خواهشمند است هر یک از جملات زیر را به دقت بخوانید گزینه درست را  علامت بزنید. بصورتیکه هر جمله تا چه  اندازه در مورد شما صدق می کند . توجه داشته باشید که جمله درست وغلطی وجود ندارد . وقت زیادی روی هر جمله صرف نکنید.

1. 
عاشقانه مرا دوست داشت و با من مانند یک فرد خاص رفتار می‌کرد.

2. 
زمان‌هایی را به من اختصاص می‌داد و به من توجه می‌کرد.

3. 
مرا راهنمایی می‌کرد.

4. 
به حرف‌های دل من گوش می‌داد، مرا درک می‌کرد و احساسات خود را با من درمیان می‌گذاشت.

5. 
صمیمیت خود را به صورت نوازش و در آغوش گرفتن به من نشان می‌داد.

6. 
وقتی من بچه بودم، فوت کرد یا منزل را برای همیشه ترک کرد.

7. 
فردی غیرقابل پیش‌بینی، معتاد و دمدمی‌ مزاج بود.

8. 
برادران یا خواهرانم را به من ترجیح می‌داد.

9. 
برای مدت طولانی مرا تنها گذاشت.

10. 
به من دروغ می‌گفت، مرا فریب می‌داد و با من دشمن بود.

11. 
مرا مورد آزار جسمی، جنسی یا هیجانی قرار می‌داد.

12. 
از من برای ارضای نیازهایش استفاده می‌کرد.

13. 
به نظر می‌رسید که از آزار دادن دیگران لذت می‌برد.

14. 
شدیداً نگران بود که مبادا به من آسیبی برسد.

15. 
شدیداً نگران بود که مبادا من بیمار شوم.

16. 
خیلی ترسو بود.

17. 
از من خیلی حمایت می‌کرد.

18. 
طوری با من رفتار کرده بود که نمی‌توانستم به تصمیم‌ها یا قضاوت‌های خودم اعتماد داشته باشم.

19. 
به من اجازه نمی‌داد کارها را طبق سبک و سیاق دلخواهم انجام بدهم.

20. 
طوری با من رفتار می‌کرد که انگار به توانایی‌های من اعتماد نداشت.

21. 
خیلی مرا سرزنش می‌کرد.

22. 
طوری با من رفتار کرده بود که احساس می‌کردم مرا دوست ندارد یا طرد شده هستم.

23. 
طوری با من رفتار می‌کرد که انگار ایرادی داشتم.

24. 
طوری با من رفتار کرده بود که هر وقت مورد احترام قرار می‌گرفتم، خجالت می‌کشیدم.

25. 
هیچ‌گاه آموزش‌های لازم برای موفقیت در تحصیل را به من نیاموخت.

26. 
طوری با من رفتار کرده بود که انگار من آدم احمق یا دست و پا چلفتی هستم.

27. 
واقعاً نمی‌خواست که من موفق شوم.

28. 
همیشه می‌گفت شکست می‌خوری.

29. 
طوری رفتار می‌کرد که انگار خواسته‌های من اهمیتی نداشت.

30. 
بدون در نظر گرفتن خواسته‌های من، هر کاری که دلش می‌خواست انجام می‌داد.

31. 
طوری زندگی من را کنترل می‌کرد که من فرصت انتخاب زیادی نداشتم.

32. 
هر چیزی مطابق نظرات و خواست‌های والدین بود.

33. 
نیازهای خودش را قربانی منافع خانواده می‌کرد.

34. 
قادر نبود مسئولیت‌های روزانه خودش را انجام دهد و در نتیجه کارهای او روی دوش من می‌افتاد.

35. 
ناخرسند بود و برای حمایت و درک شدن به من متکی بود.

36. 
چنان احساس قوی بودن را در من ایجاد کرده بود که من باید دلسوز دیگران باشم.

37. 
انتظارات زیادی از خودش داشت.

38. 
از من انتظار داشت که در هر شرایطی بهترین باشم و به بهترین نحو ممکن عمل کنم.

