0
0910910 50 10

10 شرط موفقیت درمان وسواس + فایل صوتی (بروز رسانی 1400)

درمان وسواس

در طول سال ها تجربه درمان وسواس، نکات بسیار مهمی را متوجه شده ام که فکر می کنم می تواند برای هرکسی که می خواهد بر این اختلال غلبه کند مفید باشد. به همین دلیل سعی کردم لیستی از نکاتی که می تواند به شما کمک کند بهتر و سریعتر بر وسواس خود غلبه کنید را آماده کنم.

علی رغم اینکه برخی از نکات واضح و بدیهی به نظر می رسند، بسیار جای تعجب دارد که حتی برخی از مراجعان باهوش و اهل مطالعه هم در مورد این نکات چیزی نمی دانستند.

ممکن است از برخی موارد این لیست خوشتان نیاید چون چیزی نیست که دوست داشته باشید بشنوید. با این وجود اگر می خواهید تغییر کنید، باید آن ها را بپذیرید.

برخی از انواع وسواس، مزمن است.

به طور کلی علت ایجاد وسواس را می توان به دو دسته تقسیم کرد.

الف- وسواس هایی که ریشه آن عوامل ژنتیک و فیزیولوژیک است. افرادی که مثلا پدر، مادر یا دیگر بستگان وسواس شدید دارند. این نوع از وسواس ها شبیه دیابت و آسم هستند. یعنی می توانید آن را کنترل کنید و علایم آن را کم کنید اما نمی توانید آن را درمان کنید. پس در صورتی که علت وسواس شما ژنتیک باشد هدف گذاری شما باید تلاش برای کنترل آن باشد.

ب- وسواس های دسته دوم وسواس هایی هستند که بر اثر تجربیات و اتفاقات گذشته در شما ایجاد شده است. تجربیات گذشته ما در بخشی از مغز به نام حافظه روندی ذخیره می شود و در رفتار ، افکار و احساسات ما تاثیر زیادی دارند. ما نسبت به این بخش مغز هشیاری نداریم و اصطلاحات به آن ناهشیار یا ضمیر ناخودآگاه می گویند.

مثلا فردی که حادثه یا حوادث ناگواری را در گذشته تجربه کره باشد و یا فردی که در کودکی مورد بی توجهی و بی محبتی قرار گرفته باشد ممکن است در بزرگسالی به وسواس مبتلا شود. این دسته از وسواس ها را می توان درمان کرد. معمولا این نوع از وسواس ها دلیل ناخودآگاه دارند. که با کار روی دلایل ناخودآگاه وسواس درمان می شود.

دو جزء اصلی وسواس، تردید و احساس گناه است

دو مورد از مشخصه های وسواس داشتن تردید و احساس گناه است. تا این واقعیت را نفهمید، وسواس را نخواهید فهمید.

در دهه ی 1940، وسواس با عنوان “اختلال تردید” شناخته می شد. فرد وسواسی ممکن است به  ابتدایی ترین واقعیت ها درمورد خودش، دیگران یا دنیایی که در آن زندگی می کند، شک کند. دلیل این تردید می تواند عوامل ناخودآگاه باشد. مثلا احساس عدم امنیت درونی می تواند منجر به ایجاد تردیدهایی در زندگی بیرونی شود.

من بیمارانی را دیده ام که به جنسیت ، سلامت عقل ، احتمال اینکه قاتل شوند و چیزهای دیگر شک کرده اند. حتی بیمارانی داشته ام که درمورد زنده بودن یا نبودن خودشان تردید داشتند.

این شک و تردید می تواند حتی بر باهوش ترین افراد هم غالب شود. چون ریشه این شک ها بخش های داخلی مغز (ساب کورتیکال) است و در کنترل فرد نیست. همین شک و تردید است که بیمار را مجبور می کند همه چیز را بارها چک کنند یا دائما از خودش و دیگران سوال بپرسد.

گناه نیز بخش زجرآور دیگر این بیماری است. شما می توانید به راحتی درمورد هر چیزی به یک بیمار وسواسی، احساس گناه بدهید. آن ها خود را برای چیز هایی مقصر می دانند که هیچ کس هرگز فکرش را هم نمی کند. دلیل احساس گناه بیماران وسواسی هم ناهشیار است.

تا زمانی که احساس گناه ناهشیار این بیماران درمان نشود وسواس ریشه کن نخواهد شد. به همین دلیل همیشه به دانشجویان تاکید می کنم در درمان وسواس حتما روی ریشه های احساس گناه مراجعان خود کار کنید.

درمان وسواس

شما می توانید درمقابل انجام اعمال وسواسی مقاومت کنید اما نمی توانید جلوی یک فکر وسواسی را بگیرید.

افکار وسواسی یا به خاطر واکنش های بیوشیمیایی یا بخش ناهشیار مغز تولید می شوند و برای بیماران وسواسی کاملا واقعی به نظر می رسند.پس شما هشیارانه نمی توانید جلوی آنها را بگیرید.

مطالعاتی که روی سرکوب افکار انجام شده نشان می دهد هرچه بیشتر بخواهید به موضوعی فکر نکنید، به شکل متناقضی، بیشتر به آن موضوع فکر خواهید کرد.

دو راهکار برای کنترل افکار وسواسی وجود دارد:

راهکار اولی که به مراجعانم می گویم این است :« اگر می خواهید کمتر به آن فکر کنید، بیشتر به آن فکر کنید.» شما نه می توانید از این افکار وسواسی فرار کنید و نه می توانید مانع احساس اضطراب و ترس ناشی از آن ها شوید. ترس نیز در ذهن زاده می شود و برای غلبه بر آن بسیار اهمیت دارد که بپذیرید هیچ راه فراری نیست و باید با آن مواجه شوید.

راه کار دوم پیدا کردن دلیل ایجاد افکار وسواسی در شماست. ریشه فکر وسواسی اضطراب درونی است و اضطراب درونی هم ناشی از تعارضات دورنی است و تا زمانی که تعارضات درونی خود را درمان نکنید وسواس فکری شما از بین نخواهد رفت.

درمان  روان پویشی بهترین روش درمان و درمان شناختی-رفتاری بهترین روش کنترل وسواس است.

به طور کلی به جز دارو درمانی دو روش کلی برای درمان وسواس داریم. درمان شناختی رفتاری که به کنترل علایم وسواس کمک می کند و درمان روان پویشی که می تواند وسواس را درمان کنند. اما این که کدام روش درمانی برای شما مناسب تر است بستگی به علل، طول مدت و ریشه های وسواس شما دارد.

افرادی که علت وسواس آنها عوامل فیزیولوژیک و ژنتیک است بهتر است از ترکیب دارو درمانی و درمان شناختی رفتاری استفاده کنند.

اما اگر ریشه اصلی مشکل شما عوامل فیزیولوژیک نیست، درمان روان پویشی می تواند به صورت ریشه ای مشکل شما را حل کند. در درمان پویشی یا دینامیک عوامل ایجاد کننده وسواس در شخص شناسایی و درمان می شود. در این روش درمانی تاکید بر عوامل ناهشیار ایجاد کننده اختلال و درمان آنهاست.

تحقیقات نشان می دهد انداز اثر درمان روان پویشی 91 درصد و درمان شناختی رفتاری 68 درصد است. اما متاسفانه تعداد درمانگران متبحر روانپویشی (به دلیل دشواری بیشتر آن) بر خلاف درمانگران شاختی رفتاری بسیار کمتر است. به همین دلیل در صورت عدم دسترسی به درمانگر روانپویشی متحبر بهتر است به درمانگر شناختی رفتاری علی رغم اثربخشی کمتر مراجعه کنید.

مهمترین تکنیک درمان شناختی رفتاری برای درمان وسواس، روش مواجهه و جلوگیری از پاسخ است.

مواجهه و جلوگیری از پاسخ؛ شامل رویارویی تدریجی با افکار و موقعیت های ترسناک (مثلا آلودگی)، و مقاومت در برابر انجام وسواس های عملی خود است. هدف این است که در مقابل هر چیز اضطراب آوری مقاومت کنید تا سطح تحمل تان برای آن فکر یا موقعیت اضطراب آور بالا برود و یاد بگیرید که اگر هیچ اقدام محافظتی ای انجام ندهید، هیچ اتفاقی نمی افتد.

پیشنهاد می کنم مقاله وسواس چیست؟ انواع وسواس های فکری و عملی را هم بخوانید.

دارو درمانی علی رغم مفید بودن، به تنهایی کافی نیست.

معمولا اکثر افراد برای مشکلات خود، به دنبال راه حل های ساده، سریع و آسان می گردند. با اینکه همه ی بیماران مبتلا به وسواس دوست دارند یک راهکار جادویی پیدا کنند تا علائم شان را به سرعت از بین ببرد، اما متاسفانه چنین روشی وجود ندارد.

دارو درمانی اگرچه می تواند مفید و کمک کننده باشد، اما به تنهایی کافی نیست. به طور کلی می توان گفت دارو 30 الی 70 درصد نشانه های وسواس شما را کاهش می دهد که خیلی خوب است، اما کافی نیست. افراد معدودی هستند که فقط با مصرف دارو کاملا خوب می شوند.

درمان وسواس فکری

مراجعان معمولا از من می پرسند که بهترین دارو برای وسواس چیست؟ پاسخ من دارویی است که بهترین نتیجه را برای شما داشته باشد.

من همیشه درمورد دارو ها می گویم :« هر دارویی برای فردی مفید است، اما هیچ دارویی برای همه مفید نیست.» دارویی که برای شخص دیگری مفید بوده، ممکن است برای شما مفید نباشد.

ایراد دیگر دارو درمانی این است که معمولا پس از قطع مصرف، علایم وسواس مجددا عود می کنند. دلیلش هم این است که دارو بیشتر کنترل کننده علایم است تا درمان کننده آن. فقط درمان های پویشی می تواند وسواس را ریشه کن کند ( البته به شرط وسواس ریشه فیزیولوژیک شدیدی نداشته باشد).

یک نکته ی منفی دیگر در مورد دارو، احساس بدی است که مصرف دارو در فرد ایجاد می کند. استفاده از دارو به معنای ضعیف تر بودن شما از دیگران نیست، بلکه به این معناست که بدن شما برای غلبه بر وسواس به این مواد نیاز دارد. شما همیشه نمی توانید با دست خالی جلوی شرایط خاص مغزتان بایستید. به خصوص اگر ریشه مشکل شما عوامل فیزیولوژیک باشد.

شما نمی توانید، و نباید، برای مدیریت اضطراب و درمان وسواس خود، به دیگران متکی باشید

اگر برای اطمینان گرفتن، جواب دادن به سوال ها، دست زدن به اشیاء یا انجام وسواس های خود به دیگران نیاز داشته باشید، در زمان تنهایی چه می کنید؟ احتمال زیاد ناتوان و درمانده می شوید.

اگر هم تکالیف درمانی خود را فقط وقتی دیگران به شما یادآوری می کنند و یا غر میزنند، انجام دهید نیز همان اتفاق خواهد افتاد. هیچ کس بیشتر از خودتان نمی تواند به شما کمک کند.

اگر انگیزه ی شما آنقدر کم است که نمی توانید به تنهایی تلاش کنید (با فرض اینکه به افسردگی مبتلا نباشید)، نمی توانید بر وسواس خود غلبه کنید. پس قبل از شروع درمان وسواس خود دلایلی که به شما انگیزه لازم برای درمان می دهد را پیدا کنید.

البته در درمان شناختی رفتاری وسواس بیشتر از تکالیف خانگی استفاده می کند.

هدف هر درمان خوبی این است که شما را درمانگر خودتان کند.

یک روانشناس خوب و یک روش درمانی خوب، کسی یا روشی است که ابزارهای لازم برای مدیریت استرس تان را به شما بدهد. به مرور که جلسات درمانی شما پیش می رود، هدایت درمان باید کم کم از درمانگر به شما منتقل شود.

در جلسات اولیه درمانگر تکالیفی را برای شما تعیین می کند اما به تدریج باید خودتان بتوانید موقعیت های سخت را شناسایی و تکالیف چالش برانگیزی برای خودتان تعیین کنید.

به حس و شهود خود برای تصمیم گیری درمورد نحوه ی مقابله با وسواس اعتماد نکنید.

یک نکته قطعی درباره احساس شما درباره شیوه مقابله با وسواس وجود دارد: همیشه شما را به مسیر اشتباه می کشاند.

تمایل به فرار و اجتناب از موقعیتی که باعث ترس شما می شود کاملا طبیعی و غریزی است (مثلا طبیعی است که از یک سگ خطرناک فرار کنید). اما قضیه ترس های وسواسی فرق می کند. چون ترس های وسواسی ناشی از افکار تکرار شونده درون مغز شما هستند، نمی توانید و نباید از آن ها فرار کنید.

و یکی از دلایل مهم شکست در درمان وسواس همین مساله است. افراد مبتلا به وسواس هرگز آنقدر در مقابل ترسشان مقاومت نمی کنند که بتوانند ببینید حقیقت ندارد.

درمان وسواس فکری

درمان وسواس زمان بر است.

چقدر طول می کشد؟ به اندازه ای که فرد نیاز داشته باشد. بنا به تجربه، می توانم بگویم که فرد مبتلا به وسواس نه چندان پیچیده، به حدود 6 الی 12 ماه زمان برای بهبودی کامل نیاز دارد.

اگر نشانه ها شدید تر و سرعت پیشرفت فرد کمتر باشد، ممکن است فرایند درمان بیشتر هم طول بکشد. همچنین برخی از افراد نیاز دارند پس از اتمام دوره ی درمان وسواس خود، روی جنبه های دیگر زندگی خود کار کنند.

مثلا ممکن است زمان زیادی از آخرین باری که مهمانی رفته یا شغل ثابتی داشته یا کارهای خانه را انجام داده اند گذشته باشد. تمرین برای انجام این فعالیت ها ممکن است طول دوره درمان را بیشتر کند.

نکته مهم این است که باید درمان خود را کامل کنید. چیزی به نام درمان ناقص وجود ندارد. افرادی که فکر می کنند تنها با درمان نشانه هایی که مقابله با آن ها راحت تر است می توانند مشکل خود را حل کنند، به زودی به خانه ی اول بر می گردند.

برای توضیح دادن این موضوع به بیمارانم، درمان وسواس را به درمان عفونت تشبیه می کنم. از آن ها می پرسم :« آیا از جراح می خواهی همه عفونت را از بدنت خارج کند و یا اینکه بخشی از آن را باقی بگذارد؟»

باید مراقب بازگشت علایم وسواس خود باشید.

یکی از جمله های مورد علاقه ی من این جمله است: خوب شدن نیمی از مسیر و خوب ماندن نیم دیگر آن است.

دوباره حرف اولم را تکرار می کنم وسواس مزمن است و پس از درمان باید برای حفظ تغییرات ایجاد شده به موارد خاصی توجه کنید.

یکی از این نکات این است که همیشه با ترس ها و وسواس های خود مقابله کنید و اجازه رشد به آنها ندهید.

علت دیگر بازگشت وسواس این است که گاهی فرد احساس می کند خوب شده و بدون اطلاع دادن به درمانگر یا نزدیکان، مصرف داروهایش را متوقف می کند یا فرایند درمان را نیمه کاره رها می کند.

 متاسفانه، مغز شما زمانی که دارو مصرف می کنید خودش را ترمیم و تعمیر نمی کند و زمانی که مصرف دارو را قطع می کنید، مواد شیمیایی درون مغزتان به همان وضعیت ناکارآمد سابق برمی گردد. پس تا زمانی که دوره روان درمانی شما کامل نشده است طبق دستور روانپزشک داروهای خود را مصرف کنید.

نکته آخر هم اینکه، داشتن سبک زندگی متعادل به تداوم بهبودی شما کمک زیادی می کند پس باید تلاش کنید رژیم غذایی مناسب، خواب کافی، ورزش، روابط اجتماعی و کارهای مفید دیگر، را در برنامه روزانه خود بگنجانید تا درمان وسواس و بهبودی شما تداوم پیدا کند.

البته معمولا در درمان پویشی احتمالا عود مجدد اختلال بسیار کمتر است.

خلاصه و جمع بندی

در پایان به طور خلاصه می توانم بگویم. وسواس دو علت اصلی دارد:

عوامل فیزیولوژیکی: این عوامل بیشتر ریشه ژنتیکی دارند و درمان وسواس این افراد یا به کمک دارو درمانی یا ترکیب دارو درمانی و درمان شناختی رفتاری امکان پذیر خواهد بود. هدف درمانی این دسته از افراد بیشتر کنترل و مدیریت وسواس است تا درمان کامل آن

عوامل ناهشیار: تجربیات گذشته ما در بخشی از مغز به نام حافظه روندی ذخیره می شود و در رفتار ، افکار و احساسات ما تاثیر زیادی دارند. ما نسبت به این بخش مغز هشیاری نداریم و اصطلاحات به آن ناهشیار یا ضمیر ناخودآگاه می گویند. با شناسایی و انحلال این عوامل ناهشیار وسواس این افراد درمان می شود و همانطور که گفتم بهترین روش درمانی برای این افراد درمان های پویشی است.

  ترتیب پیشنهادی مطالعه مقالات وسواس دکتر بهشتیان

(برای مطالعه هر مقاله روی عنوان آن کلیک کنید)

  1- وسواس چیست؟ انواع وسواس های فکری و عملی

  2- روش های درمان قطعی وسواس فکری و عملی + فایل صوتی

  3- 10 شرط موفقیت درمان وسواس + فایل صوتی (بروز رسانی 1400)

  4- وسواس فکری دقیقا چیست و چطور درمان می شود؟

  5- دوره درمان غیرحضوری وسواس

دیدگاه کاربران
  • F 25 فروردین 1400

    سلام دوستان عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه . من یکی ازدوستانم متاسفانه دچار وسواس فکری شده بودند . که بعد تصمیم جدی به درمان خودشون گرفتن و الان حالشون عالیه و اصلاوسواس فکری ندارن. دوستم برای درمانشون از ضمیر ناخودآگاه کمک گرفتن به شماهم پیشنهاد میکنم بعداز کمک گرفتن از روانشناس میتونید بدین وسیله هم به درمان خودتون کمک کنید. ان شاءالله همیشه سالم و شاد باشید . التماس دعا

  • F 18 فروردین 1400

    خیلی مفید بود برام . خیلی ممنونم

  • فاطمه 16 فروردین 1400

    عالی بود . خیلی ممنونم

  • فاطمه 13 فروردین 1400

    سلام دوستان عزیزم . امیدوارم که حالتون خوب باشه .
    من یه دوره دچار وسواس شده بودم و دائم افکار مزاحم و آزاردهنده میومد تو ذهنم که اذیت میشدم . افکاری که تو ذهنم میومد توهین به مقدسات بود مثلا تو ذهنم به ائمه بد میگفتم حتی موقع نماز خوندن به خدا بد میگفتم واصلا دلم نمیخواست که این افکار تو ذهنم باشن آخه این افکار مال من نبودن ،ناخودآگاه میومدن تو ذهنم . بعدمن برای اینکه بتونم این افکارآزاردهنده رو ازبین ببرم بهشون بی توجه شدم و موقعی که این افکار میومدن تو ذهنم ذکر لا اله الا الله رو میگفتم یعنی سعی میکردم به معنی این ذکر توجه کنم که دیگه به اون افکار بی توجه باشم .همچنین میتونید از نماز اول وقت کمک بگیرید . ان شاءالله همیشه شاد وسالم و سلامت باشید .التماس دعا . همچنین میخواستم تشکر کنم از آقای دکتر بهشتیان که پاسخگوی سوالات ما هستند.

  • ستاره 12 فروردین 1400

    سلام خسته نباشيد اقاى دكتر پسر من شانزده سالشه و وسواس شديد داره به سكلى كه كوچكترين كارهاى روزمرهشو هم ديگه نميتونه انجام بده غذا نميخوره حمام نميره ناخنهاشو كوتاه نميكنه درسشو رها كرده جرات نميكنيم پنجره اتاقو باز كنيم يا تلوزيون روشن كنيم همش ميگه از اينجا واونجا اب ميپاشه بهم و دهانم كثيف ميشه براى اينكه مجبور نباشه دستاشو بشوره دستشويى نميره به خدا دارم ميميرم داره جلوى چشمم ذره ذره نابود ميشه ميگه همه مريضن و اچ اى وى دارن خود من كه مادرشم بايد دستكش بپوشمو براش كاراشو بكنم الان كه اين پاميامو ميدم دقيقا دو ساعته جلوى دستشور وايساده داره دستاشو ميشوره به نظر شما اگه بسترى بشه براش خوبه چكارش كنم دكتر هم بردم اما باهام همكارى نميكنه داروهاشو نميخوره دايم از مرگ و مردن حرف ميزنه وميگه ديگه خوب نميشم

  • یلدا 9 فروردین 1400

    سلام. من شرایط روحی خیلی خوبی ندارم، وسواس فکری شدید دارم و برای نداشتن امکانات مالی و حضور بچه هام امکان اینکه حضوری خدمتتون برسم نیست
    میخواستم لطف کنید و اسم یکی از دکترهای مجرب استان کرمانشاهو بهم بگین
    🙏🌹

    • دکتر بهشتیان 11 فروردین 1400

      درود بر شما دوست عزیز متاسفانه از همکاران کسی را در شهر کرمانشان نمی شناسم. از دوره های درمانی غیر حضوری در صورت تمایل می تونید استفاده کنید.

  • جهانی 4 اسفند 1399

    سلام خسته نباشید
    من واقعا ب کمک احتیاج دارم،خسته شدم از کارهای تکراریم،با این کارام دارم ب بچم هم آسیب میزنم،دائم درحال شمارش و تکرار هستم،همش فکر میکنم اگر این کارو انجام ندم حتما یکی یه بلایی سرش میاد یا میمیره یا حتما یه اتفاق خیلیییی بدی برای یکی یا خودم میفته تو هرکاری دائم تکرار دارم،بعضی اوقات انقد شدید میشه ک حتی کل قدرتمو میگیره و فقط گریه میکنم،انقد این وسواس شدید شده ک دیگ حتی نمیتونم ب کارای خودم و بچمو و خونه و غذا درست کردنو درکل هرچی فکرشو کنید برسم،حتی وقتی با کسی دارم صحبت میکنم چند لحظه مکث میکنم و تو ذهنم شمارش انجام میدم و بعد صحبت میکنم،دیگ ب جایی رسیدم ک وقتی وسواس شدید میاد سراغم یعنی همیشه دیگ ب دیگران حتی غریبه ها ک دارن ب من نگاه میکنن اهمیت نمیدم و…
    لطفا کمکم کنید واقعا خسته شدم😭😭😭😭

    • من 18 اسفند 1399

      سلام، هربار سعی کنین یه قسمت از عادت رو کم کنین و خودتونو دعوا کنین که وا این کارا یعنی چی! با تمام وجود بخواین که خوب شین و توکل کنین

    • علی 20 اسفند 1399

      غذا اصلاح کن

    • Farzad 6 فروردین 1400

      سلام سعی کن صبح زود ساعت ۶ بیدار بشی و از همون موقع یه لیست از کارای اون روزت رو بنویس هرچی که به فکرت میاد بعد از اینکه در طول روز اون کارا رو انجام دادی جلوی هر کار بنویس تموم شده تو دیگه مهم نیستی و آخر شب لیست رو نگاه کن و اینو بزرگ پایین لیست بنویس تموم شده شما ها دیگه مهم نیستید

  • جواد 30 بهمن 1399

    سلام آقای دکترمن 34سالمه سنندجم.خیلی وسواس شدم هم فکری هم عملی قبلناهم داشتم ولی 2ساله خیلی شدیدشده حتی ازحالت منطقی هم خارج شده ورفتم توعالم غیرمنطقی چندین ساله قرص های ضداسترس وسواس مصرف کردمبشدت افکارم منفی شده مثلاشب کنکورتاصبح خوابم نبردفکرکم آوردن وقت گواهینامه رانندگی همش صحنه آزمون شهری ومردودشدنم توسط افسرارشدکم آوردن وقت آزمون وکالت دوباره کم آوردن وقت ازپارسال 50باردسته چکاموچک کردم نکنه چک سفیدامصابکسی دادم ومبلغ زیادبنویسه توش وزندان ودردسرحتی چک کردن ته چکهای پدرمغازه دارم دوربین مدارلسته دارم همش تصاویروچک میکنم همش میترسم چک سفیدامضاتودکان انداخته باشم وبیوفته داخل وسایل مشتریهایاپول دخل رودونه دونه میشمارم جلودوربین نکنه چکی بیفته توش هرجامیرم همش دوروبرم نگاه میکنم چک سفیدامضاجیبم نیافته کسی بردارببره راستش خسته شدم ازاینهمه توهمات غیرواقعی مثلاتورانندگی همش پشت ماشینمونگاه میکنم کسی روزیرنگرفته باشم وندونسته باشم

  • ilar 28 بهمن 1399

    سلام آقای دکتر
    من از 11 سالگی دچار وسواس شدم و تا چند سال به طور کم باهاش درگیر بودم ولی از 4 سال قبل زیاد شده وسواسم و الان 18 سالمه این وسواس مانع انجام کاهام و درس خوندنم میشه ونمیدونم چطور حلش کنم به راهنمایی شما احتیاج دارم.

    • سعید 1 اسفند 1399

      سلام خانم آیلار
      بخدا بقران منم دقیقا مثل شما هستم و حوی مثلا گفتی از 11 سالگی،بخدا ماجرا و تاریخچه من دقیقااااا مثل شماست من الان 17 سال دارم و از حدود 14 سالگی وسواس دارم وهنوز هم ادامه دارد و دنبال یه راه هستم ولی وجودددد ندارددد. از درسم مونده ام
      همش مامانم بهم میگی چرا درس نمیخونی منم نمیتونم با 😭😭😭😭

      • مهدی 10 اسفند 1399

        دقیقا دقیقا منم عین تو أم
        من اونقدر فکر کردم اونقدر فکر کردم دیگه تو مغزم طوفانه
        شاید فکرایی رو کردم که تا حالا هیچ کی تو دنیا نکرده تازگیا در مورد عملکرد مغز فکر میکنم که چه جور کار میکنه که وسواس میگیرم هر چی بگی کردم
        فقط یه چیزو فهمیدم دوست عزیز باید فقط به خدا وصل شی بگی تو کمکم کن فقط تنها چارش اینه کلا هر کی به خدا وصل نباشه همیشه آرامش نداره حالا وسواس نشد یه چیز دیگه
        من خودم هر چیو زیاد از خدا خواستم بهم داده
        دیگه نمیدونم فقط اینو میدونم باید از خدا کمک بگیرم
        نمیدونم چرا قدیما اینجوری نبودن نمیدونم کیا دارن کل دنیا رو کنترل میکنن نمیشه که آخه همه چیو گفت 😶😶
        خدا یا خودت کمکم کن گریم گرفت دیگه اخه چرا نباید فقط شادی باشه این چه زندگی ایه آرامش نداری میدونم از تو هیچ ایرادی نمیشه گرفت ایراد از ماست کمکم کن به آرامش برسم خدااااا کمک کن بهت وصل شم 😭😑دلتنگتم خدااااااااااااااااا 😭

      • مهدی 10 اسفند 1399

        فقط میخواستم یه کمکی کنم چون مطمئنم مطمئنم اگه یکی با احساس شادی ایمان کامل داشته باشه به خدا کمکش میکنه
        یعنی میگم وسواستم درست بشه بازم یه مشکل دیگه میاد

      • Asma 23 فروردین 1400

        سلام مرسی که در این مورد نظرتون رو مطرح کردین فکر می کردم فقط من این طوریم از وقتی که یادم میاد همیشه فکرهای مزاحم توی مغزم بودن ولی این فکر ها تو محیط هایی مثل مدرسه، پیش دوستام، یا وقت هایی که توی یه جمعی کاری انجام می دادم اصلا سراغم نمیومدند و من کاملا متمرکز کارم بودم من معمولا درس هامو تویه مدرسه یاد می گرفتم و خونه فقط تکالیفمو انجام می‌دادم. تقریبا تو این یه سالو نیم کرونایی به خاطر اینکه سال 1400کنکور داشتم تو خونه موندم ولی حس و حالی رو تجربه کردم که هیچ وقت قبل از اون نداشتم بی حوصله شدم خیلی خسته شدم کم صبر شدم افت نمره شدیدی پیدا کردم صبح تا شب حالت خواب آلودگی داشتم همش دلم می خواست گریه کنم وقتی کتاب دستم نبود فکرم کلا پیش کتابام بود احساس گناه می کردم وقتی ام درس می خوندم فکر های درهم برهم بی معنی می اومدن به ذهنم یه مدت اصرار داشتم که فقط کارای اشتباه انجام بدم منی که سال قبل به رتبه سه رقمی شدنم فکر می کردم فکر کنم یه میلیونم نیارم. الان یه کم محکم تر شدم در نتیجه همه اتفاقای بد پشت سر هم و ضعف هایی که از خودم نشون دادم، دیگه خیلی چیزا ناراحتم نمی کنن زندگی دنیامون خیلی کوتاه تر از اونی که بخوایم با هر مشکل کوچیکی زانوی غم بغل کنیم و تلفش کنیم.

  • zahra 23 بهمن 1399

    سلام اقای دکتر من ۲۶ سالمه و متاهل هستم و قبلا وسواس نداشتم و الان حدود یکساله که وسواس گرفتم و شدیده قبلا سوالی پیش میومد از دفتر مرجع تقلید میپرسیدم و تمام میشد ولی الان اگه از هر دفترشونم بپرسم بازم اروم نمیشم قبلا بدون مشکل زندگی میکردم وبه همه چی دست میزدم ولی الان همه چیزیو نجس میدونم چند نفر بهم راهکارهایی دادن مثل اینکه اگه قسم خوردی اب بکش اگه نخوردی پاکه یا ۹۹ درصد یقینهم فایده نداره من بیشتر به نجاست همه چیز شک دارم درصورتی که قبلا از همون استفاده میکردم و مشکلی نداشتم ولی الان فکر میکنم اگه رعایت نکنم مدیون همه میشم و باعث نجاست زندگی همه میشم ممنون میشم شما راهنماییم کنین

  • فاطمه 16 بهمن 1399

    سلام آقای دکتر خداقوت .ببخشید خدمتتون یه سوالی داشتم اینکه من الان یک سالی ک دائم یعنی هرروز وهر ثانیه به دیگران فکر میکنم والان هم درحال حاضر که دارم به شما پیام میدم اضطراب دارم ونگران کسایی که دارای مشکلات افسردگی وروحی ان هستم باخودم همش میگم واقعا خیلی سخته کسی که دچار مشکلات روحی باشه چون خودم تجربه اش کردم .باخودم میگم نکنه دیگران به خاطر حال بدشون خودکشی کنن اونوقت مادرپدرشون ازبین میرن .یا مثلا الان که پیام های افراد رو داخل سایت میخونم دلم میخواد حالشون رو بپرسم که آیا بهتر شدن ،همش نگران دیگران هستم . پیس روانشناس رفتم ایشون گفتن اصلا به دیگران فکر نکن چون خودتو مریض میکنی اما من فکر میکنم اگه به دیگران فکر نکنم براشون اتفاقات بدی میوفته .آقای دکتر واقعا دیگه خسته شدم نمیدونم باید چکارکنم .همش فکر میکنم باید برای دیگران یه کاری انجام بدم .یامثلا وقتی خونه کسی میریم وبا کسی هم صحبت میشم وقتی ببینم یکم حالش خوب نیست فکر میکنم اونم مشکل منو داره یا کلا مشکل روحی داره براهمین اضطراب میگیرم ونگران اون طرف میشم که الان واقعا حالش خوبه یا نه . همچنین خیلی نگران دوستام میشم میگم نکنه اون ها هم مثل من مشکل روحی داشته باشم براهمین همش دلم میخواد بهشون زنگ بزنم اما چون من کنکوری هستم اصلا وقت این کارهارو ندارم وهمچنین موقع درسخوندن هم اصلا اصلا تمرکز ندارم دیگه ناامید شدم من خیلی برای خودم اهداف بزرگی داشتم وهمچنین همش نگرانم نگنه به واسطه این افکارم الان مریض شده باشم میخوام برم دکتر قلب.خواهش میکنم کمکم کنید واقعا خیلی شرایط سختی دارم دارم خیلی اذیت میشم .

