنه ریشه این مشکلات را شناسایی و حل کنید تا به صورت غیر مستقیم روی تغذیه و خوردن شما اثر نذاره.

  • حمید جوانمردی 28 مهر 1398

    سلام روز بخیر.من و همسرم صاحب دو فرزند هستیم که بعد از تولد فرزند دوم که لب شکری بود سختی های زیادی در زندگی کشیدیم. متاسفانه همسرم چه از زمانی که فرزند دومم رو باردار بود که بهش گفتن فرزندت لب شکری هست وبعد از به دنیا امدنش مراحل درمان رو پیش گرفتیم اعصابش بشدت ضعیف شده. تا جایی که برای خوشحال کردنش هرکاری که میکنم ولی با یه ایرادی که میگره ورق بر میگرده.مثلا به خونه پدر ومادرم برای تولد فرزندم رفیتم هرکاری کردم اسباب خوشحالیش محیا بشه اما بعد از برگشتن متاسفانه ناراحتی کرد.تا جایی که خودم وسواس گرفتم که هرجا هستیم ایا کاری که میکنم باعث خوشحالیشه یا ناراحتیش.ایا به نظر شما به روانپزشک مراجعه کنیم یا روانشناس.با تشکر از شما

    • دکتر بهشتیان 29 مهر 1398

      سلام و درود بر شما دوست عزیز؛
      به نظر می رسه همسر شما نتونسته با شرایط جدید پیش اومده کنار بیاد و اصطلاحا مشکل سازگاری پیدا کردن.
      و همین مساله برخی از علایم افسردگی را هم در ایشون فعال کرده
      اگه قبل از تولد فرزندتون مشکل خاصی نداشتن و بعد از تولد این مشکلات ایجاد شده بهتره به روانشناس مراجعه کنید.

      • مهدیه 5 خرداد 1399

        سلام خسته نباشین
        من حدودا از ماه اسفند همیشه حس غمگین بودن دارم و هیچی حالم رو خوب نمیکنه و ذوق نمیکنم . همه چی خیلی بهم ریختس .. کلی از درس هام عقب افتادم و حتی یه حموم رفتن ساده ام واسم سخته و حوصله ندارم ، تو بدنم حس سنگینی ای دارم و همش دوست دارم دراز بکشم و خستم!
        کمتر از گذشته غذا میخورم و زیاد میخوابم یا خیلی کم مثلا از ساعت ۷ الی ۸ صبح میخوابم تا ۶و ۷ عصر یا بعضی وقتا ۷ که میخوابم ۱۰ بیدار میشم و دیگه خوابم نمیبره ، حدودا ۱ ماه پیش ۲ بار تو خواب راه رفتم و صبحش چیزی یادم نمیومد! خیلی ترسناک بود واسم و برای اینکه می ترسیدم بازم تو خواب راه برم نمی خوابیدم تا بقیه بیدار شن و مراقب باشن .
        گریه کردن کار همیشه ام بود از اسفند ولی دو هفته ای هستش که گریه ام نمیگیره نمیتونم گریه کنم و بیشتر عصبی میشم ! با خانوادم راجب این مشکلات حرف زدم ولی اونا جوری رفتار میکنن که انگار عادی عه و مشکلی نیست سعی میکنن نادیده بگیرن !
        بعضی وقتا یهو استرسی میشم و قلبم تند میزنه و یکم کف دستام عرق میکنه درحالی که دلیلش رو نمیدونم و وقتی به مامانم گفتم با داد بهم گفت استرس چی ؟ چته ؟؟
        میدونین من قبلا یک یا دو بار پیش مامانم گریه کردم بدون دلیل و اون بهم گفت روانی! (:
        وقتی بچه بودم بابام میگفت حق ندارم گریه کنم چون گریه مال ادم های ضعیفه . چرا؟ فقط ادم های ضعیفه گریه میکنن؟؟
        من فقط درد دارم.. هیچ کس نمیفهمه!
        ۱ سال پیش عموی مامانم به سینه هام دست زد و من به هیچکس نگفتم! نمیتونستم بگم! انقدر شوکه بودم که و فقط سعی کردم نادیده بگیرم ولی از ذهنم پاک نمیشه! حس کثیف بودن دارم .. من حتی وقتایی که با بابام تو خونه تنهام ام میترسم ! اعتمادم شکسته شده منظورم رو میفهمین؟؟ ۲ سال پیش تو خانواده امون یه دعوای اساسی داشتیم تو خانواده مادر ایم و کل خانواده بهم ریخت.. همه چی حالم رو بهم میزنه !
        دیگه نمیدونم باید چیکار کنم .. با بهترین دوستم ام به تازگی قطع رابطه کردم ..
        من فرزند اول و نوه ی اول توی هر دو تا خانواده پدر و مادرم هستم و به معنای واقعی تنهام.. (:
        لطفا .. خواهش میکنم بگین چیکار کنم .. دیگه خسته شدم .. باید کجا برم ؟ به کی بگم ؟؟ از کی کمک بخوام ؟

        • دکتر بهشتیان 12 خرداد 1399

          سلام به شما دوست عزیز
          حالت ها و علایم شما نشون میده چقدر از درون تحت فشار هستید و متاسفانه عدم همراهی و درک خانواده هم مشکل شما را بیشتر کرده. شما علایم اضطرابی شدید دارید.
          اگه می خواهید به طور اساسی مشکل تون را حل کنید که بهتره از یک روان درمانگر کمک بگیرید اما اگه امکان مراجعه ندارید بفرمایید تا کتاب بهتون معرفی کنم

  • رسول 15 آذر 1398

    سلام وقت شما بخیر
    اقای دکترمن احساس ناامیدی میکنم هیچ چیزی خوشحالم نمیکند کمبودی هم ندارم فقط خونه را عوض کردم ولی بعضی مواقع شدت فکرم طوری هست که احساس میکنم داره به قفسه سینه ام فشار میادعلی الخصوص صبح ساعت ۷.۸ خیلی شدیدتر میشه
    حالا میخوام بدونم روانپرشک تاثیری داره.
    ممنون

    • دکتر بهشتیان 19 آذر 1398

      درود بر شما دوست عزیز، فشار روی قفسه سینه نشانه اضطراب هست که باید مشخص بشه دلیل اون چیه. از اون جایی که می گید در زندگی مشکل خاصی ندارید احتمالا جابجایی خونه یک ترس ناخودآگاه را در شما فعال کرده که باید علتش بررسی بشه
      مراجعه به روانپزشک می تونه به صورت موقتی مساله شما را حل کنه اما برای ریشه یابی و حل مشکلتون بهتره به روانشناس تحلیلی مراجعه کنید

  • نازی 20 آذر 1398

    سلام
    ببخشید نمیشه هم روانشناس بود هم روانپزشک
    یا اگه روانپزشک شی دوره روانشناسی نمیبینی

    • دکتر بهشتیان 22 آذر 1398

      سلام و درود بر شما
      بله می تونید هر دو رشته را بخونید و هر دو مدرک را داشته باشید.
      یا می تونید مدرک روانپزشکی را بگیرید و در کنارش دوره های روان درمانی را هم طی کنید تا بتونید کار روان درمانی هم انجام بدید

      • سعید 25 دی 1399

        سلام دکتر عزیز
        بنده چند ماهی هست که فقط بعد از ظهرها حالم بد میشه لرز میکنم ، آشفته میشم ، ضربان قلبم بالا میره، نفس تنگی و سوزش سر دل میگیرم
        حتی موقع شادی هم یهو امکان داره اینجوری بشم
        نوار مغز دادم گفتن استرست بالاست
        اما نمیدونم چرا فقط بیشتر شبها اینجوری میشم و وقتی میخوابم صبحش حالم خوبه خوب میشه
        ممنون میشم راهتمایی بفرمایید

  • امیر 29 آذر 1398

    باسلام من در بار ارز بین الملل فعالیت دارم که کار بسیار پیچیده و دقیقی است همه ابزارها ودرک کلی بازار و مهارت لازم را فرا گرفته ام مشکل اساسی من عوامل بیرونی و ذهنی من است که در کارم اختلا ایجاد میکند میتوانید در این خصوص راهنمایی بفرمایید به کدام متخصص مراجعه کنم با تشکر

    • دکتر بهشتیان 2 دی 1398

      درود بر شما دوست عزیز
      برای حل مشکلتون بهتره به روانشناس مراجعه کنید. روانشناس می تونه به شما مهارتهایی آموزش بده که ذهن تون را آرام کنید و در صورت نیاز علل اثر گذاری زیاد عوامل بیرونی روی شما را بررسی و رفع بکنه

  • محدثه 18 دی 1398

    سلام .
    من چند وقتی است که احساس افسردگی شدید می کنم و هر روزه استرس زیادی رو تحمل می کنم . برای درمان باید به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنم ؟

    • دکتر بهشتیان 20 دی 1398

      سلام به شما دوست عزیز
      بستگی به شدت و علت افسردگی و استرس تون داره. برای ریشه یابی مشکل بهتره به روانشناس مراجعه کنید. معمولا اگه شدت افسردگی و استرس تون خیلی شدید و غیرقابل کنترل باشه بهتره در کنار روان درمانی مدتی هم تحت نظر روانپزشک دارو مصرف کنید.

  • سوسن 12 بهمن 1398

    سلام .
    من بین روانشناسی و روان پزشکی تو شکم، من استعداد خوبی در درک انسانها ارتباط با آنها و علاقه خیلی زیادی به کشف عملکرد مغز و درسترش ناخودآگاه دارم، از بچگی دوست داشتم که روانشناس بشم اما خب الان در ترکیه زندگی میکنم و مردم اینجا خیلی عجیبن، مثلا تو ایران قبل از اینکه بریم پیش روانپزشک میریم پیش روانشناس و در حالت حاد بودن مشکل به روانپزشک معرفی میشیم، اما اینجا تماما برعکسشه، یعنی همه دونسته و ندونسته اولین کاری که میکنن پیش روانپزشک رفتنه، بنظر شما با توجه به شرایط و علایقم من باید کدومشو انتخاب کنم؟

    • دکتر بهشتیان 18 بهمن 1398

      سلام و درود بر شما دوست عزیز
      روانپزشکی بیشتر هدفش شناسایی علایم و نشانه های بیماری و تجویز دارو هست. اما روانشناس پس از تشخیص مشکل مراجع هدفش انجام روان درمانی هست. به عبارت دیگه روانپزشک بیشتر بر تشخیص درست و درمان به کمک دارو تمرکز داره اما روانشناس تمرکز اصلیش بر فرایند درمان هست. بستگی داره شما به کدوم یک زا این دو مسیر علاقه داشته باشید.

  • مهسا 4 اسفند 1398

    سلام.خسته نباشید من الان چند سال هست که هر شب و روز با فکر یه نفر دارم زندگی میکنم کارم مدام گریه هستش اصلا نمیتونم کار های روزمرگیمو انجام بدم من خیلی فداکاری و از خود گذشتگی کردم فک میکردم همه متوجه میشن که من به خاطر اونا از خودم میگذرم الان اصلا فهمیدم هیشکی براش نیست که من زندگیمو به خاطر اونا نابود کردم بعضی وقتا حس خودکشی بهم دست میده.من باید چیکار کنم هر وقت هم میخوام با خانوادم صحبت کنم میگن اگه دوست داشتی میکردی الکی نگو فداکاری

    • دکتر بهشتیان 22 فروردین 1399

      درود بر شما برای حل مشکل تون اقدامی تا حالا کردید؟

  • حسینعلی 23 اردیبهشت 1399

    حسینعلی
    با سلام و خسته نباشید خدمت اقای دکتر بهشتیان.من از بچگی برای درس خواندن و انجام امور خود تمرکز نداشتم و بسیار خیال پردازی میکردم.با مراجعه به روانپزشک 10 سال قرص های آ سرترالین و کلومیپرمین وریسپریدون خوردم اما اصلا بهتر نشدم.بعد از 10 سال مصرف دارو، خودسرانه دارو راقطع کردم و این قطعی هم تاثیر چندانی بر من نداشت اما مشکلات من اعم از 1_عدم تمرکز در انجام کارها و مطالعه و هم چنین عدم به پایان رسانیدن کارها در سر وقت.2_استرس زیاد و وجود تنش در عضلات و ماهیچه ها واستخوان فک.3_وجود افکار منفی از گذشته.
    پس از 6 ماه عدم مصرف دارو به روانشناس مراجعه کردم وپس از جلسات متعدد مشکل افکار منفی گذشته کاهش یافت اما دو مشکل دیگرپا برجا است.پس از گرفتن نوار مغزی به متخصص مغز و اعصاب مراجعه کردم وتشخیص سالم بودن مغز بود.لطفا راهنمایی کنید که به چه متخصصی مرجعه نمایم.با تشکر فراوان از راهنمایی شما.

  • ..... 27 اردیبهشت 1399

    سلام وقت بخیر
    من یه دختر ۲۰ سالم که تقریبا دو ساله شدیدا تحت تاثیره حملات میگرنم، یک سالو نیمه که برای کنترل میگرن پزشکای مختلف دارو های مختلف تجویز کردن، فاصله ی حملات میگرنم خیلی زیاد تر شده ولی شدتش هم بیشتر شده، هر شب کابوس میبینم و با هر صدایی سریعا از خواب میپرم، جدیدا حتی نمیفهمم کی خوابم کی بیدار… در این شرایط باید به روانشناس مراجعه کنم یا روانپزشک

    • دکتر بهشتیان 12 خرداد 1399

      درود برشما دوست عزیز
      مشکل میگرن شما عصبی هست و اگه به روانپزشک مراجعه کنید فقط با دارو باعث تسکین سر درد های شما میشه و اون را درمان نمی کنه.
      تا زمانی که ریشه و دلیل عصبی میگرنتون را حل نکنید این مشکل با شما خواهد بود.
      درمان میگرن فقط از طریق درمان های روانپویشی امکان پذیره. به یک روانشناسی که به رویکرد روانپوشی مسلط هست برای درمان مشکلتون مراجعه کنید.

