این پژوهش بررسی میکند که آیا پیامهای سابلیمینال میتوانند بر عملکرد شناختی (ذهنی) و عملکرد حرکتی افراد اثر بگذارند یا خیر.
نتایج نشان داد افرادی که پیام سابلیمینال با محتوای «مامان و من یکی هستیم» دریافت کردند، در برخی آزمونهای ذهنی و حرکتی عملکرد بهتری داشتند.
روش پژوهش
این مطالعه بر اساس نظریهای قدیمی از سیلورمن (۱۹۸۳) انجام شد.
طبق این نظریه، انسانها نیاز ناخودآگاهی به «یکی شدن» یا نزدیکی عمیق با مادر دارند.
در این پژوهش پیام سابلیمینال کوتاهی با مفهوم:
“Mommy and I are one” – «مامان و من یکی هستیم»
با سرعت بسیار بالا و خارج از آگاهی افراد نمایش داده شد.
پژوهشگر فرض کرد که اگر این پیام ناخودآگاه نوعی آرامش یا رفع تنش ایجاد کند،
عملکرد ذهنی و حرکتی افراد بهتر خواهد شد.
شرکتکنندگان در دو گروه قرار گرفتند:
گروه آزمایشی: پیام سابلیمینال «مامان و من یکی هستیم» را دریافت کردند.
گروه کنترل: تنها پیام خنثی «People are walking – مردم در حال راه رفتن هستند» را دیدند.
سپس شرکتکنندگان در دو نوع آزمون شرکت کردند:
۱٫ آزمون شناختی
توانایی تفسیر تصاویر ناقص و ناتمام (Incomplete Figures Test)
۲٫ آزمون حرکتی
توانایی دنبالکردن یک خط چاپشده با قلم نوری (Motor Tracing Task)
نتایج پژوهش
یافتهها نشان دادند:
عملکرد ذهنی گروهی که پیام سابلیمینال اصلی را دریافت کردند بهتر بود.
این گروه تصاویر ناقص را دقیقتر و کاملتر تشخیص دادند.
عملکرد حرکتی آنها نیز بهبود قابل توجهی داشت و با دقت بیشتری خط را دنبال کردند.
اما:
پژوهشگران نتوانستند این تفاوتها را مستقیماً با ویژگیهای شخصیتی یا ساختار دفاعهای روانی افراد مرتبط کنند.
یعنی پیام سابلیمینال اثر داشت، اما مستقل از نوع «مکانیسم دفاعی» افراد بود.
برداشت پژوهش
این مطالعه نشان میدهد پیامهای سابلیمینال میتوانند بهطور موقت تنش ناخودآگاه را کاهش دهند و همین کاهش تنش باعث بهتر شدن عملکرد ذهنی و حرکتی شود.
به عبارت سادهتر:
وقتی ذهن ناخودآگاه احساس امنیت و آرامش میکند—even بدون آگاهی فرد—
تمرکز، دقت و توان پردازش اطلاعات افزایش مییابد.
این پژوهش یکی از نمونههای اولیه است که نشان میدهد پیامهای زیرآستانهای حتی در کارهای سادهی روزمره (مثل دنبال کردن خط یا حل تصاویر ناقص) هم میتوانند اثر گذاشته و عملکرد را بهبود دهند.
منبع پژوهش
R. Gustafson, H. Källmén
Subliminal stimulation and cognitive and motor performance
Perceptual and Motor Skills, 1990