39. 
در مورد من بسیار کمال‌گرا بود، به طوری که هر چیزی باید به بهترین و کامل‌ترین نحو صورت می‌گرفت.

40. 
این احساس را در من ایجاد کرده بود که انگار هر کاری را که من انجام می‌دهم پر از عیب و ایراد است.

41. 
قوانین سفت و سخت و غیرقابل انعطافی برای درست و نادرست قایل بود.

42. 
در مقابل انجام نادرست یا کند کارها، بسیار کم‌طاقت بود.

43. 
درست انجام دادن کارها به لدت بردن از کار یا آرامش داشتن ترجیح داشت.

44. 
در کارهای من بسیار دخالت می‌کرد و در بسیاری از موارد برای نظرات و کارهای من ارزشی قایل نبود.

45. 
این احساس را در من ایجاد کرده بود که من فرد خاصی هستم و از دیگران برتر هستم.

46. 
توقعات زیادی از من داشت و انتظار داشت که همه کارها به روش و سبک دلخواه او پیش برود.

47. 
احساس مسئولیت در قبال دیگران را به من یاد نداده بود.

48. 
قوانین و مقررات یا ساختارهای محدودی را برای من ایجاد کرده بود.

49. 
مقررات و مسئولیت‌های کمی برای من ایجاد کرده بود.

50. 
به من اجازه داده بود تا بیش از حد عصبانی شوم یا کنترل خودم را از دست بدهم.

51. 
بی‌نظم بود.

52. 
ما بسیار به هم نزدیک بودیم به طوری که کاملاً همدیگر را درک می‌کردیم.

53. 
احساس می‌کردم که به حد کافی از استقلال و فردیت لازم برخوردار نیستم و شخصیتی مجزا از او را ندارم.

54. 
احساس می‌کردم که انگار در مسیر زندگی نمی‌توانم خودم سرنوشتم را تعیین کنم چون او بسیار؟؟؟

55. 
احساس می‌کردم که اگر از همدیگر جدا شویم آسیب خواهیم دید.

56. 
در مورد مشکلات مالی خانواده بسیار نگران بود.

57. 
این احساس را در من ایجاد کرده بود که اگر کوچکترین خطایی از من سر بزند، اتفاق بدی روی می‌دهد.

58. 
منفی‌گر بود و اغلب منتظر بدترین نتیجه بود.

59. 
دائم به جنبه‌های منفی زندگی یا رویدادها فکر می‌کرد.

60. 
هر چیزی را زیر سیطره کنترل خود می‌گرفت.

61. 
برای بیان عواطف یا آسیب‌پذیری‌های خود احساس راحتی نمی‌کرد.

62. 
خیلی منظم و سازمان‌یافته بود، ثبات را به تغییر ترجیح می‌داد.

63. 
به ندرت عصبانیت خود را ابراز می‌کرد.

64. 
بسیار تودار بود و به ندرت در مورد احساساتش صحبت می‌کرد.

65. 
وقتی من کار اشتباهی انجام می‌دادم خیلی عصبانی می‌شد یا شدیداً مرا سرزنش می‌کرد.

66. 
اگر کار خطایی انجام می‌دادم، مرا تنبیه می‌کرد.

67. 
اگر اشتباهی از من سر می‌زد مرا با برچسب‌هایی مثل احمق یا کودن صدا می‌کرد.

68. 
وقتی کارها پیش نمی‌رفت، دیگران را سرزنش می‌کرد.

69. 
خیلی به موقعیت اجتماعی و ظاهر اهمیت می‌داد.

70. 
تأکید بسیار زیادی بر موقعیت و رقابت داشت.

71. 
خیلی نگران این مسئله بود که رفتار من در نظر دیگران چطور جلوه می‌کند.

72. 
به نظر می‌رسید وقتی که من کار درست انجام می‌‌دادم مرا بیشتر دوست می‌داشت و توجه بیشتری به من می‌کرد.