  • مهدیه 5 خرداد 1399

    سلام خسته نباشین
    من حدودا از ماه اسفند همیشه حس غمگین بودن دارم و هیچی حالم رو خوب نمیکنه و ذوق نمیکنم . همه چی خیلی بهم ریختس .. کلی از درس هام عقب افتادم و حتی یه حموم رفتن ساده ام واسم سخته و حوصله ندارم ، تو بدنم حس سنگینی ای دارم و همش دوست دارم دراز بکشم و خستم!
    کمتر از گذشته غذا میخورم و زیاد میخوابم یا خیلی کم مثلا از ساعت ۷ الی ۸ صبح میخوابم تا ۶و ۷ عصر یا بعضی وقتا ۷ که میخوابم ۱۰ بیدار میشم و دیگه خوابم نمیبره ، حدودا ۱ ماه پیش ۲ بار تو خواب راه رفتم و صبحش چیزی یادم نمیومد! خیلی ترسناک بود واسم و برای اینکه می ترسیدم بازم تو خواب راه برم نمی خوابیدم تا بقیه بیدار شن و مراقب باشن .
    گریه کردن کار همیشه ام بود از اسفند ولی دو هفته ای هستش که گریه ام نمیگیره نمیتونم گریه کنم و بیشتر عصبی میشم ! با خانوادم راجب این مشکلات حرف زدم ولی اونا جوری رفتار میکنن که انگار عادی عه و مشکلی نیست سعی میکنن نادیده بگیرن !
    بعضی وقتا یهو استرسی میشم و قلبم تند میزنه و یکم کف دستام عرق میکنه درحالی که دلیلش رو نمیدونم و وقتی به مامانم گفتم با داد بهم گفت استرس چی ؟ چته ؟؟
    میدونین من قبلا یک یا دو بار پیش مامانم گریه کردم بدون دلیل و اون بهم گفت روانی! (:
    وقتی بچه بودم بابام میگفت حق ندارم گریه کنم چون گریه مال ادم های ضعیفه . چرا؟ فقط ادم های ضعیفه گریه میکنن؟؟
    من فقط درد دارم.. هیچ کس نمیفهمه!
    ۱ سال پیش عموی مامانم به سینه هام دست زد و من به هیچکس نگفتم! نمیتونستم بگم! انقدر شوکه بودم که و فقط سعی کردم نادیده بگیرم ولی از ذهنم پاک نمیشه! حس کثیف بودن دارم .. من حتی وقتایی که با بابام تو خونه تنهام ام میترسم ! اعتمادم شکسته شده منظورم رو میفهمین؟؟ ۲ سال پیش تو خانواده امون یه دعوای اساسی داشتیم تو خانواده مادر ایم و کل خانواده بهم ریخت.. همه چی حالم رو بهم میزنه !
    دیگه نمیدونم باید چیکار کنم .. با بهترین دوستم ام به تازگی قطع رابطه کردم ..
    من فرزند اول و نوه ی اول توی هر دو تا خانواده پدر و مادرم هستم و به معنای واقعی تنهام.. (:
    لطفا .. خواهش میکنم بگین چیکار کنم .. دیگه خسته شدم .. باید کجا برم ؟ به کی بگم ؟؟ از کی کمک بخوام ؟

    • فلاحتی 16 خرداد 1399

      عزیزم پیش روانشناس رفتی؟

  • ناشناس 10 خرداد 1399

    سلام .من مشاوره میخواستم برای اینکه مرددم از همسره معتادم که مصرف کننده شیشه هست جدا بشم یانه.
    ایا کسانیک مصرف شیشه دارن به روش ترک اجباری میتونند ترک کنند یا نه؟
    من دو فرزند دارم ک نمیدونم بخاطره اونا بمونم یا بخاطره اونا جدا بشم.

  • امیرامیراحمدی 11 خرداد 1399

    تصمیم به خودکشی گرفتم

  • علی 14 خرداد 1399

    سلام و درود بر شما اقای دکتر

    شغل ما دامداری هست ، پدر من خیلی خیلی زود عصبی میشه بعد عصبانیت هم شروع میکنه به زدن گاو ها مثال : اگر گاوی از بندش باز بشه ، پدرم دیگه دنبال راه اسان نمیگرده برای بستن حیوان ، زود شروع به زدن و فحش و ناسزا و نفرین میکنه . اگر هم بخواهیم کمک کنیم یا راهی بهش پیشنهاد دهیم شروع به فحش دادن به خود ما پیکنه ، پدر من از قبل هم پرخاشگر بود ولی از وقتی که وارد این شغل شدیم شدت یافته الان دیگه یک روز خوش همراه خنده و خوشی نداریم هر روز اینجوری اوقات تلخی داریم . راهکار چی هست ما باید پیش روانپزشک بریم یا روانشناس .

    • دکتر بهشتیان 15 خرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      با توجه به توضیحات شما شدت خشم پدر زیاده به خصوص که همراه با زدن همراه هست. معمولا حل این مشکل از طریق روان درمانی زمان بر هست اما دارو می تونه ایشون راسریع آروم کنه. اگه در برابر مصرف دارو گارد ندارن بهتره به روانپزشک مراجعه کنید.

      • علی 15 خرداد 1399

        سلام از پاسخگویی شما خیلی متشکرم . اگر از طریق روانپزشکان دارو های تسکین اعصاب تجویز شود ، این دارو ها سو تاثیرات یا وابستگی دارند ؟

        • دکتر بهشتیان 18 خرداد 1399

          نه معمولا وابستگی شدید ایجاد نمی کنه اما نباید یک دفعه مصرف دارو قطع بشه

      • علی 17 خرداد 1399

        ممنونم از پاسخ شما ، ایا دارو های وابستگی و اعتیاد ندارند ؟ د اینکه جون شرایط شغلیوجوری هست که باید سخت کار بشه ، در کار و شغل تداخلی ایجاد نمیکنه دارو ها ؟

  • sahar 20 خرداد 1399

    سلام خسته نباشید،من دنبال روانشناس خوب در نیشابور میگردم، میشه بهم معرفی کنید لطفا….ی ماهه که دنبال روانشناسم

    • دکتر بهشتیان 21 خرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      متاسفانه از همکاران در نیشابور کسی را نمی شناسم. البته اگه درمانگر مطمئن و متبحری هم در شهر دیگه می شناسید می تونید جلسات آنلاین با ایشون داشته باشید.

  • A'gh 7 تیر 1399

    سلام ،وقت بخیر
    پدری دارم 62 ساله که متاسفانه دچار بدبینی نسبت به اطرافیان هست و همه رو مورد انتقاد قرار میده و از همه ایراد می گیره،و اگر هم در این ضمینه مخالفتی یا دفاعیه ای از جانب طرف مقابل یا حتی ما از خودمون یا اون شخص مورد نظرش دفاع کنیم و منکر برداشتهای اشتباهش بشیم ،شروع به پرخاشگری کرده و نهایتا بعضی مواقع خونه رو برای چند روز ترک میکنه ،لطفا راهنمایی بفرمایید چه راه درمانی پیشنهاد میدید،با تشکر

    • دکتر بهشتیان 7 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز بدبینی پدر شما دلایل مختلف و علامت اختلالات متفاوتی می تونه باشه.
      ممکنه علایم پارانویید باشه که در این صورت حتما باید تحت نظر روانپزشک درمان بشن. به خصوص اینکه می گید حرف هیچ کسی را قبول نمی کنه و فقط معتقده نظر خودش درسته
      البته می تونه علامت افسردگی هم باشه که چون دیگران به نظرشون توجهی نمی کنن اینطور واکنش نشون میدن.
      اگر هم که سالهاست این مشکل را دارن که احتمالا به اختلال شخصیت پارانویید مبتلا هستن

  • ...... 10 تیر 1399

    سلام من می خواهم روانپزشک شوم اما خودم هم سابقه بیماری روحی داشته ام.آیا با این گذشته امکانش هست این شغل برای من مناسب باشد؟

    • دکتر بهشتیان 11 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بستگی به اختلالی که داشتید و شدتش داره
      مشکلات موقت روحی نمی تونه مانع رسیدن شما به هدف تون بشه

  • علی 11 تیر 1399

    با سلام و وقت بخیر
    من و همسرم 31 و 33 سالمونه و 5 سال ازدواج کردیم و 10 سال هم با هم دوست بودیم. خیلی همو دوست داریم و اغلب باهم روابط عاطفی خوبی داریم. انقدر خوبیم که واقعا زندگی بدون هم برامون تقریبا غیر ممکنه. ولی وقتی سر یک مساله به مشکل میخوریم چنان با هم درگیر میشیم که به زدو خورد شدید میکشه و همیشه همه باخبر میشن و تو اون لحظه درگیری از هم متنفر میشیم. دیگه خیلی شرایط سخت شده و واقعا آبرومون رفته. بعد از دعوا از کارمون و اینگه نتونستیم خودمونو کنترل کنیم پشیمون میشیم. انگار هر 3 یا 4 ماه باید یک دعوای شدید بکنیم.میشه کمکمون کنید. چه طور کاری کنیم که به این مرحله نرسیم؟ واقعا داریم پیر و داغون میشیم

    • دکتر بهشتیان 11 تیر 1399

      درود بر شما دعواهای شدید به این شکل و در کنار اون رابطه عاطفی خوب در سایر شرایط می تونه دلایل مختلفی داشته باشه.
      معمولا از کوره در رفتن ، خشم بیش از اندازه و زد و خورد در زندگی مشترک حزو علایم خطر در زندگی مشترک هست. باید مساله شما دقیقا بررسی بشه که دلیل رخ دادن این نوع درگیری ها چی هست.
      می تونه ریشه در مسایل جدی تر در دو طرف داشته باشه بهتره حتما به روانشناس مراجعه کنید.

      • علی 11 تیر 1399

        ممنون جناب دکتر

  • ساناز 11 تیر 1399

    سلام اقلی دکتر.ببخشید من امسال باید انتخاب رشته کنم من به شغل روانشناسی علاقه دارم‌.ولی توی مطالعاتی که کردم فهمیدم که باید رشته ی انسانی را انتخاب کنم.
    میخواستم ببینم از رشته ی تجربی و دادن کنکور تجربی نمیشه رفت داخل این رشته؟چون بیم دارم که برم انسانی و روانپزشی در نیام و چون تجربی نرفتم نتونم هیچ رشته ی پزشکیه دیکه ای انتخاب کنن.ممنون میشم راهنماییم کنید🙂

    • دکتر بهشتیان 12 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      هم از رشته انسانی و هم تجربی می تونید روانشناسی را انتخاب کنید. روانشناسی جزو رشته هایی هست که از هر دو گرایش دانشجو می پذیره

  • زهرا 12 تیر 1399

    سلام.وقت بخیر استاد.
    استاد ببخشید یک سوال داشتم
    رشته ی روانپزشکی به نظرتون اینده ی خوبی داره؟
    اخه خودتون بهتر میدونید مردم ایران نسبت به رفتن پیش روانپزشک یک گار خاصی دارن

    • دکتر بهشتیان 13 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      نسبت به گذشته شرایط خیلی بهتر شده به خصوص در کلان شهرها شرایط مناسب تر هست. و افرد جامعه گارد کمتری برای مراجعه به روانپزشک دارن
      اما در کل بستگی به علاقه شما داره اگه به این رشته نسبت به سایر تخصص های رشته پزشکی علاقه مند هستید حتما می تونید در اون موفق باشید.