  • Haniyee 15 بهمن 1399

    سلام خسته نباشید من ۲۱ سالمه و از حدود ۵ ساله دارم به خاطر فکرای منفی که تو سرم هست هم خودمو عذاب میدم هم خانوادمو …..همیشه فکر میکنم یه اتفاق خیلی بد قراره بیوفته ….ب طور مثال تو سفر با گریه مانع سوار شدن مادر و برادرم ب تلکابین شدم چون فکر میکردم اون تلکابین قراره کنده شه و بیوفته …….نزاشتم مادرم با هواپیما سفر کنه چون میترسم سقوط کنه ……یا همین الان ک خانوادم تو سفرن و قراره از طریق کشتی از بندرعباس برن قشم مث دیوونه هام و همش گریه میکنم ک مبادا غرق شه باهر کسم حرف میزنم نمیتونه درکم کنه و میگن ب هر چی فک کنی سرت میاد و حال منم بدتر میشه چون نمیتونم جلوی ایپ فکرارو بگیرم سختمه دارن دیوونم میکنن

  • سعید مختاری 5 بهمن 1399

    سلام خسته نباشید اقای دکتر چندسالیه همشش میرم جلو اینه فقط خودم نگاه میکنم همشش وسواسم گرفته خودم هر روز وزن میکنم هر روز ت اینه خودم نگاه میکنم قیافم روز به روز بدتر میشه قیافم مثل معتادها شده همه بهم میگن پیرمرد اقای دکترکمکم کنید چطور خودم درمان کنم

  • عباس 3 بهمن 1399

    سلام دکتر پدر من یک وسواس عجیب و نایاب داره
    اونم اینجوریه که توی حرکتش توی حتی نشستن یسری کار های عجیب میکنه
    یعنی مثلن یه مسیری رو توی خیابون میخاد راه بره اگر وسواسش بگیره اون مسیرو ده ها بار میره و میاد و قدم های کوچیک بزرگی ور میداره ینی یه چیز آبرو بر…
    این فقط یه مثال بود
    مثال های دیگه هم اینکه میخاد سر جاش بشینه چندین بار میشینه بلند میشه انگار یکی تو ذهنش میگه نه درست نبود و بار دگ بلند شو بشین
    جوری شده ک کلییی عرق میکنه و ۱۰ کیلو لاغر کرده و ضعیف شده
    چیکار کنیم؟
    حتی با پلک چشماش هم این کارارو میکنه فقط عملی از لحاظ راه رفتن نیست
    اصلن ی چیز عجیب…

  • M 1 بهمن 1399

    اینک چرا بیماری ocdدرمان قطعی نداره؟الان حدود نه ساله ک دچار این بیماریم یعنی از ۱۲ سالگی…۱۲ سالگیم وقتی علایم رو داشتم ۳ ماه درمان دارویی شدم و ب طور خودسر قطع کردم دارو هامو و سالها بعد یه جورایی وسواس فکریم ادامه داشت تا اینک ۱۷ سالگی شدید شد الان ۴ ساله درمان دارویی انجام میدم و قطع نکردم اما درمان قطعی نشدم با اینک دارو مصرف میکنم علایمم گاهی شدید میشه و اکثر مواقع به طور خفیفی ادامه داره …..خواستم بگم تا اخر عمر باید این عذاب رو تحمل کنم؟

  • کیان 24 دی 1399

    من دچار وسواس فکری شدم در رابطه با کنکور مثلا افکاری سراغم میان مثل اینکه وقتی چیزی وقتمو میگیره به اندازه ۳۰ دقیقه یه ساعتی باید فک کنم که چیکار کنم دیگه هیچ چیزی وقتمو نگیره

  • Sh 21 دی 1399

    سلام آقای دکتر
    من حدود دو سال هس که به وسواس فکری مبتلا هستم و تازگی ها خیلی شدید شده یعنی درس خوندن برام خیلی سخت شده و به کوچکترین جزئیات گیر میدم
    به نظرتون برای درمان به روانشناس مراجعه کنم یا روانپزشک ؟؟
    ممنون میشم جوابمو بدید

  • ارغوان 21 دی 1399

    سلام اقای دکتر من یه کنکوریم و زمان خیلی برام ارزش داره ولی من خیلی رو کتابام‌حساسم و یک خط خوردگی کوچیک هم کلا باعث اعصاب خوردگی میشه مدام به اون موضوع فکر میکنم اگر چیزی هم میخام تو کتابم بنویسم باید خیلی مرتب باشه این موضوع داره به من صدمه میزنه به نظرتون چجوری باید این رفتار از بین ببرم

  • یاسر 18 دی 1399

    بسیار آموزنده است ،خدارو شکر و خوشحالم که سایت شما و شما تو مسیرم قرار گرفتید حس می کنم که شما راهکار مناسب برای درمان این موضوع رو بسیار روان و روشت دارید بزرگوار ،
    من برادرم وسواس دست زدن به اشیا و نزدیک شدن به افراد خانواده و همین طور اجتماع رو داره که مبادا میکروبی و یادآلودگی ای بهش مناقل شه ،و چون تو دوران نوجوانی هم هست به راحتی نمی شه قانع اش کرد برای درمان و اکثر مواقع تو اتاق خودش هست و این دوری از اجتماع و خانواده به شکلی افسرده اش کرده و نگراتش هستم ،لطف راهنمایی بفرمایید چه جوری دوره درمانیش رو شروع کنیم از چه راهکاری برای پذیرفتن این موضوع از جانبش و شروع درمان استفاده کنیم ،ممنون می شم راهنمایی بفرمایید بزرگوار ،

  • جواد 17 دی 1399

    سلام آقای دکتر وقتتون بخیر
    در سن 28 سالگی در یک شرکتی مشغول کار شدم
    در اون شرکت خیلی زحمت می کشیدم اوایل تا 3 ماه فکر می کردم نکنه منو اخراج کنند (به اندازه 3 نیرو زحمت می کشیدم) و اونا خیلی ازم سواستفاده کردندو وقتی رفتم درخواست افزایش حقوق دادم به من گفتن نمیشه (دلایل الکی) و من هم زود بی خیال شدم به کار کردن در اون شرکت ادامه دادم و بعد ها فهمیدم حقوق همه را به جز من افزایش داده اند و خیلی ناراحت شدم و از اون شرکت اومدم بیرون. حرف دیگران حتی می دونم همش اشتباه و به نفع خودشون هست اما به راحتی روی من تاثیر می ذاره.
    بعد از اون موضوع دیگه نتونستم به راحتی در یک شرکت کار کنم و دووم بیارم. با توجه به اینکه کارهایی که انجام می دادم خیلی با دقت و با کیفیت هستند. اکثر شرکت ها می خواستن باهام کار کنند اما تا یه چیزی می گفتند تا سه روز تحلیل می کردم و می گفتم نکنه مثه اون بشه زود می گفتم من می خوام برم و می رفتم در حالی که اینجوری نبود یعنی بعد از اون شرکت تقریبا در سن 30 سالگی به بعد کار کردن برام خیلی سخت شده.
    خیلی تحلیل انجام میدم که اکثرا جنبه منفی داره. یجوری شده که نمی تونم به راحتی تصمیم بگیرم و اگر هم بگیرم تصمیمات خوبی نیست. معمولا با همه در موردش حرف می زنم که می دونم اشتباه هست اما بازم انجام میدم و جاهایی هست که دوس دارم مردم بجام تصمیم بگیرند
    ببخشید متن زیاد شد. وقتی با مدیران و افراد مهم صحبت می کنم اصلا استرس ندارم و خیلی حرفه ای برخورد می کنم اما وقتی با افراد گروه یا هم تیمی ها حرف می زنم انقدر استرس دارم نکنه صدام بلزره نکنه چیزی بگم مسخره شم
    لطفا راهنمایی کنید

  • مریم 17 دی 1399

    سلام و عرض ادب خدمت دکتر بهشتیان عزیزسوالی داشتم از حضورتون و میخواستم نظر کارشناسانه ی شمارو بدونم
    من وقتی دو ساله بودم پدر و مادرم از هم جدا شدند و با نامادری زندگی سختی داشتم پدرمم بسیار آدم عجول و سختگیری بودند بعدها توی رابطه های اشتباهی افتادم که توش خیانت زیاد بودند .مدتی بعد ازدواج کردم و از همسرم بشدت راضی ام برای هر چیزی مثل سر وقت رسیدن به قرارهای عادی اضطراب میگرفتم که با مراقبه و تمرین و ساعت خواب و رعایت تغذیه پیش یه مشاور بهتر شدم اما هنوز میترسم و مدام فکرهای تکراری خیانت همسرم تو ذهنم میاد دایم با ادم های قبلی مقایسش میکنم و میگم نکنه الان داره خیانت میکنه و ارامشم رو هر ازگاهی این فکرا به هم میزنن مشکلم چیه

  • محدث 17 دی 1399

    سلام اقای دکتر ، من ۲۰ سالمه و خیلی فکر میکنم و اغلب هم منفی هستن افکارم و نگرانی هایی توی من به وجد میارن مثل اینکه نکنه الان ک گوشی رو جواب نمیدن مامان بابام دعواشون شده باشه یا مثلا نکنه من دیر برم خونه بابام دعوا کنه باهام و گوشیمو بگیره و بعدم همه چیز خراب بشه .یا اینطوریم که مثلا همه چیزو ذهنم به هم مرتبط میکنه مثلا اینکه دوستم زیاد جواب نمیده پیامامو دفه ی قبلم انگار حس کردم بی توجه بود حتما دیگه منو دوست نداره و این فکرا رفتار من رو هم عوض میکنه به شدت هم حسود هستم .با یه اقایی در حال اشنایی هستم و باهم دوست هستیم و این فکرو حسودی و تردید و همزمان حس گناه بیشتر در مورد ایشون اتفاق میافته .میخواستم بدونم ایا من هم درگیر وسواس فکریم ؟ اگه هستم ممکنه چنتا دکتر توی تهران معرفی کنین بهم ؟

  • :) 15 دی 1399

    سلام آقای دکتر
    من حدود هشت سال هست به وسواس فکری مبتلا شدم و هیچگونه وسواس عملی ای ندارم. امسال کنکور دارم. واقعا اجازه هیچگونه کاریرو بهم نمیده. با سختی زیادی درس میخونم و شاید توی دو ساعت بتونم ۴ صفحه جلو برم. نمیدونم باید چیکار کنم. بنظرتون سال بعد کنکور بدم؟ خیلی فکرام پیچیده هستش و برای هر چیزی هر حرفی که مشاور برای درمانم بهم میزنع یه فکری ازش توی سرم میاد و نمیذاره به خودم کمک کنم. خیلی دارم عذاب میکشم و چند باری هم به خودکشی فکر کردم.

  • صب 15 دی 1399

    با سلام خدمت آقای دکتر…شوهر من چند ساله وسواس تمیزی و شستشو داره که هر روز هم بدتر میشه و هروقت بهش میگم وسواس داری قبول نمیکنه و نمیخاد بپذیره..البته از شغلش هم راضی نیست و شرایط خانوادگی سختی در گذشته داشته خودم علتش رو اینها میدونم….لطفا منو راهنمایی کنید

  • زهرا 13 دی 1399

    سلام آقای دکتر من ۲۱ سالمه آقای دکتر حس میکنم چند نوع از وسواس رو دارم مثلا اینکه اولیش اینه که فکرهای عجیب غریب میاد به ذهنم چیزای غیر واقعی غیر منطقی مثلا وقتی با سرعت زیاد رانندگی کنم فک میکنم حتما یکی یهو میپره جلوی ماشین یا اینکه حس میکنم تو اتاقم روح یا جن هست که باعث ترسم میشه دومیش اینه که همش فک میکنم اتفاقی واسه خودم یا اطرافیانم میفته مثلا تصادف میکنن میمیرن یا مثلا فک میکنم وقتی دارم با چاقو چیزی خرد میکنم اگه کسی بیاد سمتم شاید اتفاقی چاقو بره شکمش یا چشمش همش فک میکنم اطرافیانم یا خودم آسیب میبینم این خیلی باعث‌اضطرابم میشه بخصوص که تازه نامزد کردم و خیلی نگران همسرم میشم همش فک میکنم قبل از اینکه عروسی کنیم میمیره
    آقای دکتر اینم بگم این دو مورد خفیفن و شدید نیستن و سعی میکنم بیخیال باشم و از خودم دورشون کنم ولی مورد سوم که خیلی عذابم میده و تقریبا میشه گفت سدیده و ذهنتو مشغول کرده اینه که به جنس مخالف حساسیت پیدا کردم اینکه نمیتونم چشممو از آقایون بردارم وقتی میریم بیرون همش به اقایون نگاه میکنم کنجکاوم که قیافشون یا تیپشونو بررسی کنم و هی بهشون ذل میزنم این مورد رو دو بار همسرم دیده و فک کرده من چشم چرونی میکنم و بسیار ناراحت شده در حالی که من اصلا چشم چرونی نمیکنم یا قصد خیانت ندارم اقای دکتر مورد سوم خیلی عذابم میده هر وقت میرم بیرون اضطراب شدیدی میگیرم که باز به مردا نگا میکنم بخصوص وقتی کنار همسرم هستم میترسم بازم ببینه و بگه که سر و گوشت میجنبه میترسم اعتمادو از دست بدم میخاستم بدونم آیا این سه مورد وسواس هستن ؟
    البته آقای دکتر حدس میزنم مورد سوم بخاطر برخی اتفاقات بوجود اومده که اگه جوابمو بدین بهتون توضیح میدم
    آقای دکتر خواهش میکنم بررسی کنین و ببینین وسواس دارم یا نه بخاطر مورد سوم انقد مضطرب ‌ حواس پرت و عصبی میشم که هی میخام بنشینم یه گوشه گریه کنم حس خوشحالیم داره از دستم میره عاشق همسرم هستم ولی از بودن کنارش نمیتونم لذت کافی رو ببرم یا کلافم یا عصبیم حتی نمیتونم بهش محبت کنم ابراز احساسات انگار یادم رفته ازتون خواهش میکنم جواب بدید بهم خیلی ضروریهههههه

  • Js 10 دی 1399

    سلام علیکم آقای دکتر من ازدوران دبیرستان مشکلاتی واسم پیش اومدمثلا همه چیزو درطول روز مجبور بودم تو ذهنم تکار کنم مثلا فردا چیکارا باید بکنم یا جیبامو هی باید بررسی میکردم از اول تو مدرسه نمونه درس میخوندم ولی به خاطر این دلایل افت تحصیلی شدید پیداکردم تا الان که ۲۴سالمه الان هم خیلی شدیدترشده خجالت هم میکشم به کسی بگم الان اصلا نمیتونم روی کاری تمرکز کنم وقتی کاری انجام میدم باید هی اون افکار هی تکرار کنم دیگه اون روابط اجتماعی رو که قبلا داشتم الان نمیتونم داشته باشم ولی اصلا توشستشو دست و..هیچ وسواسی ندارم فقط فکرم همش درگیر اونم همش فکر های الکی تو ذهنم هر ثانیه باید تکرار کنم شبا هم اونقدر این فکرا رو بررسی میکنم که آخرش ذهنم خسته میشه میخوابم اصلا یه کاری و نمیتونم انجام بدم الانم یه جوری شدم که هرکی هر حرفی رو میزنه فکر میکنم منو میگه به خودم میگیرم همه چی رو یه بار رفتم دکتر دارو واسم نوشت ۳سال قبل یه چند ماه خوردم ولی اصلا جوابگو نبود به خاطر اون دیگه نرفتم الان چیکار کنم الانم که حتی واسه حرف زدن استرس کل بدنمو میلرزونه راهکارتون چیه.ممنون

    • دکتر بهشتیان 12 دی 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه

      • زهرا 24 دی 1399

        آقای دکتر تورو خدا به سوالات منم جواب بدین ازتون خواهش میکنم

  • Elaheh 10 دی 1399

    سلام آقای دکتر
    من تقریبن دو سه هفته دچار وسواس فکری شدم که خیلی سریع کنترلش کردم و خیلی کم شد ولی کامل حل نشد الان هم نسبت به هرچیزی حساسیت نشون میدم اضطرابم خیلی میره بالا
    الان هم خیلی از گناه کردم میترسم و وقتی فک میکنم اضظرابم شدید میره بالا ک نکنه گناه کنم
    میخواستم ببینم این روش هایی که گفتین درمان قطعی هستن؟
    اصن درمان قطعی داره این بیماری لعنتی؟

    • دکتر بهشتیان 12 دی 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • زهرا 10 دی 1399

    سلام آقای دکتر من نشونه هایی دیدم که خیلی عذابم میده اینه که یه افکاری وادارم میکنن به آقایون نگاه کنم ینی وقتی میرم بیرون همش افکار مزاحم وادارم میکنن به اقایون خیره بشم اونم چن بار این واقعا دست خودم نیست از یه طرفم من تازه نامزد شدم و همسرم که این رفتارمو دید ناراحت شد و فکر کرد من چشم چرونی میکنم در حالی که من همسرم‌و خیلی دوس دارم و اصلا قصد خیانت بهش رو ندارم و حس گناه بهم میده انگار که خودمم باور میکنم چشم چرونم آقای دکتر تورو خدا کمکم کنین میخاستم بدونم آیا من وسواس دارم ؟ و اینکه آقای دکتر آیا وسواس حس لذت و خوشحالی رو از آدم میگیره ؟ چون من تازگیا حس میکنم از هیچ چیز لذت نمیبرم

  • Sh 8 دی 1399

    سلام اول از همه تشکر میکنم ازتون چون من سایت های زیادی رو مرور کردم و مطالب شما از همه کامل تر بود
    من ۱۹ سالمه دخترم مدتی هست دچار وسواس فکری و عملی شدم از همه نوعش ریششو هم میدونم من چند سال پیش یبار تو امتحان مدرسمون اشتباهی اسم دوستمو نوشتم به جای اسم خودم چون اون لحظه داشتم به این فکر میکردم که چقدر قشنگ نوشت اسمشو و حواسم نبود بعد از اون هرجا اسممو بنویسم چک میکنم تا اینکه سال گذشته یکبار بر اثر یه اتفاقی وقتی سوار ماشین بودم تو بزرگراه صندوق عقب ماشینمون اتیش گرفته بود و من متوجه شدم خیلی ترسیده بودم بعد از اون دوباره وسواسم شروع شد و هر بار سوار ماشین میشدم باید چک میکردم یمدتم کلا سوار ماشین خودمون نمیشدم تپش قلب میگرفتم کم کم بیشتر شد و گاز و بخاری خونه هم چک میکردم ولی در همین حد بود و وقتی کرونا اومد بخاطر شک به اینکه همه چی کثیفه وسواسم زیاااد شد طوری که الان متنتونو خوندم همه نوعشو قبلا تجربه کرده بودم البته نمیتونم بگم همش یه طور بوده وقتی مرور میکنم یمدت بوده که وسواسم اونقدر شدید بود ولی بعد با خودکنترلی بهتر شدم مثلا من همش سعی میکنم فکرمو کنترل کنم و گاهی هم اول وقتی اون فکر میاد به ذهنم اول واسه خودم توضیح میدم و یاد اور میشم که این یه وسواسه و نباید بهش میدون بدم و خودمو با چیزی مشغول میکنم و یمدتم کلا بیخیال نسبت به هر چیزی بودم تا اینکه وسواس از نوع دیگش سراغم اومده و این بیشتر اذیتم میکنه اینطوریه که مثلا برم جایی بیام خونه میگم نکنه حواسم نبوده و فلان چیزو گفتم وقتی اونجا بودم یا فلان کارو کردم یا میگم نکنه بلند گفتم اون چیزیو که میخواستم تو دلم با خودم بگم گرچه تا حدودی میتونم کنترلش کنم ینی هر جا که میرم و هستمو قشنگ حواسم هست مثلا اگ بخوام حرف بزنم و اگ وسواسم به فکرم اومد با خودم تکرار میکنم که الان که من تو این موقعیت هستم نه چنین چیزی دارم میگم و نه کاری دارم انجام میدم و با خودم میگم که این یادت بمونه و بعد حواسمو پرت میکنم مثلا یه بازی گرفتم که وقتی جایی فکر وسواسی سراغم اومد با اون بازی کنم و حواسم پرت بشه ولی بازم اذیت میشم شرایط اینکه به دکتر و روانشناس مراجعه کنم رو اصلا ندارم
    چنتا راهکار که خودم بخوام با خودم کار کنم تا وسواسم خوب بشه رو بگین لطفا
    ممنون واقعا

  • زهرا 7 دی 1399

    سلام آقای دکتر خسته نباشید من احساس میکنم دو مورد از وسواس رو دارم یکی اینکه همش فک میکنم اتفاق بدی برای اطرافیانم میفته تصادف میکنن میمیرن یا چیزای دیگه که این تا اون حدی شدید نیس
    ولی یکی دیگه که شدیده و خیلی عذابم میده اینه که افکار وسواسی وادارم میکنن به آقایون نگاه کنم ینی وقتی میرم بیرون همش افکار مزاحم وادارم میکنن به اقایون خیره بشم اونم چن بار این واقعا دست خودم نیست از یه طرفم من تازه نامزد شدم و همسرم که این رفتارمو دید ناراحت شد و فکر کرد من چشم چرونی میکنم در حالی که من همسرم‌و خیلی دوس دارم و اصلا قصد خیانت بهش رو ندارم ولی این وسواسی که دارم حس گناه بهم میده انگار که خودمم باور میکنم چشم چرونم البته من خودم روانشناسی میخونم و میدونم که دلیل این رفتارم ژنتیکی نیس و به دلیل بعضی اتفاقات ایجاد شده چیکار باید بکنم چجوری از شما مشاوره بگیرم یا اگه تو تبریز روانشناس ماهری سراغ دارین میشه بهم معرفی کنین

    • دکتر بهشتیان 9 دی 1399

      درود بر شما دوست عزیز، متاسفانه کسی را اونجا نمی شناسم

  • زهرا 7 دی 1399

    سلام و عرض ادب
    من دانشجوی روانشناسی هستم و برای پروپوزال تاثیر روانشناسی مثبت گرا بر درمان ocdرو انتخاب کردم.میخواستم بدونم که این موضوع درسته؟اصلا روانشناسی مثبت گرا بر درمان این اختلال تاثیر داره؟مننون میشم جوابمو زود بدین

    • دکتر بهشتیان 9 دی 1399

      درود بر شما دوست عزیز در درمان وسواس تاثیر نداره اما ممکنه باعث تسکین موقتی بشه

  • رامتن 6 دی 1399

    سلام من متاسفانه به شدت در مورد خواهر همسرم دچار وسواس های فکر ام و از این بابت خیلی احساس گناه می کنم همسرم رو بسیار دوست دارم اما هر بار که به دیدن خانوادشون می ریم تا چند روز در مورد خواهرشون دچار وسواس های جنسی می شم تا حدی که تنها با خودارضایی خودم رو آروم می کنم . من هیچ ارتباطی با ایشون ندارم و تنها برخوردهای ما در همین جمع خانوادگی هست و در فضای مجازی هم دنبالشون نمی کنم اما هر بار که می بینمشون بشدت دچار این وسواس ها می شم و نمی دونم باید چی کار کنم هر گز به همسرم نگفتم چون چیزی بین ما نیست و من هم هرگز همچین آدمی نیستم که به همسرم وفادار نباشم و این ها همه وسواس هایی که مدام درگیرشم لطفا راهنماییم کنید

  • محمدرضا 2 دی 1399

    سلام آقای دکتر من دچار وسواس فکری هستم
    مادرمم به این بیماری مبتلاست البته وسواس شستشو آیا ژن این بیماری باعث میشه منم به این بیماری مبتلا باشم
    آقای دکتر من افسردگی هم گرفتم چیکار کنم حالا تا نجات پیدا کنم از این مخمصه
    بخدا خیلی خستم دیگه من موقعیت های شغلی زیادی دارم که بابت این مسئله از دست دادم 😔😔😔

  • محمدرضا 2 دی 1399

    سلام آقای دکتر تو متن نوشته بود وسواس فکری یه مسئلش مربوط میشه به پدر و ویا مادر
    مادرم وسواس شستشو داره و من هم وسواس فکری دارم الان طوری
    وسواسم شدیده که افسرده هم شدم دکتر رفتم بهم دارو داده و الان دارم دارو میخورم روانشناسم رفتم گفت ورزش کن
    آیا مادرم که وسواس شستشو داره و من هم به وسواس مبتلا شدم مربوط میشه آقای دکتر خیلی خستم دیگه بریدم نمیتونم نه درس بخونم نه سرکار برم همش بی انرژی و کسل هستم توروخدا کمکم کنید زندگیم داره از هم میپاچه.
    آیا درمان قطعی داره؟!

  • ناصری 1 دی 1399

    سلام وقت شما بخیر ممنون از سایت مفیدتون اقای دکتر خواهش میکنم جواب منو بدید من 46 سالمه مشکلم این که ذهنم مدام درگیر افکار منفیه یک لحظه ارامشم ندارم ترس شدید از همه چی دارم ارتفاع تصادف و اب حشرات از بین رفتن ارامش واقعا نمیدونم وسواس فکری دارم یا مشکل دیگه ای دارم از قرص سرترالین استفاده کردم ضررش بیشتر بود البته دکتر تجویز کرده بود در ضمن مادرم 72 سالش وسواس فکری داره با مصرف سرترالین بهتر شده لطفا کمکم کنید

  • علی 29 آذر 1399

    سلام آقای دکتر
    من از طریق گوگل با سایت شما آشنا شدم شاید خدا خواسته که شما به من کمک کنید
    من ۸ ساله که ازدواج کردم . همسر من خیلی مهربان و دلسوز هست ولی دچار بیماری وسواس فکری و شک هست البته من اینو موقع نامزدی حس کردم که چیزای عادی و روزمره رو به خودش معنی می‌کنه و ازش برداشت منفی می‌کنه مثلا یک عکس پروفایل فامیل و نگاه ها اطرافیان و … حتی ذهن خوانی میکنه . به دکتر مراجعه کردیم و با قرص سرترالین و اون یکی قرص رو یادم نیست حالش به مرور خوب شد. ولی بدون دستور پزشک دارو رو قطع کرد . گذشته و حالت قدیمی یادش می‌ره و دوباره به حالت اول برمیگرده . چندین بار این پروسه طول درمان و قطع کردن خودسرانه بعد از خوب شدن طی این سال ها اتفاق افتاده. خواهراش و اونایی که از دور میبینن و بنظر خودشون دلسوزند بهش میگن تو هیچ مشکلی نداری این دارو ها تورو بیمار می‌کنه . الان بعد از ۲ سال که دارو میخورد دو ماه میشه که قطع کرده و حالت هاش برگشته ولی قبول نمیکنه میگه شما ها بیمارین من حالم خوبه.

    سوال من اینه که آیا این مشکل رو با دارو باید حل کنیم یا راهکار بهتری هم هست؟

  • مهدی ۳۰ساله 29 آذر 1399

    سلام اقایه دکتروسواس شدید دارمم جوری که دم نظرم همه چیز نجسه یااینکه صندلی ماشین دائم میشورم وهمش شککک میکنم که نجسه وفکرایه بیخود ایقدر رومغزم کار میکنه تا انجامش ندم ولم نمیکنه ایا راه حلی شما میدونید از این بیماری خلاص شم دیه واقعا فقط بمرگ فکرمیکنم😔😔😔

    • دکتر بهشتیان 29 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • مهدی افشار 29 آذر 1399

    سلام اقای دکتر چند مدته وسواس شدید پیدا کردم دائم شکک درشستن صندلی ماشین که درنظرم نجسه یا فلان واین بیماری تا اون کار انجام ندم ولم نمکنه مثل خوره افتاده بجونم وارامش ازم گرفته بطوری که زندگیم فلج کرده دیه خودممم خسته شدم نمدونم چکارباید کنم ایا شماراه حلی سلاح میدونید

    • دکتر بهشتیان 29 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • سحر 29 آذر 1399

    سلام اقای دکتر خسته نباشید اول از همه میخوام که بابت توجه و راهنماییتان تشکر کنم.
    من 22 سالم هس و به شدت ادم استرسی هستم طوریکه وقتی استرس شدید دارم دست و پاهایم بی حس میشوند و نمیتوانم به خوبی نفس بکشم مشکل دیگری که دارم این هست که در هر دوره از زندگیم یه فکری همیشه تو ذهنم میگذره که اصلا نمیخواهم به انها فکر کنم و احساس گناه میکنم ولی مثل یک نوار از صبح که بیدار میشم تا شب که میخوابم دائم این افکار از ذهنم عبور میکند این افکار من تازگیا خیلی آزارم میده و نه میتوانم بخوابم و نه میتوانم کارهای روزمرگی رو انجام بدهم و این افکار مسایلی هستند که اصلا قبول ندارم و نمیخواهم اتفاق بیفتند ولی مدام از ذهنم عبور میکند که فلان اتفاق بد بیفتد و یا توهین به چیزایی که واقعا برام باارزش هستن و شدیدا احساس گناه میکنم
    ممنون میشم که درباره مشکلم راهنماییم کنید و اینکه ایا این مشکل من درمان دارد یا نه

  • سحر 28 آذر 1399

    سلام اقای دکتر خسته نباشید اول از همه میخوام که بابت توجه و راهنماییتان تشکر کنم.
    من 22 سالم هس و به شدت ادم استرسی هستم طوریکه وقتی استرس شدید دارم دست و پاهایم بی حس میشوند و نمیتوانم به خوبی نفس بکشم مشکل دیگری که دارم این هست که در هر دوره از زندگیم یه فکری همیشه تو ذهنم میگذره که اصلا نمیخواهم به انها فکر کنم و احساس گناه میکنم ولی مثل یک نوار از صبح که بیدار میشم تا شب که میخوابم دائم این افکار از ذهنم عبور میکند این افکار من تازگیا خیلی آزارم میده و نه میتوانم بخوابم و نه میتوانم کارهای روزمرگی رو انجام بدهم و این افکار مسایلی هستند که اصلا قبول ندارم و نمیخواهم اتفاق بیفتند ولی مدام از ذهنم عبور میکند که فلان اتفاق بد بیفتد و یا توهین به چیزایی که واقعا برام باارزش هستن.
    ممنون میشم که درباره مشکلم راهنماییم کنید و اینکه ایا این مشکل من درمان دارد یا نه؟

    • دکتر بهشتیان 28 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      مشکل وسواس فکری شما با دوره درمان وسواس حل میشه. توضیحات و فایل صوتی دوره را مطالعه کنید.

