بی انگیزه ترییین

0
0

سلام اقای دکتر امیدوارم که سلامت باشید!
من دختر خانومی هستم در استانه 29 سالگی و اخرین فرزند یک خانواده بسیار فقیر بودم دو خواهر و دو برادر بزرگتر خودم دارم که دو سال یا سه سال فاصله سنی بود. من از همان سنین کودکی به دلیل بی سواد بودن والدینم و بی فکری برادران و خواهرانم ب نداشتن اعتماد به نفس رشد کردم و سن 7_8 سالگی پدرم را از دست دادم و به دلیل وابستگی شدیدی که به پدرم داشتم بعد فوت پدرم به بیماری سرع مبتلا شدم و این شد همراه همیشگی من. مادرم هم برای تامین مخارج زندگی مجبور بود کار کند و من در اون سنین پایین هیچوقت نتوانستم طعم محبت مادری و پدری را بچشم. من فقط توانستم تا مقطع اول راهنمایی درس بخوانم به علت اینکه محیط خانه هم هیچ وقت برایم ارامش بخش نبود زیرا یا از سمت یکی از برادرانم تنبیه قرار می گرفتم یا اینکه همه خواهران یا برادرانم جوری با من رفتار می کردند که حس می کردم کوچکترین اهمیتی بهم نمی دادنند بارها ار جانبشون تحقیر شدم. و شرایط جوری بود شد که ما از ایران به کشور دیگری مهاجرت کردیم و برای خانواده ام ادامه تحصیلم اهمیتی نداشت چونکه اصلا ثبت نامم نکردن و حدود چند سال از این کشور به ان کشور تا جایی که برادر بزرگترم شد تصمیم گیرنده همه ما و به جای همه ما تصمیم می گرفت. این وسط عمر من بود که می گذشت و شخصیتم در حال شکل گفتن بود. حالا شدم 29 ساله و بدون هیچ انگیزه ای با اینکه در یکی از بهترین کشورهای دنیا زندگی می کنم و خدا را شکر وضعیت اقتصادی نرمالی دارم . اما همیشه در وجودم استرس و اضطراب شدید و و عجیبی حس می کنم. حس می کن اصلا مفید نیستم ولی برادرم خوب موفق هستند یکی شاغل و دیگری دانشجوی در مقطع فوق هست.خواهرانم تا مقطع دیپلم. اما من که این همه سال به علت تصمیم گیری های اشتباه یرادرم ار تحصیل دور بودم حتی گرامر زبان فارسی را هم کاملا از یاد بردم . جند مرتبه از برادرم خواستم که بیایید کمی گرامر کار کند باورش سخت است یا من را از سر خودش باز کرد یا در خد توان منت داد. جالب اینجاست که حتی یک درصد هم عذاب وجدان ندارد که کودکی و جوانی من را نابود کرده.ا از زمانی که از ایران خارج شدیم هیچ وقت اجازه نداد کارهای اداری یا بیرون از خانه را خودم انجام بدهم حتی خرید. هدف هم این بود که جوری بار بیام که همیشه نیازمندش باشم. اما حالا که واقعا انگیره و توانی در خود نمی بینم برا یادگرفتن زبان این کشور یا پیشرفت. حالا برادرم می گه خودن کارای اداریتو انحام بده یادبگیری. بخدا جوری شده وضعیتم که در جمع خانوادگی یا اجتماع وقتی می بینم بهم ظلمی می شه نمی تونم از خودم دفاع کنم تا می یام از خودم دفاع کنم همه بغض گلوم می گیره و چشمام پر اشک می شه ه.ه وجودم می لرزه به نظرتون چی کار کنم؟
از سایت عالیتون ممنون
بی صبرانه منتظر پاسختون هستم.

  • باران خالقی 1 ماه قبل سوال کرد
  • آخرین ویرایش 3 هفته قبل
  • شما باید برای ارسال دیدگاه شوید
0
0

سلام به شما دوست عزیز،

به نظر می رسه شما عزت نفس شکننده و علایم اضطراب اجتماعی دارید. خوشبختانه هر دو مشکل قابل حل هستند. با جلسات روان درمانی می تونید بر این مشکلات غلبه کنید واحساس بهتری نسبت به خودتون داشته باشید.

فقط به دلیل اینکه مشکلات شما از دوران کودکی باهاتون بوده نیازمند کمی صبر در فرایند درمان هست تا بتونید به نتیجه لازم برسید.

 

  • شما باید برای ارسال دیدگاه شوید
نمایش 1 نتیجه
پاسخ شما

لطفا جهت ثبت نام ابتدا یا ثبت نام کنید.

دکمه بازگشت به بالا
error:
بستن