  • امیر 12 تیر 1399

    سلام جناب دکتر خسته نباشید . من ی مشکلی دارم اونم اینکه نمیتونم فراموش کنم . من یک‌نفرو بیش از اندازه دوس دارم . و این داره اذیتم میکنه نمیتونم بهش فکر نکنم نمیتونم بیخیال باشم چ کار باید بکنم . برم پیش روانشناس یا روانپزشک ؟؟؟؟

    • دکتر بهشتیان 13 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما دچار سوگ حل نشده هستید، دو حالتی که معمولا سوگ حل نشده زیاد اتفاق می افته یکی مرگ عزیزی هست و مورد دیگه شکست عشقی هست.
      مراجعه به روانشناس می تونه برای حل این مشکل بهتون کمک کنه
      البته باید به روانشناسی مراجعه کنید که دلیل وابستگی شما به ایشون را شناسایی و حل کنه چون معمولا وابستگی شدید ریشه در مسایل دیگه داره

  • علی 13 تیر 1399

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت جناب دکتر بهشتیان
    من دربیشتر زمینه ها احساس میکنم در جامعه خلاف جهت حرکت بیشتر آدمها حرکت میکنم
    مثلا فردی را که وارد نانوایی میشود و پس از زیر و رو کردن نانها ، نان مورد نظرش را پیدا میکند
    (بهداشتی)
    فردی که با سرعت سر پیچ میپچد و انتظار دارد من از مسیرم منحرف شوم تا او سریع به مقصدش برسد
    (رانندگی)
    همکارانی که به خاطر نظم و وقت شناسی ام مگویند اخلاق خاصی دارم و سر پنج دقیقه مشکل ساز نشوم
    (وقت شناسی)
    مشکلات اساسی با همسرم به خاطر چشم و همچشمی ها و دهن بینی هایش در مورد مسایلی که در جامعه بصورت عرف درآمده است مثل داشتن بیشتر از یک بچه
    و و و
    بنابراین بیشتر اوقات با مردم درگیری لفظی و پرخاشگری دارم
    نزدیکترین فرد زندگی ام یعنی همسرم میگوید مشکل از من است و نباید زیاد حساس باشم

    حال میخواهم از شما بپرسم آیا مشکل از من است یا اطرافیان من؟
    و اگر نیاز به اطلاعات دقیق برای پاسخ لازم است من به دکتر روانشناس مراجعه کنم یا روانپشزشک؟

    • دکتر بهشتیان 13 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      در مواردی که گفتید مشکل از جامعه است اما نکته مهم این است که تنها فردی که ما می تونیم تغییر بدیم خودمون هست و روی دیگران تاثیری نمی تونیم داشته باشیم حالا اگه ما به خاطر رفتارهای غلط دیگران مدام بهم بریزیم باعث میشه که حال ما بد بشه.
      به همین دلیل می تونم بگم چون نمیشه تاثیر چندانی روی رفتار دیگران گذاشت بهتره روی خودمون کار کنیم تا احساس بهتری داشته باشیم.
      برای این موارد بهتره از روانشناس کمک بگیرید

      • علی 16 تیر 1399

        ممنون از وقتی که برای سئوال من گذاشتید
        سه سال پیش با همسرم به یک روانشناس مراجعه کرده بودم و ایشان پس از شنیدن صحبتهای ما گفتند که من نمیخواهم حق را به طرف مقابل بدهم و موضع میگیرم ، و من هم جواب دادم که شما با دلایل منطقی بگو که چرا تصمیم و خواسته من اشتباه است ، که ایشان جوابی نداشتند و فقط میگفتند که شما نمیخواهید حرف مرا قبول کنید
        من دیروز بهمراه همسرم به یک روانپزشک مراجعه کردم و ایشان گفتند که من به خاطر فشارهای جامعه و خانواده دیگر از زندگی لذت نمیبرم و با تجویز قرص خواست تا بصورت مصنوعی هورمون شادی در مغزم ترشح شود
        بنابراین سئوال اصلی من همچنان پابرجاست که چرا به جای اصلاح جامعه من باید خودم را اصلاح یا تطبیق دهم؟

        • دکتر بهشتیان 16 تیر 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          اگر به جای تغییر خودتون می خواهید کار سخت تر را انتخاب کنید وجامعه را تغییر بدید بسم الله

  • دلسا 17 تیر 1399

    سلام وقت بخیر
    اقای دکتر من یک سالی هیت که خیلی گوشه گیر شدم و از حر ادمی حتی دوستام و خانوادم فراری بودم و دوست داشتم تنها باشم.
    الان مشکلات فکریم دغدغه هام سبک شده و فهمیدم که چقدر خودمو از همه دور کردم
    الان داخل جمع ها حضور دارم و همش در کنار خانوادمم و ولی نمی تونم باشون مثل قدیم سر شوخی رو باز کنم یا صمیمی حرف بزنم
    نمی دونم باید چی کار کنم حس بدی دارم که چرا این مدت از خانوادم دوری کردم

    • دکتر بهشتیان 18 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز؛
      دلیل گوشه گیری تون چی بوده؟ اتفاقی در زندگی تون رخ داده بوده؟

      • دلسا 19 تیر 1399

        دلیل خاصی که نه قط دوست دلشتم تنها باشم و تحمل کسی کنارمکاقکاقعا برام سخت بود ولی تونستم اون دوره رو پشت سر بزارم ولی نمیتونم مثل صابق توی جمع ها حرف بزنم و معمولا ساکت میشینم فقط

        • دکتر بهشتیان 20 تیر 1399

          برای حل مشکل تون باید روی وابستگی تون کار بشه حالا دو حالت داره یا کلا شخصیت وابسته ای دارید که باید روی حل این مساله کار بشه یا اینکه هنوز به این فرد دلبستگی دارید که باید روی اون کار کنید.

  • عفت 20 تیر 1399

    سلام وقت بخیر بنده خوزستان هستم برای داداشم تماس میگیرم 15 سالشه میخواستم ببینم میتونید به صورت تلفنی بهش مشاوره بدید خیلی ضروریه ممنون میشم جواب بدید اگه نیاز باشه تهران هم میارمش

    • دکتر بهشتیان 21 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله امکان مشاوره تلفنی هم هست. لطفا با شماره 09109105010 هماهنگ بفرمایید.

  • Mandana 6 مرداد 1399

    سلام. قبلا به مشاوره مراجعه کردم از نظر روحی و ذهنی و همه موارد مشکلی ندارم.
    اما چند ساله که مثلا مشغول انجام کاری هستم ناگهان حس میکنم جانوری… سایه‌ای… چیزی به سرعت رد میشه ولی نگاه که میکنم چیزی نیست!! گاهی این دیدهای غیرواقعی بیشتر میشه.
    باید به روانشناس مراجعه کنم یا روانپزشک؟!
    ممنون از راهنمایی‌تون

    • دکتر بهشتیان 6 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اگه این چیزهایی که حس می کنید براتون واقعی هستند و شدت شون زیاده بهتره و ربطی به شرایط روحی شما مثل میزان اضطراب تون نداره بهتره به روانپزشک مراجعه کنید.

  • ...... 12 مرداد 1399

    من برای انتخاب رشته به نظر شماتجربی بردارم روانپزشکی بخونم یا انسانی تا روانشناسی ؟ منطورم این هست که کدوم بهتر هست

    • دکتر بهشتیان 24 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز بستگی هدف گذاری شما داره
      روانپزشک بیشتر کارش تحویز دارو هست اما روانشناس روان درمانی یا اصطلاحا گفتار درمانی انجام میده بستگی داره شما کدام را بیشتر دوست داشته باشید.
      روانپزشکی مسیر سختری نسبت به روانشناسی داره

  • مهسا 21 مرداد 1399

    سلام و درود به دکتر عزیز. بنده خانمی 30 ساله هستم و 2 سالی هست که ازدواج کردم. از هیچ چیز لذت نمی برم. دایم در حال عیب جویی از خودم و تمام شرایط زندگیم هستم. بسیار ایده آل به همه چیز می کنم و این به شدت سطح توقعم را بالا برده. بسیار ترسو هستم و با کوچکترین صدایی تپش قلب شدید می گیرم. ترس از زلزله، دزد و موضوعات مشابه… اینقدر بی حوصله هستم که حاضر نیستم اگر کسی حرفم را متوجه نشد دوباره تکرارش کنم و پرخاشگری می کنم. سال هاست که حس و حال خوبی ندارم، اغلب گریه می کنم…
    اعتقادی به روانشناس ندارم. درست است که به روانپزشک مراجعه کنم؟

    • دکتر بهشتیان 24 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اصل درمان شما باید توسط روانشناس انجام بشه اما اگه شدت نشانه هاتون خیلی زیاده و از تحمل تون خارج شده بهتره در کنارش به روانپزشک هم مراجعه کنید

      • مهسا 25 مرداد 1399

        ممنون از پاسختون. اما هزینه مشاوره روانشناس اینقدر زیاده که بعد دو جلسه منصرف می شم.

  • من 22 مرداد 1399

    من افسردگی خیلی شدید با نمره 45 هستم کجت برم بهتره

    • دکتر بهشتیان 24 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بستگی به علت افسردگی تون داره اگه مدتهاست درگیر افسردگی هستید (چندین سال) بهتره ابتدا به روانپزشک مراجعه کنید و بعد از یک ماه که داروها در شما اثر کرد به روانشناس مراجعه کنید. اما اگه افسردگی شما دلیل یا دلایل مشخصی داره بهتره به روانشناس مراحعه کنید.

  • زهره 25 مرداد 1399

    باسلام
    من چند وقتی هست مشکل حافظه دارم. الان چن مدت هست که بیشتر هم شده. مثلا نمیتونم اسم هایی که قبلا بلد بودم رو به یاد بیارم یا میخوام یه حرفی رو بزنم بعد یادم میره چی میخواستم بگم یا جای وسایل رو نمیدونم کجا گذاشتم. یا مثلا سریال که میبینم این هفته یه قسمت میاد ، هفته بعد که قسمت جدید میاد باید یه کم نگاه کنم تا یادم یوفته داستان چی بوده . این رو درسم هم اثر گذاشته مثلا الان که داریم مجازی میخونیم صوتی رو که هفته پیش گوش کردم استاد ازم سوال میپرسه نمیتونم یاداوری کنم جواب بدم. یا توی امتحان به مشکل میخورم. من الان سال اول ارشد هستم بین کارشناسی و ارشدم 2 سال فاصله بود . فکر میکنم از یک یا دوسال اخر کارشناسی شروع شده ولی اون موقع اینطوری نبود مثلا نهایت حرفی که به دوستام میزدم رو یادم میرفت .یه مقدار هم ترسو شدم با هر چیز کوچکی میترسم. هر صدای یهویی بیاد من جا میخورم و ضربان قلبم میره بالا . همیشه احساس میکنم قراره اتفاق بدی بیوفته. در حالت کلی خیلی استرس دارم مخصوصا موقع امتحان . قبلا استرسم به محض گرفتن ورقه تموم میشد،اما سال های اخر کارشناسی جوری شده بود که حتی نمیتونستم چیزی که خوندم رو بنویسم تو برگه و توی جلسه امتحان هم اگر برگه مو تموم میکردم نمیتونستم تا اخر جلسه بشینم، باید میرتم بیرون تا استرسم تموم میشد. الانم که اومدم ارشد باز بدتر شده و الان قبل امتحان باید یه قرص پروپرانول بخورم تا بتونم برم سر جلسه و بتونم توی جلسه بشینم! بعضی از علایم افسردگی رو هم دارم زود عصبانی میشم تمرکز ندارم.نکنه بیش فعالی دارم؟! ممنون میشم کمکم کنید. من باید به روانشناس مراجعه کنم یا روان پزشک؟ روان شناس باید چه تخصصی داشته باشه؟

    • دکتر بهشتیان 28 مرداد 1399

      درود برشما دوست عزیز
      با توجه به نشانه هایی که گفتید بهتره به روانشناس مراجعه کنید. مسایل شما فعال نیازی به دارو درمانی نداره

      • زهره 28 مرداد 1399

        ممنونم.روانشناسی که باید برم تو چه زمینه ای باید مهارت داشته باشه؟شناخت فردی کافیه یا اضطراب و اختلال یادگیری هم لازمه؟

        • دکتر بهشتیان 31 مرداد 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          فردی که به او مراجعه می کنید باید بر یک رویکرد درمانی تسلط و تجربه داشته باشه و تازه کار نباشه (اختلالات یادگیری معمولا حوزه کاری روانشناس کودک هست)

  • فاطمه 3 شهریور 1399

    با سلام و وقت بخیر.
    خواستم بدونم، فارغ‌التحصیلان روانشناسی بالینی وزارت بهداشت مثل دانشکده انستیتوی روانپزشکی تهران که محل کارشون در بیمارستان رسول اکرم هستش، آیا باید با روپوش سفید در بیمارستان فعالیت کنند یا خیر؟
    با تشکر.

  • مرتضی 3 شهریور 1399

    سلام برای بیماری وسواس باید به روانپزشک مراجعه کرد یا روانشناس

    • دکتر بهشتیان 4 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بستگی به شدت و علل وسواس شما داره اما معمولا بهتره اول به روانشناس مراجعه کنید و در صورت نیاز روانشناس شما را به روانپزشک ارجاع میده

  • رضا 7 شهریور 1399

    توضیحات خیلی مختصر و مفید بود.با حدود ۱۰دقیقه مطالعه مطالبی گفته شد که باید ساعت ها کتاب خوند تا متوجه موضوع شد
    تشکر

    • دکتر بهشتیان 8 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز، از لطف تون سپاسگزارم

  • مونا 10 شهریور 1399

    سلام وقت بخیر من چند سالی هست افسردگی دارم بعضی وقتها خیلی شدید میشه در حدی که نمیتونم تحمل کنم بعضی وقتها شدتش میاد پایین و روزمو عادی میگذرونم اما همچنان هستش و بسیار بسیار بیحال و کسل و خسته ام افسردگیم هم بدلیل مشکلات کودکی هست دچار اضطراب اجتماعی هم هستم و در کل چند ساله از هیچ کاری لذت نمیبرم و همیشه میترسم احساس گناه دارم بنظر شما به روانپزشک مراجعه کنم یا روانشناس ؟؟ و اینکه من یک جلسه با روانشناس صحبت کردم و مشکلات کودکی و اعتماد بنفس و اضطراب و همه چیو گفتم و فقط تو یک جلسه بمن گف کتاب بخون هرروز پیاده روی کن سعی کن از موقعیت هایی ک میترسی فرار نکنی خلاف تنبلیت عمل کن فکرای منفیو یادداشت کن برنامه ریزی کن همین بنظر شما این روانشناس خوبیه چون اونطور که من میخواستم ارامش نگرفتم و الان یه هفته گذشته و من حتی یک دونه از کارهایی که گفته رو انجام ندادم چون بسیار بی حوصله هستم و اصلا نمیتونم از جامم بزور پامیشم بنظر شما من توقعم زیاده یا اون روانشناس خوب نبوده؟؟ الان بین رونشناس و روانپزشک نمیدونم کدوم برام بهتره چون حتی روانشناس تکنیک میده نمیتونم عمل کنم .. ممنون میشم پاسخ بدید چون واقعا بلاتکلیفم