  • ف م 27 آذر 1399

    سلام آقای دکتر من چندین بار وضو و نمازم را تکرار می کنم چون احساس می کنم باطل میشه حتی لا کوچکترین احساس. ممنون از توجه تان

  • ناهیده 26 آذر 1399

    سلام و عرض ادب خدمت جناب آقای دکتر
    آقای دکتر من بیشتر از ۱۰سال هست که هم وسواس فکری و عملی دارم و پیش بنام ترین دکترهایی که میگین تو شهر خودمون رفتم ولی نتیجه ای جز چاق کردن وزن بدنم چیزه دیگه ای ندیدم میخواستم بگم برای کسانی که خودشون نمیدونند زمینه وسواسشون علت در فیزیولوژیک دارد یا ضمیر ناخودآگاه پس تکلیف اینا با خودشون چیه ؟یعنی من نمیدونم وسواس من علتش به ضمیر ناخودآگاهم برمیگرده یا اینکه بهم از مادر و یا فامیل نزدیک بهم به ارث رسیده دقیقا نمیدونم تا بتونم تشخیص بدم برم پیش کدوم روان درمانگری که شما پیشنهاد دادین نمیدونم باید برم پیش روانشناس درمان شناختی یا درمان روان پویشی چون من خودم تازه فهمیدم و شنیدم از مادرم که خاله و دختر خاله و مادرم و عمه و مادربزرگم وسواس داشتند . من فکر میکردم علت وسواس من ربطی به ضمیر ناخودآگاه من داره . اینم بگم که همه این کسایی که توی فامیل گفتم در زمان گذشته و قدیم بدون آنکه به دکتر روانپزشک و روانشناس برن حالشون بهتر شده و تا الان برنگشته فقط یدونه دختر خاله و خاله ام چندسالی میشه دارو مصرف میکنند ولی وسواسشون به طور کامل ریشه کن نشده فقط در حد نیمه آرامش و در حد نیمه استرس به امورات خود با وسواس زندگی میکنند. لطفا بهم کمک کنین دیگه هیچ امیدی ندارم. لطفا جواب بدین🙏

  • آرام 25 آذر 1399

    سلام دکتر جان خوبی
    من ۱۶ خورده ای سالمه
    یه جور شده ام مثلا یه چیز کج باشه دلم میخواد درست باشه
    یا چند خودکار رو پیش هم قرار بدیم یکیش یکم جلوتر از بقیه باشه حساس هستم
    میشه کمک کنید

    • دکتر بهشتیان 26 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس در بخش دوره های غیرحضوری سایت می تونه بهتون کمک کنه

  • فاطمه 25 آذر 1399

    سلام اقای دکتر من دختری دارم که حدود یک ساله ازدواج کرده وهنوز عقدکرده میباشه بعد از عقدش فهمیدم که وسواس فکری داره با یه کلینیک درمانی تماس گرفتم ودوره ی درمان راشروع کردم دارو درمانی و مشاره توام باهم انجام میشد پزشک مدت درمان را تا سقف شش ماه تخمین زد اما بهبودی حاصل نشد البته چون دامادم از بیماری خبر نداشت واکنون هم خبر نداره مشکلات زیادی برامون پیش اومد حتی چندین بار تصمیم به جدایشون گرفتیم ولی تا بحال جدا نشدند دخترم یه مدت خیلی خوداری میکردو علائمش رانشون نمیداد وتو خودش میریخت وتواین مدت رابطه اش با همسرش خیلی خوب شده بود تا دیشب که بخاطر همین وسواس با شوهرش درگیری لفظی شدیدی داشتند وخیلی روش اثر بدی داشت. دخترم سرگرمی
    نداره بیشتر وقتا خوابه واز انجام دادن کارهای خونه سر باز میزنه واز بیکاری خیلی رنج میبره ولی دل به انجام کار هم نمیده من بعنوان مادر چکار میتونم بکنم خیلی نگرانشم اقای دکتر ایااین بیماری درمان داره. خواهش میکنم جواب منا بدید .وبفرمایید چه مدت بهبودی کامل انجام میشه.

  • فاطمه 24 آذر 1399

    سلام آقای دکتر من خانمی ۴۰ ساله هستم مدتی هست که درگیری ذهنیم زیاد شده و عصبی شدم یهو فکرم و‌ذهنم جوری میشه که احساس گیجی بهم دست میده ‌میترسم ، همش میترسم مریض باشم هر کسی پیشم بگه مریضم منم فکر میکنم همون طور هستم ،تا جایی از بدنم درد میگیره فکر میکنم مریضم و دارم میمیرم و یه حالت گیجی و منگی بهم دست میده اما وقتی مشغول به کاری باشم این حالت نمیشم بیشتر شبها اینطور هستم خیلی عذاب میکشم بدنم داغ میشه میترسم ، تو آسانسور نمیتونم سوار بشم میترسم گیر کنم و حس خفگی بهم دست میده ، هواپیما نمیتونم سوار بشم ، خیلی میترسم از هر چیزی ، بعدش سردرد میگیرم چیکار کنم ، کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 25 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز توضیحات دوره درمان وسواس را بخوانید و فایل صوتیش را گوش کنید این دوره می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • Hamed 23 آذر 1399

    سلام جناب دکتر من همیشه تو ذهنم دارم به شخصیت طرف مقابل،رفتاراش،حرفایی که میزنه فک میکنم و به حرفایی که خودم میزنم و رفتار بدنم توی اون لحظه فکر میکنم و خودمو سرکوب میکنم مثلا دیشب یه حرفی زدم بعدش رفتم تو فکر که چرا همچین حرفی زدم و نکنه من خنگم.خلاصه همش تو ذهنم اینجور تصویرا یا صحبتا رو مرور میکنم و میدونم هیچ فایده ای نداره ولی از ذهنم بیرون نمیره الان با این تفاصیر خودمو خیلی ضعیف میبینم و تمام فکر و ذهنم در جهت درمانشه ولی هیچ نتیجه ای نمیگیرم.
    کارایی که کردم ورزش .کتاب .حرفای مثبت .حتی یه چند ماهی با یه درمانگر کار کردم
    ولی تداوم نداره فقط هزینه میکنم
    شب تا دیر وقت بیدارم روز خوابم وقتی بیدار میشم اول خودمو سرکوب میکنم تو ذهنم انگاری ترافیکه.ترافیکی از صحنه ها و حرفای گذشته خسته شدم.
    موندم تو همه چی

  • Raha 21 آذر 1399

    سلام اقای دکتر وقتتون بخیر
    پسر ۱۳ساله‌ی من حدود ۸ ۹ ماهی میشه که از ابتلا به بیماری کرونا به شدت میترسه و با اینکه ماهی یک بار هم از خونه بیرون نمیره ولی روزانه بالای ۱۰ ۱۵ بار دستشو میشوره. برای غذا خوردنش باید خودش لیوانو قاشقشو بیاره و اگه کسی دست بزنه دیگه ازون استفاده نمیکنه.اصلا راضی به دکتر رفتن نمیشه. میشه راهنمایی کنید که باید چیکار کنم

  • باران 21 آذر 1399

    سلام من ۱۷ سالمه تو ۱۵ سالگی یکی از بچه های ‌کلاس خیلی مسخرم میکرد بعد یه مدت ازش متنفر شدم کم کم رو درسم تاثیر گذاشت موقع درس خوندن به اون دختره فکر میکردم و کارایی که میکرد تمرکزم به هم میخورد نمراتم اومد پایین درحالی که درس برام خیلی مهم بود سال بعدم بامن افتاد حالم خیلی بدتر شده بود کم کم تعداد افرادی که ازشون متنفر شدم زیاد شد الان به جایی رسیدم که چند نوع مختلف وسواس فکری دارم نمیتونم درس بخونم فکر میکنم یسری افراد نمیخوان من درسو بخونم و وقتی این فکرو میکنم واقعا هم نمیتونم حفظ کنم از همه ترس دارم دارو هم چندتا مصرف کردم ولی فایده نداشته روز به دوز دارم بدتر میشم میخوام بدونم وسواسم از کدوم عامل هست و اینکه چجوری میتونم درمانش کنم البته من کلاس سوم یه دوره یه وسواسی داشتم که فکر میکردم نمیتونم نفس بکشم ولی رفع شد با دارو ولی دوباره از۱۵ سالگی شروع شده الان اینطوری شدم امتحاناتم حضوریه چون دوازدهمم به خدا قسم نمیدونم باید چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟

  • محمد 20 آذر 1399

    سلام اقای دکتر…من یه برادرسی ساله دارم که دچار وسواس شدیده….اینقدر وسواسش شدید و ازار دهنده شده که تحملش برای اطرافیانش واقعا سخت و غیر قابل تحمل شده .. بیست و چهار ساعت داره خودشا میشوره و نسبت به سال قبل خیلی بدتر شده…دایم دستهاشا میشوره…حتی اب به صندلی ماشینش میریزه..مادیگه داریم روانی میشیم از دستش..جالب اینه که خودش اصلا اعتقادی به این که مریضه نداره و اصلا تمایل به درمان شدن هم قبول نمیکنه و از همه اطرافیانش فراریه…کمک کنین ..چییکار کنیم ما …ما هم داریم از دستش روانی میشیم

  • باران 18 آذر 1399

    سلام من ۱۷ سالمه و در گذشته یکی از دوستانم منو مسخره میکرد تا این که ازش متنفر شدم و تعداد افرادی که ازشون متنفر شدم زیاد شد رو درسم تاثیر گذاشت البته کلاس سوم هم کم وسواس فکری داشتم که برطرف شد بادارو ولی از ۱۵ سالگی تا الان دوباره درگیر این مشکل شدم از کدوم عامل وسواسه به نطرتون و برای درمانش باید چیکار کنم؟؟

    • دکتر بهشتیان 18 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید
      بخش دوره های درمان غیرحضوری سایت را ببینید

  • زهرا 16 آذر 1399

    سلام آقای دکتر من ۱۵ سالمه چن وقت وسواس گرفتم مثلا همین دیشب یه چنتا نقطه اتفاقی ‌کشیدم رو کتابم وقتی پاک نشد کلی گریه کردم اصلا باورم نمیشد واسه این دارم گریه میکنم خیلی کلافه شدم بخدا دیگه نمیدونم چیکار کنم الانم وسط درسامه خیلی حالم بده نمیدونم چیکار کنم

    • حسین 15 دی 1399

      سلام.دوست عزیز من هم این مشکل رو داشتم.ولی تونستم با جادوی تلقین و تکرار جملات مثبت توی ذهنم حلش کنم.راه ابداعی خودم برای این موضوع این بود که چند تا خط بزرگ توی صفحه اول کتاب کشیدم و پاکش نکردم . کم کم هر موقع میخواستم چیزی روی کتاب بنویسم با حالت جدی چند تا خط روی کتاب میکشیدم و می گفتم بابا اصن مگه من چقدر دیگه با این کتابا کار دارم.خلاصه اینکه به نظر من مقاومت در برابر وسواس تا حد زیادی به نفس انسان بستگی داره..من به نوبه خودم توی ماه رمضون جلوی خیلی از وسواس هام رو می تونم بگیرم چرا؟ چون روزه نفس ادم رو قوی میکنه.

  • زهرل 16 آذر 1399

    سلام آقای دکتر من ۱۵ سالمه چن وقت وسواس گرفتگ دیشب یهویی حالم خیلی بد شد فقط یه چنتا نقطهرو اتفاقی تو کتابم کشیدم وقتی هر کاری کردم پاک نشد کلی گریه کردم اصلا باورم نمیشد واسه این دارم گریه میکنم الان وسط درسامم اینجوری شدم بخدا کلافه شدم چیکار کنم

  • محمدرضا 15 آذر 1399

    سلام آقای دکتر
    من سال ۹۳ دچار وسواس فکری شدم و این بود که نکنه فشارم بیوفته یا سرگیجه بگیرم طوری که افسردگی گرفتم ولی نمیدونستم که وسواس فکریه دکتر رفتم بهم دارو ضد افسردگی دادن افسردگیم خوب شد ولی وسواس فکریم همین طور موند و به دکتر نگفتم که همچین فکری دارم و اینکه این افکار تا سال ۹۵ ادامه پیدا کرد و دکتر رفتم مشکلمو گفتم بهم دارو داد و گفت یک ماه دیگه باحال خوب ببینمت من حالم خوب شد و دیگه نرفتم و نصفه نیمه رها کردم و اینکه الان افکارم ۶ ماهه که برگشته و صبح و شبم شده جهنم الان افسردگی شدید گرفتم نمیتونم درس بخونم از هیچ چیز لذت نمیبرم دارو هم خوردم ولی تاثیری نداره آقای دکتر من ۲۲سالمه زندگیم شده جهنم نمیتونم به کارام برسم آقای دکتر مغزم به شدت از کار افتاده خنگ خنگ شدم شب و روز ندارم حالم خیلی بده آقای دکتر تو رو به خدا قسم میدم یه راهکاری بهم بدید بخدا حالم خیلی وخیمه 😔😭
    اصلا نمیتونم جلوی این فکرامو بگیرم هر روز دارم گریه میکنم تو رو به ابولفضل کمکم کنید
    روز و شب دارم میخوابم بخدا مریض شدم خانوادم میگن هی دارو بخور خوب میشی میخورم ولی به جز عوارض هیچ تاثیری نداره😞😞😞

    • دکتر بهشتیان 16 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس بهتون کمک می کنه مشکل تون را حل کنید

  • محمد رضا 14 آذر 1399

    سلام اقای دکتر لطفا راهنمایی کنید من 18 سالمه .چند روز پیش یه ویدیو دیدم که یه پسر جوون هم سن من به خاطر کرونا فوت کرده بود بعدش نمی دونم چی شد یه دفعه یه فکر اومد تو ذهنم که نکنه مثلا تو دی و بهمن که احتمالا کرونا زیاد میشه کرونا بگیرم و خدای نکرده بمیرم این فکر 24 ساعته داره منو عذاب میده و کلا تو فکرمه نمی تونم رو درسم اصلا تمر کز کنم کمکم کنید لطفا ایا این وسواس فکریه ؟؟؟

    • دکتر بهشتیان 15 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله وسواس فکریه و دوره درمان وسواس می تونه به شما کمک کنه مشکل تون را حل کنید

    • نرگس 8 فروردین 1400

      سلام آقای دکتر شمارو خدا بهم کمک کنین من ۴ ساله که وسواس فکری داری اگه قرار باشه صبح کاری رو انجام بدم شب اونقدر وارد جزئیات میشم که خوابم نمیبره و الان ۴ ماهه ازدواج کردم اونقدر به شوهرم گیر دادم که میخوایم از هم جدا بشیم دیگه بجای رسیده شبا بیدارم روزا خواب

      • دکتر بهشتیان 9 فروردین 1400

        درود بر شما دوست عزیز
        در دوره درمان وسواس یک فایل صوتی هست که لطفا اون را گوش بدید این دوره می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • ناشناس 14 آذر 1399

    سلام آقای دکتر ،من نمیدونم چشمه فکر کنم من هم وسواس فکری دارم و تا الان چهار بار برام اتفاق افتاده،باراول ازاون موقعی شروع شد که تو فضای مجازی زده بودن دنیا داره به پایان میرسه یک ماهی طول کشید تا خوب بشم،باردوم بابت یه آزمایشی که مشکوک بود همش میگفتم نکنه جوابش بیادو سرطان باشه واقعا و دوماهی طول کشید تا خوب بشم،بار سوم هم از دست همسرم سرمو سه چهار بار کوبیدم به ستون آهنی و باز یه دوماهی فکر میکردم نکنه به خاطر این کارم سرم غده در بیاره و این بارهم که چندروز پیش از بابت خیانت همسرم بینهایت درد روحی کشیدم بعد از سه چهار روز سکوت و بغض امروز یهویی فکرای بیخود اومد تو سرم اول اینکه حس کردم دیگه به همسرم حسی ندارم توددلم گفتم بهتر شاید باعث بشه بیاد سمتم ولی هی دیدیم فکرا داره بیشتر میشه و الان همش فکر میکنم انگار میخوام به پسر ۵ سالم خدایی نکرده آسیب برسونم که بیشتر از هرچیزی تو دنیا دوسش دارم و اینکه دوباره هی فکر میکنم الان که اینجوری شدم همسرم دیگه کامل دلزده میشه و میخواد ولم کنه یه وقتایی هم فکری ندارم ولی اضطراب شدیدی دارم که حتی نمیزاره الان که شبه بخوابم،بگم که مادرمم وسواس فکری از جوانی داشته،میخوام برم دکتر ،میترسم نزدیک بچم بشم ،میشم حتی بوسشم میکنم اما اون ترسه باعث میشه نزاره لذتی از بوس کردنش ببرم ،شما چی پیشنهاد میکنید ؟آیا من هم دچار وسواس فکری هستم؟ آیا درمان میشم ؟اصلا این حالتارو دوست ندارم فقط تورو خدا زود جواب بدین ممنونم

  • رها راد 13 آذر 1399

    سلام آقای دکتر من ۲۴ سالمه از سال کنکورم ۵سال پیش در اثر اتفاقی دچار پانیک موقع مطالعه شدم ازون موقع تاحالا فوبیای کتاب دارم ینی هرکتاب درسی و غیردرسی میخونم دچار تپش قلب تنگی نفس و اضطراب میشم درصورتی ک همون مطالبو از روی لپتاپ بخونم مشکلی ندارم اون زمان دکتر تشخیص ocd دادن .. پیش دکتر دیگه رفتم ایشون میگن ocd نیست و ptsd است …. اسنترا و الوینتا و اورلپت تجویز کردن ولی جواب انچنانی نداشته پیشنهاد شما چیه اقای دکتر واقعا خسته شدم دانشجوام و وضعیت عذاب اوره برام…

  • محمدرضا 13 آذر 1399

    سلام من 18 سلالمه چند وقت پیش یه ویدیو دیدم که یه پسر جوون بخاطر کرونا فوت کرد و یه دفعه یه فکری اومد تو ذهنم که نکنه منم مثلا دی ماه که کرونا خیلی زیاد شه کرونا بگیرم و بمیرم 24 ساعته داره منو عذاب میده این فکر و اصلا نمیتونم تمرکز کنم رو چیزی. من قبل این ویدیو اصلا ترسی از کرونا نداشتم .

  • علی 13 آذر 1399

    سلام دکتر جان
    من یه پسر ۱۶ سالم ک خداروشکر تونستم پورنو ترک کنم من از چشم چرونی خیلی بدم میاد ولی وقتی میرم یه جایی یا مثلا تلویزیون میبینم ی چیزی تو درونم میگه تو آدم خیلی بدی هستی تو به هر کس نگاه میکنی یه منظوری داری خیلی مسخرس مثلا اگه تو یه سریال ی پیرزنم باشه و من خیلی عادی دارم تلویزیون میبینم اون متهمم میکنه ک تو دید جنسی داری حتی ب این پیرزن :/
    خیلی غیرمنطقیه آقای دکتر
    دیگه داره رو اعتماد ب نفسم و باورم نسبت ب خودمم تاثیر میذاره

    • دکتر بهشتیان 14 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز شما وسواس فکری دارید که دوره درمان غیرحضوری وسواس در بخش دوره های غیر حضوری سایت می تونه به شما کمک کنه مشکلت را حل کنی

  • Parisan 12 آذر 1399

    بسیار عالی بود

  • Parisan 12 آذر 1399

    سلام آقای دکترمن مدت یک سال نیم هست که قرص آسنترا ۱۰۰
    وهالوپریدول ۵٪
    می خورم مدت بیست روز که دارو ها رو به خاطرترس از عوارضشون که سرطان سینه است کم کردم اما علائم وسواس ظاهر شدن نوع وسواسم تلقین سرطان ومقایسه کردن همسرم هست من چقدر دیگه باید دارو بخورم؟؟علت بروز وسواسم فکر کردن زیادی به یک موضوع بوده

  • Sara 12 آذر 1399

    سلام آقای دکتر من بیماری وسواس فکری عملی دارم ، داروی فلوکسامین زیاد روم اثر نکرد. میتونم با هیپنوتیزم درمانی وسواسم رو خوب کنم ؟

    • دکتر بهشتیان 12 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز، بله برای درمان وسواس میشه از هیپنوتیزم هم استفاده بشه
      در دروه درمان غیرحضوری وسواس که در سایت دربارش توضیح داده شده از ترکیب تکنیک های مختلف همراه با هیپنوتیزم برای درمان وسواس استفاده شده که می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • Sara 12 آذر 1399

    سلام آقای دکتر آیا با هیپنوتیزم میتونم وسواس فکریم رو درمان کنم ؟

  • نگار 11 آذر 1399

    سلام وقتتون بخیر آقای دکتر من از ۱۵ سال پیش شاید وسواس داشتم .همیشه ازش رنج بردم .بعدها اضطراب و افسرگی هم اضافه شد.۳۱ سالمه چ کنم واقعا خسته شدم.اضطراب و افسردگی و این غم بیشتر حالمو بد می کنه.یهو ناامید میشم از زندگی.از روان شناس و روانپزشک کمک می گیرم ولی هنوز اون نتیجه رو دریافت نکردم.البته عادت دارم هی روان شناس رو تغییر بدم

    • دکتر بهشتیان 12 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز اول شما دوره درمان خودتون را تکمیل کنید.
      دوره درمان وسواس در بخش دوره های غیر حضوری سایت می تونه بهتون کمک کنه

  • محمد 11 آذر 1399

    با سلام و احترتم جناب دکتر .

    بنده ۲۳ سال دارم و وسواس نظافتی ندارم ولی حالتای روحی خوبی ندارم انگار تو ذهنم یچیز فرمان میده هیچی باهم هماهنگ نیست و تا درست نشه منو عذاب میده هرچی مثلا ی اتاق شلوغ هست من مرتب فرضش میکنم باز ذهنم میره سمت دیوار های اتاق اونو مرتبو صاف تصورش میکنم باز ذهنم میره سمت نمای خارج از اونه تا اخرش که کره زمین هست .انگار همه چیز باید هماهنگ و پوچ باشه انگار وجود هر چیز باعث ناهماهنگی بنده میشه و خیلی ترسناکه من آدم درونگرا و نرمالی هستم فقط یک سالی دچار فشار روحی شدید شدم و بعد از ۳ ۴ ماه این حسا بهم دست داد لطفا راهنماییم کنید ؟

    • دکتر بهشتیان 11 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان وسواس را از بخش دوره های درمان غیر حضوری سایت تهیه کنید. می تونید به کمک اون مشکل تون را حل کنید

  • نسرین 10 آذر 1399

    سلام با تشکر از مطالب مفیدتون میخواستم بدونم شما ویزیت آنلاین هم دارید آقای دکتر؟

  • فرشید 10 آذر 1399

    سلام آقای دکتر واقعا ازتون ممنونم بخاطر راهنمایی
    . متاسفانه شهرستان کوچولو مشاور خوب وروانشانس خبره نداره که کمک بگیرم ولی خدا رو شکر که میتونم این سوال ها رو از شما بپرسم .
    من ۳۴ سالمه
    یه مدتی هست که فکر بی خوابی به سرم که میزنه دیگه خوابم نمیبره اوایل خیلی خوب خوابم میبرد تا جاییکه همسرم میگفت سرت رو روی بالش گذاشتی خوابت برو. ولی الان حتی شبها اضطراب میگرم که دوباره شب شد و شاید خوابت نبره‌. حالا موقعی که در رختخواب هستم تمام خارش های دنیا میافته همون لحظه گوش و ساعد دست و پا و سر و گردن اینطور نبودم ولی اثری از خواب نیست تا پنج صبح با خودم سرو کله میزنم ولی…
    راستش بعضی شبها که بیدار میشم که خوابم نمیبره اینقدر ناراحت میشم که…با خودم میگم الان که جوانی اینطور خوابت ببره وای بحالت پیری.
    هی سعی میکنیم بهش فکر نکنم ولی دوباره آغاز میشه.
    ازتون خواهش میکنم کمکم کنید اگر فلور میکنید کتابی منبر هست اسم ش رو بگید تا مطالعه کنم
    خستگی طی روز یا بعدازطهر نخوابیدن تاثیری داره.واقعا سپاسگزارم.

  • فاطمه 10 آذر 1399

    من هفده سالمه از هشت سالگی وسواس شدید دارم ولی دو ساله که انقدر شدید شده که افسردگی گرفتم و حوصله هیچ کاری رو ندارم من توی بهترین مدرسع تیزهوشان درس میخونم حتی حوصله درس رو هم ندارم و هیچ امیدی نه به زندگی نه به کنکور نه به اینده دارم و انواع وسواس رو تجربه از همون سن کم وسواس ایدز و هپاتیت داشتم و دارم و انواع بیماری های دیگه و حتی ترس از اینکه نکنه مثلا در اینده اندام های بدنم مثلا چشمام یه چیزیشون بشه و میترسم که چون فکر اینو میکنم نکنه واقعا بلایی سرم بیاد اخه میگن به هر چی فکر کنی سرت میاد😭 واقعا عذابه و دو سال پیش وسواس موکنی که واقعا دیگه نه مو نه مژه برام مونده بود ولی خوشبختانه کنترلش کردم و این وسواس که همش میترسم که یه بلایی سر خودم بیارم و نکنه دوست دارم که بلایی سرم بیاد و عذاب وجدان دارم که چرا باید دوست داشته باشم اخه و این که نکنه دارم خنگ میشم و فراموشی گرفتم و وسواس های دیگه مثلا تازگی ها ببخشید دارم این حرف رو میزنم ولی ممکنه که چهار ساعت توی دستشویی بمونم.یا اینکه اگه کتابام یه لکه ریز ایجاد بشه تا چند ماه هر لحظه بهش فکر میکنم از مرتب کردن تخت که نگم براتون دو ساعت طول میکشه خیلی خستم واقعا دیگه به یه مرزی رسیدم که میخوام خودکشی کنم… من پارسال رفتم دکتر و دو ماه سرترالین صد خوردم ولی انگار نه انگار میشه لطفا شما من رو راهنمایی کنید دارم اب میشم خانوادمم که انگار نه انگار فقط منو اذیت میکنن تنها حرفی که مامانم از بچگی بلده بزنه اینه که برو درستو بخون تا کنکور پزشکی بیاری خب شاید نتونم پزشکی قبول شم اخه ولی تنها حرفشون اینه یا پزشکی قبول میشه یا اگه نشی کارگر و نظافتچی میشی بدبخت میشی اخه اگه نشم چیکار کنم خیلی میترسم اصلا نمیتونم درس بخونم من از پزشکی میترسم از خون میترسم اصلا دوست ندارم ولی با اجبار حالا هم اگه قبول نشم همون بهتر که بمیرم چون من نمیخوام بدبخت باشم و اینکه این فکرای وسواسی دارن منو میخورن شدم چوپان دروغگو هر روز میریم دکتر میگن چیزی نیست حالا اگه واقعا چیزی باشه که دیگه به حرفای من گوش نمیدن واقعا زندگی من پوچه پوچه از نوجوونیم هیچی نفهمیدم همیشه تابع خانواده ام بودم ولی دیگه خستم…

  • مریم 10 آذر 1399

    سلام خدمت شما ممنون از مطالب خوبتون
    من دختری ۲۵ ساله هستم
    ۱۸ سالم بود بخاطر یه سری رفتار ها و اتفاقات در دانشگاه دچار استرس شدم استرس های شدید به خاطر استرس هام به دکتر مراجعه کردم دکتر فلووکسامین ۱۰۰ تجویز کردن بعد از چند ماه استرسم کم نشد بلکه وسواس شستشو هم اضاف شد دکتر به داروم کلومیپرامین ۷۵ هم اضاف کرد مدت ۴-۵ سال دارو مصرف کردم و جلسات روانکاوی هم میرفتم هر هفته اما بهبودی حاصل نشد الان بعد از ۷-۸ سال این بیماری خیلی زندگی منو مختل کرده خانوادمم خسته شدن و اصلا درک نمیکنن که چقدر سخته مقابله با افکار وسواسی الان علاوه بر وسواس سوشال فوبیا هم دارم و بخاطر خونه نشینی و فشاری که این بیماری برام داره افسرده هم هستم چند ماه پیش دکتر برای افسردگی سرترالین تجویز کردن تا وقتی دز کم میخوردم روحیه خوبی داشتم اما به محض بالا بردن دز وسواسم چند برابر شد نمیدونم چرا داروها رو من نتیجه عکس میدن لطفا راهنمایی کنید چکار کنم ؟ واقعا خسته شدم

  • محمد علی 6 آذر 1399

    سلام آقای دکتر. برخی خاطرات گذشته که خوشایند نیستند هی در ذهن من تکرار میشه و راه گریزی از اون ها نیست و من امسال کنکور دارم و تمرکزم رو به هم میزنه آیا من دچار وسواس فکری شدم؟

    • دکتر بهشتیان 8 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز ممکنه وسواس باشه اما برای تشخیص دقیق تر باید بررسی بیشتری انجام بشه

  • N 5 آذر 1399

    سلام من نوزده سالمه پشت کنکوری هستم .تقریبا دو سال پیش به وسواس شستشو مبتلا شدم ومدام فکر میکردم که وقتی دستشویی میرم پاهام نجس میشه شاید بعضی وقتها واقعن نجس میشد ولی احساس میکنم تبدیل به یک وسواس شده بود وحدود شاید یک سال ونیم طول داشت وبدون مراجعه به روان شناس حل شد . بعد از اون دچار مشکلاتی جدید شدم من جمله وسواس فکری که در حال حاضرتحت نظر روانشناس هستم وبا نورو فیدبک کار میکنن من اضطراب واسترسم کم شده ولی افکار وسواس گونه هنوز هستند والبته گاهی اوقات میتونم باهاش کنار بیام ولی بعضی وقتها از کنترلم خارج میشه ۰من علاوه بر این موارد ادم اجتماعی نیستم از حضور تنها در اجتماع احساس خوبی ندارم وادم عصبی هستم واینکه سابقه بیماری اسکیزوفرنی را داریم وپدرم به مدت ده سال است که قرص اعصاب مصرف میکنن واینکه من نمیتونم باتوجه به وجود افکار وسواسی کارهای عادی روزمره ام را انجام بدم از نظافت گرفته تا نوشتن همین مطالب برای شما .واینکه فکر میکنم ریزبین بودن من وسختگیر بودنم در تمام مسائل زندگیم وزود رنج بودن واجتماعی نبودنم‌سابقه خانوادگیم ووجود وسواس شستشو درگذشته واینکه مدام ازگذشته صحبت میکنم واحساس گناه در مورد اکثر مسائل زندگیم واینکه مدام از گذشته صحبت میکنم یا به اینده فکر میکنم وشاید کمتر در زمان حال باشم البته خیلی کم واینکه احساس میکنم اکثر ادم ها از من خوششون نمیاد ویا اینکه ادم بدبین وحساسی هستم همه وهمه باعث شده که الان دچار وسواس فکری بشم .تمام این موارد رو برای شما گفتم تا ازشما به بپرسم تنها با رفتن به جلسات نورو فیدبک تمام این مسائل حل میشوند ویا اینکه من نیاز به دارو درمانی یا روان کاوی دارم.

