افسردگی پس از زایمان یا بیماری دو قطبی و شیدایی

0
0

سلام آقاي دکتر
همسر من دچار يه مشکلاتي شده که قبول نميکنه نياز به درمان داره
يکم مفصله ببخشد
هميشه دلش ميخواد به همه کمک کنه بچه هاي کار سوپور هرکي . ميگه ميخوام موسسه خيريه بزنم فکرو ذکرش اين بود.
منم ميگفتم خوب حتما نيت خير داره و ازين چيزا
هميشه ام ميگفت بالاخره يکي کمک ميکنه و يکي ميادو حس من بهم ميگه و …
تا پيش هرکي ام يکم ازين حرفها ميزنه فوري گريه اش ميگيره.
تا اينکه هفته پيش ميخواست بره سره يه کلاس اموزش سخنراني من مخالف بودم با اسرار زيادش موافقت کردم
اونجام يه سري مشکلات پيش اومد هي به خانمم گفتن بايد شوهرتم بياد شوهرتم مياد ديگه و …
خانمم به استاد شون (استادبستان) خيلي علاقه داره حرفاشو قبول داره از مولانا و خدا و اينچيزا حرف ميزنه کلاسهاي nlp برگزار ميکنه
اينا که ميگفتن شوهرتم بياد خانمم اول به من گفت فکر کنم اينا ميخوان بهت کار بدن تيپ بزن با من بيا گفتم چشم
بعد که چندبار بهش گفتن همسرتم بياد به خانم من برخورد فکرکرد اينا راجع بهش فکر بد ميکنن
اونام کرونا رو بهونه کرده بودن که به خاطرکرونه و اينکه شما بچه 5ماهه داريد بايد همسرت بياد رضايت بده
خلاصه همسر من شاکي شده بود که اينا بهش تهمت زدن اينا راجع بهش بدقضاوت کردن و …
رفتيم اونجا اون بنده خدا گفت منظور بدي نداشتم اصلا ميام جلو همه معذرت خواهي ميکنم و اينا استادشم به خانمم گفت شما رفتار اقراق آميز داريد.
اين استارت بدبختي هاي ما شد
چندروز خانمم تو خودش بود تا يک هفته گذشت نگو تو اين يک هفته به اينو اون تو اينستا پيام داده
مثل رائفی پور و از این دست آدما که شما چیکار به کار بقیه دارید شما چه میدونید دل آدما چیه یکی چادریه یکی مانتو شما از دلش خبر نداریدو…
از پنج شنبه همين هفته توهماتش شروع شد. صبح ساعت 6 منو از خواب بيدار کرد برو دم در ببين ماشين کيه تو مگه مرد نيستي ببين کيه هواسش به ماست رفتم ديدم هيچکي نيست
حرفهاش از اينجا شروع شد
چندروزه حواسشون به ما هست اينا ميخوان منو اذيت کنن بستان و اصولگراها نميزان هرکي اومد پيشت فقط خودت باش بيت رهبري حواسش به ماست و …
جمعه رفتيم دوباره اون اموزشگاه خواهرش اونجا کلاس داشت ميخواست پياده شه باباش نذاشت يکم که رفتيم جلوتر شروع کرد به باباش که دنياش باباشه بحث کردن
تو منو استرسي بار آوردي هي پيش اينو اون گفتي دخترم دکتره خانم دکتره من همش به خاطر تو درس خوندم(خانمم ماما هستش)
از ماشين پياده شد من رفتم دنبالش به من گفت بيا بريم اموزشگاه من حقمو بگيرم مياي يا توام ميشي برام مثل اونا به خدا خودمو ميکشم تا آخر عمرت غذاب بکشي راضي شدم بردمش اموزشگاه
يکم اونجا واستاد بعد به مسئول اونجا گفت به آقاي بيات بگيد با من کاري نداشته باشه
همشم ميگه که منو هک کردن تو خونه شنود گذاشتن داريم رديابي ميشيم و …
ازآموزشگاه رفتيم جاده چالوس يکم حالش بهتر شه آروم بود گفت اينجا شلوغه کرونا هست برگرديم خونه رسيديم خونه به من گفت تمام ماشينهاي جاده چالوس مراقب ما بودن
همشون اصولگرا بودن نميبيني نميفهمي يا خودتو ميزني به نفهمي و…
پي روز يکم بهتر بود گفت يه هفته اعصاب منو خورد کردن به بچم نتونستم برسم بچمم عصبي کردن و اينا بردم چرخوندمشو اينا
ظهر که شد گفت برم حياط جلو افتاب بخوابم نيم ساعت ديگه اومد خونه گفت به من الهام شده اينا ميخوان يه بلايي سر مهديار(پسرمون) بيارن به من گفنتن ميخوايم بياييم ببريمت
منو ميبرن صيغه خودشون ميکنن يه بلايي سرمون ميارن حرف نزن فقط گوش کن ديگه هيچي بهت نيمگم و …
بردمش بيرون باز چرخوندمش خريد کرديم خواهرشم اومد(خواهرش بعدا به من گفت بهش گفته که ميخواد زلزله بياد بريم بيرون) حالش بهتر شد
ديروز باز بردمش بيرون باهاشم تمرين رانندگي ميکنيم(گواهينامه داره)
يه دفه به من گفت برو دنبال اين ماشين،استاد بستانه رفتم دنباش ديد اون نيست گفت خيالاتي شدم(يکم اميدوار شدم)
بعد يکم بردمش چرخوندمش آهنگ گذاشتم جيغ زديم با هم خونديم حالش بهتر بود گفتم بريم دکتر يه چکابت کنه يه هفته فشار عصبي روت بوده بعدا مشکل برات پيش نياد تا ديروزم 3 4 بار وقت دکتر گرفته بودم اما نميومد
بالاخره راضي شد بياد گفتم حال خودم خوب نيست گفت باهم بريم
قبلشم به من گفته بود اينا ميخوان يکاري کنن من بيام دکتر بهم قرص بدن من دکتر نميام
آخر صحبت دکترش به من گفت حالت شيدايي پيدا کرده گفت مسافرت نبريدش دوتاهم قرص داد
شبهام خوب نميخوابه مثلا 2.5 بيدار ميشه 4 بيدار ميشه ديگه نميخوابه
ترانکوپين شبي يک عدد(رو مشخصاتش زده براي زنان شيرده توصيه نميشه)
دپاکين500 صبح1/2 شبم 1/2
اما قرصهاشو نخورد
الان چند وقت هم هستش پيش پدرخانمم اينا هستيم مادرخانم خواهرخانم پدرخانم وما
پارسال هم تو کارش اذيتش کردن از کار اومد بيرون غذاب وجدان و افسردگي گرفته بود
که زحمتهاي پدرش و منو از بين برده دکتر اومد خودش داروهاش رو خورد فکر کنم سرتالين بود اما يکي دوماه بيشتر نخورد و خوب شد
15بهمن سزارين شدن بيمارستان خصوصي بعد زايمان هم روحيه شون خوب بود
امروز دوشنبه بود
بعدش حال همسرم خيلي بدتر شد تا جايي که من اصلا نتونستم يه گوشي دست بزنم. اضطراب شديد ترس دلهره
شب تا صبح قرآن ميخوند با صداي بلند به مام مي‌گفت تکرار کنيد اينقدر خوند با صداي بلند دهنش کف کرده بود برديمش درمانگاه بهش ارامبخش و ديازپام زدن يک ساعت بيشتر نخوابيد. اينقدر حالش بد بود برديمش بيمارستان ميلاد شهريار براي بستري اما متخصص نداشتن صبح زود
شش ماه هم هستش به خاطر رفلاکس بچه خيلي غذاهارو نخورده صبحونه فقط نونو عسل ناهار شام اکثرا يا گوشت اپز با سيبزميني اپز يا مرغ اپز همين.
چهارشنبه برديمش پيش دکتر خودش دکتر رنجبر
داروشو عوض کرد
الانزاپين داد گفت صبح يکي ظهر يکي شب دوتا
دپاکين500 گفت جاي يک‌دوم کامل بهش بديد صبح و شب
قرصهارم بايد نيم ساعت باهاش حرف بزنم تا راضي شه بخوره.
اين دوز دارو رو ميخوره بهتر شده ديگه اون هذيون گويي رو خيلي کمتر داره. اضطراب و دلهره که ميگيره يه ده دقيقه بعد آروم تر ميشه.
اما شب اصلا نخوابيد با اينکه خواب آلوده اما خوابش خيلي سبکه کوچکترين صدايي مياد از خواب مي‌ره
خيلي ميترسه دستشوييم ميخواد بره ميگه با من بيا مراقبم باش
اما ديگه بهم نميگه منو بکش با بقيه کاري نداشته باش. قبلا همش اينو بهم ميگفت
الان ما چيکار کنيم وقتي اضطراب ميگيره ميگه بريم بيرون فقط بريم بيرون
ببريمش؟
شما صلاح ميدونيد ببريمش مسافرت ؟ چون دکترش گفت مسافرت نه‌. يکي دوباره خواسته خودشو از ماشين بندازه بيرون.
به دعا و معجزه و اين چيزام خيلي خيلي توجه مي‌کنه الان همه کتاب دعاهارو جمع کرديم گوشيارم خاموش ميکنيم هنوزم ميگه گوشيم هک شده بود. به خاطر اينکه خيالش راحت باشه گوشيارو خاموش ميکنيم.
راستي دو سه روزم هست لکه بيني داره. بعد زايمان عادت ماهانه نشده بود. دل دردم گرفته دو سه روزه
از چهارشنبه داروشو عوض کرديم
ببخشيد طولاني شد

دکترش گفت يه هفته اين داروهارو بخوره خيلي بهتر ميشه دوزشو کمتر ميکنم
الان که یکشنبه هست و از چهارشنبه عصر داروهاشو میخوره بهتره فقط از خواب با ترس و دلهره بیدار میشه. نصف شبهام حتما یکی دوبار از خواب میپره. صبحهاکه میگه بریم بیرون درو دیوار خونه یجوریه شماها یه جوری شدید مامان یه جوری شده
چرا با اين که داروش اضافه کرده بازم خوابش اينقدر سبکه. چرا يکم خوبه يکم ديگه دوباره حالش بد ميشه
به منم ميگه توأم حالت خوب نيست بايد دارو بخوري منم يه آرامبخش پوکساکيم ده شبي يکي ميخورم که راضي شده داروشو بخوره

اين داروها عوارض نداشته باشن
به بچه ام شير ميده اما زیاد نميزاريم شير بده روزي دو سه بار
دکتر اسم بيماريش چيه؟

همشم ميگه من خواب ديدم ميخواد اتفاق بدي بيوفته.مواظب باشيد
يه تصادفم چند سال پيش داشتيم از ماشين سنگين خيلي ميترسه
فقط دکتر جان خوب ميشه؟
توروخدا تا آخر عمر باهاش نمي‌مونه که

  • محسن فتحی 2 ماه قبل سوال کرد
  • آخرین ویرایش 1 ماه قبل
  • شما باید برای ارسال دیدگاه شوید
نمایش 0 نتیجه
پاسخ شما

لطفا جهت ثبت نام ابتدا یا ثبت نام کنید.