    • دکتر بهشتیان 11 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      ایشون از روش درمان شناختی رفتاری برای حل مشکل شما دارن استفاده می کنن که برای بعضی افراد موثره و برای بعضی اثری نداره
      ظاهرا انجام تکالیف درمانی برای شما سخته به همین دلیل این روش درمانی خیلی نمی تونه برای شما موثر باشه و از روش های درمانی دیگه بهتره استفاده بشه
      از طرف دیگه چون شدت افسردگی تون هم بالاست بهتره در کنار روان درمانی به روانپزشک هم مراجعه کنید

  • حسین درخشانی 15 شهریور 1399

    با سلام و وقت بخیر
    لطفا
    تعریف افسردگی
    مشخصات و ویژگی های یک با تشکر

  • حسین درخشانی 15 شهریور 1399

    با سلام
    مردی 44 ساله هستم
    از دوران کودکی تا به حال فردی زود رنج ، پرخاشگر و آتشی مزاج بودم و هستم .
    خشم انفجاری دارم و دریک آن بسیار عصبانی میشم و بارها با همسر و فرزندانم رفتار فیزیکی داشتم ( کتک زدن) که نیم ساعت بعد بسیار شرمنده و پشیمان میشم
    قبلا وسواس عملی داشتم و قرص کلومپرامین و فلوکسیتین مصرف می کردم .
    به تازگی به روانپزشک مراجعه کردم قرص فلوکسیتین 20 (صبح و ظهر ) برام تجویز کردن .
    همسرم و فرزندانم در کنارم احساس امنیت ندارند و همیشه مضطرب هستن .
    واقعا از خودم بدم میاد و دوست دارم تغییر کنم.
    اکثرا عصبانی هستم . وقتی کسی کلمه ای رو اشتباه میگه فوری گیر میدم و صحیحش رو بهش میگم !!!!!
    در طول سال چندین بار نزاع خیابانی ( داخل خودرو و در اعتراض به وضعیت رانندگی مردم ) دارم.
    خیلی سعی کردم بر خشمم غلبه کنم و بارها به خودم قول دادم که عصبانی نشم ولی نمیدونم چرا اون لحظه یادم میره !!
    خواهش میکنم کمکم کنید خیلی از خودم بدم میاد و میدونم که خانواده ام در کنار من آرامش ندارند و فقط تحمل می کنند و این درد بزرگی ست برای من !!!
    با سپاس

    • دکتر بهشتیان 20 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما مشکل عدم کنترل تکانه دارید که باید مشخص بشه دلیل این مشکل چیه
      با توجه به نوع دلیل مشکل تون روش های درمانی مختلفی براش وجود داره که برخی از اونها بیش از 30 جلسه طول می کشه
      اما حتما به روانپزشک تون مجددا مراجعه کنید و به ایشون بگید زود عصبانی میشید تا ایشون برای کنترل تکانه به شما دارو بدن

  • Sara 25 شهریور 1399

    سلام وقت بخیر
    میخواستم بپرسم کسی ک برای تشخیص گرایش جنسیش دچار سردرگمی شده باید ب روانشناس مراجعه کنه یا دکتر دیگه ای؟

    • دکتر بهشتیان 26 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      برای بررسی بیشتر به روانشناس مراجعه کنه اما رای تصمیم تغییر جنسیت به هیچ عنوان روی نظر یک نفر (روانشناس یا روانپزشک)اکتفا نکنید.

  • یکی 26 شهریور 1399

    سلام من مشکلم تمرکز نداشتن و خیال پردازی زیاد فکر کردن به چیزای جزئی و بی اهمیت در زمان طولانی. بی علاقگی به چیزایی که قبلا حالمو خوب میکرد و غم و ناراحتی هست. تست افسردگی دادم افسردگی خفیف دراومد. برم پیش روانشناس یا روانپزشک

    • دکتر بهشتیان 26 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      به روانشناس مراجعه کنید

  • Nasrin 28 شهریور 1399

    سلام دکتر وقت شما بخیر
    یه سوالی داشتم از شما که شاید نامربوط بنظر برسه.
    بنده به رشته روانپزشکی خیلی علاقه دارم
    که اولین دلیلش اینه که دوست دارم بازتاب این علم رو تو زندگی خودم ببینم.
    اما اطرافیانم من رو دلسرد میکنن تا جایی که فکر میکنم شاید حق با اونا باشه
    اغلب مردم حاضر نیستن به روح و روان خودشون بها بدن و همین باعث میشه این رشته تو شهرستان ها بازار کار چندانی نداشته باشه.
    کلا مردم خیلی سخت میپذیرند که برای درمان مشکلشون نیازمند به یک روانشناس/روانپزشک هستن که دلایلی چون نداشتن توان مالی یا ترس از قضاوت نابجای اطرافیانشونه که مبادا برچسب روانی بودن روشون بخوره در ان میتونه دخیل باشه! یعنی یه جورایی هنوز جا نیفتاده…
    از طرفی هم خیلی ها بهم میگن که ارزش نداره بعد از گذراندن این 6 سال عمومی ، برای تخصص، اعصاب و روان رو انتخاب کنی چون یک روانشناس با 4 سال الی 6 سال درس خوندن وارد بازار کار میشه و مجوز مطب زدن خواهد داشت. از طرفی هم مراجعه کننده های یک روانشناس در اغلب موارد بیشتر از یک روانپزشکه چون اغلب مردم ترجیح میدن تو همون مراحل مقدماتی مشکلشون رو حل کنن که کار به قرص و دارو نکشه چون تاب نگرش منفی جامعه رو ندارن.
    با وجود این اوصاف، امکانش هست از مزایا و معایب این رشته،
    از چالش هایی که در این حرفه موجوده
    و یا حتی بازار کار یک روانپزشک
    و اینکه در چه حیطه هایی امکان فعالیت برای یک روانپزشک موجوده توضیحاتی بفرمایید
    بی نهایت ممنونتون میشه اگه راهنماییم کنید
    با تشکر از سایت خوب شما

    • دکتر بهشتیان 28 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      روانشناس برای اینکه بتونه شروع به کار کنه حداقل 6 سال و در حال حاضر که فارغ التحصیلان روانشناسی خیلی زیاد شدن معمولا تا دکتری باید ادامه تحصیل بده که تقریبا برابر با دوره پزشکی عمومی و روانپزشکی هست

  • Nasrin 28 شهریور 1399

    دکتر امکان این که یک نفر بتونه هم در زمینه روان درمانی فعالیت داشته باشه و هم تخصص اعصاب و روان داشته باشه موجوده؟
    در واقع در هردو حیطه فعالیت داشته باشه و عملا مریض رو از هر لحاظی بتونه درمان کنه…
    باید هم روانشناسی بخونه (4 سال) هم تخصص اعصاب و روان بگیره؟!
    هیچ راهی وجود نداره که پس از 6 سال عمومی و 4 سال تخصص اعصاب و روان ، فرد بتونه در حیطه روان درمانی هم فعالیت داشته باشه؟
    فقط راهش کنکور و خوندن مجدد و شروع از صفر برای لیسانس روانشناسیه؟

    • دکتر بهشتیان 28 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله این امکان وجود داره و خیلی از روانپزشکان دوره های روان درمانی را هم طی می کنن و هم می تونن دارو درمانی انجام بدن و هم روان درمانی

  • فاطمه 31 شهریور 1399

    سلام من ۱۸ سالمه و حدود ۶ماهی میشه که خیلی حساس شدم
    صداهای بلند و شوخی ها و نو ر لامپ نمیتونم تحمل کنم
    از چندبار صدازدن متنفرم و در کل دوست دارم تنها تو اتاقم باشم و کسی پیشم نیاد و برای فرار از همه اینا خیلی زیاد میخوابم،خوابم نمیاد اما برای اینکه بیدهر نباشم خیلی میخوابم
    من باید چیکار کنم پیش روانشناس برم یا روان پزشک؟؟؟؟
    ممنون میشم که کمک ام کنید

    • دکتر بهشتیان 31 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بهتره اول به روانپزشک مراجعه کنید تا کمی شدت نشانه ها در شما کمتر بشه بعد از گذشت یک ماه از مصرف دارو برای درمان مشکلات تون به روانشناس مراجعه کنید

  • فاطمه 31 شهریور 1399

    من خیلی هم به چیزای منفی فکرمیکنم و هیچ کاری منو خوشحال نمیکنه و تمرکزمو از دست دادم نمیتونم یک صفحه از کتاب های مورد علاقمو بخونم خیلی زود خسته میشم و کلافه ام و بیشتر اوقات گریه ام میگیره

  • ناشناس 31 شهریور 1399

    سلام وقت بخیر بنده آقا و حدودا 20 ساله هستم. چندسالی هست که به دختر خانومی که 3 سال از من بزرگتر هست به شدت علاقه مند هستم و تمام فکرو ذکرم شده اون خانوم و امکان نداره در ثانیه ای بهشون فکر نکنم و متاسفانه بخاطر همین نتونستم درسم رو در دانشگاه ادامه بدم. از طرفی هم میدونم که این خانوم خیلی بیشتر از اختلاف سنی 3 سالمون با من فرق داره و کاملا پخته و یک جورایی آدم حسابی هست وتنها برتری من نسبت به ایشون وضع مالیمون هست.چون رفت و آمد خانوادگی داریم میترسم حسمو بگم و ایشون از من خوشش نیاد و دیگه نتونم ببینمشون، خواهش میکنم کمکم کنید دارم دیوونه میشم

  • مهدیه 8 مهر 1399

    سلام وقت بخیر.من بیشتر وقتا از همه چی و بیشتر از خودم عصبانیم.دوست دارم کله ی کسیو که ازش عصبانیم بکوبم به دیوار،من انقدر عصبانی میشم که قلبم درد میکنه و به شدت به همه چی فکر میکنم.استرس وحشتناکی یهو میاد سراغم و دیگه ول کن نیست.من چیکار کنم؟

    • دکتر بهشتیان 20 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      روان درمانی می تونه بهتون کمک کنه احساسات درونی را تنظیم کنید.

  • ناصر نریمانی 10 مهر 1399

    سلام.وقت بخیر

    ما برای پسرمون که ۲ سال و سه ماهش هست از دوتا پزشک عمومی مشورت گرفتیم که میخایم از لحاظ روانشاسی از این به بعد زیر نظر باشه.هر دوشون یک نفر رو معرفی کردند که رولنپزشک هست.
    ولی ما میخایم روان شناس باشه. چون با تعاریفی که شما کردین و اطلاعاتی که داریم باید به رواانشناس مراجعه کنیم نه روانپزشک!!!

    حالا میخاستم نظر جنابعالی رو بدونم؟

    سپاس

    • دکتر بهشتیان 10 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله بهتره روانشناس باشه اما مهمتر از اون بهتر شما و همسرتون یک بررسی جامع تری روی خودتون داشته باشید چون معمولا والدین بیشترین اثر را روی شخصیت فرزندان دارن

  • مهران 12 مهر 1399

    سلام جناب من موقع استرس و ترس و اضطراب دست و پا عرق میکنه جوری که کامل خیس میشه لطفا راهنمای کنید.ممنون

    • دکتر بهشتیان 12 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      باید علایم اضطراب شما درمان تا مشکل تعریق دست هاتون حل بشه

  • زهرا ع 14 مهر 1399

    سلام خسته نباشید .من و نامزدم ۴ ساله باهم هستیم و به تازگی نامزد کردیم .ایشون ۲ سالی میشه که هر ماه دچار علائم افسردگی میشن همون (بیحالی تو فکر بودن و با کسی حرف نزدن سرد برخورد کردن ) و این یه هفته ای طول میکشه قبلا خیلی کم بود ولی تازگیا بیشتر شده و تو یه ماه دوبار اونجوری شدن. جوری که منو ناراحت میکنن در صورتی که ما به هم خیلی علاقه داریم و تو این مدت از من دور میشن . ایشون ۲۱ سالشونه .