    • دکتر بهشتیان 8 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز نوروفیدبک اصلا در درمان وسواس تاثیر نداره چه تنهایی چه همراه با دارو درمانی و روان درمانی
      در مرحله اول به روانشناس مراجعه کنید در صورتی که روانشناس تشخیص داد شدت وسواس شما زیاده به روان پزشک هم شما ارجاع میده
      اما در مرحله اول روان درمانی و در مرحله دوم در صورت نیاز دارو درمانی نیاز دارید

  • علی 5 آذر 1399

    با سلام امیدوارم هممون خوب شیم و یه روز به این فکرا و وسواسامون بخندییم

  • رضا 3 آذر 1399

    سلام آقای دکتر ببخشید من وسواس فکری وتا حدخفیفی هم عملی دارم البته قبلا وسواس عملیم بیشتر بود،ولی با استفاده از دارو درمانی بهتر شدم ولی هنوز وسواس فکری وتا حد خفیفی عملی هم دارم،لطفا راهنماییم کنید،به همراه استرس واضطراب

    • دکتر بهشتیان 9 آذر 1399

      درود بر شما دوست عزیز دوره درمان غیرحضوری وسواس در بخش دوره های غیرحضوری می تونه بهتون کمک کنه

  • یونس 3 آذر 1399

    سلام دکتر من براتون یه متن درمورد شرایط خودم براتون نوشم و فرستادم میشه لطفا راهنمایی کنید خیلی ضروریه ممنون میشم

  • zahra 2 آذر 1399

    سلام وقتتون بخیر
    من ۲۶ سالمه و الان نزدیک چندماهی هست که به وسواس دچار شدم اول فکری و حالا عملی ومن از کودکی در خوانواده ای بزرگ شدم که مادرم وسواس شدید داشت و پدرمم وسواس داشت ولی من مثل اونا نبودم و تا زمانی هم که ازدواج کردم مثل تمام افراد عادی بودم ولی حالا نمیدونم باید چیکار کنم فکر میکنم تمام زندگیم نجسه و از زندگی افتادم و حتی به دکتر هم مراجعه کردم ولی به خاطر باردار شدنم نتونستم داروهاشونو استفاه کنم .یه چیزی رو خیلی راحت قبول میکنم و همش میگم اینا به خاطروسواس منه و نباید اعتنا کنم و وقتی که بهش دست میزنم میگم خب پاکه چون تو وسواس داری همه چیزو نجس میدونی ولی شب مثل خوره میوفته به جونم که تو با کارت تمام زندگیو نجس کردی و این حالت هام زپانی که مادرم پیشمه خیلی بیشتر میشه البته از نظر خودش الان دیگه وسواس نداره و فقط اهمیت میده ولی گاهی اوقات با سوالاتی که ازم میپرسه انگار من بیشتر به وسواس کشیده میشم ازتون خواهش میکنم کمکم کنین زندگیم خراب شده شوهرم دیگه خسته شده و من بیشتر نمیخوام الگوی بدی برای بچه ای که تو این شرایط من به دنیا میاد باشم حتی گاهی اوقات انقدر این فکرو خیالو حرف های اطرافیان اذیتم میکنه که چندبار تصمیم به خودکشی گرفتم که حداقل دیگران از دستم راحت بشن

  • یه بیمار درمانده 1 آذر 1399

    آقای دکتر امتحانام نزدیکه من هیچی نخوندم حالم بده نه حوصله ی درس خوندن دارم نه حوصله ی کاردارم نه حوصله فیلم دیدن خانوادم بهم‌میگن بی عرضه ای خنگی هیچ کاری از دستت برنمیاد آقای دکتر افسرده شدم دوست دارم بشینم فقط گریه کنم بعضی فقط ها به خود کشی فکر میکنم امیدی به آینده ندارم چون من با این مغز مریض هیچ کاری نمیتونم کنم😔😔😣😭

  • یه بیمار درمانده 1 آذر 1399

    سلام آقای دکتر من از سال ۹۳ دچار وسواس فکری شدم و فکرم این بود که نکنه فشارم بیوفته نکنه سر گیجه بگیرم حالم بد میشد افسرده شدم رفتم دکتر بهم دارو داد داروی ضد افسردگی خوردم خوب شدم ولی وسواس فکری هنوز تو ذهنم مونده تا اینکه سال ۹۵ رفتم دکتر بهش گفتم و بهم دارو داد و من خوب شدم و دیگه نرفتم تا اینکه پنج ماه پیش دوباره این افکار اومده تو ذهنم‌ و فکر میکنم که دارم دیوونه میشم و مخم داغ میکنه میشینم زمین اظطراب میگیرم حالت تهوع بهم دست میده سرگیجه میگیرم خیلی خنگ شدم اصلا حواسم به زندگی نیست نمیدونم چیکار کنم امروزم کارمو از دست دادم به خاطر این موضوع حالا چیکار کنم آقای دکتر ؟حالم بده دوست دارم بمیرم دکترم رفتم بهم دارو داد ولی خوب نشدم فکرم یه لحضه هم آروم نمیگیره 😭😔😫

  • فاطمه ترکمن 26 آبان 1399

    سلام من چند سالی هست ب نجاست حساس شدم دو سالی هست که خیلی بهتر شدم ولی باز این وسواس رو دارم فقط کمتر شده و قصد بچه دار شدن دارم چون وسواس دارم میترسم زندگی برام سخت بشه چکار کنم تا وسواسم درمان بشه .فقط هم ب نجاست حساسیت دارم

  • منا 25 آبان 1399

    سلام من ۲۵ سالمه ۵ سال پیش پدرم در حالی که سالم بود جلوی چشم من و مادرم فوت شدن از اون موقع همش میترسم مادرم رو هم از دست بدم و الان شدید تر شده شبا افکار ناراحت کننده مثل مرگ مادرم به ذهنم میاد و کلی گریه میکنم حتی وقتی مریض میشه همش میرم بالای سرش نفس هایش رو چک میکنم که ببینم نفس میکشه یا نه همش اضطراب دارم و به مادرم میگم بدون اون نمیتونم به زندگی ادامه بدم لطفا راهنمایی کنید

  • ناشناس 23 آبان 1399

    سلام آقاي دكتر من مشكلم اينه تو بعضي مهمونيها اضطراب خيلي شديد ميگيرم در حدي كه حالم بد ميشه اسهال تپش قلب و عرق ميريزم و سعي ميكنم از محيط فرار كنم و حتي وقتي ميمونم هم كم نميشه اضطرابم و فكر ميكنم تو سرم داره ميسوزه مشكلم از دانشگاه شروع شد و يه روز حالم بد شد به خاطر ميسموميت و بعد از اون همش استرس داشتم كه حالم بد شه و استرس ميگرفتم و حالم بد ميشد الان هم خونه اقوام همسرم اين اتفاق ميوفته چون يه بار حالم بد شد و بعد از اون همش استرس هاي خيلي شديد دارم كه به شدت حال جسمين بد ميشه قبلا سيتالوپرام و پرانول ميخوردم و خيلي خوب بود برام اما بعد از قطع كردنش و بعد از ازدواج مشكلم عود كرد و الان همون دارو ها ديگه براك اثر نداره و اين خيلي منو داره اذيت ميكنه و اصلا نميتونم مهموني برم وقتي هم ميرم حالم بد ميشه و همه فهميدم يه مشكلي هست تو رو خدا راه حلي داره كه درمان شه داغون شدم

  • پارسا 23 آبان 1399

    مطلب واقعا فوق العاده ای بود ممنون

  • S 22 آبان 1399

    باسلام.ایانوروفیدبک دردرمان وسواس فکری تاثیری داره.لطفاجواب بدین

    • دکتر بهشتیان 23 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز نوروفیدبک نمی تونه وسواس را درمانی کنه. هیچ تحقیق معتبری درباره اثربخشی این روش برای درمان وسواس وجود نداره

      • S 23 آبان 1399

        چندوقتیه که خواهرم برای وسواس فکری به یک روانشناس مراجعه کرده که گفته اول باید نوروفیدبک انجام بدن طی چندجلسه وبعدازاون همه مشاوره.سابقه وسواس فکری درخانواده هم داریم.توصیه شماچیه

        • دکتر بهشتیان 24 آبان 1399

          اول دارو درمانی و در کنارش روان درمانی نیازی به نوروفیدبک نیست چون اثری در درمان وسواس نداره

  • بیان 22 آبان 1399

    سلام من 20سال دارم درکودکی وسواس داشتم مثلا دلم نمی خواست کسی وارد اتاقم بشه یا با اسباب بازی هام بازی نمی کردم که خراب نشن یا خونه نامرتب نشه دوران مدرسه درسم خوب بود تا دوم دبیرستا ن تا این حالت هام باعث افت تحصیلیم شد حالت هایی مثل توجه به جزئیات حمام طولانی نگرفتن ناخن نگه داشتن وسایل که بدردم نمی خورد دو سال هست دارو مصرف می کنم دوره سی بی تی هم رفتم اما هنوز درمان نشدم معدلم 15شد و کنکور قبول نشدم تا این که امسال با شرط معدل قبول شدم اما همه اش ناراحتم و عذاب وجدان دارم همش فکر میکنم اگه معدلم بهتر بود خوشحال تر بودم همه اش تردید و عذاب وجدان دارم درضمن خانواده پدریم سابقه وسواس و اضطراب دارند لطفا راهنمایی کنید که بهترین کار برای درمان چیه ؟ هزینه مشاوره آنلاین و تلفنی چقدره؟ آیا خوب میشم؟ من خواستگار دارم اما با ان شرایط روحی نمی دونم چی می خوام و روانپزشک هم گفته باید به خواستگارم بگم ocd هستم آیا درمان میشم؟ لزومی داره بگم بهش؟ لطفا جواب بدید خواهش می کنم راهنمایی کنید

  • مریم 21 آبان 1399

    سلام . ببخشید اقای دکتر من به علت مسائل و مشکلات زیادی که در کودکی داشتم و مسائل زندگیم دچار اظطراب شدید و افسردگی و وسواس فکری شدم یک مدت به روانشناس مراجعه کردم و دارو هم خوردم اما بهم هر راهکاری میدادن انجام نمیدادم مثلا حین مطالعه میگفتن استپ فکری کن اما بازم فایده نداست منم به علت شرایط زندگی و مالی نتونستم درمان رو ادامه بدم الان بعد از گذشت دوسه سال من دانشجو هستم و اون علاقه ای که در دوران نوجوانی و کودکی به درس داشتم رو ندارم هر برنامه ریزی میکنم انجام نمیدم. اعتماد به نفسم در هر زمینه کم بود و بیشتر شده. با یک روانشناس از طریق یک برنامه ثحبت میکنم ایشون هم میگن باید خودت رو مجبور کنط انگیزه ایجاد کنی درس بخونی اما دلم به کار نمیره تا کمی میخونم باز زده میشم و اعتیاد به فضای مجازی و تلگرام و … هم زیاد دارم و تا برنامه درسیمو انجام نمیدم مثل رفتار وسواسی سراغ گوشی و مجازی میرم و فکر خودکشی هم خیلی به ذهنم میرسه و روانشناس هم گفته که میخای یک باره همه چیت رو به روال بشه و لقمه گنده برداری که نمیشه. میخاستم ببینم ایا من به دارو احتیاج دارم ؟ و اگر امکان داره یه راهکار بهم بدین

  • محدث 21 آبان 1399

    سلام ببخشید من از ۱۱سالگی دچار بیماریocdشدم والان ۲۰سالمه قبلا دارو هامو مرتب نمیخوردم اما چهار سال هست ب طور مداوم و مرتب دارو میخورم همه علایمم خوب شده اما وقتایی ک بیکارم یا اضطراب دارم حالم خیلی بد میشه جوری ک انگار دارو زیاد در اون لحظه موثر نیس خیلی دوست دارم زودتر درمان بشم ولی نمیشه .از دارو خوردن خسته شدم خانوادم اصرار ب قطع دارو دارن ولی نمیتونم اضطرابم رو کنترل کنم از برگشتن بعضی افکارم میترسم ک برگرده و دوباره همین افکارم بر میگرده دیگ نمیدونم باید چیکار کنم .
    توخونواده ای بزرگ شدم ک همش اضطراب و نگرانیه خواهش میکنم کمکم کنید نمیدونم با اضطراب شدیدم چیکار کنم

  • زیبا سپهری 19 آبان 1399

    سلام و وقت بخیر بسیار سپاس به خاطر مطالب ارزشمندتون جناب دکتر مادرم به صورت ارثی دارای بیماری وسواس هستن ، ۷۰ سال دارند و حدود ۳ سال پیش از داروی سرترالین و یکسری داروهای دیگر استفاده ممی‌کردند اما متاسفانه به صورت خودسرانه دارو ها را قطع کردند و از آن زمان تا به امروز دچار بیماری شدید وسواس شدن به این صورت که فکر می کنم مادام در بینی و دهنش پر از مواد اضافی هست و تمام مدتی رو که بیدار هستند در حال شستشوی بینی و دهان هستند داروهایی مثل پرفنازین ریسپریدون بایوپیپرازول استفاده شده ام اما متاسفانه هیچ تأثیری نداشتن و کلاً دکتر نیز از درمانشون قطع امید کردند اگه دارویی وجود داره که بشه این وسواس را کنترل کرد و این اضطراب و رنج و آشفتگی را که داره کاهش بده ممنون میشم راهنمایی کنید

    • دکتر بهشتیان 20 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      متاسفانه داروی خاصی به غیر داروهایی که گفتید وجود نداره که بتونه تحولی در درمان مادرتون ایجاد کنه

  • مرجان 17 آبان 1399

    سلام دکتر
    من‌قبلا وسواس توهین به مقدسات داشتم اما خیلی زود از یادم میرفت اما از وقتی این مقاله رو خوندم میشه گفت وسواس وسواس فکری دارم یعنی دوروزه هر ثانیه تو ذهنم فکره اینه که من قراره تا اخر عمرم هر لحظه به یک چیزی فکر کنم حتی اون یک چیز مهم نیست دیگه فقط اینه که من قراره فکر کنم که قراره به چیزی فکر کنم نمیدونم چجوری بگم حتی لحظه ای چند روزه فراموش نمیکنم و دائما فکر میکنم

  • مجتبی 15 آبان 1399

    سلام خدمت شما .
    ممنون از سایت مفیدتون.
    آقای دکتر باتوجه به علایمی که درون خودم میبینم(نظیر چک کردن مکرر کارها ،تحلیل و بررسی زیاد افکار ،جزئی بین شدن در مورد کارام) آیا شما پیشنهاد میکنید که فعلا با دارو بیماری و سرکوب کنم تا بعد کنکور دوباره فکر درمان باشم .چون الان که مطالعه میکنم به دلیل افکار مزاحم وزیاد کیفیت درس خواندنم کم شده.

  • مج 15 آبان 1399

    سلام آقای دکتر .
    هجده سالمه و کلا توی فکرم ،البته هر فکری فقط چند روزی توی سر من هست و بعد از اون یه فکر تازه میاد و من دوباره براش وقت میگذارم،آقای دکتر خیلی وقتمو گرفتن و اصلا نمیتونم به کارای شخصی م برسم چکار کنم ؟
    این وسواسم هم فک میکنم مربوط به دوران کودکی ام باشه که بد بلاهایی به سرم اومد.

  • ۱۱ سالمه 15 آبان 1399

    سلام من ۱۱ سالمه و جدیدا وقتی غذا میخورم همش فکر میکنم ببخشید داخل دست تفی یا معذرت میخوام خلط هستش و همش فکر میکنم کف خونه پر اشغاله و از همه چیز حالم بهم میخوره نمیدونم چیکار کنم واقعا

  • لیلا 12 آبان 1399

    آقای دکتر در صمن پدر من وسواس تمیزی داره ولی شدید نیس مثلا هرجایی غذا نمیخوره و از وسایل مردگان استفاده نمیکنه حتی اگه بشورن.و همیشه مقع پخت و پز تاکید میکنه ک قابلمه رو داغ کنیم با اب جوش که میکروبهای مایع طرفشویی بره..دیگه بیشتر از این وسواس نداره.عمه ام هم ترسو هست و اینکه وسواس سلامت داره همیشه شبکه سلامت نگاه میکنه و هم که وسواس مذهبی داره من خدم ک گفتم چجرم از هفت سالگی یادمه وسواس عملی رو شروع کردم بالا نوشتم.الان من وسواسم ژنتیکی هستش ؟ینی باید تااخر عمر دارو مصرف کنم؟

  • Ftm 12 آبان 1399

    سلام
    من ۱۷ سالمه و ۲ سال هست که دچار وسواس شدم من نسبت به الودگی هراس دارم و وقتی اطرافیانم کاری میکنن که منو اذیت کنه یا به عبارتی وسایلم رو جایی که فک میکنم کثیفه بزارن کنترلم رو از دست میدم . سر بقیه داد میزنم حتی گاهی شروع به دعوا و کتک کاری میکنم و وقتی به حالت عادیم بر میگردم پشیمون میشم جوری که انگار اون لحظه عقلمو از دست دادم بار ها به پدرم گفتم که من باید به روانشناس مراجعه کنم اما پدرم فقط به این اعتقاد داره که خودم میتونم درمانش کنم و این موضوع رو بی اهمیت میگیره . من گاهی اوقات که با مادرم به خاطر همون دلیلی که بالا گفتم کنترلم رو از دست میدم و اینا ، دعوا میکنم و مادرم همیشه بلا استثنا این جمله رو تکرار میکنه که خدا منو بکش از دست این راحت شم خدایا راحتم کن چون مادرم اینارو جدی میگه و دعوا شدت میگیره و من خیلی اذیتش میکنم و دست خودم نیست از خودم به خاطر این متنفرم و بار ها دست به خودکشی زدم نه بخاطر بیماریم بیشتر چون مادرم رو اذیت میکنم با خودم میگم بمیرم راحت شم که بارها خواهرم مانع خودکشیم شده . هیچکس هم قانع نمیشه که منو به روانشناس نشون بده . لطفا راهنماییم کنین

  • لیلا 12 آبان 1399

    سلام آقای دکتر خسته نباشین مقالتون خیلی قشنگ بود.از کجا بفهمیم که وسواس ما ریشه زنتیکی داره یا بعدا دچارش شدیم؟من همیشه با چشمم روی فرش یا دیوار یا صورت مردم خطوطی رسم میکنم سعی میکنم عدد فرد نباشه ومیدونم که از هفت سالگی اینکارو شروع کردم.از روی موزاییکها مثلا طوری رد میشم که پام روی خطوط نیفته سعی میکنم نوشته های تابلوها و شیشه های مغازه ها رو بخونم….الان چهل سالمه.چهار سال هم هست که رفته رفته از بس شنیدم فلانی بخاطر سکته فوت کرد رحالیکه کاملا سالم بود و بعد میگفتن شادی زیاد یا ترس ممکنه سکته بیاره دیگه من از ترس اینکه سکته نکنم نمیخاستم حتی کوچیکترین ناراحتی سراعم بیاد ک مبادا سکته کنم و همش ی پام دکتر بود ک نکنه خون لخته دارم تو رگهام نکنه قلبم تنگه یا گشاده نکنه سردردم بخاطر اینکه دارم سکته میکنم باشه و از فشار خون شدیدا میترسیدم رفته رفته ترسم از مرگ و پیری و بیماری کمتر شده ولی کاملا از بین نرفته هیچوقت هم دکتر نرفتم فقط تو گوگل گشتم و فهمیدم وسواس دارم و اختلال اصطراب فرلگیر دارم و ی چیزای دیگه ک خودم نمیدونم چیه.حس خود کم بینی دارم نه نمیتونم بگم ولی تو دلم بطرف بد و بیراه میگم‌گاهی که چرا از من سواستفاده کردن.تو بچگی کتک هم میخوردم ولی از بابام کینه ای ندارم ادم کینه ای نیستم بنطر خودم ولی شاید ناخوداگهم باشم تنبل هم هستم میترسم برم یرکار که نکنه کارو خوب انجام ندم و جریمه مالی شم اخه میخام وکالت قبول شم.اقای دکتر الان نمیدونم چیکار کنم میخام خوب شم در ضمن تو خونه با یه خاهرم خیلی درگیری داشتیم ایشون چندین بار دوران مدرسه کتابهای منو مینداختن اشعال که از امتحان رد شم تا تو خونه نتونن بگن مثل خاهرت زرنگ باش اون زیاد تجدید میشد حتی الانم اذیتم میکنه توهین میکنه تو جمع وقتی دیگران میگن چرا کردی میگه من شوخی میکنم باهاش ک یکم بخندیم توهینهایی از قبیل اینکه ترشیدی بجای لباس خریدن فکر مرگ باش تو بدردنخوری عقلت کمه و ….من خودم لیسانس هستم فعلا بیکارم ایشون شاعلن و استقلال مالی دارن نمیدونم ایا اینکه ایشون شاغلن و من بیکارم ایشون حقدارن منو همیشه تحقیم کنن؟میدونم اینارو اینجا نمیتونم کامل توصیح بدم ولی اقای دکتر اگه میتونین کمکم کنین بخاطر وسواس عملی که دارم حتی اونشب ترسیدم خاهرمو بکشم و بخودشم گفتم بیا مشکلمونو حل کنیم ک داد زد گفت ازت متنفرم گفتم اینجور اذیتم نکن میترسم خدا نکرده ی چیزی دم دستم باشه موقع دعوا خطایی کنم ولی گوش نمیکنه و اخرشم گفت کامل قهر شیم تا قیامت.نمیدونم قهر باهاش خوبه یا ن چون تو خونه مجبوریم باهم زندگی کنیم.یکمم عصبی هستم ینی دوست ندارم خاهرم همیشه بمن فحش بده و پیش همه متلک بندازه.لطفا کمکم کنین ایمیل ندارم یه ایمیل نوشتم که وجود نداره اخه نطرم ارسال نمیشد

  • پوریا.ک 11 آبان 1399

    سلام آقای دکتر من ۳۰ سالمه و مدت دو سال هم هست از همسرم جدا شدم من خیلی رو چهره و ظاهر حساسم مثلا زمانی ک با همسرم زندگی میکردم خیلی رو قیافش حساس بودم ی موقع خیلی به نظرم خوب بود و ی موقع هم حالم ازش بهم میخورد و مدام هم دنبال آینه میگردم ک خودمو توش نگاه کنم و حتی زمانی که تو ماشین نشستم مدام به آینه وسط نگاه میکنم و قیافه خودمو چک میکنم واسه این موضوع یکبار هم دکتر رفتم و گفتن ک ocd یا همون وسواس فکری دارین و داروهایی نظیر کلودینیوم سی و فلوکستین بهم داده بود ک بنابر مشکلاتی ک واسم پیش اومد خود سرانه مصرف دارو رو کنار گذاشتم میشه بگین واقعا من مشکلم چیه و آیا قابل درمانه و اینکه آیا تشخیص دکتر درست بوده.

    • دکتر بهشتیان 13 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز بله مشکل شما وسواس هست اما برای اینکه مشخص بشه قابل درمان هست یا نه باید بررسی بیشتری انجام بدم

  • زهره 9 آبان 1399

    سلام آقای دکتر
    من چند سال با شوهری زندگی کردم که خیلی زیاد به من دروغ میگفت آخرش کم کم دچار وسواس شدم و اوایل فقط نسبت به حرفهای شوهرم وسواس داشتم و هی ازش میخواستم چندین بار حرفشو تکرار کنه کم کم وسواس عملی هم گرفتم و خیلی حساس شدم نسبت به شستشوی خودم و اشیا . من با دارو و روانشناس خودمو درمان کردم و از همسرم هم طلاق گرفتم . بعد از گذشت چند سال، پدربزرگم که با خانواده من زندگی میکرد دچار بیماری الزایمر شد و مدفوعشو به این طرفو اونطرف میمالید و من دوباره وسواس گرفتم . پدربزرگم از دنیا رفت ولی من هنوز وسواس دارم و فکر میکنم کثیفیهای پدربزرگم هنوز کاملا از همه جای خونه پاک نشدن . الان تو وضعیتی هستم که از اتاق خودم نمیتونم بیرون برم چون اگه بیرون برم مجبورم بعدش دوش بگیرم .
    به نظرتون من میتونم درمان بشم ؟

    • دکتر بهشتیان 11 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله با توجه به اینکه قبلا مشکل تون حل شده امکان درمان تون هست اما برای اینکه بتونم پاسخ دقیق تری بهتون بهتره بررسی کامل تری روی مشکل تون داشته باشم.

  • ماندانا 6 آبان 1399

    آقای دکتر شوهر بردم دکتر این قرص ها رو داده سرترالین هگزال100.رهاکین 200.کلومیپرامین25.ریسپریدون2میگه من قرص نمیخورم اما قایمکی ریختم تو غذا بهش دادم حالا فهمیده نمیخوره چکار کنم میشه راهنمایم کنید

  • ماندانا 6 آبان 1399

    سلام آقای دکتر شوهر من وسواسی شدید داره دارو هم مصرف نمیکنه چکار باید بکنم

  • m 6 آبان 1399

    سلام من ۱۷ سالمه و چند وقته از وسواس فکری و نوشتن همه چیز رنج میبرم ؛ گاهی اوقات که کار دارم و حواسم پرته به افکارم مسخره ای ک تو ذهنم میاد زیاد فکر نمیکنم اما گاهی اوقات که میرم تو فکر و اوقات بیکاری بیشتر میشه حتی موقع غذا خوردن بعضی اوقات لذت هیچیو نمیفهمم و فقد ب اون افکار پوچ فکر میکنم و استرس میگیرم ک سریع همه فکرمو بنویسم و اگ ننویسم یادم میره و حرص میخورم مثلا همش مینویسم که چرا این کارو کردی نباید میکردی دیگه نباید بکنی یا مثلا مینویسم که چیکار کنم و نکنم نوشتن خوبه اما به اندازش اما منو این موضوع تکرار ازار میده شاید روزی چند بار از یک موضوع تکراری بنویسم تبدیل ب عادت شده اگ ننویسم حس بدی پیدا میکنم ؛مثلا اگر یروز غذایی بخورم ک تو برنامه رژیمم نبوده خودمو سرزنش میدم و همه چیزو سخت میگیرم یا مثلا اگر کاری یادم بره؛ حتی برای کرونا خیلی میترسم از هر مشکلی یا بیماری ؛ و یا از لحاظ ظاهری .
    لطفا راهنماییم کنید.

    • دکتر بهشتیان 7 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • ابوالفضل 5 آبان 1399

    سلام
    من از موقعی ای که یادم میاد این مریضی وسواس فکری رو داشتم و چند دوره دکتر رفتم و دارو خوردم و یکم بهتر شدم اما الان یه سالی هست دارو هارو خودم گزاشتم کنار یعنی واقعا دارم میمرم انقد که عزیت میشم واقعا خودمو میکشم یه دفعه دیدی
    مثل دیوونه ها شدم ثبات ندارم خنگ شدم هیچی نمیفهمم کارا مو درست نمیتونم انجام بدم
    وقتی یه نفر یه چیزی میگه حتما باید کامل جملشو بفهمم حتی اگه با من نباشه انقد میپرسم ازش که چی چی که همه مسخرم میکنن
    هیچ دوستی ندارم
    انقد تنهام که میخام بمیرم از بی کسی
    اعتماد به نفسم صفره
    همه مسخرم میکنن که تو هیچ کاری نمیتونی انجام بدی نمیشنوی حرفارو هزار بار سوال می کنی
    یا حتی یه دقیقه هم با خودم راحت نیستم همیشه در حال جنگ با خودمم نمی دونم دیگه چکار کنم
    واسه هر چیز کوچیکی انقد فکر فکر فکر میکنم که میمیرم

    به نظرم من انقد از بچگی فکر کردم که دیگع مغزم رد داده درسته ؟
    دیگع خوب نمیشم

    هزار و یک مشکل دارم
    ازین ور چشامم خیلی ضعیفه
    واقعا اعتماد به نفس ندارم دیگه

    اعصاب ندارم سریع عصبانی میشم
    خدا واسه هیچ کسی این مشکلو نیاره
    دلم میخام مغزمو کلا بردارم یکی دیگه بزارم

    من چکار کنم اخه این شد زندگی

  • اقای جاندار 5 آبان 1399

    سلام وقت تون بخیر. من یک نوبت از روانپزشک گرفتم توی جلسه ی اول برام قرص تجویز کردن و گفتن ژنتیکی بودن یا نبودن وسواس فرقی نداره و درمان یکی هست. واقعا همینطوره؟ ولی من توی اینترنت مطالعه کردم ژنیتیکی بودن یا نبودن وسواس خیلی مهم بوده و توی روند درمان و همچنین تجویز قرص اثر گذاره و اینکه نباید چند جلسه بگذره و بعد دارو تجویز کنند؟ من الان میترسم این داروها رو مصرف کنم خواهشا پاسخ بدین خیلی برام مهمه. قرص ها فلووکسامین و ریسپریدون هستند

    • دکتر بهشتیان 6 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بستگی به نوع وسواس شما داره که آیا باید فرص مصرف کنید یا نه؟
      اما همه وسواس ها با دارو درمانی خوب نمی شن و اینکه ایشون گفتن درمان همه وسواس ها مثل هم هستن صحت نداره

  • آقای جاندار 5 آبان 1399

    سلام. داروهای فلووکسامین و ریسپریدون برای درمان وسواس فکری و عملی خوب هستند؟
    بنده نوزده سالمه و کنکوریم و وزنم صدو بیست کیلو هستش.

    این داروها توی درمان وسواس تاثیر دارن؟ برای فردی با چنین وزن و سنی مناسب هستند؟

    عوارض داروها چی هستند؟ آیا سرگیجه، بیخوابی یا خواب زیاد، بیحالی و کسلی بدن و یا حتی بی حس بودن پاها ، استفراغ، اسهال ، طبیعی هستش یا اگه احساس کردم حتما به پزشکم بگم؟ با توجه به مطالعه ای که توی اینترنت داشتم انگار همه بدنشون بیحال شده و پاهاشون بی حس شده. یعنی طبیعیه؟ میترسم این قرصا رو مصرف کنم!! یه پیام دیگه هم قبل از این گذاشتم لطفا پاسخ بدین ممنونم

  • اقای جاندار 5 آبان 1399

    سلام وقت تون بخیر. من یک نوبت از روانپزشک گرفتم توی جلسه ی اول برام قرص تجویز کردن و گفتن ژنتیکی بودن یا نبودن وسواس فرقی نداره و درمان یکی هست. واقعا همینطوره؟ ولی من توی اینترنت مطالعه کردم ژنیتیکی بودن یا نبودن وسواس خیلی مهم بوده و توی روند درمان و همچنین تجویز قرص اثر گذاره و اینکه نباید چند جلسه بگذره و بعد دارو تجویز کنند؟ من الان میترسم این داروها رو مصرف کنم . خواهشا پاسخ بدین خیلی برام مهمه.

  • Amir 4 آبان 1399

    آقا سلام خسته نباشین من در مغازه کار میکنم اما یه مشکلی دارم که مثلا مشتری میاد از من جنس میخره پولشو میده و من هم بقیشو میدم بعد از اینکه میره همش حس میکنم بهش پول زیاد یا کم دادم بعد فکر این منو خیلی اذیت میکنه چیکار کنم؟؟

    • دکتر بهشتیان 4 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما وسواس فکری دارید و با دوره درمان وسواس در بخش دوره های درمان غیرحضوری می تونید مشکل خودتون را حل کنید.

  • Mahdi 4 آبان 1399

    سلام دکتر، خته نباشید مهدی هتم ۱۷ سالمه لطفا کمکم کنید از دست این افکار به فکر فرار افتاده ام…. قبلا هم یک بار بخاطر این افکار اقدام به فرار کردم اونو بیخیالش … حالا بیشتر شده. من شدیدا دچار وسواس شدم طوری که تندو تند یک دفعه توهین میکنم و فحش میدم اصلا طوری که حتی نمیتونم از تو فکر در بیام و شروع به انجام کاری کنم کارامو نمیتونم انجام بدم حتی یه مغازه هم نمیتونم برم از ترسم میترسم توهین کنم به کسی و فکر میکنم که این زمزمه ها ناراحتشون کنه و گناه نابخشودنی باشه خیلی درگیرم میکنه انواع افکار توهین آمیز میرسه به ذهنم هر چی که مواجه میشم اونا میره و نمیتونم کنترل کنم یک سالو نیم دارم قرص میخورم هیچی به هیچی البته یک ماهه که شدید شده قبلا هم چون شدید بود اقدام کردیم حتی فکر میکنم مدام دارن روی ذهنم کلنجار میرن تا توهین کنم اما میدونم این فکر اشتباهه… لطفا جوابم رو بده دکتر ممنون

    • دکتر بهشتیان 4 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما وسواس فکری دارید و با دوره درمان وسواس در بخش دوره های درمان غیرحضوری می تونید مشکل خودتون را حل کنید.

  • Mahdi 3 آبان 1399

    سلام دکتر،خسته نباشید مهدی هستم۱۷ سالمه لطفا کمکم کنید از دست این افکار به فکر فرار افتاده ام… . قبلا هم یک بار بخاطر این افکاراقدام به فرار کردم اونو بیخیالش… حالا بیشتر شده.
    من شدیدا دچار وسواس شدم طوری که تندو تند یک دفعه توهین میکنم و فحش میدم اصلا طوری که حتی نمیتونم از تو فکر در بیام و شروع به انجام کاری کنم کارامو نمیتونم انجام بدم حتی یه مغازه هم نمیتونم برم از ترسم میترسم توهین کنم به کسی و فکر میکنم که این زمزمه ها ناراحتشون کنه و گناه نابخشودنی باشه خیلی درگیرم میکنه انواع افکار توهین آمیز میرسه به ذهنم هر چی که مواجه میشم اونا میرسه و نمیتونم کنترل کنم یک سالو نیم دارم قرص میخورم هیچی به هیچی البته یک ماهه که شدید شده قبلا هم چون شدید بود اقدام کردیم
    حتی فکر میکنم مدام دارن روی ذهنم کلنجار میرن تا توهین کنم اما میدونم این فکر اشتباهه…
    لطفا جوابم رو بده دکتر ممنون

    • دکتر بهشتیان 4 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس در بخش دوره های درمانی غیر حضوری می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • محمد رضا 3 آبان 1399

    سلام اقای دکتر لطفا راهنمایی کنید .من 18 سالمه و پشت کنکورم و فک کنم 5ماهی باشه که به وسواس فکری مبتلا شدم و یه فکرای مسخره میاد تو سرم (فکرام به ترتیب از 5 ماه پیش تا الان)یه روز تو اتاق مادر بزرگم بودم که خوردم به کمدش و میخواست بیفته زیرش یکم لق بود و یه دفعه این فکر اومد به سرم نه یه وقت زلزله بیاد و مادر بزرگم تو اتاق باشه و خدای نکرده کمد بیوفته روش این تقریبا دو هفته طول کشید.و دیگه مثلا یه حرفی به عموم زدم که تقریبا 1 ماه درگیرش بودم و هی با خودم میگفتم چرا من اینو گفتم و نباید من میگفتم خلاصه این فکرا دو ماه قبل کنکور اومد تو سرم کنکور با اینکه خونده بودم دو ماه اخر خراب شد و موندم پشت کنکور .الان هم متاسفانه یه فکری داره منو عذاب میده راستش یه ماه پیش یکی از اقوام رفتند تو کما و از شهرستانمون منتقلش کردند شیراز(شهرستان ما 2 ساعت تا شیراز فاصله داره)و یه دفعه یه فکری اومد تو سرم که نکنه مثلا 10 روز قبل از عید مادر بزرگم یه چیزش بشه منتقلش کنند شیراز و مامان بابام تو راه شیراز تصادف کنند .راستش این فکرای مسخره نمیذاره اصلا رو چیزی درس حسابی تمرکز کنم همین که شروع میکنم درس بخونم یه دفعه این میاد تو ذهنم و میگم اگر اتفاق بیفته چی. به یکی از دوستام گفتم خندید و گفت تو واقعا به این چیزا فکر میکنی راستش خودمم خندم میگره اما چیکار کنم یه جوری تو ذهنمه که هر کاری میکنم ول نمیکنه حالا که فکر میکنم از بچگی یه وسواسایی داشتم اما نه در این حد شدید ودیگه قبلا وسواس جبری هم داشتم .لطفا بگید چیکار کنم نمیخوام ایندمو واسه این چیزای الکی خراب کنم.

    • دکتر بهشتیان 4 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس در بخش دوره های درمانی غیر حضوری می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

    • محمد رضا 2 آذر 1399

      الانم متاسفانه دوباره چند روز قبل افتادم زمین و سرم یه لحظه یه درد عجیبی گرفت و باز هم یک فکر عجیب دیگه که دست از سرم بر نمیداره گفتم نکنه تو سرم یه غده ایجاد شده و داره بزرگ میشه کلا اوفتاده تو ذهنم و ازش نمیره بیرون هر وقتم میخوام درس بخونم میگم اگه واقعا ایجاد شده باشه چی اصلا ایندو دارم خراب میکنم با این فکرا خدا به دادم برسه

      • محمد رضا 7 آذر 1399

        این فکر لعنتی ولم نمیکنه همش احساس میکنم در اثر اون ضربه مغزم یه چیزش شده هر وقت میخوام درس بخونم کتابو که واز میکنم میگم نکنه مثلا یه غده ایجاد شده باشه یا مثلا یه قسمتی از مغزم اسیب دیده باشه که بعدا باعث بشه الزایمر بگیرم 24 ساعت درگیرشم کلا از درس هیچی نممیفهمم

  • دختر۲۳ساله 2 آبان 1399

    سلام من۲۳ سالمه.پدرم ۱۰ساله وسواس فکری داره وطی این ده سال قرص مصرف میکنه وبهش گفتن هیچوقت نبایدترکش کنه.حالامنم یک یادوساله علائم وسواس فکری رودارم.توی نمازخوندنم خیلی شک میکنم.وقتی فیلم میبینم به دستورذهنم چون به چیزناخوشایندی فکرکردم بایدبرش گردونم عقب یااستوپش کنم.حتی توی قورت دادن اب دهانمم وسواس پیداکردم.خیلی ازاینده میترسم.وبرای خودم وخواهرام نگرانم.اینکه میشه درمانش کردیاخیر.بایدبه روانشناس مراجعه کنم یاروانپزشک.اصلاامیدی هست که درمان بشه یانه.خواهش میکنم جواب بدید

  • S 1 آبان 1399

    سلام من ۲۳سالمه.پدرم نزدیک به ۱۰ ساله وسواس فکری داره وتوقرص مصرف میکنه.یک یادوسالی میشه که علائم وسواس درمن هم به وجوداومدن.توی نمازخوندنم شک میکنم.وقتی فیلم نگاه میکنم به دستورذهنم مجبورم چون اون لحظه به چیزخوشایندی فکرنکردم برش گردونم عقب یااستپوش کنم.حتی توی قورت دادن اب دهان هم وسواس پیداکردم.خیلی ازاینده میترسم وطبق تجربه ی بیماری پدرم که قرص مصرف میکنه وبهش گفتن نبایدهیچ وقت قرصاشوکناربزاره ترس ازاینده خودم وخواهرام رودارم.نمیدونم بایدبه روانشناس مراجعه کنم یاروانپزشک.اصلامیشه بدون قرص درمان شدیاخیر.خواهش میکنم جواب بدید

    • دکتر بهشتیان 3 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اول به روانشناس مراجعه کنید تا شدت مشکل شما را بررسی کنند بر اساس اون مشخص میشه که فقط نیاز به روان درمانی دارید یا اینکه باید به روانپزشک هم مراجعه کنید

  • امیرحسین 1 آبان 1399

    سلام اقایه دکتره خسته نباشین من قبله خواب شب زیاد فکر میکنم به اتفاقا زندگی چیزا کوچیک یا بزرگ اتفاق هایی که افتاده یا قراره بیوفته واسم مثلا یه مثال میزنم واستون اگه شبی که میخوام بخوابم فرداش قراره یه اتفاقه مهم بیوفته عینه عمل کردن از فکره زیاد شبش خوابم نمیبره یا میخوابم وسطه خواب پا میشم حتا اگه خسته باشم حالا بعضی وقتا هم ممکنه برعکس از هیجان باشه در کل تو زندگی رو چیزا زیاد قفل میکنم و همش فکرو خیال میکنم حالا نمیدونم بیماری من اسمش چیه یا چه جور وسواسیه ممنون میشم راهنماییم کنین.

  • ایلیا 1 آبان 1399

    درود بر دکتر بهشتیان عزیز
    دکتر جان من پسرم از 3 سالگی دچار وسواس فکری بوده و هست و مرتب تیک های مختلف داشته که بهم تبدیل میشدند اخر شبها افسرده میشد و دوست نداشت بخوابد البته بسیار پر انرڑی و پر حرف هم هست اما احتمال زیاد بیش فعال نیست و خطر را کاملا درک میکند و عاقل و دانا است و بسیار باهوش الان 10 سال دارد و دو سه روز پیش تیک او از صدای اهه اهه تبدیل شد به پلک زدن زیاد تا جایی که داشت خیلی اذیت میشد منم از روی دلسوزی خواستم کمکش کنم چند تا راهکار اشتباه که خودم دوران افسردگی استفاده میکردم به او دادم مثل مقابله با استرس و ترس .پرت کردن حواس. جنگیدن و از بین بردن و اینها که باعث شد پسرم با پیاده کردن اینها ذهنش خسته و به بن بست شکست برسد و از شدت فکر کردن به اینها و فکروفکروفکر اذیت زیاد بشود حالا بمن میگویدکاش اینها را بمن نمیگفتی دیگه از ذهنم بیرون بعد من گفتم اصلا اینها را فراموش کن و بدان که با قرص خوب میشوی و دیگه دنبال راهکار تو مغزت نگرد حالا هی میپرسه بابا ایا قرصها همه چیزم رو خوب میکنه عین اولش میشم هی میاد سوال میکنه داغون شدم دکتر عکس العملم چی باید باشه چیکار کنم البته دا و داره مصرف میکنه

    • دکتر بهشتیان 3 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      کتاب وقتی مغزتان گیر می کند راهنمای عملی درمان وسواس در کودکان را همراه با پسرتان مطالعه کنید. کتاب به صورت کاربردی و جذاب برای کودکان هست و می تونه نگاه متفاوتی درباره وسواس بهش بده. در کنارش دارو درمانی را هم ادامه بدید و پس از مطالعه کتاب اگه مشکل شون حل نشد بهتره به روانشناس کودک مراجعه کنید

  • احمد 1 آبان 1399

    دیدگاه:با عرض سلام
    عىن مشکل را من هم دارم و فکر می کردم که تنها من به این بیماری دچار هستم.
    ولی بعد از مراجعه به این سایت و خواندن متون شما فهمیدم که خیلی ها این مشکلات را دارند.
    دست شستن بیش از حد، حمام کردن بعد از رفتن به بیرون و بازار ها، دست نزدن به چیزی ، حتی دست ندادن به دوستان و همکار ها، ننشستن به چوکی های عمومی، حتی در مورد دیگران فکر کردن که نباید دستان شان آلوده شود به جرم ها و هزاران افکار پوچ دیگر کار روزمره ام شده و خیلی ها را از خود آزرده ساختم….

  • Hana 1 آبان 1399

    سلام آقای دکتر وقتتون بخیر
    من دختر ۲۲ ساله ای هستم وسواس چینش دارم یعنی همه چی باید مرتب چیده شده باشه و شلوغ نباشه تو انجام این کارا همش میشمارم جوری که دیگه حس میکنم مغزم داره منفجر میشه وقتی هم میخوام بیخیال بشم و توجه نکنم از راه دیگه ای عذابم میده شب ها فکر و ترس از دست دادن عزیزانم و یا اینکه خودم بمیرم به سراغم میاد واقعا عذابم میده قبل از کرونا خیلی علایم کوچیک بودن که میتونستم کنترل کنم ولی الان از تیرماه خیلی عذاب آور شده برام هیچوقت هم کارام تموم نمیشه. باید چیکار کنم ؟چه نوع روش درمانی مناسبه ؟ ممنون میشم راهنماییم کنید
    عمه و مادربزرگم هم وسواس نجاست و شستشوی لباس داشتن ولی فکر نکنم شدید بوده باشه

  • Anita 30 مهر 1399

    سلام من ۲۰سالمه و تو درسا عالی بودم ولی به شدت وسواس فکری دارم جوری ک بخاطر فکرهای چرتی ک میاد تو سرم دیوونه میشم مثلن یه نفر از نزدیکان بهم حسودی میکنه و بعد من مدام به این فکر میکنم که باید خوشحال باشم یا ناراحت ذهنم میگه باید برات مهمه باشه ولی عقلم میگه نه و جالب تر اینجاس ک خودمم میدونم دارم الکی خودمو با این چیزا درگیر میکنم ولی هرچی واس خودم میگم باز این فکر میاد که فلانی این حرفو زد اینکارو کرد امسالم کنکور دارم واقعن میخوام خیلی خوب بخونم ولی این وسواسه داره مغزمو میخوره
    نمیخوام برم روانشناس حس میکنم بد تر میشم اگه برم

  • روح الله منصوری 30 مهر 1399

    سلام دکتر جان خواستم بدونم الکترو شوک چیه تو ایران اگه هست کجا این درمانه آیا میشود باهاش ذهنو پاک کرد ممنون

    • دکتر بهشتیان 3 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شوک درمانی ذهن را پاک نمی کنه. و معمولا برای افسردگی های شدید و برخی از اختلالات شدید دیگه تجویز می شه و اثرات مشخص و دقیقی هم نداره.

  • محمد رضا 29 مهر 1399

    سلام اقای دکتر لطفا راهنمایی کنید .من 18 سالمه و پشت کنکورم و فک کنم 5ماهی باشه که به وسواس فکری مبتلا شدم و یه فکرای مسخره میاد تو سرم (فکرام به ترتیب از 5 ماه پیش تا الان)یه روز تو اتاق مادر بزرگم بودم که خوردم به کمدش و میخواست بیفته زیرش یکم لق بود و یه دفعه این فکر اومد به سرم نه یه وقت زلزله بیاد و مادر بزرگم تو اتاق باشه و خدای نکرده کمد بیوفته روش این تقریبا دو هفته طول کشید.و دیگه مثلا یه حرفی به عموم زدم که تقریبا 1 ماه درگیرش بودم و هی با خودم میگفتم چرا من اینو گفتم و نباید من میگفتم خلاصه این فکرا دو ماه قبل کنکور اومد تو سرم کنکور با اینکه خونده بودم دو ماه اخر خراب شد و موندم پشت کنکور .الان هم متاسفانه یه فکری داره منو عذاب میده راستش یه ماه پیش یکی از اقوام رفتند تو کما و از شهرستانمون منتقلش کردند شیراز(شهرستان ما 2 ساعت تا شیراز فاصله داره)و یه دفعه یه فکری اومد تو سرم که نکنه مثلا 10 روز قبل از عید مادر بزرگم یه چیزش بشه منتقلش کنند شیراز و مامان بابام تو راه شیراز تصادف کنند .راستش این فکرای مسخره نمیذاره اصلا رو چیزی درس حسابی تمرکز کنم همین که شروع میکنم درس بخونم یه دفعه این میاد تو ذهنم و میگم اگر اتفاق بیفته چی. به یکی از دوستام گفتم خندید و گفت تو واقعا به این چیزا فکر میکنی راستش خودمم خندم میگره اما چیکار کنم یه جوری تو ذهنمه که هر کاری میکنم ول نمیکنه حالا که فکر میکنم از بچگی یه وسواسایی داشتم اما نه در این حد شدید ودیگه قبلا وسواس جبری هم داشتم .لطفا بگید چیکار کنم نمیخوام ایندمو واسه این چیزای الکی خراب کنم.

    • محمد رضا 2 آذر 1399

      الانم متاسفانه چند روز قبل خوردم زمین و یه لحظه سرم یه درد شدید گرفت و باز یه فکر جدید اومد تو سرم که نکنه یه غده تو سرم ایجاد شده و داره بزرگ میشه هر وقت میرم سراغ درس این فکر لعنتی عذابم میده و هی میگم اگه واقعا اتفاق بیفته چی میدونم دارم آیندمو خراب میکنم خدا به دادم برسه

      • محمد رضا 7 آذر 1399

        این فکر لعنتی ولم نمیکنه همش احساس میکنم در اثر اون ضربه مغزم یه چیزش شده هر وقت میخوام درس بخونم کتابو که واز میکنم میگم نکنه مثلا یه غده ایجاد شده باشه یا مثلا یه قسمتی از مغزم اسیب دیده باشه که بعدا باعث بشه الزایمر بگیرم 24 ساعت درگیرشم کلا از درس هیچی نممیفهمم

  • یاسی 28 مهر 1399

    سلام جناب دکتر بهشتیان دختر من دو ماه است زایمان کرده خیلی اظطراب داره مثال اوایل روی زردی بچه بود هر چند زردی بالا نبود ولی خیلی نگران بود بعد از چهل روزگی بچه حرکات لب دهن انجام میداد برد دکتر گفت رفلاکس داره تا دو هفته نگران رفلاکس بچه بود تا این که برد ی دکتر دیگه گفت بچه هیچ مشکلی نداره خودتون زیادی دلهره دارید الان ذهنش متمرکز شده روی خودش آروم قرار نداره همش میگه من اظطراب دارم به بچم منتقل نشه ناگفته نماند در دوران مجردی هم روی چیزای خیلی کوچک حساس بود تورو خدا راهنمایی کنید خیلی نگرانم همش میگه بدنم حس نداره خوابم میاد ولی گاهی شده تا ساعت 5بیداره

  • سارا 27 مهر 1399

    سلام من‌۲۲ سالم هست الان حدود ی ماهی هست همش فک میکنم نامزدم داره بهم خیانت میکنه ،مدام انلانیشو چک میکنم ،چند بار هم بهش اینو گفتم اونم هر بار ثابت کرده بهم که اشتباه میکنم ،اما بازم من‌این فکرو دارم نمیتونم متوقفش کنم،وقتی میاد سراغم این فکر استرس و اضطراب میاد توی همه ی وجودم ،میترسم همش تپش قلب میگیرم حتی ،شروع میکنم به نوشتن افکارم کمی آروم میشم ولی بازم نمیتونم برگردم برم و با فکر راحت درسمو بخونم ،میشه به من بگید من باید چیکار کنم؟ مطمئنم که این ی فکر اشتباه هست اما نمیتونم جلوشو بگیرم

  • محمد مهدی 27 مهر 1399

    سلام آقای دکتر بهشتیان عزیز بنده ۲۰ سالمه اسمم محمد مهدی هست کوچیک شما الان ۳ ماهه یک سری فکرهای عجق وجق میاد تو ذهنم نمیدونم از کجان چین مثلا یک کلیپ میدیدم وسطای فیلم رو یک دیالوگ فیلم ذهنم یک لحظه به فکر رفت و بهم دستور میداد دوباره همین لحظه را برو ببین رفتم دوباره دیالوگ همون قسمت چند بار نگاه کردم ببینم کلماتشون چیه بعد از این الان روی هرچیزی مسخره ای فکر میکنم یعنی خودم خندم میگیره ولی دست خودم‌ نیست خودشون میان یا مثلا یک سری چیزها ذهنم خودش براشون برنامه میچینه درحالی من هنوز به اون چیزا برنخوردم یا تو گوگل هرچیز مسخره ای به ذهنم میاد سرچ میکنم ببینم چیه تا حدی خوده گوگل اگر بفهمه تاریخچه را میگه عجب آدم روانی اینا چی هستن سرچ میکنه جالب اینجاست آقای دکتر بعد مدتی فکرای هجومی کمرنگ میشن کلا خودشون و فکرای مسخره جدید تر پررنگ تر میان مثلا قبلا یه لحظه داشتم به کارت عابر بانک نگاه میکردم دیدم تاریخشو بعد تو ذهنم میگفتم چرا سال به صورت ۴ رقمی ننوشته 😐بعد مثلا تا چند روز به شدت به این فکر میکردم چرا بعضیا سال درست نمینویسن بعد الان فکر میکنم به قبلا این فکر داشتم فقط میخندم برای خودم ولی بعضیاشون بیشتر طول میکشه تا کمرنگ بشن الان خیلی از فکرای مسخره دیگه ای داشتم از ذهنم خود به خود پاک شدن و اصلا تو فکرم نیستن فقط خودم بهشون فکر میکنم میخندم ولی باز فکرای جدید میان اونا مهم میشن مثلا همین دیالوگ فیلم ها قبلا روش حساس بودم الان دارم میگم عجب دیوونه ای بودی به چی فکر میکردی یا همین تاریخ سال یا چیزهای زیاد دیگه واسم اونا عادی شدن و فکر اون موقع که به این چیزا فکر میکنم میخندم به خودم

    خلاصه کلام آقای دکتر من بصورت خودکار خود درمانی میشم گاهی هم تو عذابم میزارن وقتی کمرنگ میشن میرن راحتم وقتی باز به چیزی بخورم ناخداگاه فکر بگیره منو ناراحت و افسرده میشم و همش به اون موضوع فکر میکنم تا خودش کمرنگ بشه یک وقتایی بهم آنقدر فشار میارن از زندگی سیر میشم گریم میگیره وقتی هم میرن خندم میگیره 😐😐😐موندم تو خودم آیا من دچار اختلال ocd شده ام و نیاز به روانپزشک یا روان شناس دارم؟؟

  • الهه 24 مهر 1399

    سلام من وسواس فکری دارم که خیلی عذابم میده بیشتر از همه این قضیه اذیتم می‌کنه که من وسواس دارم به من استرس میده همش به خودم میگم با بقیه فرق دارم من هیچ وقت خوب نمیشم و تا به حال چند جور وسواس هم داشتم

  • قاطمه 23 مهر 1399

    سلام خسته نباشید خواستم بگم من همش زندگیه خودمو از سوم شخص میبینم و سره چیزای کوچیک گریه میکنم…از شهرمون واسه تکراری بودنش و کم جمعیت بودنش متنفر شدم و دلم یه جای بزرگ رو میخواد و زندگی خودم رو بد میدونم…و بنظرم تکراری هستش این چه نوع بیماری ای هستش؟همچینین درونم چند شخصیت دارم و نمیتونم شخصیت اصلی خودمو بشناسم…ممنون میشم جواب بدین

    • دکتر بهشتیان 24 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      با این توضیحات نمی تونم بگم مشکل شما چیه نیاز به بررسی بیشتری داره
      اما مشکل شما بیشتر شبیه افسردگی هست.

  • Nana 21 مهر 1399

    سلام، وقت بخیر، من احساس میکنم به وسواس فکری دچار شدم الان 1 سالی میشه، من بخاطر مشکلات خانوادگی پیش خانوادم زندگی نمیکنم، من الان در خونه عمم ساکنم، بیشتر از 4 سال میشه که اونجا زندگی میکنم و هیچ وقت همچین فکر زننده ای نداشتم، هروقت میرم حموم احساس میکنم یکی بهم نگاه میکنه، همش احساس میکنم دوربین در دستشویی و حمام هست نمیدونم چرا، از این حس به شدت متنفرم نمیدونم چیکار کنم و احساس میکنم یک جنس مخالف بهم نگاه میکنه واینکه من 18سالمه و دوره‌ی کودکی خیلی سختی رو پشت سر گذاشتم، احساس میکنم بهم تجاوز روحی شده، ممنون میشم راهنماییم کنید

    • دکتر بهشتیان 24 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس فکری عملی در بخش دوره های سایت می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • جاندار 20 مهر 1399

    سلام، از خیلی قبل ها ، دیدگاه مردم نسبت به دارو درمانی به خصوص دارویی که روانپزشک تجویز میکنه اینطور بوده که این داروها خواب آور و کسل آورند و صرفا جنبه ی درمانی و ریشه کن کردن بیماری به آن شکل که باید را ندارند. آیا درسته؟
    داروهایی که برای درمان وسواس تجویز میشوند خواب اور هستند؟
    بنده کنکوری هستم و اگه بخوام این داروها رو مصرف کنم، خب از برنامه ی درسیم عقب میمونم و همش احساس گیجی و کسل بودن میکنم. چطور میتونم برای کنکور اماده بشم؟

    • دکتر بهشتیان 20 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      برخی از از داروها شاید چند روز اول خواب آور باشن اما بعد که بدن به اونها عادت می کنه دیگه خواب آور نیستن
      برخی از داروهای خواب آور هم معمولا شب ها تجویز میشه که مشکلی برای فرد ایجاد نکنه
      خیلی از داورها هم اصلا خواب آور نیستن به خصوص برخی از داورهای وسواس خواب آور نیستن

  • سحر 19 مهر 1399

    سلام روزتون به زیبایی اقای دکتر🌷🌷من یکم به وسواس فکری مبتلام ولی به تازگی یه حالتی پیدا کردم که وقتی به جای شلوغی میرم و برمیگردم توی شلوغی بشدت بشدت و بشدت احساس خستگی شدید، افسردگی و ناامیدی میکنم نمیدونم چرا به تازگی اینجوری شده حس میکنم خیلی عقب تر از اونیم که باید باشم ناامیدی. ممنونم از توجهتون🌹🌹

  • mhmf 19 مهر 1399

    سلام دکتر من 17 سالمه دارم برای کنکور درس میخونم خودمم خیلی دوست دارم بخونم ولی انگار اختیارم دست یکی دیگست هر کار می کنم افکار درونیم عکس اون عمل میکنه تا به یه چیزی فکر میکنم که انگیزم بالابره بر عکس افکاری تو ذهمم میاد که انگیزم رو نابود میکنه خیلی کارا رو برای اینکه خودمو آروم کنم از روی اجبار افکارم انجام میدم تا اضطرابم بیاد پایین کمی وسواس عملیم دارم ولی بیشتر از افکار وسواسی دارم اذیت میشم افکاری که ولم نمی کنند و سعی دارن مانع موفقیتم شن از اطرافیانمون هم پدربزرگم وسواس عملی داره خلاصه خیلی اذیت میشم وکلافم 6 ماهه که دارو هم می خورم ولی تنه کاری که دارو ها کرده اینکه باعث میشه زود افکاری که میاد تو ذهنم یادم بره ولی باعث نمیشه که کلا این افکار مزاحم که کلا کنترلش دست خودم نیست نیاد تو ذهنم بگید من چه کار کنم وقتی که برام بزارید تو آیندم تاثی می زاره این پکیج درمان وسواستون که قیمتش980000تومان هست کمکی بهم میکنه؟نمیتونم تلفنی باهتون صحبت کنم؟توروخدا جوابمو بدین ممنون

    • دکتر بهشتیان 24 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله دوره درمان وسواس فکری عملی می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • امیر 18 مهر 1399

    آقای دکتر لطفا جواب من را بدین دارم دیوونه میشم من مشکلمو گفتم اصلی ترینش کنجکاوی بیش از حد دومیش هم گیر دادن به بعضی چیزاس و جالبیش اینجاس هرزگاهی یهو میان تو مغزم و از کنترل خارج میشه دیگه نمیتونم بیخیال بشم همش تو فکرشون میرم مثلا بخام یه مثال بزنم اگه با یه برنامه ای کار کنم به جای اینکه لذت ببرم ازش میگم این من بودم بهتر میساختم به نظرم رابطه کاربریش خوب نیست بعد همین ملکه ذهنم میشه و همش تصور میکنم اگه من میساختم این واسه بعضی وسایل یا شغل ها و قانون ها هم صدق میکنه و کنجکاوی بیش از حد دارم میخام از بعضی چیزها سر در بیارم و حیرونم این چیزای مسخره چیه که رو ذهنم قفل شده و در طول روز یهو میان قفلی میشن آخه این چه دردیه وسواسه یا اختلال دیگه من نه به شستشو اهمیت میدم نه به فکر مرگ عزیزانم نه به فکر توهین مقدسات نه به تقارن اصلا به هیچی اهمیت نمیدم اصلا هیچ کدوم از این موارد گفتین ندارم فقط همین دو مورد کنجکاوی بیش از حد گیر دادنه که اصلا تو این موارد شما نیست اختلال مغزی دیگری نیست این مشکل من الان ۵ ماهه که گفتم بالا از چی شروع شد و باعثش چی بود تو رو خدا یه جواب بدین حداقل میخام بدونم این نوعی وسواسه یا نه ؟؟

    • دکتر بهشتیان 19 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز مشکل شما وسواس فکریه. البته برای درمان هر مشکلی باید علل ایجاد اون و تعبیری که برای ذهن و درون شما داره را بررسی کرد. به همین دلیل هست که افراد مختلف ممکنه وسواس های فکری متفاوتی داشته باشند چون درون افراد با هم متفاوت هست و می تونه باعث بروز نشانه های متفاوت وسواس در افراد مختلف بشه

      • امیر 21 مهر 1399

        آقای دکتر ممنون جواب دادین خدا از بزرگی کمتون نکنه به خاطر سایت خوبتون که میشه قبل اقدام سوالات خودمان طرح کنیم بنده ۵ ماهه الان دقیقا اینجوریم هربار یه فکر جدید میاد اون یکی مسخره میشه باید به روانشناس مراجعه کنم یا راهکار دیگه ای هست بتونین کمکم کنید؟؟

        • دکتر بهشتیان 21 مهر 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          به روانشناس مراجعه کنید

    • دکتر بهشتیان 20 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله مشکل شما وسواس فکری هست

  • رضا 15 مهر 1399

    باتشکر حضوری باید خدمت برسم یا بصورت مجازی؟

    • دکتر بهشتیان 16 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      امکان مشاوره حضوری و آنلاین هر دو وجود داره

      • امیر 16 مهر 1399

        آقای دکتر دیدگاه من نگفتین اختلال وسواس هست یا یک اختلال روانی دیگری کنجکاوی زیاد دارم الان ۵ ماهه

  • رضا 15 مهر 1399

    ضمنا هم اکنون بنده ۳۵ سال دارم‌

  • رضا 15 مهر 1399

    سلام جناب آقای دکتر
    بنده تمام پاسخ ها وسوالات را دیدم وبه نظرم رسید بعدازتوکل برخدا شمابتوانید این حقیر را راهنمایی بفرمایید.
    بنده درسن ۱۳سالگی وبه جهت شیطنت زیاد که داشتم منجر به تنبیه پدرشدم و ایشان هم بنده رادرانباری منزل که تاریک بود قرارداد که یک لحظه احساس تنگی نفس نموده وبامشت به شیشه زدم.
    از بعدآن ماجرا درکوچکی وقتی پدر یامادرم درمسافرت بابنده نبودن و یا اینکه درمسیر در مه یا کولاک میرفتیم این احساس ترس به بنده دست میداد.
    ضمنا دردوران نوجوانی هم نسبت به داشتن بیماری های مختلف وسواس داشتم مثلا وقتی توده سینه درسن بلوغ داشتم به دکتر رفتم و میترسیدم که سرطان سینه باشد ویا علایم دیگر وبیماری های دیگر.
    وقتی بزرگتر شدم ودرسنین ۲۲سال به بالا دیگر ترس نبود پدرومادر در مسافرت نداشتم و از اینکه درهواپیما یا آسانسور باشم وفکر میکردم که نکند خراب شود میترسیدم وگاها سوار نمیشدم.
    این موضوع هواپیماهم باتوجه به اینکه چند بار بادوستان مسافرت رفته و باتوجه به سرگرم کردن خود به مقصد میرسیدم عادی شد وترسی نداشتم.
    تقریبا حدود ۶سال پیش که ازدواج کردم تا ۸ماه پیش تمامی این مشکلاتم تقزیبا به صفر رسیده بود و فقط از مسافرت هایی که میرفتم و خلوت بود به خود انگیزه میدادم وفکر میکردم که الان به تهران میروم ودوباره مشغول کار میشوم وحل میشد تا اینکه ۸ ماه پیش بصورت انفرادی راننده بوده واز مسافرت می امدم ناگهان همان احساس ترس را کرده و تا تهران دائم به آن ترس فکر کردم و باتوجه به اینکه خانواده ام هم درشهرستان مانده بودن در ۲هفته دایم فکر واضطراب داشتم وحتی خوابهایم هم کاملا به هم ریخت تا اینکه دی ماه۹۸ به روانپزشک مراجعه وایشان قرص پاروکسات تجویز وتا کنون شبی یک قرص استفاده میکنم.
    تقریبا اون حملات ترس را دیگه ندارم ولی از اون بدتر اینکه تقریبا هر روز صبح از خواب که بیدار میشم فکر میکنم که دوباره حالت اضطراب دارم وآنقدر فکرم درگیر این فکر اولیه میشود که به جاهای باریکتر از جمله اینکه اینبار من دیگه بیمار روانی هستم و دیگه دایم اینجوریم میاد توذهنم و کلا روزم را خراب میکنه.
    البته یه روزایی که برنامه کاری داشته باشم که باید درگیرش باشم فکرم معطوف میشه و اون حالات خیلی کم میشه.
    لطفا راهنماییم کنید چون کل افراد بنده را به فردی پر جنب وجوش و دارای ارتباط مردمی بالا میبینن و مسئولیت های زیادی هم دارم که هی فکر میکنم با این فکر ها در ادامه چیکار کنم.ضمنا امسال هم دکتری قبول شدم و یکی از فکرهام هم اینه که مثل قبل نمیتونم درس بخونم.
    ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.

    • دکتر بهشتیان 15 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      روان درمانی می تونه مشکل تون را حل کنه

  • امیر 15 مهر 1399

    سلام آقای دکتر به دادم برس بنده جوانی ۲۲ ساله هستم من تو عمرم یک بارم به چیزی فکر نکردم همیشه تولحظه زندگی میکردم الان دقیقا ۵ ماه پیش صبح روی بالشت خواب بودم دیدم دیدم یه فیلم داره میزاره دقیقا موضوع از همونجا شروع شد گفتم اینجا فیلم چرا اینطوری ساختن از همون لحظه فکر های بیخود اومد سراغم رو هرچیزی کنجکاو بودم به ساخته بشر گیر میدم به ترتیب ریشه دار میشد رو هر شغلی چیزی بهم مربوط نبود کنجکاوی میکردم و گیر میدادم چرا اینو اینطوری ساختن من بودم اینجوری میساختم یا چرا این شغل اینجور قانونی داره از این کنجکاوی های مسخره به هرچیزی گیر میدم کنجکاوی های بیمورد میکنم و تو ذهنم واسشون راه حل پیدا میکنم که من بودم اینجوری بود بعضیاشون خود به خود از ذهنم رفتن الان کاملا برطرف شدن و بهشون میخندم میگم به چی فکر میکردی ولی دوباره یه فکرای جدید میان میرم سمت اونا در ضمن مورد منو ندیدم کسی داشته باشه واسه همین خیلی تو فکرم یه چیز عجیب دیگه یه وقتایی میگیره این فکرا دوباره ولم میکنه مثلا طرفای صبح تا ظهر خیلی تو فکرم رو به غروب میشه طرفای شب میرن خودشون راحتم تابستان که هوا گرم بود بیشتر میامدن سراغم الان بازم میان ولی کمتر شده قبلا کله روز میشستم فکرای بیهوده میکردم الان ی تو روز یه وقتایی اوج میکنه یه وقتایی آروم میشم خلاصه بعضی کارهایی که هنوز برای من پیش نیومده و بع کارم نیست راجبشون کنجکاوی میکنم و این به صورت یهویی میان تو ذهنم و یه وقتایی آزادم میکنن وقتی میان انگار روی مغزم قفل زدن من ورزشکار بودم باشگاه میرفتم الان ۵ ماهه نتونستم برم یهو حین تمرین میان سراغم یا سر کار باشم کلم داغ میکنه 😔😔😔خیلی ناراحتم آخه من اینجوری نبودم همیشه به خدا میگم مگه من چه گناهی کردم اینجور بیماری مسخره ای نصیبم شده همش دوست دارم برگردم به ۵ ماهه پیش که اینجور نبودم کاش اون لحظه اون تلویزیون لامصب اصلا خاموش بود که باعثش نشه آخه من اصلا آدم کنجکاوی نبودم شاد بودم همیشه تو لحظه زندگی میکردم آقای دکتر یه وقتایی میشینم گریه میکنم و حیرونم چرا ذهنم یک دفعه تو ۵ ماه اینجوری شده اینقدر فکر های مسخره تو این ۵ ماه اذیتم کرده که خلاصش بیشتر به خاطر کنجکاوی زیاد و گیر دادنه با این که خودمم میدونم هر کسی سلیقه ای داره هر چی قانونی داره هر کس کار خودش را میکند تو در لحظه زندگی کن کارا خودش پیش میره ولی نمیشه آیا این بیماری هم جزءی از وسواسه؟؟

  • ملیکا 14 مهر 1399

    سلام اقای دکتر توروخدا التماس میکنم کمکم کنید من دختری هستم ۱۹ ساله نمیدونم‌مشکلم چیه قبلا حافظه ی خیلی عالی داشتم به طوری که با خوندن یکبار کتاب از تمام صفحه های کتاب توی مغزم عکس میگرفتم حتی یه نقطه هم جا نمیزاشتم درس خوندن عشق من بود هیچ کاری و به غیر اون بلد نیستم به راحتی مطالعه میکردم همه چیو توی ذهنم می سپردم حتی جوری که معلمام توی مدرسه بهم میگفتن کتاب و قورت دادی اما وقتی کلاس یازدهم رفتم ۱۶ ساله بودم استرسی از جانب یکی از دوستام به من وارد شد که بعد از اون انگار دیگ حافظمو از دست دادم خیلی ناراحت بودمو روی من تاثیر گزاشت جوری که حتی یه کلمه هم نمیتونستم بخونم توی درسام افت شدیدی کردم و نمره هام از ۲۰ رسید به ۱۳ و ۱۴ توی اون دوران خیلی بهم فشار وارد شد اینقدر استرس و ناراحتی کشیدم که به بیماری روماتیسم مفصلی دچار شدم برای تشخیص بیماری خیلی سختی کشیدم به مدت یک سال دوماه یکبار توی بیمارستان بودم شرایط روحیم خیلی بد بود پیش ۴ تا روان پزشک رفتم انواع قرص های ضد افسردگی و شیزوفرنی و حتی ریتالین هم مصرف کردم اما فایده نداشت الان ۳ سال میگزره و هیچ تغییری توی من ایجاد نشده مثلا چند ساعت یه کتاب و میخونم و تکرار میکنم ولی اصلا یادم نمیاد پاراگراف قبلی چی بود اقای دکتر دارم دیونه میشه امسال دومین سالیه که پشت کنکور میشینم و هر راهی و امتحان کردم مشکل من چیه؟؟؟ یعنی من وسواس فکری دارم یا از عقلم کم شده جوری شدم که دیگ اعتماد ب نفس انجام هیچ کاریو ک به خوندن مربوط بشه ندارم میگم ملیکا تو که نمیتونی اقای دکتر لطفا کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 14 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز بله ممکنه دلیل مشکل شما وسواس باشه البته وسواس انواع و شدت های مختلفی داره

  • آقای جاندار 13 مهر 1399

    سلام. من پسری 19 ساله هستم. من به دبستان میرفتم که متوجه شدم وسواس فکری و عملی دارم.
    البته در آن زمان ، تنها اسمی که بر روی رفتار و افکارم می گذاشتم “عجیب” بود. سال های آخر راهنمایی و اوایل دبیرستان در یک برنامه ی تلویزیونی با وسواس فکری و عملی آشنا شدم.
    وقتی آگاهی پیدا کردم که دچار اختلال وسواس هستم سعی کردم این مشکل رو درمان کنم. البته شرایط رفتن به مشاوره رو نداشتم. بنابراین فقط سعی کردم جلوی خودم رو بگیرم.
    الان وسواس های عملیم کاملا کم شده و من فقط وسواس دست شستن دارم.
    ولی در عوض، وسواس های فکری ام به دلیل گذشته ی تلخی که داشتم خیلی زیاد هست. که نیمی از این افکار ، غیر واقعی و رویایی هستند.
    .
    حالا چند سئوال داشتم که لطفا پاسخ اون رو به ایمیلم ارسال کنید.
    .
    سئوال اول: با توجه به اینکه من از کودکی دچار اختلال وسواس بودم آیا این امکان دارد که بیماری من ، ژنتیکی نباشد؟
    .
    سئوال دوم: صحبت کردن با خود ( در هر زمان و مکانی ) می‌تواند نشانه ای از وسواس باشد؟
    .
    سئوال سوم: دوره ی درمان وسواس چقدر طول می کشد؟ و از چند جلسه به بعد میتوانیم شاهد بهبود سلامت خود باشیم؟
    .
    سئوال چهارم: در صورت نداشتن شرایط مشاوره ی حضوری ، آیا مشاوره های تلفنی و مجازی میتوانند در درمان اختلال وسواس تاثیر گذار باشند؟ یا مشاوره باید حضوری انجام شود؟
    اگر مشاوره ی آنلاین تاثیر گذار هست میشه خودتون کمکم کنید؟ یا اگر دکتری در اهواز می شناسید بهم معرفی کنید.
    .
    سئوال پنجم: تغذیه و ورزش و رژیم غذایی چقدر در درمان وسواس موثر هست؟ و آیا عوامل محیطی مثل آبو هوا یا حتی غذا و شیرینی جات چقدر در اینکه به وسواس مبتلا بشیم نقش دارند؟
    .
    ممنون از سایت خوبتون.

  • مریم 12 مهر 1399

    سلام من ۳۹سالمه ازبچگی وسواس فکری داشتم الان بعداززایمانم احساس میکنم تشدیدشده مثلاوقتی میخوام کاری انجام بدم توذهنم کسی میگه انجام نده وگرنه فلان اتفاق …بخصوص موقع اشپزی درعذابم تا فکربد یااشخاص بدتوذهنم میاد اون مقدارغذارومیریزم دور….دارم دیوونه میشم طب سنتس معتقده اینها ناشی ازبالا رفتن سودا درمغزه….راهنماییم کنیدلطفا تمایلی هم به خوردن داروهای شیمیایی ندارم همسرمم معتقدنیست ونمیذاره

    • دکتر بهشتیان 24 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما مشکل وسواس دارید و دوره درمان وسواس فکری عملی می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • ... 10 مهر 1399

    سلام من چندین ساله که کارهایی که باید انجام بدم رو وارد نوت میکنم حتی اگه انجامشون ندم و شاید اصلا تپ نتم نرم ولی همین که اونجا هست یکم حس ارامش دارم این موضوع درمورد حرف هایی که باید بزنم صدق مکینه همونارو وارد نتم میکنم حتی اکه نگمشون لین میتونه به نوعی وسواس باشه؟چون رفتار جبری وجود داره اینم دقیقا یه ارامش موقت بهم میده

  • ... 10 مهر 1399

    اینکه در تصمیم های گیری های کوچبک حتی دنبال قائده باشیم وسواس محسوب میشه؟!

  • Ali 5 مهر 1399

    سلام آقای دکتر سوالی داشتم که خیلی وقته ذهنمو درگیر کرده . بنده ۲۲ سالمه مشکلی که دارم اینه مدتیست به خودارضایی عادت کردم و در ابتدا فقط موقع فشار شدید جنسی انجام میدادم منتهی کم کم به این سمت رفت که به یه عادت تبدیل شد طوری که الان اگه بعد چند روز انجام ندم اضطراب وجودمو میگیره گاها پیش میاد حتی حس جنسیم همراهش نیست اما تمام ذهنمو مشغول میکنه و تا انجام ندم آروم نمیشم و گاها برای رهایی از اون حس استرس انجام میدم و در ابتدای کار محرک جنسی وجود نداره اما خب بالاخره با اقدام به عمل عامل جنسیم فعال میشه. از طرفیم بارها سعی به ترک این عمل کردم اما موفق نشدم . شرایط فعلیم رو خیلی شبیه به اختلال وسواس جنسی دیدم . متاسفانه خیلی از پزشکان و روانشناسان هم انقدر در مورد خودارضایی خوب صحبت میکنن که الان فکر میکنم برای تخلیه جنسی در شرایط فعلیم بهترین گزینه خودارضاییه و ایرادیم نداره .اگه ممکنه راهنماییم کنین دانشجو سال ۴ پزشکیم ولی متاسفانه حس میکنم نمیتونم با این مشکل از تواناییام بهره‌مند بشم. ممکنه بگین که به یکباره و کامل باید این عمل رو کنار بزارم یا محدود و مرحله ای و اینکه چگونه رفعش کنم‌؟
    یک دنیا ممنون میشم اگه کمکم کنین

  • Ali 5 مهر 1399

    اگه ممکنه بهم بگین که راهش ترک کامل و یکباره این عمله یا باید محدود و مرحله ای انجام بشه و چگونه رفعش کنم؟

  • شهبد 2 مهر 1399

    0
    0
    سلام و خسته نباشید

    اقای دکتر من حدود ۵سال پیش به علت مصرف حشیش دچار حمله استرسی و نفس تنگی و اضطراب شدید یک شب شدم و بعد از اون شب همش دنیا برام عجیب غریب بود و همه چیز برام انگار غریب بود و وقتی این حس را داشتم بدنم میلرزید و میترسیدم به روانپزشک مراجعه کردم تشخیص دادن که اینها علائم استرس و اضطرابه حدود یک سال و نیم دارو خوردم و کلا مشکلم برطرف شد که بعدش شروع کردم به قلیان کشیدن و مجددا مشکلم برگشت و وسواس رو حالتای مسخ شخصیت گرفتم و داعم فکر میکردم که من چیم و کلا این دنیا چیه و ادما چی هستن که هروقت این فک ا میومد میترسیدم بازم دارو مصرف کردم و خوب شدم و مجددا از روی بی عقلی باز قلیون کشیدم و الان دوباره رو حالتای مسخ وسواس فکری گرفتم اقای دکتر ایا من مجددا درمان میشم ؟؟؟چطوری درمان شم راهکارم چیه؟؟ممنون میشم جواب بدید

    • سجاد 11 مهر 1399

      جان عزیزت بگو چه دارویی مصرف کردی چون مشکل من دقیقا مشکل تو هست و با مصرف حشیش دچار حمله دسترسی شدم

  • دکتر محمود 1 مهر 1399

    با سلام
    دکتر محمد قاسمی هستم
    خداوند دختری به من عطا فرموده تا یک و نیم سالگی سالم بود و یک و نیم سالگب به پشت سر افتاد و تشنج کرد چهار ساعت بی هوش بود بعد به هوش آمد حرف زدن و راه رفتنش از یادش رفت تازه مشکلات شروع شد دکتر بردیم از زابی- زاهدان یزد اصفهان قم تهران مشهد عراق عربستان اسپانیا و … تا الان که 15 سالش هست . دو سال نیم به راه افتاد خیلی کم حرف میزد و به شدت جیغ می زد و ر روز بر مشکلات افزوده شد درمان تاثیری در داخل و خارج نداشت. الان این دختر 15 ساله به شدتخودش را می زند گریه می کن الکی بهانه می گیرد بر هیچ ساعتها خودش را می زند.زندگی را بر ما تلخ کرده اضطراب و وسواس بیش از حد دارد.اگر امکان دارد شماره تلفن یا ایمل بفرمایید تا شرح حال کامل خدمتتان ارایه دهم

  • شهرزاد 1 مهر 1399

    سلام آقای دکتر . من ۱۴ سالمه و از اواخر ابان سال ۹۶ که اضطراب دارم و دقیقا بعد از تولد ۱ سالگی برادرم‌ . که حدودا هی چند ماه میره و چند ماه میاد . چند ماه اول اینجوری رفت:👈 من به خودم گفتم اخه تا کی از اضطراب بترسم و به خودم گفتم که اگه خدایی نکرده برام مشکلی پیش بیاد ، من کلی راه دارم که خودم رو اروم کنم و ….. با این حرف ها دیگه تو ذهنم نیومد که نکنه الان اضطراب بگیرم. من هیچ مشکلی نداشتم و در حالت عادی بودم. و دوباره بعد بهار و تابستون ۹۷ ، ینی وقتی تابستون تموم شد دوباره اومد و این دفعه یکم حساس شده بودم و خود بیمار انگار . و دوباره تا اسفند همینجوری بودم تا دوباره بعد بهار و تابستون۹۸ ، دوباره اضطرابم شروع شد و یکم شدیدتر هم شده بود و همان تابستان بود که مادرم من رو به خاطر خود بیمار انگاریم برد دکتر و ایشون قرص آسنترا دادن من چند ماه استفاده کردم و بهم نمیساخت و وزنم به ۳۶ کیلو رسیده بود و سرخود قطعش کردم، تا اینکه کرونا که از اسفند ماه اومد من این دفعه دیگه من مثل همیشه به حال عادیم برنگشتم و حالت هام این ها بود: عصبی شده بودم و بعضی وقت ها دلم یهو میریخت مثلا از سوار شدن تو اسانسور و ماشین میترسیدم ، حالت ها و ترس های خیلی مسخره ای داشتم ، اضطراب نداشتم ولی مثلا موقع خواب یه شب پدرم یه چیز خنده دار گفتند و من خیلی خندیدم ، ولی یهو تو ذهنم اومد که نکنه من نتونم حلوی خندمو بگیرم….. و از این حالت های مسخره. تا اینکه یه روز مادرم کمی حالت تهوع داشتن و من به خودم گفتم نکنه من هم خالت تهوع بگیرم تا اخر عمر داشته باشم……. اینجوری شد که دوباره اضطرابم شروع شد ولی شدیدتر . مثلا هر کاری میخوام بکنم تو ذهنم نکنه های زیادی میاد مثلا نکنه دیوونه بشم و برم داداشمو بکشم یا مثلا برم خودمو بکشم یا مثلا یهو جیغ بزنم و………از این جور فکر های مسخره که وقتی میاد تو ذهنم نمیتونم بیرونش کنم یا مثلا نکنه من به همه چیز شک کنم و از این مریضیایی که به همه چیز و همه کس شک میکنه داشته باشم….. و من خودم میدونم که همش فکره و هیچ کدوم از اینا واقعیت نداره ولی من نمیتونم کنترلش کنم و اضطراب میگیرم. چند روز پیش رفتم دکتر روانپزشک و گفتن که به خاطر اینه که من تا کلاس پنجم تک بچه بودم و سن بلوغم خورده به تولد داداشم و من اینجوری شدم و بهم قرص نورتریپتیلین و سیتالوپرام دادن و هیچ کدومش بهم نساخت. و خودم هم دارو نمیخوام بخورم میخوام که خودم خودنو درست کنم و برای همیشه… اما نمیدونم دیگه باید چیکار کنم شما بگید مشکل اصلی من چیه من که خودم گیج شدم ..‌..نمیدونم اضطرابه که خود بیمار انگاری اورده………یا وسواسه که اضطراب میاره …….. یا اضطرابه که وسواس میاره ……… لطفا شما به من کمک کنید .

  • شهرزاد 1 مهر 1399

    سلام آقای دکتر ۱۴ سالمه خدودا از ۱۲ سالگی اضطراب داشتم.ولی هی وتی خوب میشم ولی دوباره بعد چند وقت شروع میشد . ولی این دفعه اضطرابم بیشتر شده و همش تو ذهنم میاد نکنه دیوونه شم و برم داداشمو خفه کنم ولی میدونم که اینا همش فکره و واقعی نیس ولی بازم از این فکرای مسخره تو ذهنم میاد . دکتر روانپزشک هم رفتم میگه چون که تا کااس پنجم تک بچه بودی و درست با سن بلوغت داداشت بدنیا اومده ، این دو تا خورده به هم و به خاطر همین اضطراب داری . خود مریض انگاری هم بعد دفعه دوم که دوباره اضطرابم برگشت ، شروع شد . به نظر شما چیکار کنم

  • شهرزاد 1 مهر 1399

    سلام آقای دکتر من ۱۴ سالمه. از حدوده ۱۲ سالگی ، اواخر ابان سال ۹۶ بود که چتد روز بعد از تولد ۱ سالگی برادرم ، اضطرابم شروع شده و تا الان هم ادامه داشته. من یک شب تپش قلب داشتم و این ترس اومد سراغم که نکنه دوباره فردا هم این اتفاق برام بیوفته و من نمیتونستم خودم رو اروم کنم و از اینجا شروع شد و همش تو ذهنم میومد نکنه همش اضطراب داشته باشم ‌ تا اولش فقط فکرم در این حد بود که نکنه اضطراب بگیرم و هر چیزی تو ذهنم میومد ، من اضطراب میگرفتم. تا اینکه بهار شد و من اضطرابم خوب شد و دیگه نداشتم. تا دوباره پاییز اینجوری شدم و خود بیمار انگاری هم شروع شد . رفتم دکتر روانپزشک و به من قرص آسنترا داد و من خوردم ولی بهم نساخت و خودم دارو رو قطع کردم و دوباره بهار و تابستون اضطرابم خوب شد ولی خود بیمار انگاریم ادامه داشت و من بهش توجهی نکردم تا اینکه دوباره پاییز ۹۸ دوباره همین اش و همین کاسه ولی اضطرابم شدتش یه ذره بیشتر شده بود. تا وقتی کرونا اومد ، من دیگه به حالت عادیم برنگشتم و حالت های جدیدی تو من ایجاد شد: اضطراب نداشتم ولی فکر و خیال های مسخره بود . مثلا شب که میخواستم بخوابم ، پدرم یه چیز خنده دار گفتن و من گفتم نکنه من تا صبح بخندم و نتونم جلوی خودمو بگیرم و ..‌.. از این فکرا ، تا اینکه دوباره اضطرابم شروع شد . الان خیلی حالم بده و از اضطراب معدم و قلبم درد میگیره و حالت های مسخره ای دارم . مثلا میگم نکنه من دیوونه شم و برم داداشمو خفه کنم یا مثلا یهو به سرم بزنع و برم خودمو بکشم یا مثلا یهو جیغ بزنم و این فکرا اضطراب به من میده و من چند روز پیش رفتم دکتر گفتش که تو چون که تا کلاس پنجم تک بچه بودی و با بروز سن بلوغت داداشت بدنیا اومده این دو تا خورده به هم و تو رو بهم ریخته . ایشون بهم قرص نورتریپتیلین و سیتالوپرام بهم دادن و این دو تا هم حالم رو بدتر کرد و من نخوردم. ‌ سابقه وسواس فکری در خانواده ام ندارم و فقط سابقه افسردگیه ‌. حالا من موندم و نمیدونم دیگه باید چیکار کنم ‌. نمیدونم اضطرابه که وسواس میاره ، وسواسه که اضطراب میاره ، به خاطر داداشمه ، واسه خود بیمار انگاریه ….. من دیگه خسته شدم و نمیدونم چیکار کنم…. خواهش میکنم شما بگید. ممنونم🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    • دکتر بهشتیان 1 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اضطراب باعث وسواس میشه.
      دوره درمان وسواس میتونه مشکل تون را حل کنه

      • شهرزاد 1 مهر 1399

        بله ممنونم . یعنی منظورتون اینه که وقتی اضطرابم خوب شد باز هم باید ادامه بدم درسته؟ اگه از همین راهکار های بالا استفاده کنم خوبه؟

        • دکتر بهشتیان 1 مهر 1399

          بله این راهکارها را انجام بدید

        • شهرزاد 2 مهر 1399

          ممنونم از لطفتون🙏🏻🙏🏻
          ببخشید این پیام های اخر اشتباه اومد.

      • شهرزاد 1 مهر 1399

        بله ممنونم . یعنی وقتی اضطرابم خوب شد باز هم به درمانم ادامه بدم؟
        برای وسواسم از روش هایی که در بالا توضیح دادید استفاده کنم خوبه؟

  • ar 31 شهریور 1399

    سلام جناب دکتر
    چطور میتونم بدونم وسواسم ژنتیکی هست یانه؟
    پدر و مادرم وسواس ندارند فقط خالم داره..
    اگه دوره ی شمارو بردارم برای من مفید هست؟

    • دکتر بهشتیان 3 مهر 1399

      درود برشما دوست عزیز
      در بخش نظرات دوره درمان وسواس مختصری درباره علایم وسواس تون توضیح بدید تا خدمت تون بگم این دوره می تونه براتون مفید باشه یا نه

  • زینب 31 شهریور 1399

    سلامعلیکم بنده چهارساله ازدواج کردم همسرم ۲۹ ساله و مذهبی هستن و وسواس شدید فکری و عملی دارن و فکر میکنم بیشتر وسواس افکار جنسی دارن و نجاست و اینکه الان مدتی هست به شدت عصبی و پرخاشگر شدن منو کتک میزنن و فحش میدن اگر جواب سوالای وسواسیشون رو ندم اوایل من باید دسشویی ایشون رو نگاه مقکردم و توی آب کشی کمکشون میکردم الان یکسالی هست که اینطور نیست اما انقدر پرخاشگریهاشون زیاده زندگیم بسیار سخت شده!پدر و مادر و خواهر ایشون هم‌مبتلا به وسواس هستن اما نه به این شدت!!دارو درمانی هم اقدام کردن اما نمیخورن میگن تکلمم ضعیف میشه!دائم منو اذیت میکنن و یا سوال میپرسن دسشویی هم میرن در دسشویی رو نمیبندن و اگر من آب رو باز کنم یا سر و صدا کنم میگن نفهمیدم چیکار کردم و دمپایی میارم میره حموم و خودشو آب میکشه یک ساعت!!!من دیگه مدتی هست به جدایی فکر میکنم با اینکه بسیار دوستش دارم!چون از آیندم میترسم و اینکه الان خوندم ممکنه بچه من هم مبتلا بشه البته الان بچه ندارم…!به نظرتون ایشون درمان میشن..؟؟مشکلم اینه که انقدر بیرون خونه نرمال و طبیعی هستن کسی نمیتونه تصور این سختیهارو بکنه!!!اگر میشه سوالم رو توی سایت نگذارید

  • فرشته 31 شهریور 1399

    آقای دکتر شما ویزیت آنلاین هم دارین؟من شهرستانم و برام مقدور نیست حضوری برسم خدمتتون،واقعا از زندگی ناامید شدم

    • دکتر بهشتیان 31 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله امکان مشاوره تلفنی و آنلاین وجود داره. لطفا با این شماره هماهنگ بفرمایید
      09109105010

  • فرشته 31 شهریور 1399

    سلام وقتتون بخیر،من چندین سال وسواس فکری دارم(فکر کنم از چهار سال پیش شروع شدن) و داخل هر بازه زمانی نسبت به ی موضوع خاص وسواس پیدا میکنم،ی مدت صاف بودن لباسا،ی مدت تمیزی منزل و متاسفانه از وقتی که شروع کردم به خوندن برای آزمون کارشناسی ارشد،نسبت به جزواتم وسواس پیدا کردم که باید تمیز باشن و رنگ هاشون قرینه باشه و… جوری که بارها جزوات عوض میکنم و باز هم ذهنم همش دگیر هست و سال گذشته اصلا نتونستم بخونم و امسال هم به محض اینکه تصمیم گرفتم بخونم وسواسی که به جزوه ها دارم برگشت ،و الان نسبت به صافی لباس ها و … دیگه هیچ وسواسی ندارم،انگار هر بار افکار وسواسی من ی موضوع انتخاب میکنن
    دیگه ناامید شدم،تصمیم گرفتم خوندن بزارم کنار ،کاش حداقل وسواسم روی همون موارد قبلی میموند و منتقل نمیشد به جزوه ها

  • Neda 30 شهریور 1399

    سلام من ۱۷ سالمه به شدت دچار وسواس فکری شدم نمیدونم دیگه باید،چیکار کنم همش فکرای مسخره میاد تا حدی میشه که میخام برم خودمو بکشم از این فکرا خلاص شم فکرای عجیب غریبی به سراغم میاد دیگه خستم احساس میکنم همش مرتکب گناه شدم و احساسسسس میکنم همه از من بدشون میاد دیگع خعلی خستم

  • ali 23 شهریور 1399

    سلام خسته نباشید. من یک مدتی افکار وسواسی داشتم (البته هنوزم دارم ولی کمتر شده دیگه مثل قبل اضطزاب آور نیستن و سعی میکنم بی اعتنایی کنم) و انگار زندگیم به قبل و بعد از وسواسم تقسیم میشه. کلا یجوری شدم هیچ چیز مثل قبل نیست از چیزایی که قبلا لذت میبردم نمیبرم دیگه، تمرکزم کم شده، همه چیز غیرواقعیه. انگار حالا که به این چیزا فکر کردم یک سدی تو ذهنم برداشته شده و دیگه نمیتونم مثل قبل باشم. باید چیکار کنم این خودش یک وسواس جدیده؟؟

  • ehsan 21 شهریور 1399

    سلام خسته نباشید. من یک مدتی افکار وسواسی داشتم (البته هنوزم دارم ولی کمتر شده دیگه مثل قبل اضطراب آور نیستن و سعی میکنم بی اعتنایی کنم. همین که حواسمو پرت میکنن اذیت میکنه) و انگار زندگیم به قبل و بعد از وسواسم تقسیم میشه کلا یجوری شدم هیچ چیز مثل قبل نیست از چیزایی که قبلا لذت میبردم نمیبرم دیگه، تمرکزم کم شده، همه چیز غیرواقعیه انگار حالا که به این چیزا فکر کردم یک سدی تو ذهنم برداشته شده و دیگه نمیتونم مثل قبل باشم. باید چیکار کنم این خودش یک وسواس جدیده؟؟

    • دکتر بهشتیان 3 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز معمولا وسواس تا قبل از درمان کامل یا در وسواس های ژنتیکی در طول زمان به انواع مختلف ممکنه تغییر پیدا کنه
      دوره درمان وسواس فکری می تونه بهتون کمک کنه

  • حامد 21 شهریور 1399

    با سلام. من 38 سال سن دارم و مدت 4 سال است که متوجه شده ام که بیماری وسواس فکری و افسردگی دارم. در اوایل به علت اینکه شغلم رو از دست ندهم و قبل تر نیز با توجه به ترس از مراجعه به روانپزشک که نکنه به من در خانواده بگند دیوونه مراجعه نمیکردم اما پس از چند جلسه مراجعه به روانپزشک متوجه شدم بیماری وسواس فکری و افسردگی دارم و تحت معالجه با دارو میباشم ومدت یکسال میباشد که به مصرف دارو روی اوردم و علت مصرف دارو نیز این بود که بیماری من به شدت عود کرده بود و به همه رفتارهای دیگران و خانواده شک میکردم و احساس میکردم همه دشمنه من هستندو حالا نیز اگر دو روز دارو نخورم به شدت پرخاشگر میشم و مدام فکرم پریشان میشه. شما چه نظری برای درمان من و رهایی از مصرف دارو برای من دارید.

  • سحر 21 شهریور 1399

    سلام دکتر چه جوری میشه فهمید فرد وسواسش ارثی هست یا نه

    • دکتر بهشتیان 22 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      با بررسی سوابق خانوادگی، نوع ، شدت ، طول بیماری و زمان شروع وسواس میشه ریشه های اون را شناسایی کرد.

  • h 19 شهریور 1399

    سلام من۱۷ سالمه و تقریبا ۷ ساله که وسواس عملی دچار شدم اوایل خیلی نشون نمیداد ولی امسال خیلی وضع وخیم تر شده من مدام نگران کثیف شدنم و در حال شستشو و این خیلی از وقتمو گرفته و حتی دیگه نمیتونم بیرون برم از ترس کثیف شدن و مدام با خودم مسائل رو باز میکنم که ببینم ایا کثیف شدم یا ن از طرفی چون امسال سال کنکورمه نگرانم که درمان این وسواس باعث بشه نتونم درسم رو بخونم و اینجوریم واقعا هرروز عذاب میکشم و گریه میکنم و اطرافیانمم نمیتونن من رو بفهمن میخواستم بدونم ایا امسال میتونم درمان کنم خودمو و نظر شما چیه

    • دکتر بهشتیان 6 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • گلی 16 شهریور 1399

    سلام و خسته نباشید .من از اختلال وسواس رنج میبرم وسواس شستشو و ترس از آسیب رساندن به دیگران ، مثلا با چاقو به آتها حمله کردن .ده سابه انواع دارو مصرف کردن بصورت مقطعی، آلان پنج ساله مرتب دارو میخورم ،دوبارهم بستری شدم .الان دوماهه تنگی نفس هم گرفتم ‌،زندگیم واقعا مختل شده. لطفا راهنماییم کنید.

    • دکتر بهشتیان 23 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      تا حالا دوره روان درمانی نداشتید؟
      تنگی نفس نشانه اضطراب هست و برای درمان وسواس تون باید اضطراب درونی شما کاهش پیدا کنه

  • آرین 16 شهریور 1399

    سلام دکتر
    من یه پسر ۱۸ ساله هستم و ۸ ماه پیش دچار وسواس فکری مذهبی شدم و به یکی از معصومین که خیلی دوستشون داشتم مدام پشت سر هم فحش میدادم و اون جمله مثل یه وویس ۵ ثانیه ای دائم تو ذهنم تکرار میشد البته این وضعیت ۱ هفته طول کشید بعد از اون موقع تا الان دائم از این که این حالت دوباره بهم دست بده میترسم و هر وقت باز فکرم میافته بهش چند بار جمله رو تو ذهنم تکرار میکنم که آیا خوب شدم یا نه!! درواقع این فکر میزان معینی از ram ذهنمو اشغال میکنه و نمیتونم اونطور که میخوام تمرکز کنم. فکر ترس از اون جمله سر نماز میاد سراغم موقع غزاداری میاد سراغم موقع درس میاد سراغم و موقع لذت بردن از زندگیم میاد سراغم. موقع بازی های تمرکزی مثلا موقعی که من ۰.۵ ثانیه وقت دارم تا جواب سوالی رو بدم میاد و از فکر کردن من جلوگیری میکنه. در واقع اون وسواس اولیه رو ندارم ترس از اون حالت رو دارم و فکر کنم این یک وسواس جدیده! میشه لطفا کمکم کنید من دانشجو پزشکی هستم و ۲۰ سال ایندم با درس خواهد گذشت باید هر طور شده از قید این موضوع رها شم…
    م

  • آرین 15 شهریور 1399

    سلام دکتر عزیز😎
    من یه پسر ۱۸ ساله هستم و یه مشکل دارم اونم اینه که از داشتن وسواس میترسم! من از ۸ ماه پیش دچار وسواس فکری مذهبی شدم و به یکی از معصومین که خیلی دوستشون داشتم فحش میدادم و اون جمله رو هیچ طور نمیتونستم جلوشو بگیرم مثل یه وویس ۵ ثانیه ای که مدام تکرار میشد تو ذهنم. من واقعا کنترلش کردم ولی هنوز ترسش تو وجودمه و هر وقت یادم می افته چند بار با خودم اون جمله رو تکرار میکنم ببینم هنوز اون وسواس قدیمی رو دارم یا نه. این موضوع واقعا نمیزاره تمرکز کنم . موقع نماز میاد سراغم و نماز نمیتونم بخونم. موقع درس میاد سراغم و نمیتونم فکر کنم. موقع عزاداری میاد سراغم و نمیتونم عزاداری کنم. موقعی که دارم لذت میبرم از زندگی میاد سراغم و همون جا خوشگذرونی ایست میشه. در واقع فکر کنم این یک وسواس متفاوت با وسواس قبلیه که داره روم فشار میاره. حتی سر جلسه کنکور هم اومد سراغم!!! میخوام کلا فراموش کنم که من همچین وسواسی قبلا داشتم ولی نمیتونم. لطفا راهنماییم کنید.من قطعا پزشکی تهران قبول خواهم شد و ۲۰ سال آینده ام با درس خواهد گذشت. ازتون خواهش میکنم کمکم کنید خودمو از این بند رها کنم.

  • زهرا 12 شهریور 1399

    سلام خسته نباشید. ببخشید من بعضی اوقات ک در حال انجام کارها هستم.. تصویر بعضی افراد یا حتی حال و.. اون زمان درباره ی اون افراد در ذهنم میاد، ومن از این موضوع خیلی متنفر هستم ک اون افراد جلوی ذهن من میان و بهمین دلیل دوباره اون کار رو انجام میدم ولی با این فکر ک نباید ایندفعه اون افراد توی ذهن وفکر من بیان…
    این واقعا خیلی من رو اذیت میکنه.. و من زجر میکشم.
    ایا این هم وسواس هست؟!
    ممنون از زحماتتون.

    • دکتر بهشتیان 23 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله این هم نوعی وسواس فکری هست

  • زهرا 10 شهریور 1399

    سلام آقای دکتر من حدود 10 سالی میشه که وسواس فکری توی هر زمینه ای که فکرشو بکنید دارم اما چیزی که الان خیلی اذیتم میکنه اینه که توی 5 سال اخیر وسواس آسیب رساندن به دیگران دارم دائم این فکر تو ذهنمه که من باعث شدم شخصی بمیره یا آسیب ببینه یا باعث شدم جایی اتفاقی بیفته میخواستم بدونم این دوره های غیر حضوری برای من مفیده

    • دکتر بهشتیان 11 شهریور 1399

      درود برشما دوست عزیز
      تا حالا چه اقداماتی درمانی برای حل مشکلتون کردید؟

  • علی ترابی 9 شهریور 1399

    سلام دکتر من میتونم شماره شماروداشته باشم؟ خیلی ضروریه لازم دارم

    • دکتر بهشتیان 12 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      لطفا با این شماره برای هماهنگ بفرمایید
      09109105010
      خانم سالاری

  • nava 6 شهریور 1399

    بسلام و عرض ادب
    برادر بنده بمدت 15 سال دچار بیماری وسواس فکری هست، انواع پزشک و مشاور و روانشناس و روانپزشک رو امتحان کردیم و هیچ کدام نتیجه ای نداد
    جز ازارو ادیت چیزی نداره، واقعا نمیدونیم چطور برخورد کنیم و چی بهش کمک میکنه
    بیماریش از نوع وسواس فکری با ریشه ژنتیکی و شنیدن صدا و تهدید و…. هست

    • دکتر بهشتیان 6 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اگه ریشه اصلی وسواس شما ژنتیک هست دارو درمانی اصلی ترین بخش درمان شما هست

  • ناشناس 3 شهریور 1399

    سلام آقای دکتر من وسواس فکری دارم مقاله تونم خوندم اما فایده نداشت ازاینکه برم سر گوشی م وحشت زده م مدام فکر خیال میاد تو ذهنم که اگه دارم باگوشیم تو واتساپ جایی هستم یا یک عکس چیزی میبینم میره تو گروه هااا خیلی میترسم بااینکه مدام چک میکنم چیزی رفته یا نه ولی بازم تا از چند نفر نپرسم آروم نمیشممم شک وتردید ولم نمیکنه اگه دوروز سر اینترنت گوشیم نرم حالم خوبه ولی وقتی میرم سرش فکر گمان دست از سرم برنمیداره تورخدااا رااهنمایییم کنید

    • دکتر بهشتیان 5 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      تا حالا از چه روش هایی برای کنترل وسواس تون استفاده کردید؟ چه مدت هست این مشکل را دارید؟

  • آواتار
    عموچی 1 شهریور 1399

    سلام آقای دکتر. همسر بنده چند وقتی هست به وسواس مبتلا شدند و همش ما سعی میکردیم که با استفاده از دارو به ایشون کمک کنیم که در واقع بهتر نشدند. بنده با سایت شما چند روزیه آشنا شدم و مطالبتون بسیار مفید بود و واقعا ازتون ممنونم. خودم هم مطالعاتی کردم برای کمک به ایشون و از نوشتن نردبان ترس و جلوگیری از سرکوب افکار شروع کردیم که خدا رو شکر کمی بهترند.
    ایشون ترس از نجاست دارند و همچنین از خرید کردن (به خاطر اشتباه در پرداخت پول) و فکر اینکه امکان داره اشتباهی وسایل دیگران رو برداشته باشند میترسند.
    1- با توجه به اوضاع کرونا و اینکه اولین وقت مطب جنابعالی دو ماه دیگه ست، به نظرتون دوره غیر حضوری میتونه جای مراجعه حضوری به شما رو بگیره؟
    2- همچنین شما دو دوره دارید که یکی برای وسواس فکری عملی و دیگری فقط وسواس فکری است. اگر نظرتون روی دوره غیر حضوری هست لطفا راهنمایی کنید که کدوم رو تهیه کنم.(بنده شک داشتم روی تهیه OCD)

    • دکتر بهشتیان 5 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      علایم همسرتون وسواس فکری عمی یا همون ocd هست چون افرادی که وسواس نجس پاکی دارن معمولا کارهایی برای برای راحت شدن انجام میدن.
      دوره درمان وسواس شبیه سازی جلسات درمان حضوری هست و می تونه برای ایشون مفید باشه
      با توجه به توضیحات شما دوره درمان وسواس فکری عملی ocd براشون مناسب هست.

  • اکبر 30 مرداد 1399

    سلام
    من مشکلم اینه که میترسم از یه چیزی دلسرد شم و می‌دونم که احتمالش خیلی کمه ولی با فکر کردن بهش بدتر در اون لحظه از اون دلسرد میشم
    اگه میشه راهنمایی کنید

    • دکتر بهشتیان 5 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      این مشکل در همه حوزه ها و کارها براتون هست یا فقط در برخی از مسایل نگران دلسردی هستید؟

  • کیا 28 مرداد 1399

    سلام ببخشید خودمان برای درمان آن چه میتوانیم بکنیم؟

    • دکتر بهشتیان 28 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      در مقاله روش درمان وسواس درباره روش های خود درمانی وسواس توضیح دادم

  • حمید 24 مرداد 1399

    خیلی ممنون

  • جواد 14 مرداد 1399

    سلام آقای دکتر. برای درمان وسواس حتما باید پیش روانشناس رفت؟ آیا با خوندن مطالب تو اینترنت و … میشه درمان کرد؟

    • دکتر بهشتیان 14 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      پبستگی به مطالبی که می خونید داره، اکثر مطالبی که در نت هست فقط در حد راهنمایی هستند. اما دوره درمان وسواس که سایت وجود داره و تا آخر مرداد فعال میشه شامل شبیه سازی کامل دوره درمان وسواس هست و این دوره همراه با نظارت هست. چنین دوره هایی می تونه به حل مشکل وسواس شما کمک کنه.

      • جواد 15 مرداد 1399

        سلام آقای دکتر. ببخشید من این سوال را که از شما کردم فکر می کنم جزء وسواس فکری خودم باشه چون تو اینترنت دیدم که یک رواشناسی میگه که برای درمان وسواس شخص به تنهایی نمیتونه باید به روانشناس مراجعه کنه. سوالم این بود که من با گوش دادن به چند سخنرانی و مطالب تو نت خیلی از وسواسم بهتر شد ولی به گفته ی این روانشناس که باید حضوری باشه میخواستم بدونم که از اون طریقی که گفتم یعنی با گوش دادن سخنرانی و مطالب توی نت اگه امکان درمان کامل باشه، خوبه؟

        • دکتر بهشتیان 16 مرداد 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          بستگی به شدت وسواس شما داره برخی از وسواس ها ساده تر درمان می شن و با مطالعه یک کتاب میشه اون ها را درمان کرد اما برخی از وسواس باید تحت نظر روانشناس یا روانپزشک درمان شوند و برخی از وسواس ها را نمیشه درمان کرد.
          نمی شه یک قاعده کلی گفت اما معمولا وسواس های خفیف را میشه را راحت تر درمان کرد. و یادگیری چند راهکار میشه اونها را کنترل کرد و نیازی به مراجعه به روانشناس نداره البته به شرطی که اون فرد روش هایی که یادگرفته را به صورت منظم انجام بده

  • علی 12 مرداد 1399

    آقای دکتر سلام
    من هر موقع سوار موتور میشم هی میترسم قراره تصادف کنم و یا یه اتفاق خوب قراره در آینده برام بیوفته هی فکر میکنم نکنه یه اتفاق بدی برام بیفته یا اینکه من امسال کنکور دارم هی فکر میکنم میخوام برم کنکور بدم تو راه تصادف کنم نمیدونم واقعا چیکار کنم و من یه تعریفایی از قانون جذب شنیدم که به هرچی فکر کنی سرت میاد حالا اون وسواسم یه طرف و اینکه قانون جذب فکر میکنم طرف دیگه یعنی در طول روز داغونم خواهش میکنم کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 14 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما علایم وسواس فکری را دارید که دوره غلبه بر وسواس فکری در بخش دوره های سایت می تونه بهتون کمک کنه وسواس تون را درمان کنید

  • ازیتا 12 مرداد 1399

    آقای دکتر من 2 ساله وسواس شستشو داشتم وبا مدرسه رفتنم خوب شد الان 1 ماهه وسواس فکری دارم خیلی خسته شدم روی همه چیز این وسواس دارم اما همین طور که دفعه ی قبل گفتم بیشتر روی واتساپ گوشیم دائم چک ش میکنم که نکنه پیامی عکسی چیزی برا کسی رفته باشه دارم دیونه میشم تو رخدا ی راهکار به من بدید😣

    • دکتر بهشتیان 14 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      تهیه دوره غلبه بر وسواس فکری عملی (OCD) که در بخش دوره های سایت هست می تونه به شما کمک کنه وسواس تون را درمان کنید.

  • علی 11 مرداد 1399

    باسلام خدمت شما وتشکر از مطالب بسیار مفیدتان فقط یه نکته دخترم که دانشجوی روانشانسیه مدتی دچار وسواس فکری های مختلفی چون وسواس فکری مذهبی و از دست دادن عزیزان شده است خودش داره تلاش میکنه که این مشکل رفع بشه کثل ورزش کردن ،آشپزی و…ولی نمی تونه مثلا دروسواس مذهبی به مقدسات توهین وهتاکی میشه..من پدر چگونه می تونم کمکش کنم

    • دکتر بهشتیان 11 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      برای اینکه مشکل ایشون به صورت اساسی حل بشه بهتره از روانشناس کمک بگیرید یا اینکه دوره غلبه بر وسواس که از اول شهریور در سایت فعال میشه استفاده کنید.
      معمولا کارهایی مثل ورزش کردن یا آشپزی و غیره می تونه باعث کاهش اضطراب و علایم وسواس بشه اما برای درمان وسواس نیاز هست که اقدامات دیگه ای هم انجام بشه

  • Ehsan 10 مرداد 1399

    عرض سلام
    ثبت نام در سایتتون برای تهیه دوره درمان وسواس فکری چطور باید انجام بشه؟
    چون برای تهیه دوره باید عضو سایت باشم ولی لینکی برای عضویت و ثبت نام در سایت پیدا نکردم.

    • دکتر بهشتیان 11 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز تا اواخر مرداد در سایت به شکل کامل فعال میشه

    • دکتر بهشتیان 25 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      به زودی امکان ثبت نام و تهیه دوره ها فراهم میشه (شهریور ماه)

  • sh 9 مرداد 1399

    سلام وقتتون بخیر
    من ۲۲ سالمه وسواس روی وسیله ها دارم ک هرچیزی سرجای خودش باشه مثلا لبتابو میزارم یادم میره خاموش کردم ی ن بعد ۳ با چک میکنم تا تو ذهنم بمونه یا برقو یا مثلا گوشیمو میزارم رو زمین نمیدونم طبق چ منطق و دلیلی ولی میدونم ک باید طبق فلان زاویه و دید و فلان باشه نمیدونم از کی اینجور شد ولب از بچگی هم خ با نظم بودم و البته ی چند باری زدم ب در بیخیالی اما میاد سراغم بعد الان ۴ سالی میشه که حافظه بلند مدتم خوب کار‌نمیکنه کوتاه مدتمم بعضی وقتا خ چیزارو یادم میره خاطره هام اسما قیافه ها بنظرتون از ذهنمه ک مشغول درس و پیدا کردن کار ؟عاخه ی مدته میترسم الزایمر بگیرم ولی سابقه فراموشی تو خانواده نداریم
    ممنون

    • دکتر بهشتیان 14 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما علایم وسواس فکری را دارید و ربطی به آلزایمر نداره، اصلا نگران آلزایمر نباشید.

  • Ehsan 9 مرداد 1399

    عرض سلام
    برای درمان وسواس tکری رواندرمانگر با تجربه پویشی که گفتید 91 درصد موثر هست رو میشه چند تا از بهترین هاشون توی تهران رو معرفی کنید چون من نمیشناسم اگر نمیشود در سایت معرفی کنید به ایمیلم ارسال کنید
    یک سوال دیگر اینکه این دوره درمان وسواس که در سایتتون هست رو میخوام ولی نشد دانلودش کنم چطور باید تهیه اش کنم؟

    • دکتر بهشتیان 14 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان وسواس تا اواخر مرداد ماه در سایت فعال میشه

  • نیما 7 مرداد 1399

    با سلام
    در مورد خواهرم راهنمایی بفرمایید:
    ایشان دچار وسواس سوال پرسیدن است. من مقاله شما رو مطالعه نمودم. به ناخودآگاه بودن سوال پرسیدنش ایمان دارم. فقط این را بگویم که تمام اطرافیان از دست ایشان بابت سوالات تکراری به تنگ آمده اند.
    پس از سالها پیگیری متاسفانه در شهر ما متخصصی که بتواند ما را یاری بده نیافتیم. لطفا راهنمایی بفرمایید. باتشکر

    • دکتر بهشتیان 8 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      مشاورانی که مراجعه کردید از چه روش هایی برای حل مشکل خواهرتون استفاده کردند؟
      آیا دارو هم برای ایشون تجویز شده؟

      • نیما 8 مرداد 1399

        بله
        – ارجاع به روانشناس
        – مصرف انواع داروها مانند رسپریدون 2 و 4 + ونلاکسین 75 + دپاکین
        (مصرف داروها تاکنون ادامه دارد)
        – دستگاه آر تی ام اس 20 جلسه
        هیچکدام رضایتمند نیست!!

      • خوبم 25 آذر 1399

        سلام
        من موهامو میکنم دکترا میگن وسواس داری
        ولی چ با دارو یا هرچی خوب نشدم
        کمکم کنید

        • دکتر بهشتیان 25 آذر 1399

          درود بر شما دوست عزیز توضیحات دوره درمان وسواس را بخوانید و فایل صوتیش را گوش کنید این دوره می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • شهرام 6 مرداد 1399

    درود بر شما آقای دکتر،
    بنده چندسالیه درگیر یه فکر و احساس تکراری و آزاردهنده هستم. بیشتر توضیح میدم که جنابعالی هم بیشتر آشنا بشید با این مشکل بنده و اینکه ببینیم اصلا اسمش چیه؟ وسواسه، خرافاته، چیه بالاخره …
    من ۱۸ سالم بود با معلمم دعوام شد سر کلاس و ایشون با مشت و لگد پذیرایی کردن. اون موقع اصلا برام موضوع مهمی نبود و بعد از یکی دو روز یادم رفت اما چندماه بعد دوباره اومد به خاطرم و با اطرافیانم که در میان میزاشتم، اونا هم نصیحت میکردن و از یادم میرفت (یعنی با حرف حل میشد) بعد دوباره مثلا یه ماه بعد به خاطرم میومد و دوباره باهام حرف میزدن که عیبی نداره عصبانی بوده و … و دوباره از یادم میرفت. در این بین گاهی درگیر چیزای دیگه میشدم، مثلا اینطرف گوش من چرا دوران بچگی آسیب دیده، نباید اینطور میشد و … در حالیکه چیز خاصی هم نبود و به نوعی بزرگش میکردم برا خودم و اطرافیان دوباره میگفتن اینا مهم نیست و خودتو درگیر نکن و … بعد یه مدت کوتاه از یادم میرفت و دوباره معلمه میومد ذهنم و ایندفعه متوجه شدم که هرچی اطافیانم برام حرف میزنن ظاهرا دیگه حرف خالی اثر گذار نیست مثل قبل و روزها و شبها مدام درگیر بودم و گاهی هم یه راه حلی مثل تمرکز حواس و … برا خودم پیدا میکردم که فقط این قضیه به ذهنم نیاد. خلاصه بعد از چندماه درگیری و خلاصی ایندفعه یه خاطره ای از دوران کودکی به ذهنم اومد که مثلا تو چرا جلوی اون دوستت که چندبار بهت زور گفت و دعواتون شد، ترسیدی و جوابشو ندادی در حالیکه از تو ضعیف تر بود چرا کتک خوردی بی عرضه و … همینکه این خاطره اومد، اون خاطره معلمه به یکباره کلا از ذهنم فراموش شد و جاشو داد یه این یکی موضوع که برای اطرافیانم میگفتم، میگفتن بابا آخه این چیز کوچیک و مسخره چیه که بهش فکر میکنی، همه بچه بودن و دعوا کردن و کتک خوردن و کتک زدن، ول کن این حرفارو. خلاصه این قضیه بعد از سال ها هنوز در من هست و این خاطره دعوا کودکی من و اون دوست دوران کودکی مدام در ذهنم مرور میشه، گاهی اراده ای میکنم و سعی میکنم بیخیال شم یه مدتی اثر میکنه ولی باز دوباره روز از نو روزی از نو. و این موضوع حتی ربط پیدا کرده به دیگر مسایل زندگی روزمره، یعنی هرچیز خوشایندی که بخواد به ذهنم بیاد، مثلا یه موسیقی خوب، یه خاطره خوب، یه فکر مثبت خلاصه، بلافاصله اون تصویر یا اون حس تکراری و مسخره هم ظاهر میشه مثل یه چیزی که مثلا بخواد مانع اومدن اون افکار و احساسات خوب در من بشه. در این بین حدودا یکسالی بود که تا حد زیادی فراموشش کرده بودم ولی باز هی دوماه هست یه ماه کمرنگ میشه سه ماه هست دوهفته کمرنگ میشه. طوری حساسیت پیدا کردم به این قضیه که هرچیزی که منو یادش بندازه، انرژیمو به نوعی میگیره و برام ناخوشاینده. اسمش چیه این مشکل؟ وسواسه چیه؟ آیا میتونم مثل افکار دیگه به کلی این حس منفیو هم فراموش کنم؟ در حال حاضر ۲۷ سالمه. ممنون از وقتی که گذاشتید

    • دکتر بهشتیان 5 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما علایم وسواس فکری را دارید

  • ازیتا 6 مرداد 1399

    سلام آقای دکتر من دوسال پیش دچار وسواس شستشو بودم الان خوب شدم ولی وسواس فکری اومده سراغم مسلا مدام واتساپ گوشیمو چک میکنم اگه یکی زنگ بزنه و اینترنت م باز باشه احساس میکنم دستم خورده روی ویس وسواس روی چیزای دیگه دارم اما این بیشتره آخه یبار کلاس ها که آنلاین بود خاستم ی پیام برا یکی بدم اشتباهی تو ی گروه ها رفت از اون روز حساس شدم مدام گوشیمو چک میکنم اظظراب و استرس داغونم کرده تو ر خدا بگید من چیکار کنم

    • دکتر بهشتیان 6 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      با چه روشی مشکل وسواس شستشوتون خوب شد؟ چه مدت اون وسواس را داشتید و الان این وسواس فکری چه مدت شروع شده؟

      • ازیتا 7 مرداد 1399

        سلام من وسواس شستشو از وقتی که به مدرسه رفتم باتوجه به درسام که سخت بود کم کم وسواس م خوب شد وتا دوسال وسواس داشتم الانم حدود یک ماه هست که وسواس فکری دارم شما چه راهکاری دارید

        • دکتر بهشتیان 14 مرداد 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          دوره درمان وسواس فکری که در بخش دره های سایت هست می تونه به درمان وسواس شما کمک کنه

      • ازیتا 7 مرداد 1399

        سلام من از با توجه به اینکه انتخاب رشته کردم رشته م سخت بود سرگرم درسام شدم وسواس شستشو م خوب شد به مدت دوسال دچار این وسواس بودم وسواس فکری هم حدود یک ماه دچار شدم شما چه راهکار ی دارید؟

      • ازیتا 9 مرداد 1399

        آقای دکتر حدود دوسال وسواس شستشو داشتم که خوب شد به خاطر اینکه وارد دبیرستان شدم باتوجه به درس هام که سخت بود خوب شدم اما متاسفانه دارم دچار وسواس فکری میشم حدود 1 ماهه

        • دکتر بهشتیان 28 مرداد 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          وسواس در صورتی که درمان نشه احتمال اینکه مجددا عود کنه یا به شکل دیگه ای خودش را نشون بده وجود داره.

  • پدرام 3 مرداد 1399

    سلام . شما به خارج از کشور هم مشاوره میدید؟

    • دکتر بهشتیان 5 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله امکان مشاوره آنلاین برای خارج از کشور وجود داره (زبان فارسی و انگلیسی)

  • شیرین 3 مرداد 1399

    سلام آقای دکتر
    اقای دکتر من ۳۱ سالم هست و جدیدا احساس میکنم دچار وسواس فکری شدم یه خریدی که انجام میدم بعدش که میارم خونه اگه یه ایراد خیلی جزئی داشته باشه دیگه روو مخمه یعنی انقدر به ایرادش فکر میکنم که روانه منو بهم میریزه.مثلا من یه چرخ خیاطی خریدم بعد آوردم خونه احساس کردم یه کوچولو صدا میده انقققققدر این صدا رفته روو مخم که دیگه اصلا توجه به کارایی دیگش ندارم و انگار برام دیگه مهم نیست فقط به صداش فکر میکنم طوری شده انقدر فکر میکنم که خواب و خوراکو ازم گرفته و ثانیه ای از ذهنم بیرون نمیره و خیییلی داره اذیتم میکنه انقدر که می خوام بندازمش دور فقط خلاص بشم فکرم راحت شه ولی میترسم، باز میترسم یه چرخ دیگه یه مشکله دیگه داشته باشه باز من همین حالاتو داشته باشم خیلی می ترررسسسسسسم همش فکر میکنم این چرخو بدم بره درست میشه

    • دکتر بهشتیان 6 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله شما دچار وسواس فکری شدید. اگه اخیرا این مشکل را پیدا کردید دوره غیر حضوری غلبه بر وسواس که در بخش دوره های سایت هست می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • دنیا 1 مرداد 1399

    سلام
    آقای دکتر من حدودا” 11 سالی میشه که وسواس فکری -اعتقادی دارم
    به خدا دارم دیوونه میشم
    چشمامو که باز میکنم از صبح افکار مزاحم میان و راحتم نمیزارن،
    موقع نماز، قبل از خواب،تو مهمونی،سرکار همه جا اعصابمو میریزه به هم،
    از همه بیشتر هم میترسم خدا منو از یاد برده باشه که خوب نمیشم،
    خواهش میکنم بهم راهکار بدید تا درمان بشم
    اینقدر مغزم درگیره که همش سر درد میگیرم
    چند روزی خوب میشم و دوباره شروع میشه
    خیلی سرچ کردم ولی به نتیجه ای نرسیدم
    خواهش میکنم کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 2 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      متاسفانه درمان وسواس راهکار ساده نداره
      برخی از روش های اولیه درمان وسواس را من درمقاله وسواس چیست توضیح دادم. این راهکارها می تونه تا حدی باعث تسکین علایم وسواس شما بشه. اگه با انجام این روش ها وسواس تون بهبود پیدا نکرد دو راه بهتون توصیه می کنم یا دوره غلبه بر وسواس را در سایت تهیه کنید. در این دوره فرایند درمان وسواس و تکنیک های غلبه بر اون توضیح داده شده و یا به یک درمانگر پویشی مراجعه کنید تا بتونن زمینه مشکلات شما را شناسایی و درمان کنن.

  • مهدی 1 مرداد 1399

    با سلام
    خانم بنده وسواس شدید به نجاسات داره برای همین حمام گاهی تا پنج ساعت و دستشویی تا 2ساعت طول می کشد وهردفعه که به دستشویی می رود لباسهایش راعوض می کند به چند دکتر روانپزشک واعصاب و روان هم مراجهع کرده ولی خوب نشده .من می ترسم فرزندم نیز همینگونه شود حال چه باید کرد؟

    • دکتر بهشتیان 2 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز همسر شما وسواس نجاست شدید داره و اگه با دارو درمانی شدت وسواس ایشون تغییری پیدا نکرده حتما نیاز هست که دلایل مشکل ایشون بررسی بشه. تا بشه به صورت اصولی روی مشکل ایشون کار کرد. در صورتی که ریشه های ژنتیک در خانواده ایشون باشه امکان اینکه فرزندتون مبتلا بشه هست و یا سخت گیری ایشون روی فرزندتون هم اثرگذار باشه.

  • تمنا 30 تیر 1399

    سلام.
    من19-20 سالمه ویه مدتیه ذهن ارومی ندارم.خودم فکرمیکنم دلیلش استرسه.من و مامانم اختلاف سنی زیاددی باهم داریم وتقریبادلیل خیلی ازجروبحثامونم فک میکنم همینه.داعم جروبحث.داعم استرس.ازاین مسعله متنفرم ک نمیتونم مث بقیه هم سن وسالام بامادرم یه رابطه اروم داشته باشم.چندماهی هست که یه مشکل مث خوره افتاده به جون ذهنم و داره دیوونم میکنه.به چیزای مزخرفی فکرمیکنم وبابتش استرس میگیرم.به مریضی های بدی فک میکنم وبعداین فکرمیوفته توی سرم که اگه استغفرالله نگم اون اتفاق میوفته.گاهی ناخوداگاه فکرای بدی به سرم میادکه فک میکنم خیانت به همسرمه وبازم استغفرااله میگم.اقای دکترازوقتی بحث کروناپیش اومده خیلی روی شست وشوهم حساس شدم ولی اون قسمت که فک میکنم دوباره بایدتکرارش کنم بیشتربخاطراینه ک همزمان که دارم دستامومیشورم به یه چیزبدفک میکنم و فک میکنم ک اگه دوباره دستامونشورم وتکرارش نکنم اتفاق میوفته وخیلی کم به این مربوط میشه ک دستام کثیفه بیشترفکرای بدتاثیردارن توی دوباره شستن دستام.کارای مزخرفی میکنم که خودمم میدونم مزخرفن.مثلامیخامپیام بدم میزنم روصفحه پیام فکربدمیکنم صفحه رومیبندم دوباره واردش میشم ازاول.چندباروضومیگیرم و شک میکنم درلحظه فراموش میکنم ک مسح سرکشیدم یانه.چندماهی هست که شروع شده اما اولاش خیلی خیلی کمتربودن ولی باوضعیت کرونابیشترشدن و دارن اذیتم میکنن میشه بگیدمشکل کجاست.یجورایی انگارتوی ذهنم دنبال جوابم وانگارخوده ذهنم بهم میگه دلیلش استرس خیلی زیاده که نمیتونم کنترلش کنم.فک میکنم ارانمش ندارم فک میکنم فشارزیاداسترس این بلاروسرذهنم اورده.قبلا این مشکلات نبوده وحتی اگ بوده خیلی کم بوده ک حتی حس نمیشده.این تکرارکردن کارام ازروی این که فکم میکنم اشتباهه یاشک میکنم یافکربدی همزمان میادبه سرم وفک میکنم که اگه تکرارش نکنم اتفاق میوفتن دارن اذیتم میکن.

  • سحر- گانیمد 25 تیر 1399

    باسلام و درود بر دکتر از وقتی خواهرم ار سال 94 ازدواج کردند مادرم نگرانی هایش بیشتر شد الان نزدیک دوسال است که به بیماری وسواس دچار شده. داداشم طبقه دوم ما زندگی میکنند ی پسر دوساله دارد تمام فرش ها و مبل هایمان بخاطر ادرار بچه نجس شده است مادرم اصلا اهمیتی به غذا نمی دهد همیشه فکر شستن است.دست هایش را مدام میشورد اگه کسی دست به یخچال بزنه مدام پاک میکند صبح به صبح ی کهنه ورمیداره میزنه به یخچال میندازه توحیاط کهنه بعدی کابینت میندازه توحیاط کهنه بعدی…. و همچنان ادامه دارد جوری که بخاطر کم اوردن کهنه دستی از لباسها هم نمیگذرد یکدفعه میبینی توحیاط سه تا سبد لباس جمع شده است.بندهای لباس تو حیاط را هرروز میشوره اگه لباس شسنت انداخت روی بند دوباره با شلنگ لباسارو رو بند میشوره ظهر میره حموم عصر توحیاط دوباره میشوره تا ساعت 8 شب دوباره میره حموم.خدانکنه خواهرم یروز نیاد کمکش خونمون کن فیکون میشه.میریزه بهم همه چیو هرچی لباس تو خونس میریزه توحیاط ذله شدیم دیگه اقای دکتر.گاهی اوقات که خیلی اعصابش خورد میشه بدتر اب میریزه تذکرم که بهش میدی گریه میکنه اگر زیادی غرش بزنی سرش داد بزنی مث بچه ها گریه میکنه میلرزه میگه ولم کنید همیشه حرفش اینه من کاری به سما ندارم دیوونه شدیم دیگه دیوونه.آقای دکتر هرروز کارش همینه روزی نیست که بند لباس حیاط خالی باشد روزی نیست که ماشین لباسشویی خالی باشد اصلا گوشش بدهکار حرف خانواده اش نیست همیشه سفره غذا را میشورد.روزی نیست که دوبار حمام نرود همیشه باید حمام برود.اگر حتی بخاد فقط پاشو بشوره میگه اب پاشید توسرم دوباره کل بدنشو میشوره و دوش میگیره تو حموم ی سبد لباس میشوره دوساعت تموم آب میریزه بخودش همیشه تو خونه دمپایی پاهاشه حتما باید رو پتوی تمیز بشینه. اعصاب کل خونوادرو ریخته بهم به هیچ صراطی مستقیم نیست نزدیک 60 سالشه. حرف دلشو خیلی دیر میگه.یبار بردیمش روانپزشکی شهرستانمون کی بهتر شد ولی حمام رفتنش کم نشد. ماهی 3 میلیون پول آب میاد برامون.آیا امیدی به خوب شدنش هست؟ زندگی برام جهنم شده خودمم ی ماهه عقدم از الان تو فکرم من برم چیکار میکنه؟هییی خدا یاری کن.

    • دکتر بهشتیان 27 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      متاسفانه مادرتون وسواس شدید شسشتو دارن. برای درمان ایشون حتما دو کار باید انجام بدید. اول حتما دارو درمانی را ادامه بدید و بهتره با یک روانپزشک دیگه مشورت کنید شاید دوز و نوع داروها را تغییر بدن و حتما پی گیری مصرف داروهای ایشون باشید.
      دوم هم حتما توسط یک مشاوری به ایشون کمک بشه میزان اضطراب های درونیش را کاهش بده. همین که درباره نگرانی هاش (نه وسواس هاش) با مشاور صحبت کنه می تونه براش مفید باشه.

  • رضا 23 تیر 1399

    سلام من به وسواس بیماری مبتلا هستم لطفا راه حلی پیش پام بزارید

    • دکتر بهشتیان 24 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز با توجه به نوع ، شدت و علل وسواس تون روش های درمانی مختلفی وجود داره که در مقاله مفصل تر توضیح دادم.

  • هما هنرور 20 تیر 1399

    سلام من یک دختر پانزئه ساله دارم که فوق العاده حساس شده چهار سال هست که افکار بی خود به مغزش میرسه و تنهایی رو دوست داره .سه فرزند دختر دارم این دختر دومم هست و دختر کوچکتر پنج ساله ای دارم که نسبت به اون خیلی خیلی حسودی میکنه با این که من و پدرش توجه زیادی به هر سه فرزند داریم ولی این دخترم همش فکر میکنه در گذشته خطای بزرگی مرتکب شده که روی زندگی آینده اون تاثیر بدی میذاره .خواهشا راهنماییم کنین . من ساکن گناباد استان خراسان رضوی هستم خودم فرهنگی ام و واقعا دچار مشکل شدیم در زندگیمون دوست ندارم اینجا به مشاور مراجعه کنم چون میدونم که اطلاعات زیادی ندارند. توروخدا راهنماییم کنین خواهشا و حتی اگه شده به صورت تلفنی به دخترم مشاوره بدین خواهش میکنم آقای دکتر کمکم کنین خودم دیگه ناتوان شدم و واقعا دچار یک زندگی متلاطم شدم به خاطر این مشکل دخترم .جزء شاگردهای ممتاز مدرسه است ولی خیلی گریه میکنه و تنهاست چکار کنم؟ دوست دارم از خودم شروع کنم و اول رفتار خودم رو نسبت به دخترم تغییر بدم چون نمیتونم رفتارش رو تحمل کنم بهش سخت میگیرم .ضمنا وسواس شستشو هم داره

    • دکتر بهشتیان 21 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      درباره مشکل دخترتون و وسواس ها و نگرانی هاش بهتره حتما با یک مشاوره صحبت کنه. من هم می تونم به صورت تلفنی در خدمت شما باشم. معمولا وسواس ریشه در اضطراب درونی داره که باید دلیل آن مشخص و رفع بشه.
      اما در کنار اون حتما ارتباط خودتون و همسرتون را سعی کنید باهاش بهتر کنید. مطالعه کتاب به بچه ها گفتن از بچه ها شنیدن می تونه در این زمینه براتون مفید باشه

  • نیلوفر 19 تیر 1399

    سلام من 22 سالمه الان 5 ساله که پشت کنکور هستم هرسال هیچ نتیجه ای نگرفتم هیچ علاقه ای به اون رشته که کنکور میدم ندارم هر روز صبح که میخواستم درس بخونم اول گریه میکردم انقدر حالم بد شده که هیچ علاقه ای دیگه به هیچی ندارم خودم عاشق رشته زبان انگلیسی بودم که الان حتی به اون هم علاقه ندارم خیلی احساس پوچی میکنم تازگیا دچار یک وسواس فکری شدم همش میترسم نکنه کار بدی انجام بدم نکنه به کسی اسیب برسونم ولی خودم به این باور رسیدم که این احوالات به خاطر همون سالایی که پشت کنکور بودم و خیلی به خودم و روانم فشار اوردم هستش و خیلی به خودم کمک میکنم که بهش فکر نکنم و تا زمانی که بهش فکر نمیکنم واقعا حالم خوبه و مشکلی ندارم ولی گاهی وقتا احساس میکنم نمیتونم نادیده بگیرمش و اذیتم میکنه…الان سبک زندگیمو دارم تغییر میدم صبحا با انگیزه تر بیدار میشم و سعی میکنم که فکر خودمو مشغول کارایی کنم که دوست دارم و کمتر ذهنمو درگیر افکار منفی کنم به نظرتون با اینکار میتونم به همون خود قبلیم که بسیار فرد شاد و با انگیزه بودم و همیشه خودم به همه انگیزه میدادم باشم؟

    • دکتر بهشتیان 21 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      تغییر سبک زندگی حتما می تونه به شما کمک کنه. اما به شرط اینکه مداوم باشه. پس سعی کنید براش یک برنامه ریزی داشته باشید و کارهایی که می خواهید انجام بدید را یادداشت کنید.
      پس از حدود یک ماه اگه حال شما تغییر زیادی نکرده بود بهتره که به کمک درمانگر روی مساله خودتون کار کنید.

  • علی اصغر 17 تیر 1399

    سلام آقای دکتر من 20سالمه حدود 4ساله بعد از یه جمله پانیک وسواسم اون وارد چون از تپش قلبش نرسیده بودم باران همینطور گسترش پیدا کردم مثال نکنه که 13 نحس باشه نکنه که تپش قلبم زاد بشه اتفاقی بیفه کلا رو هر چیزی می خوام دلیل بیارم که این چیزا رومن تاثیری نداره عملی ها رو با رفتار درمانی کنترل میکنم اما فکری رو نمی دونم توجه نکنم وسواس بازم که امسال کنکور دارم خیلی تاثیر گذاشته راستش من بچه بودم رو هر چی گیر میبردم وگریه می کردم مثال اگه نقاشی می کشیدم از نظرم خوب نبود وگریه می کردم آیا این مشکل می تونه زمینه ای باشه حدود 1سال هم دارد سرترالین 50 وپروپرانول10 مصرف می کنم پیش روانشناسان وروانپزشکان حضوری وغیر حضوری زیادی رفتم اگه میشه شما بهم کمک کنید تا از این مشکل خلاص شم

    • دکتر بهشتیان 17 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      لطفا با شماره موجود در سایت هماهنگ کنید تا در یک حلسه بررسی حامع تری از مشکل شما انجام بشه و بر اساس اون روش درمانی که می تونه به شما کمک کنه را تعیین کنیم

  • علی اصغر 17 تیر 1399

    سلام آقای دکتر من 20 سالمه امسال پشت کنکور هم هستم حدود 4ساله که وسواسم بعد از یه جمله پانیک اوج کرد چون از تپش قلبش ترسیده بودم این فکرا همین بود گسترش پیدا کرد مثال نکنه که 13 نحس باشه .نکنه تپش قلبم زیاد بشه اتفاقی بیفته.وسواس روی تمرکزم خیلی تاثیر گذاشته الا روی هر چیزی می خوام دلیل بیارم که این چیزا اون تاثیر ندارن .حدود 1سال دارو سرترالین وپروپرانول می خورم .رفتاری هارو با مواجهه وجلو گیری از پاسخ کنترل می کنم اما فکری هارو نمی دونم توجه نکنم .راستش من بچه بودم رو هر چی کوچیکی گریه می کردم مثال یه نقاشی اگه می کشیدم از نظرم خوب نبود وگریه می کردم آیا میتونه وسواسم زمینه ای باشه.پیش روانشناساوروانپزشکا یحضوری وغیر حضوری زیادی هم رفتم اگه میشه شما یه راهکاری بدید که از این مشکل خلاص شم

  • Anonymous 15 تیر 1399

    سلام آقای دکتر
    واقعا سپاسگزارم از اینکه وقت می زارید و جواب می دید
    من دانشجوی پزشکی سال دوم هستم و چهار سال هست درگیر نوع خاصی از ocd به اسم somatic ocd هستم. به اینصورت که دائم فکر و ذکرم به پلک زدن منحرف میشه و نمی تونم رشته افکار ثابتی رو تو ذهنم دنبال کنم به هر کسی می گفتم حتی روانشناس هم خندش می گرفت که این دیگه چجور وسواسی هست و روحیه ام به کل داغون شد چون هیشکی رو اطاف خودم نمی دیدم بتونه درکم کنه از سال پیش دانشگاهی تا الان هم دارم فلوکستین مصرف می کنم و اوایل به طرز معجزه آسایی جواب می داد اما بعد از قبولی در دانشگاه مصرف فلوکستین رو کنار گذاشتم و بیماریم عود کرد و دوباره تحت نظر پزشک شروع به مصرف کردم اما نتیجه دیگه مثله قبل نبود..‌.خواهش می کنم راه حلی رو برای از بین بردنش بهم ارائه بدید چون امسال امتحان علوم پایه دارم و از شدت نگرانی حتی دیگه نمی تونم درست بخوبم خواهش می کنم تمنا دارم اگه می بینسد بهم راهکار بدید ممنون🙏🏻🌹🌹🌹

    • دکتر بهشتیان 16 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      همونطور که در مقاله گفتم روش های درمانی متفاوتی برای وسواس وجود داره که با تحلیل وسواس هر فرد میشه مشخص کرد که چه روشی برای او مناسب ترهست
      برای اینکه بتونیم روش درمان درستی برای وسواس شما مشخص کنیم اول باید شدت مشکل، زمان شروع اون، علت های احتمالی، زمینه خانوادگی و … بررسی بشه.
      همانطور که متوجه شدید دارو فقط می تونه برای مدتی وسواس شما را تسکین بده اگه می خواهید به دنبال درمان وسواس خودتون باشید باید حتما این مراحل را طی کنید. متاسفانه همکار ما به دلیل ناآگاهی به مشکل شما خندیدن
      اما وسواس شما از نظر ضمیرناخودآگاه دلایلی داره که باید این دلایل شناسایی و درمان شوند.

  • آ 14 تیر 1399

    سلام جناب دکتر من دو پسر دارم ده ساله و پنج ساله … پسر ده ساله من از نظر هوشی فوق العاده عالی وو بسیار هم مسولیت پذیر بود به دلایل مشکلات خانوادگی من به پسرم خیلی وابسته هستم و از سه سالگیش مث یک مرد کنارم بوده پسرم قبلا مکبر مسجد بود و نماز میخوند حدود یک سال هست همش فکر میکرد که وضویی که میگیره درست نیست به طوری که بهش گفتم نماز نخون تا کمی از فکر وضو اشتباه در بیاد بعد مدتی که نماز میخوند تو اتاق می رفت و در سکوت باید می خوند و کسی نباید حرف می زد کلا من نماز خوندن رو براش ممنونع کردم گفتم واجب نیست نخون فعلا … بعد مدتی حساس شد در شستن دست به طور که ده دقیقه فقط می شست به حدی که دستاش ترک برداشته بود… سر قضیه کرونا خیلی اذیت میکرد کل خانواده رو مجبور می کرد که باید همه دست هاشون رو بشورن به برادر کوچکترش با عصبانیت و تکرار هزار باره میگفت دستت رو بشور به طوری که بچه شسته بود ولی این شک داشت از تمیز شستن دست بعد این وسواس و گذاشت کنار البته با کلی دعا و کم کردن غذا هایی که در طبعش اثر داشت الان دایم فکر میکنه برادرش موقع حرف زدن تف میکنه بااینک این طور نیست… اجازه نمیده کسی نزدیکش بشه هرکس نزدیکش بشه لب های خود رو با پیراهنش پاک میکنه و کسی رو نمی بوسه از برادرش دوری میکنه نمیشه در اغوشش گرفت سر سفره غدا کسی نباید حرف بزنه که غذا کثیف نشه و یا شک داره که کسی به بشقاب و لیوان دست زده و کثیف کرده دایم یا می شوره یا پاک میکنه سرگرمی هم کم نداره گوشی اندازه خودش داره باشگاه میره تفریح داره بهش احترام میزاریم بارها بخاطر اینکه ناراحت نشه و یا اینکه وسواسش عود نکنه خیلی کارهایی که دلمون نمیخواست و براش انجام دادیم ولی باز وسواس هاش به شکل جدیدی میان هر بار شدید تر از قبل … گاهی اوقات هم دایم فوت میکنه یا دایم اه میکشه و دائم تف میکنه و لبهاش رو پاک میکنه الان لبهاش ترک خورده ساعت ها جلوی اینه بخاطر مرتب کردن موهاش میمونه به طوری خراب تر میکنه نه درست و یا اینکه باید از نوع خاموش شدن برق قفل شدن کلید بسته شدن درب یخچال اطمینان حاصل کنه چند بار چک میکنه این موارد رو و اینکه کسی حق نداره روی بالشش بخوابه و با برادرش دایم در حال دعواست باابنکه برادرش خیلی دوسش داره و وقتی حتی یک محبت کوچیک ازش میبینه کلی خوشحال میشه اما این پسرم دایم از همه دوری میکنه…وسواسی دیگرش هم این هست که خیلی به چیز های بی اهمیت توجه می کنه یک موضوع رو کوچیک رو چند بار تکرار میکنه به طوری که باعث عصبانیت خانواده میشه …مثلا چندبار حرفش رو در مورد یک فیلم تکرار میکنه تا مطمین بشه ماشنیدیم برای اطمینانشم چندبار میگه شنیدید فهمیدید من چی گفتم … بهش اطمینان هم که میدیدم میگه نه دروغ گفتید ما هم مجبور به تکرار حرف بی اهمیت میشیم …خیلی پرخاشگر شده با اکثر ادم های دور وبرش نسازه و دایم وعوا داره فرقی نمیکنه چه نسبتی داره باهاشون هرکس حرفش رو گوش نده از نظر این ادم بدی هست و باید جواب بد بهش داد، خیلی دنبال درمان بودم بیشتر سنتی جواب هم گرفتم ولی مدت کوتاه بوده یکی حل میشه دوباره جدید میاد … عمع های پدرش دچار وسواس شستشو هستند به طوری که وسایل رو با خودشون حمل میکنن … ممکنه ارثی باشه ؟.. مشکلات زیادی در کودکی پسرم داشتیم از نظر مالی و شاهد مشکلات ما هم بوده ولی الان هیچ مشکلی نیست ممکنه اون مشکلات هم بر این بچه تاثیر داشته باشه ؟ البته خیلی کنترل می کنیم که وسواسش رو بزاره کنار حتی الان هم با مشورت خودش دارم براتون پیام میزارم، من خیلی نگران آینده اش هستم این نوع رفتار ها پرخاشگر و عصبیش کرده قبلا بسیار ارام و مهربان بود… میترسم که بهتر نشه و اینده اش خراب بشه چون از نظر هوشی بسیار باهوش تر از هم سن های خودش هست و بسیار هم ذهن خلاقی داره….. اگر نیاز به دارو داره لطفا بفرمایید و یا اینکه نوع غذا و یا اینکه شیوه برخورد باهاش باید چطور باشه من واقعا شب ها تا صبح براش گریه میکنم نمی تونم حتی ببوسمش و یا در آغوش بگیرمش چون دائم میره صورتش و پاک میکنه حتی منجر به گستاخیش هم شده و تو روی من و پدرش می ایسته …حرفی هم بهش میزنیم ارزوی مرگ میکنه واقعا موندم چکار کنم

  • ناشناس 13 تیر 1399

    با سلام =نمی دانم نوع وسواسم چیست ودرمانش چیست -برای جلوگیری از بوجودامدن خطرات ومشکلات کارهایی انجام میدم مثلا میگم اگر با این لباس بیرون برم برام خطری یا مشکلی پیش نمیاد یا اگر با این خودکار بنویسم برام بهتره درکل برای جلوگیری از خطرات ومشکلات دست به کارهایی میزنم تا اوضاع را کنترل کنم ممنون میشم کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 13 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما علایم وسواس فکری عملی را دارید در مقاله وسواس چیست و چگونه درمان میشود درباره علایم وسواس شما توضیحاتی دادم که امیدوارم مطالعه اش بتونه بهتون کمک کنه
      اگه پس از مطالعه سئوال دیگه ای داشتید در خدمت شما هستم

      • ناشناس 14 تیر 1399

        با سلام ممنون ازاین که پاسخ دادیدبرداشتی که از مقاله شما داشتم این بود که من باید درذهن خود نگاه درستی به مسایل وموضوعات اطراف خودداشته باشم وواقعیت قضایا را درذهن خود تصور کنم نه این که مثلا رنگ یک لباس باعث خوشی یا ناخوشی من شود ولی من بارها تصمیم گرفتم که فکر خود را اصلاح کنم ولی موقعیت ها وزمانه ورویدادها در آن زمانی که تصمیم گرفتم من را یاری نکردووضعم بدترشدوبه بدشانسی ونحس بودن افراد وزمان ومکان پناه بردم نمیدانم چه کاری انجام بدهم باز هم ممنون

        • دکتر بهشتیان 14 تیر 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          تغییر باید از درون به بیرون باشه
          حرف شما درسته تصمیمات ما برای تغییر معمولا منجر به موفقیت نمیشه چون بخشی از درون ما تغییر نکرده و این بخش خودکار مغز باز هم ما را به سمت الگوهای رفتاری قبل سوق می ده (مثل افرادی که بارها در رژیم گرفتن یا ترک سیگار شکست خوردند)
          تغییر بخش خودکار مغز فقط از طریق برخی از روش های روان درمانی امکان پذیر هست.

        • ناشناس 15 تیر 1399

          باسلام ممنون ازاین که پاسخگو هستیدفرمودید تغییرازدرون به بیرون باشد یعنی چیزی که ارزش ودرونی شده آن را تغییربدهم دراین مثال که اگر من امروز لباس زردبپوشم برای من نحس است وبدمی آورم دراین مثال جه چیزی راتغییربدهم وبین چه چیزی تعادل ایجاد کنم بازهم تشکر

        • دکتر بهشتیان 15 تیر 1399

          درود برشما
          باید دلیل درونی این وسواس فکری (نحس بودن لباس زرد) مشخص بشه، هر وسواس یا اضطرابی یک دلیل ناخودآگاه داره که باید اون را شناسایی و حل کرد

  • مرجان شاه علیزاده 11 تیر 1399

    باسلام خدمت شما .آقای دکتر من مدتیه که دلهره اصطراب دلشوره میاد سراغم .البته با تپش قلب.افکار بد .مثلاً از خونه ام بدم میاد .انگار کسی بهم میگه این کار رو بکن اونه نکن .فکرم کلا سراغ چیزهای منفی میره .بعد اشتهام مو از دست میدم دیگه قادر به خوردن نیستم .مثلاً کسی انگار بهم میگه نخواب .نخند چرا میخندی اینطوری میشم .خودمو با نهیب زدن از این افکار دور میکنم .بدنم دست و پاهام بی حس میشن .بیشتر تمایل به خوابیدن گاهی دارم .از جاهای که قبلاً بدم میومد الان خوشم میاد وبا برعکس .من عاشق خونم بودم .الان این احساس رو ندارم.یه سری ظرف وظروف تازه خریدم بدم میاد ازشون بردم قایم کردم تو کابینت که نبینمشون .گاهی دوست دارم پیش کسی گریه کنم .دوست دارم دیگران برام ترحم کنن .برم خونه کسی بخوابم آرامش دارم .الان که دارم برا شما این چیزهارو می‌نویسم از جواب شما ترس دارم که جواب بدی بهم نده کلا از پاسخ شما اصطراب دارم .من تا کنون
    پیش دکتری نرفتم .کلا شاد نیستم

    • دکتر بهشتیان 12 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما اضطراب بالایی دارید که علایمش در دستگاه گوارش و بی حسی دست و پاها و تپش قلب دیده میشه.
      در کنارش هم افکار منفی دارید که باید بررسی بشه شدت این افکار منفی چقدر هست و البته علایمی از افسردگی را هم دارید
      اما خوشبختانه همه این مشکلات به هم مربوط هستند و قابل درمان
      بهترین راه اینه که با کمک روان درمانگر روی مشکل خودتون کار کنید یا در دوره درمان اضطراب شرکت کنید.
      اگر انجام هیچکدام از این دو مورد براتون امکان پذیر نیست بهتره تحت نظر روانپزشک با کمک دارو علایم مشکل تون را کاهش بدید و کتاب کار درمان اضطراب را مطالعه کنید

  • وحید 10 تیر 1399

    سلام آقای دکتر 33 سال سن دارم و بعد از مراجعه به روانشناس متوجه شدم وسواس فکری دارم ولی واقعیت از استرس و اضطراب شدید دوباره مراجعه نکردم چون خیلی اضطراب میگیرم وقتی میخوام به روانشناس مراجعه کنم ، برای همون یکبار مراجعه هم خیلی اضطراب داشتم و کلی این موضوع رو تاخیر انداختم.
    به شدت اضطراب مالی دارم طوری که واقعا خودم و دیگران رو اذیت می کنم ، توی یه خانواده متوسط بزرگ شدم که واقعه سخت و عجیب مالی ای رو نگذروندم (البته اینم باید بگم خانواده ای دارم که هیچ کمک مالی ای تا حالا بهم نکردن و فقط کلامی همیشه میگن ما همیشه حامیت خواهیم بود ولی فقط این موضوع کلامی هست و حتی توی تنگناها هیچ وقت حمایتی نداشتم) هیچ وقت بی سرپناه نموندم الان هم منزل مسکونی دارم شغل خوبی دارم ولی استرس و اضطراب مالی امونم رو بریده مخصوصا تو شرایط مالی جدید کشور و تورم شدید به شدت این استرس تشدید شده علاوه بر وسواس فکری شاید وسواس عملی هم به نوعی دارم یعنی مثلا 10 سال هست تمام جزییات هزینه های مالی خودم و همسرم رو یادداشت میکنم گزارش تهیه می کنم پیش بینی می کنم و اگر خارج از روال پیش بینی برام اتفاقی بیافته به شدت بهم میریزم .(البته اینم باید بگم حسابداری خوندم و همیشه با عدد و رقم سر و کار داشتم و دارم)
    فکر اینکه اگه نتونم مایحتاج زندگیم رو تامین کنم ، فکر اینکه اگه بیکار بشم ، اگه نیازم به کسی بیافته همه اینها دیوونم میکنه میشینم پیش بینی می کنم مثلا دو سال آینده چه هزینه هایی خواهم داشت و چه درآمدهایی بعد بهم میریزم ، خبر اقتصادی می خونم بهم میریزم بورس رو نگاه می کنم بهم میریزم .
    همش دارم فکر میکنم دارم ضرر مالی میدم همش نگرانم چه کاری باید می کردم نکردم و خلاصه از این دست فکر ها برای درمانش خیلی وقتها از تمام سایتهای خبری لفت میدم ولی دوباره وقتی استرس شدید می گیرم مثل یه معتاد میرم خبر میخونم و دوباره بدتر میشم پیش بینی می کنم و بدتر میشم واقعا می دونم همه مشکل مالی دارن هیچ چیز رو تو ایران نمیشه پیش بینی کرد ولی ناخودآگاهم همش میترسه و دنبال کنترل چیزهایی هست که قابل کنترل نیست
    این ابهام زندگی رو قبول نمی کنم و باهاش کنار نمیام
    ناراحتم که در حال نمی تونم زندگی کنم و همش یا در گذشتم یا در آینده
    آدم محتاطی هستم که تغییر بهمم میریزه حتی وقتی سفر میخوام برم استرس می گیرم ، ولی وقتی از سفر بر میگردم تازه میفهمم چه قدر زیبا بوده از این حاشیه امن بیرون اومدن
    می دونم خوشحالی و خوشبختی درونزاست و ذره ای به عوامل بیرونی ارتباط نداره ولی باز در ناخودآگاه میگم اگر به این مقدار برسم خوشحال خواهم بود اگر این رو داشته باشم خوشبخت خواهم بود و این چرخه عبث ادامه داره
    آقای دکتر ممنون میشم راهنماییم کنید

    • دکتر بهشتیان 17 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز؛
      شما چند مشکل که به هم مربوط هستند را دارید، وسواس و اضطراب و کمال گرایی
      وقتی ما با چند مشکل به طور همزمان روبرو هستیم حتما یک ارتباط درونی بین این مشکلات وجود داره و حل همه این مشکلات باید ساختار درونی و ریشه این مسایل را شناسایی و حل کرد.
      برای حل مشکل تون حتما نیاز هست که به روانشناس مراجعه کنید.
      اضطراب شما از روانشناس هم باید بررسی و حل بشه برای شروع می تونید با مشاوره تلفنی که اضطراب کمتری داره شروع کنید و بعد با مشاوره آنلاین تصویری یا حضوری جلسات تون را ادامه بدید.

  • خانم 9 تیر 1399

    باتشکر فراوان…

  • خانم 9 تیر 1399

    سلام آقای دکتر بهشتیان..
    من یک خانم ۳۹ ساله هستم.
    ۶ساله که به وسواس گرفتار شدم.
    به همه چیز شکاکم.به هیچ کس اعتماد ندارم حتی خودم…
    خیلی قسم میخورم و زیر قسمم میزنم. همه کار هایی که انجام میدم رو نیت میکنم که از یادم نرن.
    دستشویی و حموم رفتنم خیلی طول می‌کشه.
    خانوادم از دستم کلافه هستن…خیلی بدبینم.
    گاهی اطرافیانم رو نقطه ضعف من شوخی میکنند، بعد هم میگویند که شوخی کرده ایم ولی من دیگه باور نمیکنم و میگویم که حتما راست گفته است و آن کار را انجام خواهد داد.برای مثال شوهرم وقتی از شوخی میگوید که میخواهد به لباس های من نصفه شب یواشکی دست بزند،من باور میکنم و از آن شب تا صبح بیدارم.
    دیگه کارم به جایی رسیده که نمازم رو ترک کردم!!!
    من به شیشه،گوشت و نجاسات خیلی حساسم.به طوری که اگه اونا رو ببینم که جلوی چشمام ،خانوادم باهاشون سرو کار دارن،خیلی حرص میخورم به حدی که پشت سرم به شدت درد میکنه.!!!
    وقتی میرم بیرون ۲۰ دقیقه علاف در بستن خونمون هستم.نگاه میکنم ببینم بستس یا نه؟و اگه من فکر کنم نبستمش خیال میکنم که کسی یا چیزی وارد خونم میشه و همه جا رو نجس می‌کنه.وقتی هم که وارد خونه میشم،چند دقیقه نگاه در میکنم که ببینم بستس یا نه؟ بعد حتما باید صدای باز شدن قفل در رو بشنوم تا باورم بشه که بسته بود.
    خیلی زیاد خواستم وسواسم رو ترک کنم ولی تا یه مراحلی پیش میرم و دوباره برمی‌گردم.در روز تقریبا ۵۰ بار دست می‌شورم بعد نگاهم میکنم ببینم شستم یا نه؟لباس میندازم تو لباسشویی ۵تا۶ساعت وقت می‌بره تا بشورم.
    برای همه وسایلم نشونه میگذارم تا اگه یکی بهشون دست زد، بفهمم.
    بیرون میرم تو خیابون همش مواظبم که به کسی مخصوصا آقایی یا چیزی برخورد نکنم،که مبادا نجس باشه ومرا نجس کند.
    با کسی هم معاشرت نمیکنم.چون همه اقواممون شهرستان هستن.