  • زهرا ع 14 مهر 1399

    بهتره ببرمشون پیش روانشناس یا روانپزشک؟

    • دکتر بهشتیان 14 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اول به روانشناس مراجعه کنید

  • :) 19 مهر 1399

    سلام وقتتون بخیر
    عام، من توی ازمون bsds نمره ی ۴۰ گرفتم هرماه این کارو کردم شاید نمرش پایین تر بیاد هر دفعه یا ۴۰ بود یا دور و بر ۴۰
    توی ازمون mdq هم نتیجه اومد امکان وجود بیماری
    خواستم ازتون بپرسم شما به این ازمونها اعتقاد دارید؟
    هردوش رو به صورت مجازی انجام دادم
    لازمه که به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنم؟
    ممنون میشم جواب بدید ♡ ♡ ♡

    • دکتر بهشتیان 20 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بهتره اول به روانشناس مراجعه کنید پس از بررسی علایم تون یک برنامه درمانی تدوین کنن و اگه نیاز به مراجعه به روان پزشک باشه ایشون به شما خواهند گفت

  • 20 مهر 1399

    سلام وقتتون بخیر
    من توی ازمون bsds نمره ۴۰ گرفتم و مجازی این ازمونو دادم
    خواستم بدونم شما ب این ازمون اعتقاد دارید؟
    من ازمون mdq هم دادم و جوابش اومد امکان وجود اختلال
    اگه نشونه های دو قطبی رو تو یکی از بستگان نزدیک یا خانوادم ببینم باید به روانپزشک مراجعه کنم؟
    من تو سن نوجوانی هستم خواستم بدونم این مربوط به سنم میشه؟؟
    ممنون میشم جواب بدید ♡

  • مرجان 20 مهر 1399

    سلام وقتتون بخیر من احساس افسردگی شدید دارم طوری ک می‌خوام اقدام ب خودکشی کنم احساس بی ارزشی و پوچی در زندگی دارم اوایل سعی داشتم با خوابیدن از مشکلاتم فرار کنم الان طوری شدم ک حتی دلم نمی‌خواد بخوابم فکر کنم غذا بخورم یا حذف بزنم گریه هم تسکینم نمیده هیچی دیگ تو این زندگی نمیخوام واقعا احساس بی ارزشی میکنم احساس بد بودن احساس ناراحتی و غم هیو کنترلی روی خودم یا رفتارم ندارم مدام دلم میخواد برم ی گوشه بشینم ک هیچ سرو صدایی نباشه هیچکس نباشه تنها باشم و گریه کنم ولی هر بارم ک اینجوری میکنم حالم بدتر میشه ب معنای واقعی تو زندگی من آوردم در حالی ک سنم کمه هیچ امید و انگیزه ای ندارم چندتا تست افسردگی اختلال شخصیتی پر کردم ک نشون داد افسردگی شدید دادم و مشکوک ب اختلال دو قطبی ام تروخدا راهنمایی کنید من باید چیکار کنم

  • مهتاب 20 مهر 1399

    سلام دکتر وقتتون بخیر. من بخاطر مشکلاتی که توی گذشته م داشتم و میشه گفت ریشه در خانواده و دوران بچگی داره خیلی اذیتم. همیشه در حال مقایسه زندگی دیگران با خودمم. احساس میکنم نیاز به کسی دارم که همه چیز زندگیمو براش بگم. یا من کم آوردم یا واقعا بار مشکلات زیاده. دلم یه شنونده ی خوب میخواد. دلم یه چیزی مثل رعدوبرق یهویی میخواد ک همه خاطرات گذشتمو پاک کنه بره. کتاب زیاد میخونم خیلی هم روی انگیزه و مثبت اندیشیم دارم کار میکنم ولی بازم یه خلآ حس میکنم. روانپزشک میتونه کمکم کنه؟ احساس میکنم نیاز به یه آدم امین و مطمئن دارم که مشکلاتمو بهش بگم. احساس سنگینی میکنم خیلی. ممنون میشم پاسخ بدید

    • دکتر بهشتیان 20 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بهتره به روانشناس مراجعه کنید مشکل شما با روان درمانی قابل حل هست

  • علیپور 21 مهر 1399

    سلام و خدا قوت دکتر من سال ها قبل دانشجو شما بودم سمت میدان امام حسین دانشجوی پیام نور الان به صورت اتفاقی پیج شما رو دیدم خواستم عرض ادبی کرده باشم و خسته نباشید بگم به زحمت هایی که می کشید .

    • دکتر بهشتیان 21 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      از لطف تون سپاسگزارم
      امیدوارم خوب و خوش باشید

  • مریم 22 مهر 1399

    سلام،من مادر یک پسر ۱۹ ساله هستم که مشکل خودارضایی داره و به گفته خودش چند سالی هست که درگیرش شده و از این رفتاردرمانده شده،بسیار لاغر و قوز کرده و گوشه گیر و عصبی شده و تمام مدتی که در خانه هست را در اتاقش تنهایی میگذرونه و اجازه نمیده زیاد کسی به حریمش وارد بشه دستهاش کمی لرزش داره،قبلا چند سال خیلی وابسته به بازیهای کامپیوتری بود ولی یکباره آن را کنار گذاشت و تمام با گوشی مشغوله،برای کمک و درمانش باید به چه کسی مراجعه کنم؟ خواهش میکنم کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 22 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      برای حل مشکل پسرتون به روانشناس مراجعه کنید

  • سام 22 مهر 1399

    سلام دکتر . بنده طی صحبت با یک نفر دیدگاه های پیوچ گرایانه پیدا کردم. به حدی که از جام دیگه نمیتونم بلند شم. تپش قلب دارم و هیچ چیزی در این دنیا دیگه به من لذت نمیده. استرس و اضطراب کشنده دارم و نمیتونم تحملش کنم. یک روانشناس بهم گفت که تو دچار نشخوار فکری و وسواس شدی. روانپزشک هم رفتم نظرش همین بود. گفت کسایی مثل تو که همش افکار ضد خدایی و به عبارتی در پیچ فلسفی هستی دچار نشخوار فکری و وسواس شدی. برام قرص الانزاپین و سرتارالین تجویز کرده هر کدون رو گفته روزی یک چهارم بخور. راستش ترسیدم بخورم تا اینکه بعد از مدت ها امروز یه بار خوردم. میترسم دکتر. این قرصها ضرر نداشته باشه. دکتر من از این جهنم فکری خارج میشم؟ زندگیم رو تباه کرده.

    • دکتر بهشتیان 23 مهر 1399

      درود برشما دوست عزیز
      برای درمان وسواس تون نیاز هست یا روان درمانی یا دارو درمانی را شروع کنید.

  • علی 25 مهر 1399

    سلام وقت بخیر

    بنده 33 سال سن دارم و آقا هستم و مشکلات مالی باعث استرس گرفتن بنده میشود و دچار اختلال شخصیتی میشم یعنی وقتی جلوی دیگران میخوام بخندم همش دارم به نحوه خندیدنم و این که چطور جلوه بدم که بصورت عادی مخندم فکر میکنم و تمرکز روی رفتار و برخورد عادی خودمو از دست میدم و همش بصورت مصنوعی رفتار میکنم یا میخندم.
    و 3 سال پیش مراجعه کردم به دکتر روانپزشک که به من اعلام کردن دچار وسواس خفیف شدی و برام قرص سرترالین تجویز کردن و من نزدیک یک سال (هر ۳ ماه یکبار) مراجعه داشتم ولی الان به مدت ۲ سالی هست که خودم قرص سرترالین تهیه میکردم و استفاده میکردم و تقریبا مشکل برطرف شده بود و به مدت ۶ ماهی بود مصرف قرص متوقف کردم که متاسفانه الان چند روزی هست که خلق و خو و رفتار به حالت قبل برگشته.
    به نظرتون بنده باید چه اقدامی کنم و آیا این مشکل قابل برطرف شدن هست یا خیر؟
    سپاسگزارم

  • علی 25 مهر 1399

    سلام وقت بخیر
    بنده ۳۳ سالمه و متاسفانه بیشتر بخاطر مشکلات مالی دچار استرس و تغییر رفتار در خلق و خو ( اختلال شخصیت) میشم
    بنده قبلا بخاطر این مورد به دکتر روانپزشک مراجعه کردم و ایشون به بنده اعلام کردن که دچار واسواس خفیف شدی و برام قرص سرترالین تجویز کرد و تا حدود یکسال( هر ۳ ماه یکبار) پیش ایشون مراجعه میکردم و بعد از اون هم به مدت ۲ سال خودم قرص میخوردم و دیگه به ایشون مراجعه نمیکردم و ۶ ماه پیش قرص خوردن رو متوقف کردم و متاسفانه چند روزی هست که مجددا دچار اختلال شدم و زمانی که میخوام به صحبت های دیگران بخندم بصورت مصنوعی میخندم و روی رفتارم تمرکز ندارم
    به نظرتون این مورد قابل بهبودی کامل هست یا خیر؟
    سپاسگزارم

    • دکتر بهشتیان 20 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دقیقا نمی تونم بگم مشکل تون قابل درمان هست یا نه باید بررسی بیشتری روی ریشه و عللش داشته باشم

  • علیرضا 25 مهر 1399

    سلام وقت بخیر
    بنده ۳۳ سالمه و متاسفانه بیشتر بخاطر مشکلات مالی دچار استرس و تغییر رفتار در خلق و خو ( اختلال شخصیت) میشم
    بنده قبلا بخاطر این مورد به دکتر روانپزشک مراجعه کردم و ایشون به بنده اعلام کردن که دچار واسواس خفیف شدی و برام قرص سرترالین تجویز کرد و تا حدود یکسال( هر ۳ ماه یکبار) پیش ایشون مراجعه میکردم و بعد از اون هم به مدت ۲ سال خودم قرص میخوردم و دیگه به ایشون مراجعه نمیکردم و ۶ ماه پیش قرص خوردن رو متوقف کردم و متاسفانه چند روزی هست که مجددا دچار اختلال شدم و زمانی که میخوام به صحبت های دیگران بخندم بصورت مصنوعی میخندم و روی رفتارم تمرکز ندارم
    به نظرتون این مورد قابل بهبودی کامل هست یا خیر؟
    سپاسگزارم

    • دکتر بهشتیان 26 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      برای اینکه بتونم پاسخ دقیق تری به سئوال تون بدم باید بررسی دقیق تری روی مشکل تون داشته باشم.
      ریشه ها، علل و شدت وسواس تون باید بررسی بشه تا بر اساس اون بگم خدمت تون آیا قابل درمان هست یا نه

  • علیرضا 26 مهر 1399

    ممنونم از شما
    تقریبا از ۱۰ سال پیش این مشکل خلق و خو برام پیش اومده و قبل از اون هم استرس داشتم بخاطر شهرداری که هر وقت به منزل ما مراجعه میکردن کنتور آب یا برق رو قطع میکردن و من همیشه از این بابت استرس داشتم و در سن ۱۱ سالگی تا ۱۵سالگی هم از مادرم جدا شدم.
    آقای دکتر یه دکتر خوب روانپزشک در کرج میتونین به بنده معرفی کنین

    • دکتر بهشتیان 20 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز متاسفانه از همکاران روانپزشک کسی را در کرج نمیشناسم

  • آیدا 28 مهر 1399

    سلام خسته نباشید. من فکر میکنم نزدیک شیش سال هست که برای مسائل بسیار کم اهمیت و غیر منطقی دچار اظطراب میشم. تا سال قبل خیلی به این موضوع اهمیت نمیدادم و تقریبا عادت کرده بودم به این استرس همیشگی اما یک شب بی دلیل به هیچ عنوان خوابم نبرد و از اون موقع شب های امتحان یا هر موقعی که استرس کاری رو دارم به هیچ عنوان خوابم نمیبره و ضربان قلبم مرتب بالاست. امسال اما اوضاع بدتر شده. من راستش کنکوری ام و داشتم با خودم فکر میکردم که اگر قبول نشم چه اتفاقی میفته و فکر کردن به همین مسئله باعث شد بدنم خواب بره و حرف زدن برام کمی سخت بشه.جدیدا خیلی پیش میاد که بی دلیل ضربان قلبم به شدت بره بالا و احساس اظطراب عجیبی بهم دست میده. علاوه بر این از پارسال احساس سرگیجه مداوم دارم و دکتر مغز و اعصاب هم نتونستن برای این سرگیجه دلیلی پیدا کنن. مواقعی که استرس کاری رو میگیرم چندین برابر این سرگیجه بدتر میشه و کامل چشمام سیاهی میره. من همون طور که گفتم کنکوری ام و میخوام این مشکل در سریع ترین زمان ممکن حل بشه. به نظرتون روانپزشک میتونن با دارو نوشتن کمکی بکنن؟

    • دکتر بهشتیان 29 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دارو می تونه باعث تسکین مشکل شما بشه اما چون تا کنکور زمان زیادی هست بهتره در کنار دارو درمانی روان درمانی هم داشته باشید. چون در نهایت دارو درمانی فقط اثر مسکن داره

  • Farhangi 29 مهر 1399

    سلام من حدود دو ساله ک ازدواج کردم بعد از دو سال نامزدی ک خانواده هامون باهم اختلاف پیدا کردند عروسی کردیم بعد از عروسی هم هنوز ناراحتیا جای خودشونن منم افسردگی گرفتم بخاطر مشکلات مالی و لجبازی خونواده ها ما در یک اتاق در خانه پدرشوهرم و بدون وسیله و جهیزیه زندگی میکنم الان با گذشت دو سال هیچ پیشرفتی نکردیم و من ب کل نا امید شدم از همه دوری میکنم مبادا ک کسی بیاد خونمون خیلی تنها و گوشه گیر شدم هرروز گریه میکنم فکرم خیلی خراب شده حتی اعتقاداتمو از دست دادم

  • گلسارادمهر 1 آبان 1399

    سلام وقتتون بخیر
    من فکر میکنم ثبات اخلاقی، تصمیم گیری، رفتاری ندارم از بچگی هیچ کاری رو نشده که به ثمر برسونم همه چیو نصفه نیمه رها کردم از همه چی زود خسته میشم احساس میکنم هیچی منو راضی نگه نمیداره و همین خلق و خو باعث دوری از اهدافم شده که نمیتونم هیچ اینده ای رو پیش رو تصور کنم الان که ۲۶ سالمه واقعا ناامیدم از همه چی مخصوصا خودم. چطوری باید درمان رو شروع کنم ممنون میشم اگه راهنمایی کنید

    • دکتر بهشتیان 20 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      با این شماره هماهنگ کنید تا بررسی دقیق تری روی مشکل شما داشته باشم تا بتونم فرایند درمان مشکل تون را با کمک هم تعیین کنیم.
      09109105010

  • محمد 2 آبان 1399

    سلام. وقت بخیر. من نزدیک به یک سال هست که احساس افسردگی دارم و اوایل یک پزشک عمومی بهم فلوکستین پیشنهاد کرد که خب تاثیر چندانی نداشت و همچنان احساس افسردگی دارم و حس میکنم شدیدتر شده. تست بک هم انجام دادم نمره 38 شد و افسردگی شدید رو تشخیص داد. این حالت الان خودم رو نمیتونم اصلا تحمل کنم. میشه بگید که از کجا باید درمان رو آغاز کنم؟ پزشک عمومی یا روانپزشک؟ البته اینم بگم دلایل این حالت من با روانشناس قابل حل و درمان نیست و تاثیری نمیزاره.

    • دکتر بهشتیان 3 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      به روانپزشک مراجعه کنید

  • سارا 6 آبان 1399

    با سلام و خسته نباشید
    من از پارسال میلم به همه چیز از بین رفت و گریه زیاد میکردم و یه خودکشی داشتم پیش روانپزشک رفتم به من لیتیوم داد که باعث شد کم کاری تیروئید بگیرم خودم داروم رو قطع کردم ولی دوباره همون علائم افسردگی برگشت یه ماه هست که دکتر روانپزشکم را عوض کردم که به من داروی سرترالین و پرفنازین و والپروات سدیم داده ولی حس میکنم هیچ کدومش اثر نداره افکار خودکشی زیادی دارم و دستم به هیچ کاری نمیره و میل به زندگی ندارم آیا باید دکترم را دوباره عوص کنم؟ یا پیش روانشناس برم؟ از زندگی افتادم لطفا کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 20 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بهتره به روانشناس مراجعه کنید تا در کنار دارو درمانی حتما روان درمانی هم داشته باشید. چون دارو درمانی به تنهایی نمی تونه مشکل تون را حل کنه

  • سارا 7 آبان 1399

    با سلام دکتر روانپزشکم داروهای والپروات سدیم و پرفنازین و سرترالین برام تجویز کرده اند حس میکنم هیچ اثری روی من ندارد همچنان احساس اندوه دارم و دست و دلم به هیچ کاری نمیرود آیا باید روانپزشکم را عوض کنم؟ یا به روانشناس مراجعه کنم؟

    • دکتر بهشتیان 9 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بستگی به نوع و شدت مشکل تون داره

  • قادری 7 آبان 1399

    سلام،لطفا جوابم وبدین دخترم 20 سالش ومدتی که همش میگه من جایی رو نمیشناسم همیشه استرس داره وعصابش خورد تن خدا بگین من چیکار کنم

  • آریا 10 آبان 1399

    سلام میخواستم بپرسم کسی میتونه توی هر دو تا رشته ی دندانپزشکی و روانشناسی بالینی تحصیل کنه و به طور همزمان از این دو کار درآمد داشته باشه؟منظورم اینه که امکان تحصیل در دو رشته وجود داره؟

  • فهیمه منتظری 14 آبان 1399

    سلام من ۳۶سالم هست دوفرزند دارم فرزن اولیم ۱۴سالش هست وپسر هست علاقه زیادی به موبایل داره وچند سال هست که ناخن میخوردواعتماد بنفس تقریبا پایینی داره وفرزند دوم دختر هست و۱۱ساله است این فرزندم از اون یکی اعتماد بنفسش پایین تره وخیلی خجالتی است در جمع دوستاش صحبتی نمیکنه البته من خودم هم درنوجوانی کم رو بودم ولی به مرور زمان بهتر شدم ولی جامعه فرق کرده است وبرای فرزندانم نگرانم چکار باید کرد ممنون

    • دکتر بهشتیان 16 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره های افزایش عزت نفس کودک و نوجوان می تونه به فرزندانتون کمک کنه حال شون بهتر بشه.

  • مریم 17 آبان 1399

    سلام و خسته نباشید
    لطفا به من کمک کنید تا مشکلم حل شود
    پسرم 12 سالشه و تیک هایی در صورت و صدا دارد مثلا زمانیکه داره صحبت میکنه چشمش و لبش حرکات داره و اینکه صدا درمیاره برای حل این تیک به چه کسی مراجعه کنم ممنون میشم راهنمایی کنید

    • دکتر بهشتیان 18 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      به روانشناس کودک باید مراجعه کنید
      ظاهرا پسرتون تیک تورت داره که در کنار مراجعه به روانشناس شاید نیاز باشه از روانپزشک هم کمک بگیرید که خود روانشناس بهتون میگن که نیازی به مراجعه به روان پزشک هم هست یا نه؟

  • حسن 19 آبان 1399

    سلام و خداقوت من مدتیه دچار الزایمر یا نمیدونم عدم یادگیری و فراموشی شدم اسامی رو نمیتونم به راحتی حفظ کنم و دقتم خیلی اومده پایین حداقل ۴ سالی میشه ۳۳ سالمه و شاید دچار افسردگی شده باشم باید چیکارکنم

  • آیدین 20 آبان 1399

    سلام من اگه افسردگی داشته باشم دیگه نیازی نیست برم پیش روانشناس چون پیش روان پزشکی میرم که هم دارو درمانی میکنه و هم روان درمانی میکنه

  • آرین 22 آبان 1399

    سلام بنده یه نوجوون ۱۷ساله هستم و حدودا از یک سال پیش یک سری مشکلاتی برای من بوجود اومد که به نظرم برای برای خیلی از نوجوونا اتفاق افتاده. در واقع در خودم احساس نیاز به داشتن هویت و نیاز به تعلق داشتن به جامعه ای داشتم ولی در خانواده خودم الگوی مناسبی پیدا نمی کردم که کمک بگیرم یا ازش روش زندگی رو یاد بگیرم و همچنین به صورت عملی تنهایی رو از بچگی رو با خودم داشته تک فرزندم نه تو فامیلمون بچه ای همسن و سال خودم هست نه تو شهرمون خانواده زیادی داریم. خلاصه این نیاز رو حس کردم که نیاز به کمک دارم به خاطر همین پیش روانشناس رفتم اوایل روند درمان زیاد خوب نبود ولی بعد با مطالعه و تمرین حالم بهتر شد و به گفته مشاور دیگه نیازی به جلسه نداشتم ولی نمیدونم هنوز در هر کاری بالا پایین زیادی دارم ینی خلق و خوم هی بالا پایین میشه یا حالم خیلی خوبه یا افسردم دوست دارم کارایی انجام بدم که همه میگن بعدا وقت براش زیاده و الان باید درس بخونی خودم به درس علاقه دارم ولی حتی علاقه م به درس هم بالا پایین زیادی داره یعنی نمی تونم تعادل بین دوتا چیز مختلف رو برقرار کنم چه درس(رشته نجربیم بین درسا نمی تونم تعادل برقرار کنم همش درسی که دوس دارمو بیشتر میخونم و سایر درسا رو تمایل ندارم) و تفریح(رمان خوندن حس خوبی بهم میده و باعث میشه احساساتم رو فراموش کنم و تو کتاب غرق بشم) چه احساسات(استرس شادی غم امید واری و…) و عقل و همینطور تو کنترل میل جنسی مشکل دارم و خودارضایی رو نمی تونم کنترل کنم و همینطور شخصیت همدل دارم(فک کنم بدونین منظورم چیه احساسات دیگران رو درک میکنم حسشون میکنم و حال و هوای اونا روم تاثیر میذاره و همیشه میتونم به بقیه کمک کنم که بهتر شن ولی به خودم نه و اینکه به شدت احساساتیم و اشکم زود در میاد) این خلاصه ای از مشکلات منه اگه میشه راهنمایی کنین.
    آیا نیاز به ادامه درمان با مشاور با تجربه تری دارم؟چون بعد چند وقت احساس میکردم راهکارهای مشاورم برای مشکلاتم تکراری میشن شاید مشکل از انجام دادن من بود.
    آیا نیاز به مراجعه به روانپزشک و استفاده از دارو دارم؟
    ممنون میشم راهنمایی کنین

  • s 22 آبان 1399

    سلام برای کسی که پیش مشاور رفته و چند بار دست به خودکشی زده مناسبه که بیاد پیش دکتر روانپزشک ؟

    • دکتر بهشتیان 23 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بهتره اول به روانپزشک مراجعه کنید و در کنار روان درمانی هم داشته باشید

  • نسرین 24 آبان 1399

    سلام آقای دکتر من یه سوال داشتم در صورت امکان راهنمایی کنید ممنون
    من پسرم ۱۲ سالشه شبها بد می خوابه یعنی از شب خوابیدن بدش میاد به نظرم اعتماد به نفس نداره خیلی فکر وخیال می کنه به چیز های بی خود این در این سن باید دنبال درس وبازی باشه ولی این به چیزهای بی خود فکر می کره‌شمالی راهنمایی بکنید پیش چه دکتری ببرم تا درمان شود

  • یاس 1 آذر 1399

    سلام
    من همسرم ۳۵ سالشه
    یه دختر ۱۲ ساله داریم که مشکل ژنتیک داره
    همسرم این سالها خیلی سختی کشیده
    اما الان احساس میکنم که استرس داره و افسرده شده
    نیاز به کمک داریم
    راهنمائی بفرمائید

    • دکتر بهشتیان 9 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شرایط سختیه برای کمک به ایشون اول خودشون باید تمایل داشته باشن که روی مشکلشون کار کنن

  • نگین 2 آذر 1399

    سلام یه نفر میتونه هم روان پزشک باشه هم روان درمانگر؟
    بعد کسی ک روان درمانگره تو دانشگاه چه رشته ای خونده؟

    • دکتر بهشتیان 2 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله امکانش هست برای روان پزشک شدن باید اول پزشکی بخونید

  • Hera 3 آذر 1399

    سلام من یادم میره که کیم و کجام پنیک اتک و خنده های جوکری دارم و حالم خیلی بده ، انگراشیوز وadhd و خیلی مشکلات روحی روانی دیگر دارم . روانشناس مراجعه کنم یا روانپزشک . ( مشکلات مالیه خیلی زیادی هم داریم باید رایگان پیدا کنم )

    • دکتر بهشتیان 3 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز بهتره به روانپزشک مراجعه کنید

  • حسن عسگری 3 آذر 1399

    سلام
    من همش حس میکنم زشت هستم حتی خودمم میدونم زیبا هستم و اینو همه بهم میگن اما افکار من فقط در مورد زشت بودن خودم هست مدام جلوی آیینه هستم نمیدونم چیکار کنم؟؟؟

  • مجید ب 4 آذر 1399

    سلام جناب دکتر
    همسر من به شدت دروغگو هست .چند سال هر چه تلاش کردم موفق به ترک این کارش نشدم .به واسطه همین دروغگویی زندگی مان در شرف نابود شدن هست .در مواردی که نیاز به دروغ نیست هم باز دورغ میگه .لطفا راهنمایی کنید چکار کنم؟

  • وانیا 5 آذر 1399

    سلام من در حال حاضر تو رشته تجربی تحصیل میکنم و یه سال به کنکورم مونده، من بین دورانی روانپزشکی و روانشناسی مونده ام. من خودم علاقه ای به رشته “پزشکی” ندارم ولی از یک طرف هم از درس خوندن و معالجه بیماران روانی و سایکوپث هم بیشتر لذت میبرم، خواستم بپرسم برای من کدوم بهتره؟ روانشناسی یا روانپزشکی؟

  • امیر 6 آذر 1399

    سلام،رابطه ام و دخترم به علت بی توجهی هایی از 13تا 17سالگی اش به علت مشکلات پیش امده خراب شده طوری که با یک چیز کوچک ناراحت میشه و متاسفانه خانواده همسرم هم با تایید حرفش عصبانی تر ش کرده ،طوری که حتی مامانش را نمی ذاره بیاد خونه ،حتی دخترم روی پسرم هم کار می کنه که با من بد شه،البته در این 4سال تولد پسرم هم بود که متاسفانه به اون کمتر توجه میشده.با این حال خانم من هم یک فرد منفعل گرایانه هست و در خانواده خوشان هم فرد طلاق هست و به شدت افراد کینه توزی هستن و وابسته به هم .طوری که دخترم با تهدید کندن مو و غیره می خواد مادرش از من طلاق بگیره.لطفا کمکم کنید

  • مجید ب 6 آذر 1399

    جناب دکتر همسر بنده به شدت دروغگو هست و زندگی ما روی دروغ های او داره نابود میشه راهنمایی بفرمایید روانشناس یا روانپزشک میتونه کمکم کنه و آیا راه درمان داره؟

    • دکتر بهشتیان 8 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      در مرحله اول به روانشناس مراجعه کنید تا علل دروغ گویی ایشون بررسی بشه

  • mahdi 11 آذر 1399

    سلام و قت بخیر
    لطفا راهنمایی کنید : مشکل من این هست که هنگام شروع صحبت با خیلی از افراد چه بصورت تلفنی و چه حضوری به ناگهان و بدون هیچ دلیل منطقی کاملا غیر قابل کنترل دچار نفس تنگی شدید می شوم تا حدی که دیگه نفسم بالا نمی آد که بتونم ادامه بدم مگر اینکه به نحوی یه فرصتی پیدا کنم که ادامه گفتگو متوقف بشه و من کمی آرام بشم و سری بعد که شروع به صحبت کنم اصلا مشکلی ندارم . این موضوع خیلی باعث ناراحتی و مشکل در روابط اجتماعی من شده است . کسانیکه از بیرون نظاره گر این صحنه بودند میگن که در اون لحظه رنگت مثل گچ دیوار میشه و دست و پات میلرزه . چند سال پیش هم بطور خیلی عجیبی دچار فوبیا شدم به این شکل که وقتی با ماشین وارد طونل های راه ها می شدم یکدفعه احساس می کردم که دیگه نمی تونم نفس بکشم و دارم خفه میشم و تحملش خیلی سخت بود ولی نفهمیدم که چطور بعد از یک سال از بین رفت . لطفا راهنمایی کنید که من برای حل مشکل اول که مطرح کردم به روانپزشک مراجعه کنم یا روانشناس و اگر دکتر مناسبی در تهران برای این موضوع می شناسید معرفی نمائید . با سپاس و تشکر فراوان

    • دکتر بهشتیان 12 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز شما مشکل اضطراب اجتماعی دارید که دوره افزایش اعتماد به نفس و غلبه بر اضطراب اجتماعی در بخش دوره های درمان سایت می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • میلاد 11 آذر 1399

    عرض سلام خدمت شما عزیزان
    دوسالی هست ک امیدم هدفم رو ازدست دادم همش اضطراب دارم دلشوره دارم تست روانشناسی داخل سایت دادم افسردگی شدید زده همیشه تنهام دوست دارم تنها باشم یکسره ی سری مشکلات در گذشته برام پیش اومده ک اذیتم می‌کنه بارها ب خود کشی فکر کردم بخاطر پدر مادرم این کارو نمیکنم وگرنه تا الان دوسال گذشته شب ها اکثرا خواب بد میبینم شبها از خواب با اظطراب شدید میپرم بیدار میشم این هایی ک گفتم خیلی شدید هستن در ظاهر خیلی آرام و معمولیم حتی چهره خنده دارم اما ذهنم درگیره خیلیی نمیدونم ب روانپزشک یا روانشناس مراجعه کنم خجالتی هم هستم روم نمیاد ب دکتر بگم

  • ندیم 16 آذر 1399

    سلام،اگه خود فرد یسری مشکلات روحی رو در کودکی پشت سر گذاشته باشه ولی الان از پسشون بر میاد و به رشته روانپزشکی علاقمند هست ،انتخاب این رشته مشکلی نداره؟

    • دکتر بهشتیان 18 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز نه مشکلی نداره

  • مریم 19 آذر 1399

    سلام وقت بخیر من برای پسرم نگران هستم جناب دکتر مشکلش اینجاست که ازهیچی خوشش نمییاد و در واقع هیچی حالش را خوب نمیکنه و یک سری استدلالات بنظرم فلسفی برای خودش داره که میگه همه چی بیخود و بی نتیجه هست هیچی دوست نداره هیچی خوشحالش نمیکنه بیشتر تو اتاقش وقت میگذرونه بازی میکنه و بیشتر وقتا ناهار و شام هم تنها تو اتاق میخوره باهاش حرف میزنیم ولی دوباره برمیگرده روی حرف خودش حتی امسال کنکور داشت و داورسازی شهر خودمان قبول شده ولی اصلا خوشحال نیست چون میگه آخرش هیچی نیست یا برم خارج هم باز هیچی نیست واقعا نمیدونم چرا و چگونه به این افکار رسیده عاجزانه تقاضای راهنمایی دارم به چه تخصصی باید مراجعه کنم

  • آ سلیمانی 20 آذر 1399

    سلام خسته نباشید
    بنده حدود دوماه پیش یکم لرزش و سرگیجه و تپش قلب داشتم خ حالم بد شد یهویی
    رفتیم دکتر گفتن مال استرس‌و اضطراب باید بری پیش روان پزشک
    برام یه قرص برای تپش قلب نوشتن خوردم
    دو روز بعدش هنوز انگار به خودم نیومده بودم
    رفتم پیش یه دکتر دیگ
    گفتن مشکلی نداری فقط یکم گلوت تورم پیدا کرده داری سرما هم میخوری
    و اونم گفت مال استرسه برام یه قرص برا ارامشم نوشت ک 9 روز خوردم دیگ نخوردم و قرص اهن و کلسیم و …
    الان خوبم فقط بعضی وقتا انگشتای دست و پام سرد میشه
    یا استرس میگیرم اونم بیخودی یه حالی میشم یا لرزش میگیرم یا انگشتای پاهام سرد میشه یا بی‌حال میشم و‌….
    خیلی میترسم
    خودمو اروم میکنم از فکرای منفیم کم میکنم
    اما خ میترسم میگم نکنه هیچ کاری دیگ نمیتونم بکنم یا از پس خودم برنیام
    خ روحیه ام بد شده از اون موقع که گفتن مشکل استرس دارم
    نمیخام قرص بخورم
    میشه راهنماییم کنین لطفا خیلی احتیاج دارم
    ممنونم

  • آ سلیمانی 20 آذر 1399

    و اینکه برام ازمایش تیروئید هم نوشتن

  • محمد 24 آذر 1399

    پسری 11ساله دارم استرس زیادی داره و این باعث شده در یادگیری دروس گذشته مانند ضرب را فراموش کنه این از ترسی است که پیش یک آخوند درس قرآن می گرفت و خیلی آنها را میزد یا می ترساند نظرت در این مورد چیه دریادگیری درسهایش مشکل داره اگه فشار بیاریم که درس چرا نمی خونی گریه میکنه

  • Nazi 26 آذر 1399

    من‌مادر دو فرزندم به تازگی پدرم رو از دست دادم از دست دادن خیلی بد صحنه های سوختنشون صحنه های فوتشون همه رو دیدم شوک بدی بهم وارد شد افسردگی شدید پرخاشگردی داد زدن گوشه نشینی من باعث شده زندگی شخصیم‌مخصوصا رابطه با همیرم دچار مشکل شده ممنون میشم کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 26 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز برای حل مشکل تون نیاز به جلسات روان درمانی دارید با شماره ای که در سایت هست هماهنگ کنید.

  • سید حجت احمدی 28 آذر 1399

    سلام آقای دکتر
    منم مادرم بشدت ترس اینو داره همه دست بدست هم دادن دشمن خانواده شدن هم فامیل هم غریبه،دارن با آبروی خانواده بازی میکنن ،از خونه بیرون در نمیاداز همسایه هابد میگه ،همش نگرانه ،به گذشته فکر میکنه همش استرس و اضطراب داره ممنون میشم راهنماییم کنید

    • دکتر بهشتیان 28 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز مادر شما علایم پارانویید را داره حتما به روانپزشک مراجعه کنید تا براشون دارو تجویز کنن

  • نفس هاشمی 3 دی 1399

    سلام آقای دکتر عزیز خسته نباشید امیدوارم شاد و سلامت باشید و موفق
    روانپزشک میتونه در تيمارستان باشه؟ یا روانشناس
    یعنی دکترِ اونجا باشه
    من میخوام انتخاب رشته کنم و دوست دارم دکتر توی تيمارستان باشم باید روانشناس بشم یا روانپزشک
    ممنون میشم جواب بدید ممنونم از لطف و زحمات شما

    • دکتر بهشتیان 6 دی 1399

      درود بر شما دوست عزیز هر دو در بیمارستان روانی می تونن کار کنن

  • بدون نام 3 دی 1399

    سلام وقتتون بخیر خسته نباشید ممنون که امکان رو فراهم کردید که مردم بتونن باهاتون ارتباط داتشه باشن در حد سوال و راهنمایی
    من یه دختر ۱۶ ساله هستم که خیلی مستقل بودن رو دوست دارم و فکر میکنم که اطرافیانم خیلی فرهنگ و باور و عقاید و رفتار های غلطی دارن این موضوع من رو خیلی اذیت میکنه
    امسال باید انتخاب رشته میکردم و همونجور که میدونید بین مردم ما پزشکی رواج داره و این یه ضعفه من روی این موضوع خیلی حساسم و من رو به زور رشته تجربی نشوندن من دوران ابتدایی و راهنمایی شاگرد اول مدرسه بودم وقتی مه خیلی بحث و دعوا شد درباره این موضوع حس کردم که تنهام و واقعا محبتی از طرف پدر و مادرم نیست اگرم هست فقط به فکر ابروشون هستن
    تو این مدت از مدرسه و کتاب و دوست و اشنا زده شدم و از یه دختر شوخ و پر جنب و جوش و شاد به یه افسرده گپشه گیر که باکسی حرفی نداره و حوصله کسی رو نداره و نمیتونه حرف دلشو بگه تبدیل شدم این موضوع خیلی اذیتم می کنه چون دوستامم رو نزدیکامو اون جایگاهی ک داشتم بین خانواده دوست و فامیل از دست دادم امسال که اول دبیرستان رشته تجربی بودم آخر کلاس مینشستم و گریه میکردم حالم بد بود همیشه حتا اگ به درس هم توجه میکردم مفهومی نداشت نمیتونستم درک کنم و بفهمم بعد که مجازی شدن بیخیاال شدم الان هر درسی چند فصل عقبم احساس میکنم غرور ندارم و همش بچه ها مسخرم میکنن وقتی که با اون غرور و ادعا و کسی که همه رو به شوخی میگرفت تبدیل شده به کسی که کل مدرسه گریه و هق هقشو دیدن با فکر اینا دارم دیوونه میشم الان که امتحان های نوبت اول مونده و منی که چند فصل عقبم از درس ها دلم زده شده نمیدونم چی میخام نمیدونم از هرچی خوشمم میومد از بس زدن تو ذوقم و نزاشتن دیگه خوشم نمیاد هروز یه هدف جدید یه شغل یه ایده جدید دارم که بعد از چند مدت ازش زده میشم الان میخام حداقل درس بخونم که وقتی هیجده سالم شد مستقل باشم سال اول برم دانشگاه از این خونه برم ولی نمیتونم درس بخونم نمیشه چیکار کنم؟؟ همش سرم تو گوشی الکی میچرخم یا توی فکر و خیالم ولی میخام درس بخونم میخام اینجوری نباشم در و دیوارو نیکا کنم و گریه کنم من میخام آزاد باشم چجور بتونم؟ حتا حرف زدنم از یادم رفته خیلی چیزا توی دلمه خیلی حرفا… یجوری شدم مه اگر برم بیرون برای خریدن یه روسری تا دم در مغازه میرم بعد میگم نه ولشکن برمیگردم و همیشه اون روسری میمونه توی دلم توی خیلی چیزا خیلی جاهای زندگی همینجورم دلم فقط میخاد دلم میخاد درس بخونم دلم میخاد سال اول برم دانشگاه خوبی دلم میخاد طراح لباس شم دلم میخاد یه شغل داشته باشم از الان دلم میخاد مستقل باشم… چیکار کنم چجوری براشون تلاش کنم چجور خودمو پیدا کنم؟

  • نجمه 4 دی 1399

    سلام..من مشکلات خانوادگی دارم و تو روابطم با ادما مشکل دارم خیلی وقتا خودزنی هم میکنم..بقیه با صحبت کردن معمولیشونم روی مغزم راه میرن..به روانشناس مراجعه کنم یا روانپزشک؟؟

    • دکتر بهشتیان 5 دی 1399

      درود بر شما دوست عزیز به روانپزشک مراجعه کنید

  • نجمه 5 دی 1399

    سلام خسته نباشید..من به خاطر مشکلات و اختلافاتی ک با خانواده داشتم از بچگی ک تاحالا ام ادامه داره خیلی به مشکل خوردم و الان به جایی رسیدم ک حتی حرف زدنشون اعصابمو بهم میریزه باعث میشه ناخونامو محکم بکشم رو دستم یا سرمو بزنم توو دیووار ولی اونا از اعتقاداتشون کنار نمیرن و باعث شده تو روابط اجتماعیم هم دچار مشکل بشم و با همه بد رفتار کنم و هیچ دوست و رفیقی نداشته باشم یا اگه داشته باشم اونقد صمیمی نمیشم چون نمیخوام با بقیه بد رفتار کنم حتی خیلی وقتا با حرفای کوچیک بقیه رو میزنم چون حس میکنم عقده کتکایی ک خوردم همیشه هست و تا پای خودکشی رفتم ولی به خاطر ترس از اینکه نمیرم و خودشون منو میکشن بیخیال شدم ولی هر شب با ارزوی مرگ میخوابم واقعا هیچی دیگه نمیخوام هیچی خوشحالم نمیکنه…باید به روانشناس مراجعه کنم یا روانپزشک

  • بتول 6 دی 1399

    سلام به همگي ….من هيچي دوست ندارم بلاتكليفم ،پوچم ،خوشحال نميشم تو خودم عصبي ميشم و دوست ندارم صحبت كنم بعضي از اطرافيانمو دوست ندارم ببينم تو صورتشون نميخوام نگاه كنم با اينكه خيلي نزديكن كلا اين زندگي رو دوست ندارم وهمش منتظر يه اتفاقم تا ااز اين وضع رها بشم بنظر شما من …..بنظر شما راهي هست

  • فاطمه 8 دی 1399

    سلام من یک دختر 22ساله هستم، از اواخر سال سوم دبیرستان درسم بد شد، مدرسه نمونه بودم، بخاطر یه رابطه مجازی و خودم دیدم دارم آسیب میبینم جدا شدم و به عقاید مذهبی برگشتم اما هر کار کردم درسم خوب نشد، و کنکور هر سال فقط،شرکت کردم تجربی بودم و هر سال مشکلات پیش میامد من دیگه نمیتونستم تمرکزم رو درس باشه همه به من میگن تنبل هستم چندین مشاور تحصیلی داشتم اما همشون گفتن برو دانشگاه بسه تو تنبلی و نمیخونی، اما من نمیتونم چرا من باید اینطور بشم، الان دوستانم دانشجو سال 4پزشکی هستن یا پرستار و.معلم شدن اما من چی من حقم نیست اینجا باشم.شرمنده همه هستم. از فامیل و دوست ببیزارم.سال اول کنکورم بخاطر اون آدم 6ماه گریه کردم ونمیتونستم تمرکز کنم
    بعدشم هر سال همش فکر خاهر نوجوانم بودم که با پسرا چت میکرد و دوست بود همش زندگیم رو فکرم رو رو بقیه میذارم بعدش عصبی میشم از خودم… انگار ی وسواس دارم که هر بار طوری مشخصه.. من چیکار کنم به زندگی برگردم… تو رو خدا کمکم کنید.الان خیلی اعصابم ضعیفه، هر صدا که میشنوم فکر میکنم قراره اتفاق یا دعوایی پیش بیاد یا خاهرم میخاد از خانه بره یا بکشه خودش را چون چند بار این کار رو کرد..بخدا دوست دارم درس بخونم اما نمیتونم، نمیتونم ذهنم فقط فکر خودم باشم،، یهو کنترلم از خودم میره و عصبی میشم وقتی خاهرم غذا نخوره.. حمله میکنم بقیه بعد هم بلند گریه میکنم گاهی نمیتونم جلو خندم بگیرم… من دوس ندارم این زندگی رو، میرم درس بخونم همش گریم میاد، همش فکر گذشته حس گناه که اگر من اون اشتباه نمیکردم الان خواهرمم درسش رو میخوند،، دوست دارم بکشم خودم رو اما اعتقاد مذهبی دارم کاش نداشتم و راحت میکردم کلی آدم رو و.خودم رو از خودم… هر بار شروع به درس میکنم اتفاقی میفته و من از استرس نمیتونم بشینم همش راه میرم…بچه بودم ی مدت وسواس عملی داشتم و بردنم تا بیمارستان روان 12 سالگی و من از اون موقع میترسم برم روانپزشک.. اما بستری نکردن گفتن بچست. فکر کنم بخاطر اعتیاد عموم اینطور شدم. الان سندرم تخمدان پلی کیستیکم دارم که گفتن بخاطر هورمون تستسترون بالام هست. موهام ریزش داره… دارم از این زندگی خفه میشم… 6سال هر روز بده زندگی چرا زندگی بقیه این نشد…. چند بار روانشناس رفتم اما تاثیر چندان نداشت چون وقتی مقصر خیلی اتفاقات خودم نیستم چطور میتونم کمکی به خودم کنم
    حس،میکنم دیوانه شدم تو رو خدا کمک کنید من به زندگی قبلا برگردم…….. اون سال اول دوم کنکور یا گریه میکردم تو اتاق تاریک و همش بخاطر اون رابطه مجازی درگیر افکار جنسی بودم هر کار میکردم تموم نمیشدن و متنفر بودم از این افکار و کارها…بعدش این 3ونیم سال هم همش فکر بقیم همش استرس زیاد از اینکه نکنه خاهرم راه بدی بره که داره میره هم بیخودی حجابش کنار گذاشت و درسش هم الان نمیخونه از وقتی کرونا..امد.. من مقصر همه چی هم… یبارم آدم تنبل مزخرف.. همه وقتم برا بقیه میذارم و دوست ندارم اینطور باشم من از همه چی گذشتم اما هیچ وقت اون اشتباه چیکار گذشته جبران نشد و هر روز یک جهنمه واسم. از 40روز پیش هم که مادر بزرگم از کرونا فوت شد عصبی تر شدم و همش وحشت دارم پدرم مادرم از دست بدم. درسهایی خاهر کوچیکم مجازی کمکش میکنم بعد همش از دست خودم عصبی میشم که چرا به فکر خودم نیستم وکنکور.نمیتونم. فکر میکنم من نباشم هیچ کاری درست انجام نمیشههههههه…توروخدا کمکم کنید. میدونن طولانی شد… امیدوارم بخونيد و کمکم کنیدددددد

  • عسل 8 دی 1399

    سلام همسرم اکثر مواقع عصبی هست و منو و بچه ها رو‌میزنه و فوش میده نمیزاره بازی کنن میگه صدا ندین بعد هم زود پشیمان میشه و معذرت خواهی میکنه.الان بنظر شما به روانشناس مراجعه کنه یا روانپزشک؟؟و اینکه در مشهد مورد اگه دکتر خوبی سراغ دارین معرفی کنید ممنون میشم

    • دکتر بهشتیان 9 دی 1399

      درود بر شما دوست عزیز اگه این رفتار زیاد تکرار میشه بهتره به روانپزشک مراجعه کنید

  • شهلا 10 دی 1399

    سلام خدت من
    منم یه مشکل دارم.خوش باورم. همیش میگم نباید خوشباور باشم. اعتماد کنم بالای دیگران ولی باز هم باورشون میکنم همین باعث میشه صدمه ببینم. کمکن کنید لطفا👍

  • بهزاد 12 دی 1399

    سلام من تا به حال ۴ بار در کنکور رتبه نیاوردم، به دلیل عدم تمرکز و اظطراب…
    امسال دوباره قصد خواندن دارم، آیا دارویی هست که کمک کند به تمرکز کافی بدون اینکه حس گیجی و خواب آلودگی در پی داشته باشه؟
    در ضمن من به مدت یکسال “پاروکستین” مصرف میکردم اثر خوبی داشت اظطراب و وسواس فکری ام را بهبود بخشیده بود ولی حس گیجی و خواب آلودگی زیادی داشت.
    ممنون میشم راهنمایی کنید،مرسی.

  • نازنین 14 دی 1399

    سلام خسته نباشید🌸
    من ۱۵ سالمه و به پزشکی علاقه ی زیادی دارم اما به دلیل نداشتن علاقه به دروس فیزیک و ریاضی تغییر رشته دادم و در رشته انسانی تحصیل میکنم.
    میخواستم بدونم که میتونم روانشناسی بشم که دارو تجویز میکنه؟؟
    لطفا راهنماییم کنین چون خیلی دوست دارم مثل یک پزشک عمل کنم…

    • دکتر بهشتیان 14 دی 1399

      سلام ، روانشناس نمی تونه دارو تجویز کنه

      • نازنین 14 دی 1399

        اما من یک جا خونده بودم که اگه روانشناس علاوه بر تحصیلات خود یک سری تحصیلات دیگه ای رو هم پشت سر بزاره این امکان وجود داره که بتونه دارو تجویز کنه

  • سعید 17 دی 1399

    سلام آقای دکتر.
    پدر من راننده تاکسی و تو خواب معمولا درگیری داره. اوایل فقط حرف میزد، بعد یک مدت داد میزد، بیشتر ک شد بلند میشد تو جاش مینشست و این اواخر هم یورش میبره سمت طرف مقابل. جوری ک چندبار سرش ب دیوار خورده و چندبن بار هم کم مونده ناخواسته من رو کتک بزن. درحالی ک تو بیداری اصلا اهل درگیری فیزیکی نیست ولی خیلی زود عصبی میشه.
    میخواستم راهنمایی کنین ک چجوری میتونم کمکش کنم.
    ضمنٱ ن پیش روانشناس میره و ن روانپزشک، یعنی باید درمان غیر مستقیم داشته باشه.

  • حسین 19 دی 1399

    سلام خسته نباشین س
    من مشکل دارم از خودم بدم میاد تو تنهایی هام گریه ام میگیره علاقه ای ب با مردم حرف زدن ندارم و تو جمع نمیتانم حرف بزنم مخصوصا با غریبه ها کسی نصیحتم مکنه گریه ام میگیره 3 چهار سالی هست سیگار میکشم و علاقه زیآدی به خود کشی دارم خیلی کم هم ب کشتن ادم ها فکر مکنم حس بی ارزش بودن زیادی دارم

  • سعید 20 دی 1399

    سلام مجدد
    مگر بررسی نظرات ومشکلات چند روز طول میکشه ک هنوز سوال من ن تو نظرات هست و ن اینکه جوابی دریافت کردم.
    البته این اعتراض یا طلبکاری نیست

  • اسماعیل شجاعی 23 دی 1399

    سلام. خسته نباشید.. پسرم 13 ساله.. خیلی دروغ میگه.. درس نمیخونه.. اخلاقش خوب نیست. درست حرف نمیزنه… چکار کنم. پیش کی بروم… ممنون

  • Elnaz 28 دی 1399

    سلام ،خسته نباشین.
    من از بچگی یکم مشکلاتی داشتم که حساس شدم الان.
    ۱۷سالمع و تقریبا از ماه اسفند به بعد یه مشکلاتی پشت هم برام اتفاق افتاد که بعد اون اتفاقا ،درد جسمی اعم از درد شونه و بازو و درد معده و کم اشتهایی ،کاهش وزن و سردرد دارم ،به فکر خودکشی هم افتادم چن بار ،زود عصبی میشم کنترلم دست خودم نیس ،دستام میلرزن ،فکرای منفی دارم و همیشه به مرگ خودم یا…فکر میکنم ،گریه هایی ک یهویی میگیرع ،دلم هعی میگیره ،بعضی مواقع نفس کشیدنم سخت میشه یا قلبم درد میکنه ،وقتی کسی بهم دست میزنه عصبی میشم ،حس بدی بهم دست میده . به دکتر مراجعه کردم و گفتن باید بری روانپزشک ولی من نمیخام برم چون نمیخام چیزی به کسی بگم . نمیدونم چیکار کنم ،اذیت میشم ،با همه دعوا میکنم حساس شدم خیلییی،دوس دارم هیشکی باهام کاری نداشته باشه صبا بخابم شبا بیدار باشم و… من جیکار کنم😔

  • ملیکا 28 دی 1399

    سلام من حدودا از سن دوازده سالگی دچار افسردگی شدم و همیشه سعی داشتم تا یه حدی کنترلش کنم اما تازگیا نمیتونم کاریش بکنم. نوزده سالمه و از خونه بیرون نمیرم. خانواده خیلی محدودم میکنن و اجازه رفتن به روانشناسو بهم نمیدن. پدر مرد سالاری دارم و مادرم به شدت زن عصبی‌ایه طوری که سر هر موضوعی دعوام میکنه. بچگی سابقه تعرض داشتم و جدیدا متوجه شدم هر رفتار و ترسی که الان دارم ریشه در بچگیم داره. کاملا متوجهم مشکلاتم رو اما خانوادم نمیذارن پیش دکتر برم. سالهاست به خودکشی فکر میکنم اما از ترس اینکه اگه زنده بمونم چه بلاهایی خانوادم سرم میارن دست به کاری نزدم. شخصیت به شدت درونگرایی دارم و ترجیح میدم تو اتاقم گوشه گیری کنم تا اینکه با دیگران صحبت و بحث کنم. میشه خواهش کنم بهم کتاب معرفی کنید؟ خیلی بهش نیاز دارم. ممنون

  • زهرا 28 دی 1399

    با سلام من یه مشکلی دارم که تقریبا چند سالی میشه هر از گاهی اتفاق میفته من به دلیل اینکه زیاد خواب میبینم و مغزم تحت فشار قرار میگیره بعضی مواقع وقتی بیدار میشم احساس میکنم که در خواب هستم و هنوز بیدار نشدم و باعث اضراب شدید میشم میخوام که سعی کنم تا از خواب پاشم با اینکه میدونم خواب نیستم ولی مغزم قبول نمیکنه این افکار به مغزم فشار میاره و یک مدت طولانی تو اون حالت میمونم با اینکه شب هم خواب ارومی میکنم ولی وقتی بیدار میشم اینطوری میشم من یک با یک سال تو این حالت موندم و بعدش خوب شدم یکی دو بار هم اتفاق افتاد بعد از اون و خوب شدم باز بعد از دو سال دوباره اونطوری از خواب با اضطراب بیدار شدم و الان یک ماهه که حالت منگ دارم یک فشاری در مغزم هست حالا من چیکار کنم به چه پزشکی مراجعه کنم تا خوب شم؟ایا این نگران کننده هست از این حالت خسته شدم نمیدونم چیکار کنم

  • Bahar 29 دی 1399

    سلام ببخشید من تصمیم دارم در رشته ای تحصیل کنم که روانپزشک یا روانشناس بشم در واقع خودمم نمیدونم طوری که هم مشاوره بدم و هم امکان تجویز دارو داشته باشم . و نمیدونم چه رشته ای باید بردارم برای این کار ؟ و اینکه انتخاب خوبی هست یا نه ؟ ممنون میشم راهنمایی کنید .

  • ZM 29 دی 1399

    سلام ببخشید من یک سوال داشتم ایا روانپزشک ها هم میتوانند با مراجعه کننده حرف بزنن و از راه حرف درمانش کنن؟ یا مثلا ما میریم پیش روانپزشک مسکلمونو میگیم اونم دارو میده ؟ بیخشید سوال خیلی ضروری هستش ایا یک روانپزشک هم میتواند روان درمانی کند وقتی مراجعه کننده میرود پیشش,یعنی در جلسه های اول میتونه راهکار یا راهی به مراجعه کننده نشون بده؟

  • مرصاد 4 بهمن 1399

    سلا من مشکل پانیک دارم باید پیش روانپزشک برم یا روانشناس؟

  • هومن 5 بهمن 1399

    جناب آقای دکتر بهشتیان
    با سلام و احترام
    ضمن تشکر بابت مقاله های اطلاع رسانی، میشه بفرمایید، غیر از فارغ التحصیلان رشته روانشناسی بالینی، فارغ التحصیل دکترای مشاوره یا روانشناسی عمومی بعد از دریافت پروانه نظام اجازه کار درمانی دارند؟ یعنی اصولا به فارغ التحصیل رشته های مذکور و از نظر تخصصی (نه عرفی) می توان عنوان درمانگر (چیزی شبیه درمانگر بالینی) اطلاق کرد؟
    با سپاس

    • دکتر بهشتیان 5 بهمن 1399

      درود بر شما دوست عزیز بله این دو رشته هم امکان گرفتن پروانه نظام و انجام خدمات درمانی را دارند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *