0
0910910 50 10

معتبرترین تست افسردگی + فایل صوتی

تست افسردگی

تست افسردگی بک (BDI) معروفترین تست تشخیص افسردگی است. این تست توسط دکتر بک بنیانگذار شناخت درمانی تدوین شده است. در تست افسردگی بک نشانه های افسردگی مورد بررسی قرار می گیرد. افسردگی یکی از شایع ترین اختلالات روانشناختی است. و بیش از 20 درصد از افراد جامعه در مقطعی از زندگی خود افسردگی را تجربه می کنند.

تست افسردگی بک شامل 21 سوال است و هر سوال چهار گزینه دارد. ابتدا چهار گزینه هر سوال را با دقت بخوانید و هر گزینه ای که احساس شما را در هفته گذشته بهتر بیان می کند، انتخاب کنید. برای هر سوال فقط یک گزینه را انتخاب نمایید.

شیوه انجام تست افسردگی بک

پس از خواندن همه پرسش ها اعدادی که علامت زده اید را جمع کنید. عدد حاصل- عددی بین 0 تا 63 خواهد بود- نمره شما در آزمون افسردگی است. پس از تعیین نمره خود به جدولی که در انتهای سوالات آورده شده منِ غیرمنطقی ه و به کمک آن میزان افسردگی خودتان را تعیین کنید.

از این پرسشنامه می توانید به عنوان مقیاس بهبودی خودتان استفاده نمایید. برای این منظور در طول مطالعه کتاب، هر هفته یک بار این پرسشنامه را تکمیل و نتیجه را با نمره هفته قبل خود مقایسه کرده تا از روند بهبودی خودتان آگاهی پیدا کنید.

اجرای تست افسردگی بک

سوال 1                            

3 من آنقدر غمگین و بدبختم که دیگر تحملش را ندارم
2 من همیشه غمگین  یا گرفته ام و نمی توانم خود را از این وضع خلا ص کنم
1 من احساس غمگینی می کنم
0 من احساس غمگینی نمی کنم

 

سوال 2

3 احساس می کنم که هیچ امیدی به آینده ندارم
2 احساس می کنم که امیدی به آینده ندارم و اوضاع بهتر نخواهد شد
1 نسبت به آینده احساس نا امیدی می کنم
0 نسبت به آینده ناامیدی و دلسردی خاصی ندارم

سوال 3

3 احساس می کنم که یک فرد کاملا شکست خورده در همه امور هستم
2 احساس می کنم که خیلی در زندگی شکست خورده ام
1  من احساس می کنم که بیش از یک شخص متوسط در زندگی با شکست مواجه شده ام
0 من خود را مثل یک شخص شکست خورده نمی دانم

سوال 4

3 از همه چیز ناراضی و دلزده ام
2 این روزها هیچ احساس رضایتی ندارم
1 دیگر مثل گذشته از اوضاع لذت نمی برم
0 حالا هم مثل گذشته از زندگی رضایت دارم

سوال 5

3 همیشه احساس گناه می کنم
2 بیشتر اوقات احساس گناه می کنم
1 گاهی اوقات احساس گناه می کنم
0 نسبت به مساله خاصی احساس گناه نمی کنم

سوال 6

3 احساس می کنم دارم مجازات می شوم
2 انتظار دارم  که مجازات شوم
1 احساس می کنم ممکن است مجازات شوم
0 احساس نمی کنم که مورد مجازات قرار گیرم

 سوال 7

3 از خودم خیلی متنفرم
2 از خودم بدم می آید
1 از خودم مایوسم
0 از خودم مایوس نیستم

 سوال 8

3 هر اتفاق بدی که روی بدهد خودم را مقصر می دانم
2 همیشه خودم را به خاطر اشتباهاتم سرزنش می کنم
1 به خاطر ضعفها و اشتباهاتم خود را مورد انتقاد می دانم
0 احساس نمی کنم که از دیگران بدتر باشم

 سوال 9

3 اگر فرصتی به دست آورم، خودم را می کشم
2 دوست دارم خودم را بکشم
1 در فکر خودکشی هستم ولی آن را عملی نمی کنم
0 اصلا در فکر خودکشی نیستم

 سوال 10

3 در گذشته می توانستم به راحتی گریه کنم، اما حالا حتی اگر بخواهم نمی توانم گریه کنم
2 این روزها زیاد گریه می کنم
1 این روزها بیشتر از گذشته گریه می کنم
0 من بیش از حد معمول گریه نمی کنم

 سوال 11

3 در همه مواقع عصبانی و ناراحت هستم
2 من بیشتر از مواقع عصبانی هستم
1 بیش از گذشته زود رنج و برانگیخته شده ام
0 در حال حاضر بیش از گذشته برانگیخته و عصبی نیستم

سوال 12

3 دیگر هیچ علاقه ای به دیگران ندارم
2 بیشتر علاقه ای را که به دیگران داشتم، از دست داده ام
1 نسبت به گذشته کمتر به دیگران علاقه مندم
0 علاقه ام را نسبت به دیگران از دست نداده ام

 سوال 13

3 دیگر به هیچ وجه نمی توانم تصمیم بگیرم
2 نسبت به گذشته با دشواری بیشتری تصمیم می گیرم
1 در حال حاضر بیشتر از گذشته تصمیم گرفتن را به تعویق می اندازم
0 حالا هم مثل گذشته می توانم تصمیم گیری کنم

سوال 14

3 من معتقدم که زشت به نظر می رسم
2 فکر می کنم که اصلا ظاهر جذابی ندارم
1 از این که پیر یا غیر جذاب به نظر می رسم نگرانم
0 احساس نمی کنم که بدتر از گذشته به نظر برسم

 سوال 15

3 اصلا قادر به انجام کاری نیستم
2 برای این که کاری را انجام بدهم، باید به خودم فشار زیادی بیاورم
1 برای این که کاری را شروع کنم، بیشتر از گذشته نیاز به تلاش دارم
0 می توانم به خوبی گذشته فعالیت کنم

 سوال 16

3 چندین ساعت زودتر از وقت معمول از خواب بیدار می شوم و نمی توانم مجددا بخوابم
2 یکی دو ساعت زودتر از وقت معمول بیدار می شوم و به سختی می توانم دوباره به خواب بروم
1 نمی توانم به خوبی گذسته بخوابم
0 همانند گذشته می توانم بخوابم

 سوال 17

3 من خسته تر از آن هستم که بتوانم کاری انجام دهم و معمولا کاری انجام نمی دهم
2 تقریبا از انجام هر کاری خسته می شوم
1 زودتر از گذشته خسته می شوم
0 بیش از حد معمول خسته نمی شوم

 سوال 18

3 علاقه ام را به امور جنسی به طور کامل از دست داده ام
2 در حال حاضر علاقه ام به امور جنسی خیلی کمتر از گذشته است
1 در حال حاضر کمتر از گذشته به امور جنسی علاقه دارم
0 تمایلات جنسی من بدتر از حد معمول نیست

 سوال 19

3 من به قدری در مورد دردهای جسمانی خود نگرانم که نمی توانم به هیچ چیز دیگر فکر کنم
2 درباره  مسایل جسمانی مانند درد و ناراحتی خود نگرانم و به سختی می توانم به چیز دیگری فکر کنم
1 درباره دردهای جسمانی، سوء هاضمه و یا یبوست خود نگرانم
0 درباره سلامتی خود نگرانی چندانی ندارم

 سوال 20

3 دیگر اصلا اشتها ندارم
2 اشتهایم خیلی کم شده است
1 اشتهایم به خوبی گذشته نیست
0 اشتهای من مانند گذشته در حد معمول است

 سوال 21

3 وزنم بیش از 5/7 کیلو کم شده است
2 وزنم بیش از 5 کیلو کم شده است
1 وزنم بیش از 5/2 کیلو کم شده است
0 اخیرا وزنم کاهش چندانی نداشته است

پس از آن که نمره خود را به دست آوردید، به جدول زیر مراجعه کرده و مشخص کنید که نمره شما در کدام سطر جدول قرار می گیرد و با توجه به آن میزان افسردگی خود را تعیین نمایید (مثلا اگر نمره شما در پرسشنامه10 شده باشد، بنابراین به افسردگی خفیف مبتلا هستید).

جدول تعیین درجه افسردگی بر اساس نمره  به دست آمده در آزمون افسردگی بک

درجه افسردگی نمره
عدم افسردگی 9-0
افسردگی خفیف 20-10
افسردگی متوسط 31-21
افسردگی شدید 40-31
افسردگی  بسیار شدید 63-41

روش های درمانی متفاوتی برای درمان افسردگی وجود دارد. در صورتی که شدت افسردگی شما در تست افسردگی بک شدید و بسیار شدید بود بهتر است از روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.

در این فایل صوتی درباره روش های مختلف درمان افسردگی توضیح داده ام.

درمان افسردگی

اما در صورتی که شدت افسردگی شما خفیف تا متوسط بود می توانید با انجام راه کارهای معرفی شده در مقاله روش های درمان افسردگی و کتاب غلبه بر افسردگی، مشکل خود را درمان کنید. اما در صورتی که پس از انجام راه کارهای توصیه شده میزان افسردگی شما کاهش پیدا نکرد می توانید از دوره درمان غیر حضوری افسردگی کمک بگیرید.

 

ترتیب پیشنهادی مطالعه مقالات افسردگی دکتر بهشتیان

(برای مطالعه هر مقاله روی عنوان آن کلیک کنید)

1-انواع افسردگی در روانشناسی و علایم هر یک

2- معتبرترین تست افسردگی + فایل صوتی

3- روش های درمان افسردگی شدید + فایل صوتی

4- همه چیز درباره داروهای ضد افسردگی

5- افسردگی خندان : علایم خطر و روش های درمان

6-افسردگی فصلی (SAD) : نشانه ها، علل و روش درمان

دیدگاه کاربران
  • الناز 30 فروردین 1400

    احساس میکنم اضافی هستم و کسی بهم‌توجه نمیکنه؟ همش منتظر یه موقعیت هستم تا خودکشی کنم
    حالم از آدمهای اطرافم متنفرم میخوام تنها باشم و گریه کنم ولی نمی تونم گریه کنم
    چیکار کنم
    آزمون هم دادم نمرش ۳۶ شد من ۱۷ ساله ام اس ما ب زودی میرم ۱۸

  • hazhin 25 فروردین 1400

    من دخترم و ۱۵ سالمه
    و دچار افسرده گیه شدیدم و خیلی از این موضوع ناراحتم جوری هستم که اصلا نمیخوام هیچ کسیو جز خودم تو زندگیم راه بدم نمیخوام هیچ کسو دوست داشته باشم
    رگه دستمو زدم و بخواطره همین منو بردن بیمارستان و حتی قرصو ومایع خوردم ولی نمردم و معدن رو شستو شو دادن واقعا وحشتناک ترین زندگی رو دارم

    پدرو مادرم طلاق گرفتن و تو بد ترین شرایطه زندگیم مهم ترین شخصه زندگیم ترکم کرد و واقعا ضربه یه شدیدی خوردم
    خیلی ها شاید باور نکن ولی نمیتونن دردمو به هیچ کس بگم گفتم اینجا خودمو خالی کنم و شاید بتونن کمکم کنن
    پدرو مادرم منو مقصر میدونن بخواطره طلاقشون منم خودمو مجازات میکنم یه مدتی فکر میکردن راونی هستم منو بردن تینارستان نو جوانان بستریم کردن و واقعا واقعا از این موضوع ناراحت شدم..
    فکر میکردن دیونه شدم چون عصبی هستم و مغرورم و به هیچ کس خرفای دلمو نمیزنم فکر مسکردن روانی هستم… تصور کنید پدر و مادرتون فکر کنن راونی هستید و شمارو ببرند به تیمارستان

    یه مدتی فکر میکردم میتونم گل کشیدن خودمو اروم کنم یه دوستم واسم گل میاورد چون برادرش خودش گل میکشید میرفتیم تو کوچه های تاریک و تنگ گل میکشیدم ولی بد تر شدم تا جایی که وقتی یه شب رفتم خونه نزدسک بود جلویه پدرم به خودم چاقو بزنم توهمه شدیدی منو میگرفت شاید بگید دروغ میگه ولی واقعا دروغی ندارم که بگم

    الان بهتر شدم و گل نمیکشم و پدرم فهمید که گل کشیدم با کمکه اعه خام منو بهتر کردن
    تنها و تنها هم درده هم اهنگای تو گوشیمه و تنها هم دردمه
    لطفا کمکم کنید واقعا واقعا به کمک احتیاج دارم

  • ناشناس 19 فروردین 1400

    سلام من افسردم.فقط با یک خنده مصنوعی شادیم رو نشون میدم ولی واقعا شاد نیستم.من ۱۲ سالمه.عاشق یه پسر هم شدم ولی از وقتی که منو ول کرد افسرده شدم.بعضی وقتا میخوام گریه کنم ولی نمیتونم.همش با خودم حرف میزنم اینگار که یه روح جلوم هست در صورتی که هیچ کسی نیست.واقعا نمیدونم لطفا کمکم کنید😪

  • نارین 14 فروردین 1400

    ۱۳ سالمه و نمره م شد ۴۳
    خیلی دوست دارم تنها باشم
    در بچگی مورد سو استفاده ی جنسی به وسیله ی شوهر خالم مدام به اون قضیه فکر میکنم
    از پدرم متنفرم چون یه فرد عوضی هستش و همینطور بخاطر اینکه منو مادرم رو کتک میزنه و به همین دلیل دوست دارم تو اتاق خودم باشم و صورت اونو نبینم
    کلا از جنس مذکر متنفرم و میتونم بگم هم ازشون میترسم
    خیلی خیلی جامعه گریز شدم به حدی که دقیقا یه سال هستش که به مغازه ی سره کوچه نرفتم و اصلا هم به خرید کردن علاقه ای ندارم، چون راستش پدرو مادرم منت میزارن که بزرگم میکنن و برام وسایل مورد نیازم رو میخرن و اینکه هرروز پدرم بهم میگه ،، باید از من ممنون باشی که اجازه دادم زندگی کنی اونم به عنوان یه دختر که به درد هیچی نمیخوره! با پدرم رابطه ی خوبی ندارم ، در طول ۲۴ ساعتی که من با پدرم توی خونه هستم شاید تنها حرف هایی که میزنه تحقیر کردن و طعنه زدن به من هستش و فکر میکنم که از این کار لذتم میبره
    اوضاع درسیم در ابتدایی کاملا عالی بوده و الان هم که کلاس هفتم هستم تو تیزهوشان هستم ولی مدتی هستش که به اندازه ی گذشته شور و شوقی ندارم همیشه برای اینکه خودم رو سرگرم کنم و یا مشکلاتم رو فراموش کنم با کتاب ها سر میکردم و درسم رو میخوندم اما دیگه الان تسلیم شدم آیندم از گذشتم تاریک تره اینو مطمئنم
    هیچ دوستی نداشتم و در حال حاضر هم ندارم
    یه دختر درونگرا هستم به شدت حتی وقتی که کاملا ناراحتم لبخند میزنم تا کسی نفهمه که چقدر ناراحتم
    برادری اتیسم دارم که ۴ سالشه و مدام به خاطر اون مورد تحقیر قرار میگیرم والدینم میگن تقصیر من هستش که برادرم اتیسمه
    خوابه کمتر از ۶ ساعت دارم و ساعت ۶ یا ۷ از خواب بلند میشم و دیگه نمیتونم بخوابم
    به ندرت خواب های آرومی دارم و بیشتر اوقات کابوس می بینم و کابوس ها هم جوری هستن که همیشه می میرم اونم به وسیله ی شبح سیاه پوش و نمیدونم زن هستش یا مرد ولی خلاصه در تموم کابوس هام اون منو به قتل میرسونه گاهی از ساختمون پایینم میندازه گاهی خفم میکنه گاهی هم با چاقو….
    احساس خستگی شدیدی دارم
    خیلی خیلی ساکتم و اصلا روم نمیشه که تو جمع حرف بزنم، وقتی با کسی حرف میزنم اونقدر استرس میگیرم که حرفم رو یادم میره و از خجالت سرخ میشم
    اصلا به بیرون و گردش نمیرم چون از آدمای اطرافم میترسم چه پسر چه دختر
    مدام به فکر خودکشی بودم و یه بارهم نزدیک بود خودم رو از پنجره طبقه ی چهارم پایین بندازم
    چندین و چندین بار تست افسردگی زدم و تو همشون افسردگی شدید دارم گ به مادرم گفتم ولی گفت مشکلی نداری و مونده تا افسرده بشی مثله من و بعضی اوقات هم عصبی میشه و سرم داد میزنه
    از هیچی لذتی نمیبرم
    هیچ سرگرمی ندارم فقط اینکه دوست دارم تو طبیعت فقط خودم تنها باشم تو باد قدم بزنم
    اصلا از درون خوشحال نیستم اما از ظاهر یه لبخند مصنوعی دارمکه اون همیشه اذیتم میکنه
    قوه ی تخیل خوبی دارم
    اصلا نمیتونم گریه کنم حتی وقتی که به شدت ناراحتم.

    به نظرتون تغییر میکنم؟ لطفا راهنمایی کنید.

  • رضا 29 اسفند 1399

    سلام سه ساله افسردگی دارم چند وقته نمیتونم گریه کنم وحشتناکترین حال دنیاست که من دارم نمی تونم گریه کنم حتی اگر عزیزترین کسم جلوچشمام بمیره یه قطره اشک نمی تونم بریزم-بی احساس شدم-ناامیدم-و بی روحم خوش به حال اون های هر دردی و دارند چیکار کنم خواهش میکنم
    این قدر سرم رو به دیوار کوبیدم سرم باد کرده
    قبلنا میتونستم گریه اما الان مدت زیادیه نمیتونم گریه کنم میشه راهنمایی کنید

  • ... 19 اسفند 1399

    11 سالمه باورم نمیشه اما 63 گرفتم…

  • Sama 15 اسفند 1399

    سلام دختر هستم ۱۵ سالمه
    تا کلاس ششم همه چی عالی بود زندگی آسون بود درس خوب پیش میرفت
    همین که بزرگ تر شدم همه چی برام سخت شده نمره هام کمه حوصله ای برای انجام کاری ندارم حتی نماز خوندن رو ترک کردم
    دوستام رو از دست دادم مقصر خودم بودم
    همیشه تو خونه تو اتاقم نشستم و هیچ حرفی با کسی نمی زنم
    مادرم میدونه روحیم خوب نیس ولی نمیدونه چرا منم نمیدونم
    فقط الکی همیشه ناراحت و ساکتم
    از صورتم متنفرم کلا از خودم بدم میاد
    نمیدونم بخاطر سن بلوغه؟ینی بعد از گذشت زمان درست میشه؟
    واقعا بی حوصلگی و انجام ندادن کاری و غمگینیم خیلی رو مخمه
    و واقعا نمیتونم کاری کنم
    همیشه که برنامه ریزی میکنم روز اول نسبتا خوب پیش می ره ولی از روز بعد بیخیالش میشم
    اجتماعی نیستم از حرف زدن خوشم نمیاد
    نمیتونم احساساتمو بیان کنم وقتی عصبی هستم هنگامی که میخوام حرف بزنم گریم میگیره یا وقتی در جمعی هستم و حرف میزنم از شدت خجالت سرخ میشم حتی وقتی با پدر مادرم حرف میزنم
    ……..
    وقتی ۸ یا ۹ سالم بود
    دوستم که دوسال بزرگتره همه چی رو بهم گفت رابطه و به وجود آمدن بچه و پریود…..
    و از همون سن از همه چی حالم بهم میخورد و میترسیدم
    الان دیگه از همه پسر ها میترسم
    نمیدونم این چیز به حال الانم ربط داره یا نه
    اگه میشه کمکم کنید

    • عسل 27 اسفند 1399

      منم شبیه تو هستم از همه چی میترسم هیچ وقت احساس امنیت ندارم برای همین افسردگی خیلی شدیدی گرفتم همیشه بخاطر مسخره ترین چیزها گریه میکنم وقتی با والدینم میرم بیرون یه حس ترس به مردم دارم حتی به دخترا ! من از کلاس اول همه چی رو فهمیدم چتد تا دوست بد داشتم اوناهم برای ازین حرفا میزدن بخاطر همین بلوغ زودرس گرفتم !

    • نگین 2 فروردین 1400

      سلام. احتمالا به همون توضیح دوستتون بستگی داره در سن 9 سالگی . احتمالا با اغراق وبزرگنمایی این اتفاقات دوران بلوغ را براتون توضیح داده که بخاطر اطلاعات کمش وهمینطور سن کمتون و بی اطلاعی شما در اون سن دچار شوکی شدید که تحملش براتون سخت شده و فشار اون قضیه تا این سن با شما بوده. برای اینکه به خودتون کمک کنید بهتره واقعی ومنطقی به این قضیه فکر کنید که مشکلات وسوال های شما در دوران نوجوانی ودبیرستان را باید حتما از یک فرد بزرگسال سوال بشه تا به بهترین روش بهتون کمک کنه. والان هم باید به خودتون کمک کنید ودرکتون را از مسئله ارتباط بین پسر ودختر کمی بهتر کنید وبدونید که الان سن مناسبی برای فهمیدن این مسائل نیست چون به بلوغ فکری وعاطفی نسبت به این مسائل نرسیدید وهر ترس وبد بینی وبد امدن شما ناشی از همین نداستن شما وسن کم شماست. بهترین زمان برای درک مسائل مربوط به پسر ودختر از سن 17 یا 18 سال هست و حدود 5 سال یا بیشتر نیاز هست تا با این مسائل سازگار شید. پس بهتر ارام باشید. وتمام توضیحات دوستتون را فراموش کنید وفقط به این فکر کنید که ارام باشید. درستون را خوب بخونید .همیشه به این فکر کنید که زندگی لذت بخش است . وبرای هر مشکلی راحل درست اگه پیدا بشه ناراحتی وجود نخواهد داشت. وهر گونه غم وناراحتی و افسردگی بخاطر بی اطلاعی شما ویا زندگی در خانواده ای سخت است. از روانشناس کمک بگیرید وبرای همیشه خودتون را به ارامش برسونید.

  • بی نام 6 اسفند 1399

    از همه مردم متنفرم هیشکی درکم نمیکنه 15 سالمه

    • نگین 2 فروردین 1400

      صبح های زود زیر نور افتاب بروید .نور افتاب به شما انرژی ومیتاوین دی میدهد که باعث تولید هورمون شادی در مغز میشود ورفته رفته احساس بهتری خواهید داشت. شما نیاز به این دارید تا خودتان را دوست داشته باشید.شاید بخاطر برخورد اشتباه دیگران به این نتیجه رسیده اید که دوست داشتنی وخوب نیستید وحالا بدنبال جلب توجه هستید سعی کنید خودتان به خودتان انرژی خوب بدهید جلوعه اینه بروید وبه چشمان خود نگاه کنید وبه خودتان بگویید که چقدر خودتان را دوست دارید ومیخواهید در مدرسه وتحصیل موفق باشید ومیخواهید حال خوبی داشته باشید چون انسان خوبی هستید .هر چن بار که میتوانید جملات فقط مثبت به خود بگویید تا مغزتان از افکار اشتباهی که در گذشته اموخته بیخیال شود با اینکار افکار خوب جدید را به مغزتان یاد خواهید داد. تمام انسان ها موفق وشاد اینکار را همیشه انجام میدهند.واز شکست واشتباه وبد بودن زندگیان اصلا نترسید با گذشت زمان وتلاش شما برای خوب شدنتان دنیای شادی برای خودتان خواهید ساخت. یه اصل درست در زندگی این است تا هم خودتان وهم دیگران را خوب بدانید تا حالتان همیشه خوب باشد. و وقتی با خودتان خوب نباشید واز همهی مردم بدتان بیاید یعنی فکر کنید که انها خوب نیستن باعث ناراحتی شما میشود. همه چیز در این دنیا قانونی دارد که اگر طبق ان پیش نروید حتما نتیجه ای که میخواهید را بدست نمی اورید.

  • سانای 27 بهمن 1399

    سلام من ۱۲ سالمه نمرم ۲۷ شد واقعا دیگه از خودم بدم میاد احساس می کنم دیگه تو این دنیا بی خاصیتم و بقیه بدون من شاد تر هستن یه بار هم نزدیک بود خودمو از طبقه ی ۴ ساختمون پرت کنم تروخدا کمکم کنین دیگه نمی تونم این وضع رو تحمل کنم😭

    • Ghazal 1 اسفند 1399

      عزیزم این احساس توی رنج سنی تو کاملا طبیعیه
      خود من توی سن ۱۲-۱۳ سالگی همینجوری بودم، فقطم من نه
      کل دوستام
      حتی یکیشون خودکشی کرد و فوت کرد

      این مسئله هم بخاطر تغییرای فیزیکی ورود به نوجوانیه هم رفتاری که توی این سن باهاتون میشه

      از ترفند جایگزینی استفاده کن
      سرتو با هرچیزی که دوسداری گرم کن
      کتاب خوب بخون فیلم انگیزشی ببین فقط آهنگ شاد گوش کن

      اصلا قرار نیست توی این سن برای کسی مفید باشی فقط باید بتونی هوای خودتو داشته باشی

  • ساناز 24 بهمن 1399

    سلام من دختری ۱۶ساله هستم که افسردگی شدید دارم به دلیل اینکه مادرم وقتی من نهم بودم سکته کرد و الان خوشبختانه در قید حیات هستند ولی من هنوزم دارم حرف میشنوم که تقصیر من بوده که مادرم سکته مغزی کرده بود و موی رگ تک سرش پاره شده بود

  • ساناز 24 بهمن 1399

    سلام من دختری ۱۶ساله هستم که دلش میخواهد بمیره

  • . 21 بهمن 1399

    من یک دختر ۱۳ ساله هستم ۵۹ شدم
    به مامانم هم هر وقت می‌خوام باهاش حرف بزنم سر داد و بیداد می‌کنه
    همیشه بهم به درد نخور میگن
    دیگه نمی‌دونم چه غلطیییی بکنم
    نیاز به کمک دارم ولی نه هیچ دوستی خوانوادمم که بی خیالن
    یکی بگه چی کار کنم⁦

  • s 20 بهمن 1399

    ببخشید جواب منو نمیدید

  • بهار 17 بهمن 1399

    سلام جواب تست من 41 شد. خیلی جالب بود برام چون من سه ساله این علائم رو یا شاید هم خیلی بیشتر دارم. به هر حال روانشناس یا روانپزشک فقط حال ادم رو بدتر می کنند در نتیجه اگه کسی راه حلی برای این موضوع داره لطفا تو دیدگاه ها بگه.

  • s 6 بهمن 1399

    سلام من دخترم13 سالمه جواب تست من شده 43 واینکه حالم خیلی بده از خودم خیلی بدم میاد
    من 7 یا 8 سالم بود که دختر عمم اومد خونمون گفت بیا بریم اتاق بازی کنیم منم قبول کردم رفتیم اتاق گفتم چی بازی کنیم اونم گفت بیا اینجا من ی بازی خوب بلدم رفتم پیشش بهم گفت قول بده به کسی چیزی نگییا منم گفتم باشه اون منو اسباب بازی فزض ککرد هی بهم دست میزد من خیلی بدم اومد نمیدونم بچه بودم
    وقتی رفتم کلاس چهارم ی دختری تو کلاسمون بود که همش اهل دوست پسر این چیزا بود من ازش بدم میومد
    ی روز رفتم تو کلاس دیدم همه دورش جمعن رفتم جلو گفتم چیشده همون دختر اسمش غزله بهم گفت میخوای بدونی چجوری به دنیا اومدی منم کنجکاویم گل کرده بود گفتم بگو اون بهم همه چی رو گفت من فقط ده سالم بو
    ولی چیزی فهمیدم که باید خیلی بعد ها بفهمم بعد از اون قضیه من ی شب دیر خوابیدم دیدم ی صداهایی میاد نرفتم جلو فقط صدا میومد فهمیدم چی انقدر گریه کردم که خوابم برد
    بعد از اون قضیه منم کاری که دختر عمم باهام کرد و با خودم انجام میدم
    گریه کردن کار هرشبمه حالم خیلی بده من بعد این همه سال هنوز خواب بچگیم که دختر عمم باهام چیکار کرد رو میبینم ماه پیش تولدم بود قشنگ برنامه ریزی برای خودکشی انجام داده بودن ولی هشم ازبین رفت
    من وقتی صبح ها پا میشم از درون ی نقاب شاد میزنم بعد میرم پیش مامانم اینا فقط دوست دارم ی موقعیتی پیش بیاد تا خودمو خلاص کنم

  • aida 27 دی 1399

    سلام وقت بخیر من تست رو دادم افسردگی مثبت داشتم اما وزنم 6 کیلو اضافه شده و برای همین 0 دادم ب اون تست
    خودم احساس میکنم حالم اصلا خوب نیست و همیشه میخوام ی گوشه بشینم و صدای کسیو نشونم و فقط با اهنگ گریه کنم من در گذشته رابطه داشتم و شکست عاطفی بدی خوردم واز وقتی که کسی نبود باهاش دردودل کنم ریختم تو خودم اینجوری گوشه گیر شدم با مامانم صحبت کردم اما میگه که چرت میگی ک افسردگی داری و نمیبرن منو پیشه روانپزشک با کوچک ترین حرفی عصبی میشم و گریم میگیره

  • فاطمه بارانی 27 دی 1399

    سلام خسته نباشید
    من یک دختره 14 ساله هستم و افسردگی شدید دارم خودم هم میدونم ولی به هیچکدوم از اعضای خانوادم نگفتم دوست ندارم نگران من باشن چون خودشون اونقدر دردسر دارن دیگه وقته فکر کردن ب من ندارن این افسردگی خیلی بد شده باعث شده بیشتر از دوستای قبلیم فاصله بگیرم نمیدونم واقعا چیکار کنم من هیچوقت با هیچکس درد و دل نمیکنم همیشه میریزم تو خودم چیکار باید بکنم؟

  • سامیه 22 دی 1399

    سلام ممنونم من یه سوال دارم

    • ایمان 21 اسفند 1399

      آبجی گلم بهترین راه رفتن پیش یه روان پزشک هست و باهاش دردو دل کنید بهتون راهکار هایی میده آروم میشید
      منم سن شما بودم افسردگي داشتم
      الان 20 سالمه بهترم

  • RA 22 دی 1399

    سلام
    من ۱۲ سالمه و تست رو که زدم نمره ام شد ۴۹
    و هیچ امیدی ندارم که موفق بشم بابام وقتی ۳ سالم بود فوت کرد و مامانم اونقدر پول نداره که چیزایی که بقیه بچه های همسن و سالم دارن برام بخره
    برای همین اگه از چیزی خوشم میاد بهش نمیگم
    مامانم یکم عصبیه و وقتی هر کار اشتباهی انجام میدم میگه خنگ و دست و پا چلفتی و اینا
    میدونم عصبیه ولی احساس میکنم واقعا منو دوست نداره و تو دلم‌ میگم که من بدترین بچه ی دنیام
    از دوستام فاصله گرفتم و دیگه حوصله ی درس و مشق رو ندارم
    چند بار میخواستم خودکشی رو انجام بدم ولی ترسیدم و بیخیالش شدم
    احساس میکنم مامانم هم فکر میکنه بچه های دیگه از من بهتر هستن و این منو خیلی ناراحت میکنه
    دیگه از خودم بدم میاد و دوست ندارم کسی هم با من باشه و تنها باشم تا ابد ولی گریه ام میگیره

    کمکم کنید😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

    • فاطمه بارانی 27 دی 1399

      سلام عزیزم
      تو داری خیلی اشتباه فکر میکنی نباید بزاری این فکرای الکی باعثه ازارت بشه باید قوی باشی و این فکرارو از خودت دور کنی همه ادما خوبن دلیله اینکه مامانت یکم عصبیه ب این دلیله چون مشکلات زندگی خیلی زیاده ولی تو باید کناره مامانت باشی و سعی کنی با شوخی کردن مسخره بازی در اوردن هم مامانت و هم اون خونه رو شاد نگه داری منم دقیقا مثله تو هستم

  • مامان رکسانا 22 دی 1399

    سلام و خسته نباشید
    من دخترم کلاس ششم هست و اخیرا دیدم که با دوستاش صحبت نمیکنه اومد این تست رو زد و نمره اش ۳۲ شد
    شبا میبینم گریه کرده و خوابیده از دوستاش هم پرسیدم گفتن هیچی نمیدونیم چیکار کنم…

  • Iman 22 دی 1399

    سلام آقای دکتر من یک دوستی دارم که بخاطر شرایط خیلیی سخت زندگیش هیچ روزی نیست که فکر خودکشی نداشته باشه
    این چند روز وقتی شبا باهم حرف میزنیم هی تکرار میکنه (دارم دیونه میشم)
    بعدش یهو انگار یه آدم دیگه میشه منو نمیشناسه ،خودشم نمیشناسه،همه چیز براش خنده دار میشه، از اونایی که متنفره میگه خیلی دوسشون دارم ،اسم اطرافیانش که مردن رو صدا میزنه و….
    میخام کمکش کنم ولی نمیدونم چجوری؟!
    باید پیش روانپزشک ببرمش با روانشناس؟!

  • مبینا 19 دی 1399

    سلام 14 سالمه چن تا ازمون دادم همش افسردگی شدید در اومد قبلا حالم خوب بود نزدیک سه ماه هس اینجوری شدم خیلیا گفتن غمگینی و … تصمیم گرفتم تست افسردگی بدم و اصلن فکرشو نمیکردم شدید باشه الانم ی مشکلات خانوادگی پیش اومده حاللم بدتره خیلی فکر خودکشی ب ذهنم میاد ولی اقدام نکردم کسی هم از خانواده زیاد اهمیت نمیده و نمیدونه الانم اون اتفاقی ک نمیخوام بیوفته تمومم.خیلی غمگین و ناراحت و … نمیتونم رو درسام تمرکز کنم چیکا کنم خسته شدم نمیتونم تحمل کنم با کوچیک ترین چیز عصبی میشم راهنمایی کنین

  • بی نام 16 دی 1399

    سلام من نتیجه تستم زده افسردگی متوسط .خیلی بی حوصله خستم تمایل دارم تنها ت اتاقم باشم و تمرکز انجام هیچ کاری (درس خوندن،ورزش،مطالعه،تماشا فیلم،یا بازی کامپیوتری)رو ندارم نه تنرکز نه حوصله .به شدت جامع گریز شدم و علاقه ای به مردم ندارم همیشه تو فکر هستم .ترس شدید از حیوانت دارم .خیلی هم به خودکشی فکر کردم ولی فقط در حد فکر بوده.تنها علاقم در حال حاظر اینا توی باد قدم بزنم دور از مردم خانواده.به شدت عصبی هستم به طوری دائم با خانوادم درگیر هستم و داد می زنم خیلی زود دلگیر میشم

  • ناشناس 16 دی 1399

    سلام من هم ۱۶ سالمه . حال عمومیم معمولیه اما در کل اصلا از زندگیم راضی نیستم من دوستی ندارم و مدام تو خونه ام و این خیلی منو عذاب میده من رابطه خوبی هم خانواده ام ندارم و در واقع از پدرم بسیار ب دلایلی متنفرم طوری ک واسه اینکه نبینمش همش تو اتاقمم و خلاصه خیلی نا راضی ام . احساس میکنم نسبت ب مسائل ساده خیلی عقده ایی شدم ینی همه چی برام حسرت شده دوست بیرون رفتن حتی اینکه کاش ی پدر خوب داشتم و رابطه ام با خانوادم خوب بود خانوادم همش از من انتظار دارن و هیچوقت ب خواسته های من توجه نمیکنن و واقعا احساس نارضایتی و عقده ایی بودن میکنم البته من هم ب دلیل اینکه از درون احساس خلع میکنم رفتار خوبی ندارم ولی دست خودم نیست لطفا بگید چیکار کنم من حتی ب خودکشی هم فکر کردم اما هیچوقت عملیش نمی کنم من بقیه هم سنام رو میبینم ک دوستای دختر و پسر زیادی دارن و همش بیرون و در حال خوشگذرونی هستن اما خودم …

  • کیانا 15 دی 1399

    سلام
    من ۱۵ سالمه و افسردگی شدید دارم(۴۲) احساس میکنم هیچ آینده‌ای ندارم و مدام احساس بغض میکنم و نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و هیچ کس هم به این قضیه اهمیت نمیده

  • تینا 10 دی 1399

    من دوبار خودکشی کردم ولی برگشتم از مرگ واقعا دلم میخاد خوب شم ولی جوری اتفاقاتی ک برام پیش اومده تاثیر بدی روم گذاشته خوب که نمیشم هیچ روز به روز. بدتر میشم و از زندگی بیزار تر. چندبار پیش دکتر رفتمو همشون میگن باید بستری شم ولی خانوادم نمیزارن چون فک میکنن من حالم خوبه و زیاد اهمیتی برام قاعل نیستن

  • مصطفی 9 دی 1399

    سلام من چند ساله یه حس عجیبی دارم از همه چی بدم میاد احساساتم کمتر شده همیشه گرفته ام ولی نمیتونم گریه کنم

  • علی 6 دی 1399

    سلام و خسته نباشید

    من حدودا سه ماه هست که اصلا حوصله برای درس خوندن ندارم
    نمرم شده ۳۶ اگه میشه راهنمایم کنید

  • Ssss 5 دی 1399

    سلام وقتتون بخیر
    راستش من خودم میدونم که افسرده شدم میدونم که تحت فشارم اما خودم نمیخوام تو این حال باشم دوست دارم خودم به خودم کمک کنم که خوب بشم اما به کمک خانوادم هم نیاز دارم اما مادرم جدی نمیگیره فکر میکنه رفتارام اداست و بخاطر خواب نامنظم و فشار درسه و اصلا به من کمکی نمیکنن که حالم خوب بشه… این تست هم که انجام دادم نتیجش افسردگی شدید بود و بنظر خودم بزرگترین مشکل من ارتباط با خانوادمه که نمیتونن درکم کنن
    ازتون میخوام در این خصوص راهنماییم کنید
    ممنون

  • ...... 2 دی 1399

    سلام وقت بخیر
    من 13 سالمه و 6 ماهه که بیماری اضطراب شدید و معده گرفتم و 4 ماهه که افسردگی گرفتم
    در این تست هم 53 شد که افسردگی شدید دارم.
    مشکل خانوادگی ندارم.
    فرد بسیار درونگرایی هستم و هیچکس از حال من خبر نداره.
    چطور میتونم خوب بشم؟ لطفا راهنماییم کنید.

  • ... 2 دی 1399

    سلام وقت بخیر
    من 13 سالمه مشکل معده شدید دارم و بیماری اضطراب دارم و افسردگی بسیار شدید دارم و 53 شد.
    مشکل خانوادگی ندارم.
    حال روحی خوبی ندارم.
    درسم هم بسیار خوب هست.
    مامانم روانپزشکی خونده ولی من خیلی درونگرام و هیچکس از حال من خبر نداره.
    لطفا راهنماییم کنید چگونه میتوانم با این مشکلات کنار بیام.

  • فاطمه 29 آذر 1399

    سلام من 18 سالمه نمره ام شده 1
    کنکوری ام و امسال فراز و نشیب زیاد داشتم
    ولی چون از تولدم تا الان بخاطر اتفاقاتی مثل ادم های عادی زندگی نکردم راحت تر با امسال کنار اومدم
    بخاطر تست ممنونم و ارزو میکنم دوستامون زود تر احوال خوش رو تو زندگیشون تجربه کنند.

    • ستایش 12 دی 1399

      سلام منم تست زدم ۳۶ شد واقعا افسردگی شدید دارم حالم خیلی بده قبلا دارو میخوردم چند ساله نمیخورم دوباره حالم بد شده

  • النور مشکات 27 آذر 1399

    من 16 سالمه به خاط این کنکور که زیاد میخونم احساس میکنم که شرایط روحی م خیلی بده در حالی که قبلا اینحوری نبودم و کاملا فرد شادی یودم تست دادم شد 34 هی احساس میکنم قراره قبول نشم و چیزای بدی پیش بیاد

  • مریم 27 آذر 1399

    سلام نمره تست من ۱۰شدو افسردگی خفیف دارم.من همیشه احساس میکنم نسبت ب دوستان همسن خودم شکست بیشتری خوردم حتی نسبت ب سنم چون زودتر ازدواج کردم درسن۱۸سالگی ولی اونا مجردن و دارن لذت زندگیومیبرن. و من احساس میکنم اگ ازدواج نمیکردم الان خیلی فردموفقتری بودم و دسترسی ب هدفام برام راحتتر بود.و چون در دوران نامزدی خیلی با همسرم بحث داشتیم خیلی زیاد الان هرچقدم خوب باشیم باهم همش اون لحظه ها جلو ذهنمه و احساس میکنم عمرم تلف شده…

  • مریم 27 آذر 1399

    سلام من افسردگی خفیف دارم نمرم شد۱۰.من همش احساس میکنم نسبت ب دوستای همسن خودم خیلی شکست بیشتری خوردم چون من زودازدواج کردم درسن۱۸سالگی و خیلی از دوستام هنوزمجردن و من احساس میکنم اگ ازدواج نمیکردم الان خیلی فردموفقی بودم و خیلی از مشکلات را نداشتم و چون دردوران عقد خیلی بحث میکردیم با همسرم الان هرچقدم خوب باشیم باهم همش اوناتوذهنمه و احساس میکنم ی فرد شکست خورده ام ک هرچقدرم تلاش کنم نمیتونم ب اون موفقیتی ک توذهنمه دست پیداکنم

  • ♥️dybala❤️ 26 آذر 1399

    سلام من آزمون رو انجام دادم افسردگی بسیارشدید داشتم واقعا هم همینطوره اصا اگ کسی بهم بگ پاشو گریه میکنم از هم دلگیرم دوس دارم همیشه تنها باشم شبا اصلا نمیخوابم فقط گریه میکنم و فک میکنم البته این از موقع کلاس ششمیم شروع شده و الان نهمم روز به روز حالم بدتر میشه اگ میشه یه راهنمایی بکنین واقعا هر روز دلم میخواد خودمو بکشم ولی نمیذارن البته اینو هم بگم جمع. امتیازم ۶۳ شد

  • آرام 18 آذر 1399

    سلام من تشکر و انجام دادم و نمرم ۵۰ شده و افسردگی بسیار شدید دارم

  • Nel 17 آذر 1399

    ۶۰ عدد کمیه واسه اینهه درد
    ولی من هنوز خوبم هنوز نفس میکشم

  • یکتا 15 آذر 1399

    سلام من ی دختر 14ساله هستم نمرم شد 43.
    الان یک ساله این حالت هارو دارم ی هشت ماهی بود ک این حالت هام زیاد شده بود اما بعداز اینکه مدارس باز شد حالم داشت خوب میشد و اینک دوباره مدارس بخاطر کرونا بسته شد.
    شب ها قبل خواب هول و هوش دوساعت میشینم و فکر می‌کنم بازم خوابم نمی‌بره ایقدر به اتفاقاتی ک قبلا برام افتاده فکر میکنم ک از سر درد میگم الانه ک بمیرم شبا اصلا نمیتونم بخوابم.سر درد دام خیلی شدیدن فک میکنم بخاطر فکرایی ک میکنمه بازم نمیدونم.
    خیلی زود از کوره در میرم نمیتونم عصبانیتم رو کنترل کنم.
    تا الان چند باری خودزنی کردم. خیلی دوس دارم بمیرم.
    هیچکس ب من توجهی نمیکنه. کسی نیست ک بخام باهاش حرف بزنم
    نمیتونم مثل قبل گریه کنم.
    نسبت ب پارسال داخل درسام افت داشتم.
    خیلی ب گذشتم فکر میکنم. حوصله انجام هیچ کاری ندارم. دوس دارم گریه کنم ولی نمیتونم.

  • AJ 11 آذر 1399

    هر تستی میدم میشم افسردگی شدید :)))
    ۱۶ سالمه و بزرگترین مسئله اینه که از همممه متنفرم و به هیچ کس اعتماد نمیکنم بقیه هم از من بدشون میاد (البته اینجوری که بنظر میرسه چون مثلا بچه مثبتا میگفتن این مث ما نیس باهاش حرف نزنیم، بچه منفیا میگفتن این مث ما نیس باهاش حرف نزنیم،.. من سعی کردم تعادل رو رعایت کنم ولی نمیدونم) هرچند خیلی درطول زندگیم سعی کردم “انسان” باشم ولی حس میکنم یکی از چیزایی که باعث شده افسردگی بگیرم همینه که بقیه رفتارای عجیب غریب زیاد دارن و من نمیتونم تحملشون کنم بدجنسی، دروغگویی، غیبت، تهمت،..
    با هیچ کس حرف نمیزنم و این باعث شده که ۵۰ درصد آدما بهم بگن مغرور و ۵۰ درصد بگن مظلوم.
    نمیتونم آدما رو تحمل کنم خیلی دوست داشتم که یکی مثل خودم پیدا میشد دقیقا مثل خودم ولی هیچ وقت اینجوری نشد خیلی ازین شهر به اون شهر و ازین کشور به اون کشور رفتم و آدمای مختلفی رو دیدم ولی هیچ کس رو ندیدم که بتونم باهاش حرف بزنم و حس کنم که این فرد منو درک میکنه، که این فرد با منطقه، که این فرد عاقله هیچ وقت نشد

    • ناشناس 16 دی 1399

      مم همین مشکلو دارم ب خاطر همین هیچ دوست ندارم ک باهاش برم بیرون و برام عقده شده و مدام تو خونه ام چون کسی نیست ک باهاش برم بیرون و حالا ی سری مسائلی دیگه ایی ک باعث شده احساس افسردگی کنم

  • Masoumeh 9 آذر 1399

    من شدم ۴۵ 😭 کاش بمیرمممم

  • فرناز وثیقی 5 آذر 1399

    سلام من یه دوره افسردگی دوساله داشتم که واقعا از خودم متنفر بودم چون فکر میکردم خنگ هستم به دلیل اینکه همش تو خونه حرف های مثل این بهم گفته میشد این دوسال منظورم کلاس هفتم و هشتم بود، تو تعطیلاتی که مانده بود به کلاس نهم یکی از اقوام که تحصیل کرده هست با من حرف زدم و انقد بهم خوب روحیه داد و بهم قبولوند که باهوشم که حالم واقعا خوب شد تا رسید به الان که یازدهم تجربی هستم، دوباره مدتی هست که خیلی ناراحت،بیحوصله و پرخاشگر شدم و اصلا حالم خوب نیست .
    البته اون دوسال که افسرده بودم به هیچ پزشکی مراجعه نکردم به دلیل خانوداه که میگفتن هیچی نیست تو دویونه ای،خوشی زده زیر دلت و از این حرف ها که حالم رو بد تر هم میکرد.
    من چیکار کنم؟

    • یه بنده خدا 28 آذر 1399

      ببین نظر من اینه که به حرف بقیه توجه نکن ..‌. !
      ممکنه بهت بگن موفق نمیشی و …
      و خنگ نیستی …
      خب به قول انیشتین همه فوق العاده و زرنگن ولی اگه برای سنجیدن هوش ماهی میزان بالا رفتنش از درختو بسنجن اون ماهی تا آخر عمر فکر می‌کنه خنگه و باهوش و فوق العاده نیست …!
      به نظرم به حرف بقیه توجه نکن …
      اونا فقط می‌خوان شکست بخوری …
      نزار به خواسته شون برسن …
      بی توجه باش …

  • کتایون لطفی 4 آذر 1399

    سلام شبتون بخیر
    ببخشید این وقت شب دارم پیام میدهم.
    من ۱۰ سالم هست و افسردگی شدید دارم و نمره من ۴۳ شد و از نظر خودم بخاطر سنم نیست.
    من نمیتوانم منظور خودم را واضح و روشن بیان کنم برای همین اقدام به هیچ کاری نکردم و میترسم.
    لطفا من را راهنمایی کنید.
    ممنون

  • ناشناس 2 آذر 1399

    سلام من ۱۸ سالمه،تست افسردگیم۴۷ شد،تورو خدا بهم بگید این تست واقعا درست و معتبره؟،حالا من باید چکار کنم کلاس دوازدهمم هیچ علاقه ای ب آینده ندارم و کنکور هم دارم اما درس نمیخونم ،اصلا علاقه ای ب آراستن خودم ندارم ،قبلا موهامو دوس داشتم الان رغبتی حتی ب شونه زدنشون ندارم،شاید در روز چهار ساعت خانوادم نبینم یا خوابم یا تو اتاقم خودمو حبس کردم سرم تو گوشیه،تورو خداجوابمو بدین،من واقعا افسردم؟این تست واقعا درسته؟

  • فروزان 2 آذر 1399

    سلام وقتتون بخیر
    قبلا سابقه‌ی افسردگی و معده عصبی داشتم و قرص مصرف میکردم، الان روده تحریک‌پذیر دارم و تست هم انجام دادم 26 بود یعنی افسردگی متوسط، قبلا به صبوری معروف بودم ولی الان با یه چیز کوچیک عصبانی میشم در جواب کسی که میگه چی گفتی دفعه بعد داد میزنم، وقتی عصبی میشم نفسم بالا نمیاد و واقعا حرف زدن برام سخته، انگار که فشار زیادی موقع حرف زدن بهم وارد میشه، هر شب ازینکه عصبی شدم پشیمون میشم و تصمیم میگرم که فردا به خودم مسلط باشم ولی فردا دوباره…. خیلی حرص میخورم که وقت کافی برای خودم ندارم مخصوصا الان که صب تا شب باید دنبال تکالیف پسر کلاس اولم باشم و سر همین هم خیلی عصبی میشم جوری که حتی خودزنی میکنم مثلا با مشت جوری به زمین میکوبم که دستام بی حس میشه
    لطفا کمکم کنید

  • Darcy 30 آبان 1399

    اگه افسرگیمون شدید باشه…هیچ دوستی هم نداشته باشی تا باهاش حرف بزنی
    پدر و مادرت هم اهمیت ندن
    باید چیکار کنی؟
    باید خودکشی کنم اما میترسم! نمیدونم از چی
    ممنون میشم بگین:)

  • هانیه 29 آبان 1399

    سلام من تست رو انجام دادم اینطور که معلومه افسردگی متوسط دارم ، من دیگه هیچ علاقه خاصی نسبت به هیچکی ندارم ، حتی نمیدونم چطوری باید احساساتم رو بروز بدم همش حس میکنم خسته ام ، با کوچیکترین حرف یا فکری گریه میکنم انگار ذهنم میخاد همش به چیزای منفی فکرکنه جدیدا تظاهر میکنم که خوبم راستش من هیچ وقت نه از جانب خانواده نه از طرف کسایی که دوسشون داشتم محبتی دریافت نکردم الان هم که چندتا دوست خوب پیدا کردم دیگه ذهنم مثل قبل نمیتونه بهشون توجه کنه یا درست ازشون تشکر کنم بابت کارای خوبشون ، چندسال پیش عاشق یکی شدم اونم بعد یه مدت رفت چون معتقد بود من خیلی ساده ام و اگه با من باشه بهم صدمه میزنه حالا بعد دوسال همون اتفاقا تکرار شد همون حرفا رو زد البته اون اولی بعد دوسال پیام داد که از اول دوستم داشته ولی نگفته منم دیگه قبولش نکردم …حس میکنم کمبود محبت دارم

  • پریا 27 آبان 1399

    سلام من دختر 14 سالم نزدیک دو ماه احساساتی تر شدم اشتهام خیلی کم شده آهنگای غمگین شده درمونم خیلی رود عصبانی میشم حرکات نادرستی انجام میدم و خیلی دلم میخاد تنها باشم یا توی اتاق تاریک بمونم اصلا خوشم نمیاد برم تو جمع حتی چیزایی که قبلا ازشون لذت میبردم مثل یه فیلم که خیلی برام مهم بوده یه هفتس نگاه نمیکنم و فقط تو خودمم و احساس میکنم تنها موقع ای حالم بهتر میشه که بمیرم و من تیغ دستم گرفتم ولی ترسیدم و اینکارو انجام ندادم ولی اگه دوستم نمیرسید حتما من الان زنده نبودم و یه مشکل بزرگ دارم اونم ایه که وقتی به خانوادم تستمو که نمره 38 دادت شده بود و افسردگی شدید علامت داشت نشون دادم کاری جز مسخره کردن من نکردن و اصلا جدی نگرفتن و من از این موضوع حالم بد میشه و نکته مهم اینجاس هر لحظه به هر چیزی فکر میکنم تهشو میبینم که چیز خوبی از آب در نمیاد فقط گریه میکنم میتونم بگم من یه دو هفتس پامو از خونه بیرون نذاشتم و خوابم کم تر از قبل شده ینی 2 میخوابم و 7 بیدارم لذت زندگیم این چند وقته فقط نگاه کردن به فیلم های خودکشیه و احساس میکنم باید خیلی لذت بخش باشه. ممنون میشم مشاوره بدین

  • فاطمه 26 آبان 1399

    این روزها خانوادم سر چیزای مختلف هی بهم گیر میدن

  • فاطمه 26 آبان 1399

    سلام من با تو جه ب پاسخ سوالات افسردگی متوسط داشتم.این روزا حوصله هیشکی رو ندارم.یجوری انگار همه رو اعصابم هستن.علاقم رو کامل به فامیل از دست دادم .به شدت همیشه خستم
    الانم ک درس مشق داریم به زور مینویسم و حوصله ندارم

  • بهناز 24 آبان 1399

    من شماره ۴۱ بدست اومد، حالم اصلا خوب نیست

  • شهلا 24 آبان 1399

    چرا من هرچی مینویسم نمیاد

  • دکتر بهشتیان 24 آبان 1399

    درود بر شما دوست عزیز
    مشکلات شما چندگانه است. بفرمایید ساکن کدام شهر هستید تا اگه کسی را در شهر شما می شناسم به ایشون مراجعه کنید.

  • شهلا 23 آبان 1399

    با سلام من دختری 17 ساله و 5 ماهه ک نامزد کردم من خیلی احساس ناراحتی و تنهایی میکنم همش دلم میگره همش دوس دارم گریه کنم اخلاقم خیلی بد شده حوصله هیچ کسیو ندارم همش با همه دعوا میکنم اواخر ب خودکشی هم فکر کردم اما بخاطر مادرم بیخیال شدم من حالم خیلی بده لطفا کمکم کنید من نمیتونم ب کسی بگم ک افسرده ام همش میترسم همه از من دوری میکنن و از من بدشون میاد ب گذشته ام ک خیلی بد بود خیلی خیلی زیاد فکر میکنم نمیتونم از فکرش بیام بیرون هیچ امیدی هم ب آینده ندارم لطفا کمکم کنید این شرایط رو اصلا دوس ندارم

  • narges 23 آبان 1399

    سلام من 13 سالمه و تست افسردگیم شد 35 واقعا دیگه خسته شدم هیچکی از حالم خبر نداره جز خودم کم اوردم دیگع نمیدونم چیکار کنم!

  • Pari 22 آبان 1399

    نوشته بود ک افسردگی شدید ولی فک نکنم افشردگی داشته باشم

    • Pari 22 آبان 1399

      نمرم شد ۵۰ ولی شاید اشتباهی باشه

  • 슈가 21 آبان 1399

    52 نمره!
    من یه دخترم، 14 سالمه…. هر روز ناامید تر میشم…. متأسفم از کسایی که ناامید شون کردم!(مخصوصا معلم کره ایم) انگار یکی رو از دست دادم! نمیتونم کاری کنم! اصلا!!!!!!! زندگی خیلی بیرحمه! نمیتونم زندگی کنم…. از مادرم و خواهرم هم متأسفم که دارم این کار رو میکنم….. کاری دیگه ای بلد نیستم….
    میرم خودکشی کنم! 😭
    (خیلی دوس داشتم زبون کره ای رو یاد بگیرم… تازه ها شروع کرده بودم به ربون هندی و ژاپنی! اما نشد…. هیچی هیچ وقت درست نمیشه! من شوگا [슈가]رو خیلی دوست دارم…..)

  • .... 16 آبان 1399

    48 شد عدد تستم….من هیچ انگیزه ای برای ادامه دادن ندارم نمیدونم چرا هنوز زنده ام😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭از بی آبرویی پدر و مادرم میترسم وگرنه حتما خودمو راحت میکردم… دارم میگذرونم تا تموم شم

  • F..... 14 آبان 1399

    سلام
    تستو انجام دادم حتی چند تا سایت دیگه هم رفتم و افسردگی متوسط داشتم
    راستش توانایی های زیادی دارم و هوشم خیلی خوبه ولی امسال پزشکی قبول نشدم و رتبم خوب نشد و کلی همه تعجب کردن منی که پارسال اون همه خوندم که پشت کنکور نمونم الان مجبورم بمونم و دوباره بخونم حالم اصلا خوب نیست منی که قبلا از خوندن کتاب درسی لذت میبردم الان علاقه خاصی ندارم به خاطر درس خوندن و یه جانشستن چاق شدم و حالم از خودم بهم میخوره
    اصا به یه جایی رسیدم میگم کاش کرونا بگیرم بمیرم این حرفا از یه دختر سرزنده و شوخ واقعا بعید بوده ولی الان اصلا مثل گذشته سرزنده و شاد نیستم با توجه به حمایت خیلی زیاد و خوب خانوادم حس میکنم خیلی بی مصرفم

    • نسترن 21 آبان 1399

      با سلام
      من یه چند وقتی هست که خیلی تنهام قبلا اصلا اینطوری نبودم و توی جمع های فامیلی خیلی شرکت داشتم ولی الان از هر بهونه ای استفاده میکنم تا تنها باشم
      از همه متنفر شدم و به خاطر همین خیلی خودم رو سرزنش میکنم ،احساس میکنم تمامی افراد از حرفاشون منظور دارن و میخوان من رو تحقیر بکنن
      هر صدای دهن و جویدنی به شدت عصبیم میکنه به طوری که دوست دارم گریه کنم
      بعضی مواقع که عصبی میشم اینقدر توی سر و صورتم میزنم که خوابم میبره
      و به خاطر اینکه فرد مورد اعتمادی ندارم تا باهاش درد و دل بکنم بسیار ناراحت میشم

      • نسترن 21 آبان 1399

        و اینکه خاتوادم خیلی اذیتم میکنن
        و هر موقع پیششون میشینم باهام دعوا میکنن

  • Fateme 14 آبان 1399

    سلام
    من ۲۰ سالمه و نتیجه‌ی تستم افسردگی شدید شد
    ۲ ساله که تحت نظر روانپزشک هستم
    و قبلا داروی سرترالین مصرف می‌کردم
    اما بعد از اینکه نوار مغز گرفتم متوجه شدیم که اختلال دوقطبی دارم
    و دکتر برام داروی لیتمون و الانزاپین و نورمازین رو تجویز کردن
    اما از وقتی که این قرص هارو مصرف می‌کنم مثل قبل نمی‌تونم درس بخونم و احساس می‌کنم ذهنم کندتر شده، حافظم خیلی ضعیف شده و همه چیز یادم میره
    البته من چند روز قبل از مصرف این داروها مقدار خیلی زیادی داروی کلونازپام ۲ خوردم

    میخوام بدونم اینکه مثل قبل نمی‌تونم درس بخونم بخاطر چیه
    بخاطر افسردگی هست یا مصرف این داروها
    و اختلال دوقطبی بدون دارو هم درمان میشه؟
    ممنون میشم راهنمایی بکنید، لطفا

    • دکتر بهشتیان 18 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      برای بررسی مساله تون باید بررسی بیشتری بشه
      بستگی به شدت بیماری شما داره نمیشه با قطعیت گفت درمان شما بدون دارو یا با دارو امکان پذیره

  • سارا 13 آبان 1399

    سلام من ۱۷ سالمه نمره من ۳۹ شد دچار افسردگی شدیدم
    احساس اشفتگی دارم و سردد و سرگیجه دارم دائما خستم و احساس ناتوانی دارم پدرو مادرم نمیخوان قبول کنن که من افسردگی دارم و نمیخوان قبول کنن حالم بده اونا عصبانی میشن از اینکه من حالم بد باشه یا تو خودم باشم یا گریه کنم
    من به دکتر روانشناس نیاز دارم که بهم کمک کنه اما نمیدونم چطور خوانواده ام رو قانع کنم که افسردگی من خجالت اور نیست من فقط حالم خوب نیست چطور بهشون بفهمونم باید منو پیش یه پزشک ببرن لطفا بگید چطور قانعشون کنم

  • کیانا 11 آبان 1399

    من خیلی خیلی خیال پردازم و خیلی فکر میکنم و با چیزهایز که میدونم نمیتونم داشته باشمشون و زندگی که دوست دارم داشته باشم تو خیالم زندگی میکنم‌

  • کیانا 11 آبان 1399

    سلام من دختری ۱۳ ساله هستم تست دادم نمره تست ۴۹ شد من حدود ۱یا ۲ ماهه که حالت افسردگی دارم حوصله هیچکس رو ندارم از مقایسه شدن به شدت متنفرم سردرد هم داشتم خیلی تحریک پذیرم و با کوچک ترین چیزی عصبی میشم تنهایی رو بیشتر از جمع خانوادگی دوس دارم حس میکنم هیشکی منو درک نمیکنه من خیلی غمگینم و بیشتر اوقات در حال گریه کردن هستم حسم به اطرافیانم خیلی کم شده و از چیزهایی که قبلا لذت میبردم الان لذت نمیبرم حوصله درس خوندن رو ندارم و حالت دمدمی مزاجی دارم گاهی اوقات خیلی خوشحالم و گاهی خیلی غمیگین و گوشه گیر و حتی فکر خودکشی هم به سرم میزنه دوس دارم برم یه جا که آرامش داشتم باشم دور از بقیه و تنها باشم و بقیه هم بهم میگن تو دختر شادی بودی ولی الان منزوی شدی لطفا کمکم کنید

  • محمدرضا 9 آبان 1399

    میشه دیگه احساس بدی نداشته باشم
    میخوام دیگه حس بدی نداشته باشم

  • امیر 8 آبان 1399

    سلام من یه پسر نو جوانم و تست افسردگیم خفیف در اومد
    من بیشتر اوقات ناراحت هستم و تو خودمم و باکسی حرف نمیزنم لذت چندانی از زندگی نمی برم سال گذشته با یه دختر رابطه داشتم که بعد از جدا شدنش
    باعث شد بیشتر افسرده بشم ناراحتیم رو توخودم می‌ریختم حتی نمیتونم گریه کنم؛ حالا با این که فراموشش کردم ناراحتم خیلی تنهام وبا این چن تا دوست دارم بیشتر اوقات تنهام و با کس دیگه ای هم رابطه برقرار نکردم چون انرژیشو ندارم
    همه میگن کم حرفم و فکر میکنن مغرورم درصورتی که اصلا اینطوری نیست و من اونقدر خسته ناراحتم که حرفی برای گفتن ندارم
    اعتماد به نفسم به شدت پایین اومده و اصلا آدم اجتماعی نیستم
    تازگی بحث های توی خونه باعث میشه خیلی عصبی بشم و حتی به فکر آرامبخش بیافتم؛ واقعا افسرده شدم لطفا بگید چیکار کنم؟

  • امید 8 آبان 1399

    سلام
    خسته نباشید آقای دکتر
    من 26سالمه هیچ برنامه ای تو زندگیم ندارم تست افسردگیم متوسط بود. دکترم بهم گفته بیماری mdd دارم روش درمانش چ جوریه؟؟؟ دارو زهم داد خیلی تاثیر بد و بر عکسی گذاشته روم .هیچوقت انقد پرخاشگر نبودم .دلم میخواد یه روز فقط یه روز زندگی بدون فکر بدون تنش بدون بحث و… داشته باشم .کمکم کنید

  • دینا 7 آبان 1399

    سلام.
    من دخترم 15 سالمه و نمرم توی تست 48 بودمن حدودا دوهفته پیش هم مشابه این تست رو انجام داده بودم ولی اونموقع دوست داشتم که درمان شم و بتونم مثل قبل باشم اما الان چند روزی هست که کلا احساس پوچی میکنم هیچ هدفی ندارم هیچ انگیزه ای ندارم چند عفته قبل که تست رو انجام دادم میل زیادی به خودکشی و تنهایی داشتم ولی الان دیگه حتی اون حس هارو هم ندارم یه جورایی انگار خالی ام همه چی مگبه نظرم بیخوده چه مرگ چه زندگی درس هام بد شده و تا چند هفته قبل بابت این موضوع ناراحت و نگران بودم و میخواستم که درمان شم و دوباره مثل قبل شم
    ولی الان اونوهم برام مهم نیست دیگه هیچی برام مهم نیست انگار همه چی رنگ باخته و یه چیز دیگه هم هست که من دیگه علاقه ای به خانوادم ندارم حتی گاهی فکر میکنم اگه از دستشون بدم خیلی حالم بد نمیشه تا چند هفته پیش بابت این موضوع عذاب وجدان داشتم ولی دیگه ایم هم برام مهم نیست تنها چیزی مثل قبل مونده اینکه دیگه آغوششون رو دوست ندارم موقع نزدیکی بهشون احسلس خفگی میکنم به بغل کردن یا یه بوسه ساده برام ضجر آوره
    این حالم خیلی مضخرفه دسگه هیچی برام مهم نیست هرچی کع فکر میکنم تا خودم رو قانع کنم که درس بخونم ورزش کنم یا محبت کنم بهشون نمیتونم فکر میکنم منکه قراره بمیرم پس چرا باید خودم رو اذیت کنم کلا هرچی امیدواری داشتم رو از دست دادم
    تا چند روز پیش دوست داشتم دائم تنها باشم و ازشون دوری میکردم ولی الان دیگه برام مهم نیست تتها باشم یا دورم شلوغ باشه کلا دیگه بی حس شدم و هیچی برام مهم نیست
    نمیتونم با خانوادم در این رابطه صحبت کنم چون چند تا چند وقت پیش چند بار سعی کردم این تفاوت حال و اجوالم رو یکم براشون با کارام نشون بدم تا خودشون متوجه شن ولی اونا بهم خندیدن و گفتن تو سن بلوغه و اخلاقش سگ**یه منم دیگه تلاشی برای بهبود نکردم الان هم که کلا همه چی برام بی معنی شده حتی الان هم برام مهم نیس که درمان شم که درس بخونم و آیندم به فول بعضیا درست شه فقط دوست دارم یک آدم جدید تو زندگیم داشته باشم که باهاش حرف بزنم که اون برام انگیزه شه؛جدیدا که حسم رو به خانوادم از دست دادم شدیدا احساس پوچی میکنم با اینکه پدر و مادر دارم و خواهرم هم باهام خوبه اما طیگه نمیتونم دوستشون داشته باشم واسه همون دلم یه کسی مثل یه تکیه گاه میخواد یه کسی مثل یه برادر که از خودم خیلی بززگتر باشه که الگوم باشه اون بهم بگه چیکار کنم با نکنم راه درست رو نشونم بده یه کسی که خلاء عاطفیم رو پر کنه. بیشتر دخترا پدرشون واسشون مثل یه اسطوره یا یه قهرمان من اون قهرمان رو تو زندگیم ندارم و این وضعیت بی احساسیم رو تشدید مسکنه چون کسی رو ندارم که دوستش دتشته باشم،بهش تکیه کنم یا برام اون اسطوره و قهرمان باشه
    امیدوارم بتونین کمکم کنین البته خودمم نمیدونم چه کمکی میخوام با اصلا کمک لازم دارم یا نه ولی با خردم فکر کردم قبل از این همه احساسلتم رو از دست بدم یه اقدام برای برگشتشون بکنم

  • مریم 6 آبان 1399

    سلام من 18 سالمه شماره تستم 40 شد..من هیچ حسی به هیچ کس ندارم ..ن از کسی خوشم میاد ن از کسی بدم میاد ..حوصله خودمم ندارم چه برسه دیگران ..حوصله هیچ کاری رو ندارم ..خیلی بد اخلاقم ..خیلی زود عصبانی میشم ..حوصله هیچ چیزو هیچ کسو ندارم فقط میخوام تنها باشم و بخوابم ..بنظرتون چکار کنم حالم بهتر شه؟

    • دکتر بهشتیان 9 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان افسردگی می تونه بهتون کمک کنه

  • کیانا 5 آبان 1399

    سلام من دختری ۱۳ ساله هستم تست دادم نمره هارو جمع کردم ۴۹ شد من حدود دوسه ماهه که خیلی گوشه گیر شدم و تنهایی رو به بودن کنار خانواده ترجیح میدم و حالت عصبی دارم و سردرد های مختلف و چشم درد و دوس دارم گریه کنم و حس میکنم که کسی منو درک نمیکنه و از اینکه مقایسه بشم به شدت متنفرم و حتی گاهی اوقات به خودکشی هم فکر میکنم لطفا کمکم کنید

  • ملیکا 3 آبان 1399

    سلام
    من نمیتونم بخونم که بگم درصد افسردگیم چقدر هست من روز به روز حالم بدتر و بدتر میشه
    احساس میکنم من اینجا مثل ی بازیگرم که خدا کارگردانشه و برام نقشمو نوشته منم مجبورم طبق اون زندگی کنم پس چه فایده ای داره؟
    حالم خیلی بده هیچ کاری نمیتونم انجام بدم هیچچچ کاری دارم دیوونه میشم تنها چیزی که منو خوشحال میکنه خواب هست خیلی به خودکشی فکر کردم ولی دیدم نمیتونم و یک کار احمقانه و ترسناک هست دیگه نمیتونم فکر کنم انگار یکی جلومو میگیره یکی کمکم کنه خواهش میکنم😭

  • Sania 2 آبان 1399

    سلام من نمرم 41 شد خودمم میدونم جدیدا خیلی افسردح شدم باید چیکار کنم ک خلاص بشم؟!

    • دکتر بهشتیان 30 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز، فایل صوتی مربوط به درمان افسردگی را گوش کنید توضیحات مفصلی داده شده

  • آرمان 2 آبان 1399

    سلام ۱۸ سالمه تست رو انجام دادم و نمره ام ۴۲ شد و افسردگی شدید دارم.
    درکل امیدی ب زندگی و زنده بودن ندارم
    تنها ارزویی که دارم اینکه زودتر از این زندگی رها شم خلاشم و راحت شم
    تاحالا با کسی هم درمورد این حالم حرف نزدم و همه رو ب صورت عقده داخل خودم جمع کردم
    همیشه جلوی دیگران خودم رو سر زنده نگه داشتم
    ولی از درون نابود شدم
    از این ۱۸ سال فقط سه سال اول عمرمو زندگی کردم چون چیزی یادم نمیاد مابقیشو ب صورت یک عذاب گزروندم

  • N. N 29 مهر 1399

    سلام من 15 سالمه و قبلا معدلم بیست بود اما الان اصلا حس درس خوندن ندارم امید و ارزو زیادی برای ایندم داشتم اما الان خالی از هر حسیم . اما بازم خودمو تو اینده تصور میکنم اما……..
    میشه بگید چرا اینجوری شدم؟؟ بیشتر از گذشته گریه میکنم . ناراحت ترم میشه لطفا بگید چ جوری مثل گذشته درس بخونم من وقتی که به مامان و بابام نگاه میکنم ناراحت میشم چون اونا خیلی خیلی خوبن و من چون حس درس خوندنو ندارم عذاب میکشم اخه از اول سال لای کتابامم وا نکردم

  • Diyana:) 27 مهر 1399

    من تازه 13سالمه اما تست افسردگی من شدید شد …
    من انگیزمو به کل از دست دادم و امیدی ندارم دیگه ، حال روحیم خوب نیس ، وقتیم به خانواده میگم تست افسردگی دادم و شدید شده بهم میخندن و میگن الکی میگی ، چون من درون گرام و هیچوقت درد هامو بروز ندادم و همیشه خندیدم بخاطر همین فکر میکنن من حالم خوبه . در حال حاضر نمیتونم به روانپزشک مراجعه کنم لطفا راهنمایی کنید.

    • N. N 29 مهر 1399

      ببین من درکت میکنم میدونم چی میگی چون منم مشکل تورو دارم درون گرام. اما ب نظرم رقصیدن و اهنگای شاد گوش دادن تا حدودی میتونه ارومت کنه. یا دوش اب گرم. اما اینا منو اروم نمیکنن

  • نفس 26 مهر 1399

    سلام من 46 شدم و نوشته بود که افسردگی خیلی شدید دارم باید چیکار کنم

    • دکتر بهشتیان 30 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز، فایل صوتی مربوط به درمان افسردگی را گوش کنید توضیحات مفصلی داده شده

  • سارا 24 مهر 1399

    سلام آقای دکتر وقتتون بخیر خیلی ممنون که به نظرات توجه دارین و جواب میدین
    من 22 ساله هستم و مادر دوتا بچه که با اختلاف سنی 1 سال و خورده هستن
    من از اول زندگی ام تا الان احساس افسردگی و پوچی و ناراحتی داشتم و احساس میکنم چون تک فرزند بودم و همیشه تو تنهایی خودم بودم میتونه یکی از دلایلش باشه
    متاسفانه تو دوران زندگیم خیلی اتفاق های بد افتاد و منو عمیقا ناراحت کرد
    حالا خیلی عصبی هستم و زود از کوره در میرم و حوصله هیچی ندارم و هیچی خوشحالم نمیکنه
    آقا دکتر بعد این همه سال از این حس خسته شدم دلم میخواد واقعی و از ته دل خوشحال باشم همش احساس ترس دارم از اینکه خدا فکر نکنه اینا ناشکریه و بالایی سر عزیزام بیاد
    آقا دکتر قطعا اگر تهران بودم حضوری میومدم ولی خیلی دوره
    مرسی از توجه تون

    • دکتر بهشتیان 30 آبان 1399

      درود بر شما دوست عزیز، فایل صوتی مربوط به درمان افسردگی را گوش کنید توضیحات مفصلی داده شده

  • فاطمه 22 مهر 1399

    من چیکنم که حتی کسی ک باهاش زندگی میکنم نمیدونه افسردگی چیه فک میکنه سرماخوردگیه خودش خوب میشه .من دومین باره پیام گذاشتم چند دقه پیشم گذاشتم .حالم خیلی بده…

  • فاطمه 22 مهر 1399

    من الان یکم از نوشته های بچه هارو خوندم البته فقط یکم . نتیجه تستم افسردگی شدید بود . من حتی حس ندارم حالمو توصیف کنم اینا چجور نوشتن ….

  • Suka 22 مهر 1399

    سلام راستش من این تست رو سه ماه پیش انجام دادم نمره52شد

  • Roksana 22 مهر 1399

    سلام
    من تست رو انجام دادم و نمرم۴۰ شد
    راستش خودم فهمیدم رفتارم مثل سابق نیست راستش من خیلی پر حرف بودم اما حالا خیلی کم حرف میزنم و وقتی پسر یا مردی میبینم حالم خیلی بد میشه و از جنس مخالف چندشم میشه
    راستش به خودکشی فکر کردم اما جرأت انجامش رو ندارم
    مامانم خیلی ازم ایراد میگیره و همش دعوام مون میشه
    مشاوره گرفتم البته یک جلسه اما تاثیری نداشته
    من معمولا دوست داشتم برم بیرون اما حال که نمی تونم خیلی می‌خوابم و غذا هم زیاد میخورم
    چند بار بی دلیل گریم میگیره و شبا هم از ناراحتی گریه می کنم
    راستش دیگه امیدی به خودم ، اطرافیانم،دوستام و حتی زندگی ندارم و همش به خودم میگم دلیل زندگیه من چیه
    چند بارم به مامانم گفتم افسردگی دارم اما باور نمی کرد
    به نظر شما باید چی کار کنم؟

    • دکتر بهشتیان 23 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان افسردگی در بخش دوره های سایت می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • Suka 22 مهر 1399

    اما من در تهران زندگی نمی کنم و تلفنی با مشاور صحبت میکنم به نظر شما دارو در سن من نیازه؟؟

  • Suka 21 مهر 1399

    سلام
    من ۱۴ سالمه اما از زندگی کردن ناامید شدم
    چند بار اقدام به خودکشی کردم اما هنوز زندم
    احساس پوچی میکنم اما وقتی در مدرسه با دوستان بودم خیلی بهم خوش می‌گذشت اما حالا که این بیماری آمده
    دیگه خیلی کم دوستانم را میبینم و این باعث آزارم میشه
    خیلی کم از خونه بیرون میرم و بیشتر اوقات می خوابم
    یعنی ممکنه ماهی یک یا دوبار برم بیرون
    خیلی تو خونه با پدر مادرم دعوام میشه و گاهی احساس میکنم اونا منو درک نمی کنم
    مامانم برام مشاوره گرفت اما هیچ تاثیری روم نداشت
    به نظر شما باید چی کار کنم ؟

    • دکتر بهشتیان 21 مهر 1399

      درودبر شما دوست عزیز
      معمولا فرایند روان درمانی و مشاوره طولانی هست و با یک جلسه ای نتیجه ای نمیشه گرفت
      بهتره به روانپزشک مراجعه کنید تا براتون دارو تجویز کنه

  • مهدی 20 مهر 1399

    سلام
    الان منی که نمره ام شده 49 ینی الان افسردگی شدید دارم و بیشتر وقت ها بیحوصلع هستم و دیگه اشتیاق ب انجام کاری مانند گذشته ندارم
    میشع بگید چیکار کنم؟؟

    • دکتر بهشتیان 24 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان افسردگی در بخش دوره های سایت بهتون کمک می کنه مشکل افسردگی تون را حل کنید.

  • Sha 18 مهر 1399

    من نمرم ۳۸ شد باید چیکار کنم من هدف تو زندگیم دارم اما مانعم میشن فشار میارن بهم که ازدواج کنم سنی ندارم اما خیلی تحت فشارم همیشه مانع من میشن برای هرچیزی سرزنشم میکنن من فکر میکنم خودم بیمار نیستم اطرافیانم بیمارن یبارم خودکشی کردم

  • Anahita 16 مهر 1399

    سلام من تست رو انجام دادم و نمره ۳۷ گرفتم. نمیدونم خودم چیزی حس نمیکنم ولی مادرم میگه بهتره که ببرمت روانشناس. بخاطر قرنطینه از همون اول کرونا تو خونه مونده بودم اولش یکمی سخت بود اما بعدش خداروشکر میکردم که تو خونه هستم و دوست نداشتم بیرون برم. همچنین فهمیدم نمیتونم با
    آدما مثل قبل ارتباط بر قرار کنم و بعضی مواقع افکاری مثل اینکه برم یکیو بکشم میاد سمتم

    • دکتر بهشتیان 19 مهر 1399

      درو دبر شما دوست عزیز
      بله بهتره یک جلسه مشاوره داشته باشید تا مساله تون بیشتر بررسی بشه چون مسایلی که مزمن میشن سخت میشه درمان کرد پس بهتره تا هنوز شدید و جدی تر نشده حلش کنید.

  • عرفان خان 16 مهر 1399

    سلام. نمره من ۳۸ شده . روانشناس چجوری روش های درمانی برای من تجویز میکنه؟ من علاقه ای به استفاده از دارو های افسردگی ندارم…

    • دکتر بهشتیان 19 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      فقط درصد کمی از مراجعان نیاز هست که در کنار روان درمانی دارو هم مصرف کنند.

  • مهدیه 12 مهر 1399

    سلام وقت بخیر تست رو انجام دادم و نمره 34 اومد افسردگی شدید دارم
    اخیرا احساس میکردم که دچار افسرگیجه شدم ولی فکر میکردم خفیف هستش
    به خاطر اینکه تازه نامزد شدم حالم کاملا دگرگون و خراب شده سعی میکنم از دیگران فرار کنم و فقط دلم میخواد بخوابم و خواب های آشفته زیاد میبینم
    و مهم تر از همه اینکهت هیچ چیزی و هیچ حرفی یادم نمیمونه و همون لحظه از یادم میره خیلی انرژی کمی دارم و خیلی زود خسته میشم
    از زندگی سیر شدم و دوست دارم هرچه چه زودتر عمرم به پایان برسه
    باز اینکه شاگرد اول بودم و موفق ولی دیگه به درس هیچ علاقه ای ندارم و مدام نگران اینم که مبادا دوستام و معلمام از این نامزدی آگاه بشن
    از آینده میترسم و همش توی این فکرم که هیچ چیز درست نمیشه
    مدام حسرت گذشته رو میخورم
    وانگه کلا از همه و همه چیز ناامید شدم این روز ها بدترین روزها زندگیمه
    دلم میخوادعمرم هرچه زودتر پایان پیدا کنه اما هیچوقت دست به خودکشی نمیزنم

  • میس نِرس 12 مهر 1399

    با عرض سلام و احترام.
    من امسال، سال دومی بود که کنکور دادم. نتیجه اونطوری که میخواستم نشد به همین خاطر احساس افسردگی میکردم. دوبار تست دادم افسردگی شدید برام حاصل شد.
    به نظرتون باید به روانپزشک مراجعه کنم یا مقطعیه و خودش از بین میره؟

    • دکتر بهشتیان 12 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اگه قبلا سابقه افسردگی نداشتید و الان هم علایم تون خیلی آزار دهنده نیست بهتره صبر کنید یا از روش های ساده تری که در مقالات سایت توضیح داده استفاده کنید.
      الان نیازی به روانپزشک و مصرف دارو ندارید

  • هلیا 10 مهر 1399

    سلام منم ۳۸ شد تستم خیلی وقته میگم میخندم ولی به زور نقش بازی میکنم که خوبم از همه چی میترسم و فقط دلم می خواد جیغ بزنم و گریه کنم و داعم دعوا راه میندازم کلافه شدم و خسته

  • مونا 8 مهر 1399

    سلام اقا دکتر لطفا کمکم کنید من کمکم داره از همه بدم میاد یعنی اصلا بدم اومده اطراف من اینقدر ادمایی بودن که باهام در روبه رو خوب بودن ودر پشتم حرف میزدن که از همه بدم اومد ادمایی کمی بودن که بامن یک رو بودن برای همین به سمت اونا کشیده شدم ولی کم کم از اون ها هم سرد شدم همین باعث شد با اطرافیانم همش در جدال باشم وچون به خاطر مشکلات واعصاب های ضعیف همش ادم های عصبی دیدم منم عصبی شدم واین ازارم میده من در ظاهر خیلی شادم میگم می خندم شیطنت میکنم اما ولی هم میشینم یکجا میرم تو خودم حس میکنم یکی مث خوره وجودم می خوره من همیشه می گفتم فایده من چیه چرا اومدم اینجا جواب پیدا کردم ولی اینکه من کی هستم رو نه خودمو رفتارامو نمی تونم پیش بینی کنم می شینم به این فکر میکنم که کیم وقتی هی جواب سوالامو میدوم تهش مغزم نمی کشه حس میکنم تو سرم هوا است هنگ میکنم همش بقیه تحقیرم میکنن وقتی دعوا میکنم دوست صمیمی ام که 3ساله باهاش دوستم بهم فحش میده که دعوا نکنم میگه با کسی حرف نزن اصلا … منم میگم نمی شه ارتباط نداشته باشم از بس تو دعوا ها تحقیر شدم از بس تو سرخودم زدم الان حالم بهم می خوره از خودم ولی همه اینا تو خودمه در جامعه ادعاهایی دارم واگه بخوام کاری بکنم تا تهش نرم ول کن نیستم اعتماد به نفس هم بد نیست چون تو جمع راحت بدون استرس حرف میزنم اما نمی دونم این احساس تنفر و این که من کی هستم از کجاست من دیگه به هیچ کی اعتماد ندارم فکر میکنم همه یا کارشون گیره یا وقتشون می خوان پر کنن یا به قصدی میان سمتم واین ازارم میده همه مردها به دنبال هوس هاشونم زن هاهم به فکر خوش گذرونی همه دنبال سوژه اند تا مسخرع کنن از همه بدم میاد واین باعث کسالتم می شه قبلا اینقدر حالم بد میشد که حال هیچی ینداشتم ومث جنازه وسط خونه همش دراز میکشیدم و رفتم دکتر بهم قرص زد افسردگی داد منم مامانم نزاشت بخورم چون خودش قبلا مصرف میکرد نمی دونم چیکا کنم با این حالم ولی الان این حال دیگه ندارم کسل میشم اما دیگه اینجوری نمی شم کمکم کنید لطفا

  • مونا 8 مهر 1399

    سلام اقا دکتر لطفا کمکم کنید من کمکم داره از همه بدم میاد یعنی اصلا بدم اومده اطراف من اینقدر ادمایی بودن که باهام در روبه رو خوب بودن ودر پشتم حرف میزدن که از همه بدم اومد ادمایی کمی بودن که بامن یک رو بودن برای همین به سمت اونا کشیده شدم ولی کم کم از اون ها هم سرد شدم همین باعث شد با اطرافیانم همش در جدال باشم وچون به خاطر مشکلات واعصاب های ضعیف همش ادم های عصبی دیدم منم عصبی شدم واین ازارم میده من در ظاهر خیلی شادم میگم می خندم شیطنت میکنم اما ولی هم میشینم یکجا میرم تو خودم حس میکنم یکی مث خوره وجودم می خوره من همیشه می گفتم فایده من چیه چرا اومدم اینجا جواب پیدا کردم ولی اینکه من کی هستم رو نه خودمو رفتارامو نمی تونم پیش بینی کنم می شینم به این فکر میکنم که کیم وقتی هی جواب سوالامو میدوم تهش مغزم نمی کشه حس میکنم تو سرم هوا است هنگ میکنم همش بقیه تحقیرم میکنن وقتی دعوا میکنم دوست صمیمی ام که 3ساله باهاش دوستم بهم فحش میده که دعوا نکنم میگه با کسی حرف نزن اصلا … منم میگم نمی شه ارتباط نداشته باشم از بس تو دعوا ها تحقیر شدم از بس تو سرخودم زدم الان حالم بهم می خوره از خودم ولی همه اینا تو خودمه در جامعه ادعاهایی دارم واگه بخوام کاری بکنم تا تهش نرم ول کن نیستم اعتماد به نفس هم بد نیست چون تو جمع راحت بدون استرس حرف میزنم اما نمی دونم این احساس تنفر و این که من کی هستم از کجاست من دیگه به هیچ کی اعتماد ندارم فکر میکنم همه یا کارشون گیره یا وقتشون می خوان پر کنن یا به قصدی میان سمتم واین ازارم میده همه مردها به دنبال هوس هاشونم زن هاهم به فکر خوش گذرونی همه دنبال سوژه اند تا مسخرع کنن از همه بدم میاد واین باعث کسالتم می شه قبلا اینقدر حالم بد میشد که حال هیچی ینداشتم ومث جنازه وسط خونه همش دراز میکشیدم و رفتم دکتر بهم قرص زد افسردگی داد منم مامانم نزاشت بخورم چون خودش قبلا مصرف میکرد نمی دونم چیکا کنم با این حالم ولی الان این حال دیگه ندارم کسل میشم اما دیگه اینجوری نمی شم کمکم کنید لطفا

  • مونا 8 مهر 1399

    اقا دکتر من جواب سوالام برام خیلی مهمه لطفا کمکم کنید

  • مونا 8 مهر 1399

    سلام من خیته نباشید من از یک جایی بود همش از خودم می پرسیدم کیم وچیم اصلا چرا باید بیام اینجا جایی که مرداش به فکر هوس هاشونم زن هاشم یا خوش گذرونن یا.. تعداد کمی افراد خوب دورم بود برای همین به اونا توجه میکردم وسمتشون می رفتم ولی کم کم از اون ها هم سرد شدم جواب اینکه چرا اینجا اومدمو گرفتم ولی جواب انکه کیک نه اخه همش دوستام تحقیرم میکنن ومن جوابشونو میدم باعث دعوا میشه برای همین تو هردعوایی همه فک میکنن من مقصرم وسرزنشم میکنن من قبلا از این رفتارا حالم بد نمی شد وگریه نمی کردم والان هم دوستم یکم سرد باهام صحبت کنه یا بفهمم داره تحقیرم میکنه زود گریه میکنم و خودمو سرزنش میکنم همش فکر میکنم دوستام از رو دلسوزی با من دوستن ووقتی چیزی میگن وتحقیرم میکنن میگم برو هم خودتو راحت کن وهم منو و موقع ناراحتی ها یا هرموقع از خودم میپرسم کیم وچیم یک لحظه حس میکنم مغزم رو هوا گرفته خودمو نمی فهمم نمیشه گفت از اعتماد به نفس پایین چون من تو انجام کار ها خیلی جدی جلو میرم وتا به اتمام نرسونمش ول کن نیستم پشتکارم تو انجام کار ها زیاد جسورم و حتی جلو جمع های زیادم حرف میزنم بدون استرس ولی کم کم داره از هرچی ادم روی زمینه بدم میاد فکر میکنم الان هرکی میاد سمتم از روی دلسوزیه یا می خواد تو کاری کمکش کنم یا می خواد وقتشو با من پر کنه به هیچ کس اعتماد ندارم حتی دوست سه سالم که همش وقتی بقیه تحقیرم میکنن بهم تو پی وی فحش میده دعوام می کنه میدونم چون منو دوست داره این کارو میکنه ولی با کارای این ادما حالم بهم می خوره از وجودم روی زمین دوست دارم نباشم می خوام خودکشی کنم اما گناهه ونمی تونم من حس می کنم از نبودم من فقط پدر ومادرم ناراحت می شن اونم چون وابسته ان بهم واز بچگی بزرگم کردن واقعا نمی دونم چیکار میکنم فقط می خوام نباشم

  • ناشناس 5 مهر 1399

    سلام من 32 شدنتیجه تستم و حدود 9 ماه پیش اتفاق شوک کننده و ناراحت کننده ای برام افتاد که هر چقدر تلاش میکنم نمیتونم بهش فکر کنم.
    میشه بگید چیکار کنم بهتره از طرفی هم دوست ندارم پیش مشاورم برم و مسائلم رو باهاش درمیون بزارم و میشه گفت ازش خجالت میکشم.
    همچنین حرف زدن و حتی فکر کردن به اون مساله هم حالمو به دشت بد میکنه.
    ممنون میشم یه راه کار بهم بگید.

    • دکتر بهشتیان 5 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      تا روی اون اتفاق و اثراتی که روی شما گذاشته کار نکنید متاسفانه مشکلات ادامه پیدا می کنه
      اگه از مراجعه به روانشناس خجالت می کشید بهتره در شروع یا کل جلسات را به صورت تلفنی داشته باشید

  • ARTMIS 4 مهر 1399

    با سلام من چند ماه بود که احساس میکردم افسردگی دارم امروز تست دادم هر جا تست دادم نتیجش این بود که افسردگی شدید داری و تو این تست نمرم ۴۷ شد من حتی تمام علایمی که تو سوال ها گفته بود و دارم بعضی وقتا به سرم میزنه که خودمو از پنجره پرت کنم پایین حتی بیشتر وقتا تیغم و میزارم رو رگم ک خودم و بکشم ولی میترسم که نمیرم و خانوادم بفهمن اینم بگم که مادر من به شدت سخت گیره خیلیییی سخت گیره ولی بازم نمیگم ک ازش بدم میاد نه اصلا ولی بعضی وقتا میخوام که سخت گیریش و بزاره کنار و یه دلیل بیاره که چرا من نمیتونم فلان کارو انجام بدم من حتی بیشتر افسردگیم به خاطر سخت گیری های مامانمه نه این کارو نکن نه اون کارو نکن من حتی به خاطر سن کمم(۱۳ سال)نمیتونم برم روانپزشک

  • melow 3 مهر 1399

    سلام دکتر خسته نباشید. من آزمون رو دادم و افسردگی شدید دارم. خودم این رو از قبل حس کرده بودم. برای درمانش باید چیکار کنم؟ یعنی درواقع من خودم می دونم که معضل اصلی در این معقوله چه کسایی هستند ولی نمی تونم قانعشون کنم که انقدر اذیتم نکنند. شما چه راهی رو پیشنهاد می کنید؟

    • دکتر بهشتیان 6 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان افسردگی می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • A 2 مهر 1399

    درود
    من تست انجام دادم و نمره 33 گرفتم
    ولی بیشتر وقتا من اینهمه احساس بعد داشته باشم
    یعنی منظورم اینه که اگه تست در زمان های مختلف انجام بدم نمره های متفاوتی به دست میاد
    باید چیکار کنم

  • ستایش 1 مهر 1399

    سلام ببخشید نمره من تو این ازمون 40 شد ولی ی مشکلی ک بود این بود که من بیش از حد معمول میخوابم ینی ب زور میخوابم با این که سر درد شدید میگیرم وی ع نظرم این دنیا واسم چیز جالبی نداره که بخوام ببینم و این تو تست ها نبود
    و این ک ع جمع حالم بهم میخوره ع خنده هاشون خعلی حسودیم میشه حس میکنم با همه هم سن و سالام فرق دارم و درد داره
    میشه بگین چکاری میتونم انجام دم

    • دکتر بهشتیان 6 مهر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان افسردگی می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

  • بیتا 31 شهریور 1399

    نمره من 42 شد 🙂 حال ب همزن تر از این دنیا وجود ندارع

  • پرنیان 31 شهریور 1399

    سلام وقتتون بخیر.
    من ۲۹ سالمه و خیلی دختر شاد و با روحیه ای هستم،همش به دیگران انرژی مثبت میدم ،

    اما مدتی میشه که در اوجی که حالم خوبه،یهو بهم میریزم،حالت تهوع،گریه شدید ،،نا امیدی به طوری که اصلا دلم نمیخاد زنده بمونم.و چند ساعت که میگذره دوباره خوب میشم…

    البته طبق نظر روانپزشک افسردگی دارم.داروی سرترالین و بوپرپیون هم مصرف میکنم.
    و الان تصمیم به بارداری دارم،نمیدونم این روند درمان تا کی باید ادامه بدم و اینکه برای جنین ضرر نداشته باشه یه موقع…

    ممنونم ازتون

  • Aboli 28 شهریور 1399

    سلام من 19 سالمه نتیجه تستم 10 شده جدیدا زیاد میخوابم و کم حرف شدم نمیدونم چم
    ه

  • یک نفر 27 شهریور 1399

    سلام دکتر جان من نمرم 48 شد و از نظر خودم حالم خیلی بده میشه کمکم کنید

  • حسین 24 شهریور 1399

    48 باشی باید چه کار کنی ؟

    • دکتر بهشتیان 24 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      حتما به روانشناس مراجعه کنید شاید نیاز باشه در کنار روان درمانی ، دارو درمانی را هم تحت نظر روانپزشک داشته باشید

  • آیدا 22 شهریور 1399

    من ۱۴ سالمه نمرم ۴۷ شد😑

  • ستاره 22 شهریور 1399

    سلام من بیست و دو سالمه و دانشجو معلم هستم در گذشته والدینم دچار خیانت شدن و من اصلا دوران کودکی خوبی رو نگذروندم همیشه به مسائل دینی اهمیت دادم و ادم مقیدی بودم و خانوادم جایگاه اجتماعی خوبی داشتن و من سعی کردم گذشته رو فراموش کنم و به زندگی برگردم تا اینکه حدود شش ماه پیش متوجه خیانت دوباره والدینم شدم و خیلی بهم ریختم و شبا نهایت سه یا چهار ساعت بتونم بخوابم و دیگه هیچ علاقه ای به هیچ چیز ندارم و مدام فکر میکنم والدینم به من دروغ میگن و شاید صدها بار سوالات تکراری از اونها پرسیده باشم چون جوابشون رو باور نمیکنم حتی به حدی بی انگیزه شدم که شاید چندین شب مسواک هم نزنم و رفلکس دارم و توان انجام کاری رو ندارم همیشه دراز میکشم و غمیگنم گاهی والدینم به خاطر سوالاتم کتکم میزنن و بدنم کبود میشه و بهم میگن که از خونه میرن و منو ترک میکنن من دچار اضطراب و ترس هستم و نمیدونم چطور باید به عنوان یک معلم به زندگی برگردم دکتر روانپزشک رفتم اما بهم قرصهایی دادن که با خوردنش دستم میلرزید منم قرصها رو دیگه استفاده نکردم

    • دکتر بهشتیان 23 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      معمولا آثار جانبی داروها بعد از چند روز از بین میره در غیر اینصورت روانپزشک دارو را عوض می کنه.
      البته چون مساله شما به خاطر اتفاقات بیرونی هست دارو درمانی فرایند اصلی درمان شما نیست و بهتره به روان درمانگر مراجعه کنید.

  • محمد 16 شهریور 1399

    سلام دکتر
    وقتتون بخیر خدا قوت.من 19 سال سن دارم و دوران خوب و شادی را در این دوره رو نداشتم در یک تیم بسکتبال منطقه ای بودم که پارسال قهرمان شده بود قرداد بستن با من اون تیم از گروهی بالا نیامد سه سال دبیرستان در جایی بودم(نمونه دولتی) که از 90 درصد افراد و کادر مدرسه بیزار بودم و میخواستم انصراف بدهم در یه مدرسه دیگر و بهتر اما خانواده اجازه ندادن و فقط اذیت شدم با توجه به تلاشی کردم یعنی اصلا نه گوشی نه تبلت نه پی اس4 نه مسافرت نه با دوست گشتن هیچ 3 سال ازگار تلاش اما خیلی خراب شد سه برابر بیشتر از اون چیزی که تخمین میزدم با ازمون های اصولی که اگر یه مدرسه عادی بودم همه اون چیزای بالا را داشتم افراط هم در بازی و ورزش میکردم شاید مثله رتبه الانم میشد در بهمن 98 با پس اندازی کرده بودم مغازه زدم اما کرونا آمد و شکست خوردم مغازه را جمع کردم و جنس هایم را انبار کردم و پس از افزایش دلار همه چیز گرون شد و فروختم و سودی خوبی کسب کردم و این پول را در بورس ریختم و 45 درصد سرمایم فعلا بر باد رفت (بورس را به طور حرفه ای بلد هستم منتها تا زمان فروش اجناس 5 ماه طول کشید و زمانی وارد شدم که دقیقا 5 روز بعد ریزش کرد )با یکی از اقوام که بنده نمی داستم مواد مخدر مصرف میکند در گیر شدم و حق هم با من بود اما من را دوماه درگیر کرد و اعصابم را به شدت خورد کرد طوری که نتوانستم به طور مرتب در کلاس های مجازی شرکت کنم.امتحان هم خوب دادم اما چون حضور نداشتم نمره حضور را به من ندادن و معدلم شد 13 پنج نمره پایین تر از معدل ترم 1 که البته برام نی دقیقا یک ماه بعد این شخص اور دوز کرد و فوت شد روحیه مادرم به شدت بهم ریخت و فضای خونه متشنج هستش در ضمن من اصلا در عمرم جنازه ندیده بودم چه برسه بخوام پای جنازه رو بگیرم و داخل کیسه کنم صورت وی هم در قبر دیدم همه چیز بار اول بودش
    دکتر بنده خیلی میخوابم این موضوع تقریبا 3 سال میشه که هست روزی 12 تا 13 ساعت ….قبل از 12 شب هم میخوابم اگر خوابم 8 ساعت بشه خیلی کسل میشم این خواب زندگیمو مختل کرده شدید
    در حال حاضر هر کاری رفتم شکست خوردم به شدت خستم حوصله هیچ کس را ندارم حتی خانواده به شدت از آینده ناامیدم انرژی هم برای تصمیمگیری وتعیین هدف و انجام آن ندارم فقط یه چیز رو خوب میدونم خانواده من اصلا موفق نبودن و در این چند سال زندگی هیچ دستاوردی نداشتن که ضمیر ناخواگاه منم تاثیر بسزایی گذاشتن و الگو و سبک زندگی نامناسب دارن انرژیشون به شدت منفی هستن و کلا داغون شدم
    دکتر چه توصیه ای به من میکنید؟ باتشکر

  • هورا 16 شهریور 1399

    من تست دادم گفت افسردگی متوسط فکرکنم یه سالی میشه که دارم خیلی ناراحتم گوشه گیرم واصلا حاضر نیستم از خونه بیرون برم ازشدت ناراحتی قلبم درد میگیره همش گریه میکنم نمیتونم تمرکز کنم اشتهاها
    م اصلا ندارم دلیلشم بخاطر مسایل خانوادگیه ویه عده آدم پشت سرم حرف در آوردن ولی من چیزی نگفتم این مثل عقده شده برام جدا ازاینا پشت کنکوری ام بدجوری از نظر درسی داره بهم لطمه میزنه نمیتونم حتی در این باره باکسی حرف بزنم چون فکرمیکنم کسی درکم نمیکنه

    • محمد 16 شهریور 1399

      به خدا کنکور و دانشگاه اصلا مهم نی اگر تجربی هستی اینو بهت بگم که باید سهمیه داشته باشی تا یه چیز خوب قبول شی اگه نداری بیخیالش شو

  • احمد دهقانی 16 شهریور 1399

    سلام من حدود 6ماه است که همسرم قطع نخاع شده و این موضوع ضربه مهمی بهم زده و خودم هم کرونا گرفتم و حالم خیلی بد بود و در تنهاییم بچه هایم در شیراز زندگی میکنند وخودم در بوشهر هستم باعث شده که فشار روحی شدیدی رو م باشه ویک تیک عصبی شدید بهم وارد شد که سه روز در بیمارستان روانی شیراز بستری بشم والان دارو مصرف میکنم ودیگر علاقه ندارم پیش دوستانم بروم و کارمند هستم و هیچ علاقه ای به کار ندارم و هزینه درمان خانمم خیلی بالا رفته و دارم از درون میپوسم لطفا راهنمایی کنید چون روند درمان خانمم معلوم نیست چقدر زمان ببرد نمره تست هم شده 26 با اینکه دارو مصرف میکنم شبها خوابم نمیبرد وبعد یکی دوساعت بیدار مشوم …

  • امید 15 شهریور 1399

    سلام یکی از دوستام سوالای شما رو از من پرسید بعد وقتی جوابشو بهم گفت ینی34 گفت بیام این سایت و از من قول گرفت ک حتما هم نظر بدمو حالم خوب شه طبق استناد های شما من اقسردگی شدید دارم نمیدونم چرا دلیل خاصی هم وجود نداره اما دوستم بهم میگه بخاطر اینکه ک از بیرون رفتن خوشم نمیاد و خودمو تو اتاقم حبص میکنم و همش پایه گیم هستم و اینم بگم زیاد اهل چتم نیستم مامانم و پدرم فرهنگی هستن و ی برادر دارم ک دو سال از من کوچکتره. 18 سالمه دیپلم دارم و هنو نرفتم دانشگاه چون نتایجش نیومده فکنم روزی 10 ساعت میخابم اونم بعدظهرا و دلیلی نمیبینم ک افسرده باشم من فقط با ادمای دورو برم حال نمیکنم همین حتی دوستای خودم وگرنه وقتی گیم میزنم با غریبه ها خیلی هم خوشحالم و تو بازی همه بهم میگن باو افسانه ایی ولی تو زندگیم حس میکنم ی نووب سگم اره دیگ همین اینجا هم اومدم تا ب قولم عمل کرده باشم…ممنون ک پیاممو خوندین ولی من هنوز درک نمیکنم ک چرامن افسردم و 34 شد ج ازمونم.

  • سودا 10 شهریور 1399

    اقای دکتر من واقعا به کمک احتیاج دارم بالغ بر ده تا تست افسردگی دادم و همشون افسردگی بسیار شدید اوردند تو ازمون شمام امتیازم 43 شد افکار خودکشی که سهله من مسمم هستم و اصلنم نگران خانوادم نیستم فقط از گناهش میترسم من دانش اموز بسیار درسخوان و زرنگی بودم اما بعد از ترد شدن وخیانت از جانب دوستام و به دنبال اون خانوادم دیگه نت نستم ادامه بدم دورو بر سه چهار ماه مونده به کنکورمو به باد دادم من حال درس خوندن نداشتم چون دیگه حال زندگی کردنم نداشتم نه حتی حال تفریح کردن نه توانایی گریه کردن عین یه مرده روی تخت اما من هرگز درک نشدم همیشه در حقم بی انصافی شد پدرومادرمم دوتا ادم نفهم کور چشم هستن که دارن عذابم میدن خداشاهده حرفایی که اونا بهم میزنن و بدترین مردکم به خدمتکاراشنم نمیگن داعم منت رو سرم میزارن و بد تر از همه اینقدر خودشونو قبول دارن که فکر می کنن بی نظیر ترین پدرو مادرای دنیان به این ساعت قسمم دارم اتش گرفتن ریه هامو حس میکنم ولی حتی نمیتونم گریه کنم التماستون میکنم کمکم کنید من الان هیچ کسو ندارم هیچکس خود خدام دیگه بهم پشت کرده

  • سودا 10 شهریور 1399

    سلام

  • NK14 10 شهریور 1399

    سلام وقتتون بخیر
    من یه دختر 14 ساله ام
    تست رو دادم و فهمیدم افسردگی خفیف دارم
    مدتیه که نمیخندم و هیچی منو خوشحال نمیکنه دلم میخواد همش تنها باشم حوصله هیچ کسیو ندارم
    نسبت به خانوادم هم سرد شدم همش با خودم میگم کاش اصلا به دنیا نمی اومدم
    هیچ انگیزه ای هم ندارم
    معمولا حرف نمیزنم و سکوت میکنم
    نمیتونم خواسته هامو بگم چون ضعیفم و سریع اشکم در میاد
    و هیچ پیشرفتی هم ندارم
    دلم همیشه گرفتست.

  • سودا 10 شهریور 1399

    سلام اقای دکتر عزیز من در حال حاضر به شدت محتاج کمک هستم و در تست هم نمرم 43 شد افسردگی بسیار شدید الان فقط دلم میخواد فقط بمیرم و تنها دلیل خدکشی نکردم گناهی هست که مرتکب میشم وگرنه خانوادم برام هیچ اهمیتی نداره اخیرا به خاطر کنکور فشار قبر رو متحمل شدم من دانش اموز بسیار قوی و زرنگی بودم تراز های قلمچیم هم عالی بود اما بعد از ضربه بی توجهی و ترد شدگی که از جانب دوستام بهم وارد شد و به دنبال اون خانوادم دیگه نمی تونستم درس بخونم نه فقط درس حوصله ی تفریح یا خوش گذرونی هم ندارشتم تا به این لحظه ی زندگیم همه ی خانوادم و دوستام به طرز فجیعی بامن ناعادلانه تا ککردن هیچ کسی حرفامو باور نمی کنه به معنای واقعی کلمه اتش گرفتن ریه هامو دارم حس کیکنم و این همش نیست واقا من هیچ کسی رو ندارم الان تنها راه خودکشیه گاهی فکر میکنم شاید برم با بازی نهنگ ابی خودکشی کنم پدرو مادرم مثل یک برده بامن رفتار میکنن بهم گفتن غذاتو میدیم خفه شو و گم شو تو اتاقت بی دلیلی به خاطر حماقت خودشان بهتون احتیاج دارم لطفا

    • دکتر بهشتیان 12 شهریور 1399

      درود بر شما سوادی عزیز
      چی شده که رابطه شما و خانواده با هم مختل شده؟ چند وقت این مشکلات بین شما و خانواده هست؟

  • ملایی 9 شهریور 1399

    سلام و خسته نباشید خدمت شما
    من آزمون رو انجام دادم و افسردگی متوسط دارم
    من سی سالمه و در زندگی تحت فشارهای عصبی و استرسی زیادی بودم در سن ۱۶ سالگی پدر و در سن ۲۶ سالگی مادرم رو از دست دادم
    من مدتیه دچار حملات اضطرابی قرار میگیرم و وقتی این حالت بهم دست میده گیج و منگ میشم و استفراغ میکنم و بی اشتها میشم من وسواس فکری گرفتم و مدام به خودم میگم من حتما یک بیماری دارم که این حالات بهم دست میده تمام ازمایشات گوارشی رو هم انجام داد و موردی نداشته
    به پزشک مراجعه کردم برام اس سیتاور ۱۰ چهار روز اول نصف قرص روزهای بعد کامل و بعد ناهار ،کلیدینیوم سی قبل ناهار و تری فلوئو پرازین ۱ شب قبل خواب بخورم
    امروز روز سومه که دارو مصرف میکنم الان وسواس گرفتم که نکنه با این داروها حالم بدتر بشه چون بعد مصرف اس سیتاور غروبها دوباره حالم بد میشه و سرگیجه میگیرم خیلی نگرانم ایا این داروها میتونه برام موثر باشه و ایا این حالات من به خاطر افسردگیه؟

    • دکتر بهشتیان 9 شهریور 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      داروها به مرور زمان (حدودا 1 ماه ) اثرات کامل خودشون را نشون میدن پس بایدکمی صبر داشته باشید.
      ممکنه در برخی از موارد هم به صورت موقت حال شما بدتر کنن اگه علایم شدید داشتید حتما با روانپزشک تون صحبت کنید.
      با توجه به اینکه علایم شدید اضطرابی را دارید بهتره به مصرف قرص ها ادامه بدید اما در کنارش حتما فرایند روان درمانی را هم شروع کنید.

  • زندگی 3 شهریور 1399

    سلام میخواستم به کسانی که دچار مشکل افسردگی هستند بگم که منم قبلا افسردگی داشتم شنیده بودم که خواندن نماز اول وقت آرامش عجیب و دلنشینی به انسان میده برای همین تصمیم گرفتم که نمازم رو اول وقت بخوانم الان چند هفته ای میشه که خوب شدم و با وجود مشکلاتی که دارم حس میکنم یکی از شادترین و خوشبخت ترین انسان های روی زمینم لطفا شما هم اگه از افسرده بودن واقعا خسته شدید و واقعا دنبال راه چاره اید پیشنهاد من رو انجام بدید مطمئنم حالتون رو خیلی بهتر میکنه موفق باشید امیدوارم هر چه زودتر خوب بشید 😊👍💚

  • زندگی 3 شهریور 1399

    سلام بهترین کار برای درمان افسردگی خواندن نماز اول وقت است

  • نگار 29 مرداد 1399

    سلام من این تست رو انجام دادم و نمرم شد ۳۵ یعنی افسردگی شدید.
    این روزا مشکلاتی برام پیش اومده از جمله فشار مشکلات مالی و اینکه احساس میکنم خوانوادم به کل زندگیم و هر کاری ک انجام میدم گیر میدن
    خیلی زود رنج شدم و با کوچکترین چیزی گریه میکنم و حتی گاهی بدون دلیل میزنم زیر گریه
    سردرد های شدید دارم
    از اجتماع و مهمونی های خوانوادگی متنفرممم و هر موقع توی جمع هستم کوچکترین کلمه ای نمیگم و این دست خودم نیست
    از همه حتی اونایی که دوستشون داشتم بدم میاد
    خیلی زود عصبانی میشم و به همه گیر میدم
    و اینا هیچکدومشون دست خودم نیست
    حس میکنم حالم خیلی بده و خوانوادم هم اینو فهمیدن اما هیچ کاری برای اینکه حالمو خوب کنن انجام نمیدن و این بیشتر منو عصبانی میکنه

  • آوا 29 مرداد 1399

    سلام آقای دکتر من 18 سالمه و کنکوریم. متاسفانه من بچه طلاق عاطفیم یعنی درواقع مامان و بابام به زور خونوادشون باهم ازدواج کردن و از وقتی که یادمه همیشه تو دعوا بودن باهم ولی چند سالیه که کلا جدا شدن دیگه باهم اصلا حرف نمیزنن و بابام فقط برای خوابش خونه میاد بخاطر همین دعواها کمتر شده متاسفانه مامانم هر روز این جمله رو تکرار میکنه که اگه تو بری دانشگاه منم طلاق میگیرم و دیگه از این زندگی نکبتی خلاص میشم تا اینجاشم بخاطر تو تحمل کردم. متاسفانه من تو سن15 سالگی بخاطر محبتی که از خونوادم دریافت نکرده بودم وارد یه رابطه عاطفی شدم ایشون خیلی به من عشق میورزیدن و منه محبت ندیده خیلی دوس داشتم دو سال باهم بودیم تا اینکه فهمیدم بهم خیانت کرده بخشیدمش چون وابستش بودم و نمیخواستم تنها منبع محبتمو از خودم دور کنم ولی ایشون دوبار دیگه خیانت کردن و من کلا ازشون جدا شدم الان یه سال و خورده ای گذشته ولی همش هرچیزی رو که نگاه میکنم یاد ایشون میوفتم. دیگه هیچ چیزی برام لذت بخش نیس امیدمو کلا از دست دادم همش تو فکرم که چجوری رویاهام خراب شد و مدام دارم شرایط خودمو با بقیه کنکوریها میسنجم و هی به خودم میگم تو با این اوضاعت هیچی نمیشی و چون زیبایی ظاهریم ندارم همش میگم فوقش توم باید با یه نفر که اصلا دوسش نداری ازدواج کنی و روز و شب کلفتیشو کنی. سه ساله همش خواب میبینم یکی میخواد منو بکشه ولی با این اوضاع همش میخوابم تمرکزمو کلا از دست دادم نه میتونم بخندم نه گریه کنم همش تو فکر گذشتم که چجوری بچگی و نوجونیم به باد رفت و چرا همه در حق من بدی میکنن. جواب تستمم33 شد و شرایط رفتن به روانشناسو ندارم میشه راهنمایی کنین چیکار کنم

    • دکتر بهشتیان 30 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      مطالعه کتاب غلبه بر افسردگی می تونه بهتون کمک کنه

  • طه 27 مرداد 1399

    سلام
    بنده ۱۸ سالمه
    تست رو انجام دادم و نمره ی ۳۷ گرفتم .
    با خانواده ام صحبت کردم ولی اهمیتی ندادن
    چجوری میتونم راضیشون کنم تا با مشاوره رفتن من مخالفت نکنند
    واقعا نیاز دارم تا با شخصی صحبت کنم
    خشم زیادی دارم که میترسم باعث بشه که حتی به خانواده ی خودم هم صدمه بزنم

  • ali 26 مرداد 1399

    سلام جناب دکتر
    من تست رو دادم و نتیجه اش افسردگی متوسط شد.نمی تونم درس بخونم.میخوام بخونم ولی نمی تونم با برنامه ریزی هم بیشتر از یکروز نتونستم بخونم به همین خاطر از خودم مایوس شدم.علاقه ام رو به سرعت از هر چیزی از دست می دم.دوست دارم بیشتر شب ها بیدار بمونم.الان یک ساله اینجوری شدم.قبلا میتونستم برنامه ریزی کنم و راحت کارهام رو انجام بدم و درسم رو بخونم.دوست دارم بیشتر یه گوشه بشینم و خیال پردازی کنم.به هیچ کس هم درباره این موضوعات نگفتم.
    میشه لطفا یه راه حل بدید؟

    • دکتر بهشتیان 31 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره غلبه بر افسردگی در بخش دوره های سایت می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • nelin 21 مرداد 1399

    سلام . روزتون بخیر . من 18 سالم هست و امسال کنکور دارم . تست رو که انجام دادم شد افسردگی خفیف . من حدودا یک سال هست که دچار یه مشکل بزرگ شدم که نمیخوام خانوادم متوجه بشن و از پیش مشاور رفتن هم میترسم میشه راهنماییم کنید چجوری مشکلم رو برطرف کنم ؟

    • دکتر بهشتیان 21 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      تا وقتی ندونم مشکل تون چیه نمی تونم بهتون راه حلی بدم

  • Helii 21 مرداد 1399

    سلام
    من یه دختر ۱۴ ساله ام ک از نظر مالی و خانوادگی هیچ مشکلی نداره اما ۴ ساله افسرده ام ،هر تستی میدم میگه افسردگیت شدیده و الان ۵۱ بود نمرم ، با هیچی خوشحال نمیشم ، سردرد و سرگیچه شدید گرفتم ب خاطر این موضوع ،تا همین دیشب ک خواستم خودمو بکشم
    نمیتونم زنگ بزنم روانشناس و یا پول پرداخت کنم چون خانوادم دلشون نمیخواد دختر افسرده داشته بااشن فقط خواستم بگم باید چیکار کنم؟
    چون دارم‌ دیوونه میشم و همش دست به سرم گرفتم و میزنم زیر گریه یا همش تو فکرم و تو دنیای فعای حضور ندارم

    • Helii 21 مرداد 1399

      و الان هم ۹ کیلو کم کردم و در روز حالت تهوع دارم و دل درد شدید ک میگن از استرسه
      اما دلیل افسردگیم رو نمیدونم ،اصن نمیفهمم کی هسم و چی میخوام از دنیا ، هدف داشتم برای ایندم اما حالا دیگه نمیتونم کاری از پیش ببرم و فقط هندزفری گوشمه و اهنگ دپ گوش میدم
      فقط دلم میخواد یا خودمو بکشم یا توی یه اتاق تاریک خودم تنها باشم 🤦‍♀️و هر روز بدتر میشم .

      • دکتر بهشتیان 21 مرداد 1399

        درود بر شما دوست عزیز
        متاسفانه راه حل ساده و کوتاهی برای درمان افسردگی شدید وجود نداره اگه نمی تونید به روانشناس مراجعه کنید دوره درمان افسردگی در بخش دوره های سایت می تونه بهتون کمک کنه.

    • دکتر بهشتیان 24 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      دوره درمان افسردگی که در بخش دوره های سایت موجود هست می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید .

  • زینب 19 مرداد 1399

    سلام خسته نباشید تست بنده شماره 19 شد بنده قبلا سابقه پانیک داشتم ک باحمله عصبی با بیهوش شدن همراه بود. من هرموقه ک ناراحتی برام پیش میاد اسید معدم اذیتم میکنه . الان مدتیه دوباره حمله هام شروع شده ب نظرتون چکارباطد کنم ممنون میشم جو ابمو بدید

    • دکتر بهشتیان 19 مرداد 1399

      وقتی اضطراب باعث ایجاد مشکلات گوارشی و بیهوشی در شما شده به این معنی هست که میزان اضطراب شما زیاده و حتما نیازه به کمک درمانگر روانپویشی روی مشکل خودتون کار کنید. اگر هم با درمانگرهای دیگه می خواهید روی مشکل تون کار می کنید مراقب افزایش میزان اضطرابتون باشید وگرنه ممکنه اسیب بیشتری براتون ایجاد بشه

    • دکتر بهشتیان 21 مرداد 1399

      درود بر شما با توجه به شدت اضطراب شما که باعث حمله عصبی ، بیهوش شده و مشکلات گوارشی شده حتما نیازه به روان درمانگر پویشی مراجعه کنید و اگه امکان مراجعه به روان درمانگر را ندارید از دوره درمان پانیک که در بخش دوره های سایت هست کمک بگیرید.
      شدت اضطراب تون بالاست اگه پیگیری نکنید ممکنه باعث اسیب جسمی در شما بشه

  • A.Z 10 مرداد 1399

    سلام
    من تست رو انجام دادم و نمرم ۴۴ شد من یه دختر ۲۱ سالم که خیلی وقته که دچار افسردگی شدیدم یه مدت قرص میخوردم تحت نظر روانپزشک و روانشناس بودم ولی بعد یه مدت دیگه روم تاثیر نداشت و از طرفیم دیکه نمیخوام هزینه کنم و نتیجه نگیرم
    این اواخر به خاطر یه سری مشکلات جدید(تو رابطم خصوصا) دیگه تحملم تموم شده همش دلم میخواد خودمو بکشم یه بار رفتم بالا تراس بپرم پایین نتونستم چن روز پیشا چنتا قرص خوردم تا بمیرم ولی باز نتونستم و سعی کردم بالا بیارمشون
    قبلا ام سابقه خودزنی داشتم هنوز جاش رو دستم مونده
    از همه حالم بهم میخوره حس میکنم هیچکس حواسش بهم نیست به هرکی خوبی کردم با بدی جوابمو داده دلم میخواد برم یه جایی که هیچ ادمی نباشه زندگی برام جهنم شده نمیدونم چیکار کنم خیلی زود با کوچیکترین کار بقیه عصبی میشم و چون نمیتونم کاری کنم خودمو میزنم یا اینقد جیغ میزنم تا صدام میگیره هر روز دعا میکنم بمیرم حس میکنم دیگه زندگی خوب نمیشه
    درباره رابطم بگم که من یه مدت حالم خوب شده بود و سعی میکردم زندکی ارومی داشته باشم تا اینکه دوسال پیش عاشق کسی شدم که زندگی بدی داشت شکست عشقی خورده بود کسی محلش نمیذاشت خانوادش بهش کاری نداشتن فک میکردم میشیم هم کس هم ولی حالا که حالش خوب شده و خانوادش از رو حسادتشون کاری کردن به هم نرسیمو یهو به فکرش افتادن و هی ادای ادم خوبارو در میارن منو یادش رفته و تو موقعیتای مختلف با اینکه میدونه من با کاراش ناراحت میشم اون کارارو میکنه و من سره همین رابطم و کاراش بود که خودزنی کردم و چن روز پیش قرص خوردم و دیشبم اینقد جیغ زدم و خودمو زدم از دست کاراش که دیگه جونی ندارم و هربارم میبینه وضعم اینه میگه تو حساسی و من از زندگیت میرم که دیگه اینجوری نشی و توقعم داره ازش معذرت بخوام که بابته کاراش ناراحت شدم

    • دکتر بهشتیان 11 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      با توجه به سابقه افسردگی شما ف خود زنی ، مشکلات ارتباطی، احساس رها شدگی و بی اعتمادی نیاز هست که یک دوره روان درمانی داشته باشید. اگه تمایل به خودکشی در شما زیاد هست حتما نیازه به کمک روانپزشک و تجویز دارو این علایم کنترل بشه و در کنارش حتما به کمک روانشناس فرایند روان درمانی را شروع کنید.

    • Frnk 15 مرداد 1399

      سلام.من تست افسردگی دادم و جوابش شد بین 10تا20.من مشکلم اینه ک یهو از خودمو از همه چیز متنفر میشم و این جدیداااا از همه بدم میاد حتی خودم.و اینکه حالم بد میشه و میزنم زیر گریه و حس بدی دارم خیلی بد.ممنون میشم کمکم کنید

      • دکتر بهشتیان 16 مرداد 1399

        درود بر شما دوست عزیز
        اخیرا این مشکلات برای شما ایجاد شده؟ و اینکه اتفاق خاصی رخ داده که از خودتون بدتون میاد؟

        • حدیث 4 مهر 1399

          دکتر بنده هم کلا از مادر و پدرم بدم مباد زندگی برام بد شده خیلی حالم بده با کسی نمیتونم درد و دل کنم نمرمم شد ۴۶ چیکار میتونم بکنم

        • دکتر بهشتیان 4 مهر 1399

          درود بر شما اتفاق خاصی در زندگی تون رخ داده که با خانواده دچار مشکل شدید؟

  • بی نام 9 مرداد 1399

    در ضمن من یک دخترم که خیلی از حجابی که چادر بپوشم خوشم نمیاد اما خانوادم همش سعی دارن من رو چادری و محجبه کنن… و این باعث افسردگی بد تر من شده… حتی دیگه از خانوادمم هم خوشم نمیاد… همش با مادر پدرم کل کل میکنم…. از این اتفاق ها اصلا خوشم نمیاید و همه ی این ها باعث شده که من بیشتر و بیشتر به مرگ فکر کنم

  • بی نام 9 مرداد 1399

    سلام
    من تست رو انجام دادم و نمره ۳۶ رو به دست اوردم ک ینی افسردگی شدید دارم… از این زندگیم خسته شدم و به مرگ خیلی فکر میکنم…. اما اصلا این چیز ها رو دوست ندارم.. دلم میخواد یه زندگی پر هیجان داشته باشم اما هر چی تلاش میکنم نمیشه … مادرم و پدرم شاغل هستند و من از صبح توی خونه هستم… خانواده پدریم خونه شان زیر خونه ما است اما اصلا رابطه ی خوبی با ان ها ندارم… و کارهایشان باعث میشه که بیشتر ازشون متنفر شم و بیشتر به مرگ فکر کنم… با این وجود پدر و مادرم اجازه نمیدهند هیچ جایی بروم… تک فرزند هستم و هیچ کسی رو هم ندارم…. واقعا احساس تنهایی دارم… توی این اوضاع کرونا هم هر روز دارم بدتر میشم… و نمیتونم توی این وضعیت به روانپزشک مراجعه کنم… اگر میشه کمکم کنید و بگید چیکار کنم
    ممنون

    • دکتر بهشتیان 10 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      مطالعه کتاب غلبه بر افسردگی می تونه بهتون کمک کنه

  • parisa 7 مرداد 1399

    ممن از وقتی که خواهرم به دنیا اومده احساس میکنم از سمت خانواده تحقیر میشم کسی وجود من واسش مهم نیست و سر این دوماهه که با مادرم قهرم.احساس میکنم با من دشمنه بخاطر همین برام مهم نیست که ناراحت بشه یا نه

  • parisa 7 مرداد 1399

    سلام من این تستا انجام دادم و افسرگی متوسط داشتم ولی چیزی که هست اینه زود از ادمای زندگیم متنفر میشم و زیاد بهشون اهمیت نمیدن و علاقه من به اونا گذراس و خیلی زود عصبانی میشم و کنترلی ندارم و هر صدایی که خارج از میلم باشه منو ازار میده .ممنون میشم راهنمایی کنید.lja;vl

  • parisa 7 مرداد 1399

    سلام من این تستا انجام دادم و افسرگی متوسط داشتم ولی چیزی که هست اینه زود از ادمای زندگیم متنفر میشم و زیاد بهشون اهمیت نمیدن و علاقه من به اونا گذراس و خیلی زود عصبانی میشم و کنترلی ندارم و هر صدایی که خارج از میلم باشه منو ازار میده .ممنون میشم راهنمایی کنید

    • دکتر بهشتیان 11 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      تنفر شما از دیگران با دلیل خاصی رخ میده؟ این اتفاق زیاد رخ می ده ؟ دیگران شما را آدم زودرنجی می شناسن؟

  • S.R 6 مرداد 1399

    سلام
    من تست دادم و نمرم شده 44که نشون میده افسردگی بسیار شدید دارم…من یه دخترم که 17سالمه و از بچگیم اخلاق و رفتار پسرانه ای داشتم و هر روز که میگذره این رفتار و اخلاقم شدید تر میشه و همیشه دوست داشتم که پسر باشم و از اینکه یه دخترم از خودم بسیار بسیار متنفرم و همیشه به دنبال یه راه برای خود کشی بودم و هستم. من از بچگیم به خاطر این رفتار و اخلاقم بسیار سرزنش و تحقیر میشدم و الان هم نه تنها از سوی دوستانم بلکه از سوی خانوادم و اطرافیانم مورد تمسخر و تحقیر قرار میگیرم و این مورد بسیار عذابم میده که باعث شده از اطرافیانم حتی از خانوادم بیزار بشم و فکر می‌کنم که خود کشی بهترین گزینه باشه و همیشه احساس تنهایی میکنم و گوشه گیرم و تازگی دست به خود زنی زدم.، اگر امکانش هست راهنماییم کنید

    • دکتر بهشتیان 6 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      برای اینکه بهترینه راه حل مشکل شما مشخص بشه اول باید ببینیم دلیل اینکه شما تمایل دارید پسر باشید و از جنسیت خودتون ناراضی هستید چیه؟ آیا مساله فیزیولوژیک هست یا اینکه یک مشکل روانشناختی هست
      بعد از اون میشه روش درمان درست مشکل شما را تعیین کرد.

      • S.R 17 مرداد 1399

        سلام
        من فقط اخلاق و رفتارم پسرانه هست و دوست دارم مثل یک پسر زندگی کنم. از بچگیم با این اخلاق و رفتار بزرگ شدم. به خاطر اینکه اطرافیانم منو مورد تمسخر قرار ندن و تحقیرم نکنن سعی کردم مثل یک دختر رفتار کنم ولی نشد و باعث شد که بیشتر به خودم آسیب بزنم. من فقط میخوام که پسر باشم تا بتونم اون طوری که میخوام زندگی کنم

  • فاطمه 5 مرداد 1399

    سلام اقای دکتر .من ی دختر ۱۹ ساله ام با افسردگی متوسط .سابقه وسواس فکری داشتم پارسال ک با روزانه۴تا قرص فلوکستین هنوز هم وسواس فکری رو دارم در زندگیم مث درس خوندن .تمیز کردن خونه .شستن وسایل.من از وقتی رفتم مدرسه نمونه دولتی دیگه نتونستم مث قبل درس بخونم چون همیشه تو ذهنم یکی میگفت حتی اگه شاگرد اول هم بشم بازم از بقیه کمتر هستم (در ضمن من تا راهنمایی در روستا بودم و خیلی عالی درس میخوندم و با نمرات عالی و رتبه های استانی) پارسال ک همش موقع درس خوندن کنکور ،داشتم فکر میکردم صبح تا شب .نتیجه ای هم نگرفتم .امسال هم مثل پارسال همش فکر میکنم ب گذشته . خوابم هم خیلی زیاد شده .هرروز دارم بیشتر اضافه وزن میگیرم حتی با وجود ورزش های زیاد.از مدل زندگیم خوشم نمیاد .خودم رو دوست ندارم ‌.نمی دونم چیکار کنم ک بتونم از خودم راضی باشم .همش دارم ازمون های مختلف میدم بتونم راه زندگیم رو پیدا کنم و خودم رو بشناسم .هر روز برنامه ریزی ولی بدون شروع جدی‌.نمیدونم چیکار کنم .سر درگم هستم . ممنون میشم من رو راهنمایی کنید

    • دکتر بهشتیان 26 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز شما علایم افسردگی همراه با وسواس فکری دارید.
      بهتره اول روی وسواس فکری تون کار کنید بهبود اون می تونه به بهبود افسردگی تون هم کمک کنه.
      دوره درمان وسواس در بخش دوره های سایت می تونه بهتون کمک کنه

  • شهرزاد 4 مرداد 1399

    سلام نمره افسردگیم51شد یعنی افسردگی شدید حال خیلی بدی دارم واقعا فقط دنبال راهی واسه کشتن خودمم که کسی نفهمه خودکشی بوده که بعدا ابرو خانوادم بره واقعا خستم و به کمک نیاز دارم میشه یک روانشناس توی تهران به من معرفی کنید مرسی

    • دکتر بهشتیان 5 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز لطفا با این شماره هماهنگ کنید
      09109105010

    • بی نام 9 مرداد 1399

      سلام
      من تست رو انجام دادم و نمره ۳۶ رو به دست اوردم ک ینی افسردگی شدید دارم… از این زندگیم خسته شدم و به مرگ خیلی فکر میکنم…. اما اصلا این چیز ها رو دوست ندارم.. دلم میخواد یه زندگی پر هیجان داشته باشم اما هر چی تلاش میکنم نمیشه … مادرم و پدرم شاغل هستند و من از صبح توی خونه هستم… خانواده پدریم خونه شان زیر خونه ما است اما اصلا رابطه ی خوبی با ان ها ندارم… و کارهایشان باعث میشه که بیشتر ازشون متنفر شم و بیشتر به مرگ فکر کنم… با این وجود پدر و مادرم اجازه نمیدهند هیچ جایی بروم… تک فرزند هستم و هیچ کسی رو هم ندارم…. واقعا احساس تنهایی دارم… توی این اوضاع کرونا هم هر روز دارم بدتر میشم… و نمیتونم توی این وضعیت به روانپزشک مراجعه کنم… اگر میشه کمکم کنید و بگید چیکار کنم
      ممنون

      • دکتر بهشتیان 31 مرداد 1399

        درود بر شما دوست عزیز
        دوره غلبه بر افسردگی در بخش دوره های سایت می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید.

  • فاطمه 3 مرداد 1399

    سلام جناب دکتر من احساس میکنم هیچ کس اصلا ب من توجهی ندارد و بود و نبود من برای هیچ کس مهم نیست و وقتی دیگران هستم من بیشتر اشتیاق به معاشرت دارم نه بقیه مثلا موقع چت با دوستانم همیشه انلاینم ک جواب بدهند ولی انها بعد چند وقت و کوتاه جواب میدهند حتی کسی برای من یک ثانیه وقت نمیگذارد صبح تا شب تو خونه هستم و اگر ببینم به نزدیکانم توجه میشود ولی به من نه مرا خیییلی اذیت میکند جواب تست افسردگی متوسط بود
    به نظرتون چی کار کنم؟

    • دکتر بهشتیان 5 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      به نظر خودتون دلیل این بی توجهی دوستان و خانواده چیه؟
      این بی توجهی از طرف همه رخ میده یا اینکه در اطراف تون کسی هست که به شما توجه داشته باشه و احساس کنید که شما را دوست داره؟
      لطفا به این دو سئوال پاسخ بدید تا بهتر بتونم راهنمایی تون کنم

      • فاطمه 8 مرداد 1399

        سلام مجدد جناب دکتر من هم دلیل این بی تو جهی نمیدونم حالا خانواده به من اهمیت میدن چون بچه آخری هستم ولی بیشتر افراد دور و برم توجهی بهم ندارندمن فردی هستم کسی هیچ وقت مشتاق بودنم در یه جا نیست مثلا هیچ کس به جز خانواده ام تولد من نمیداند با اینکه من همیشه به یاد تولدشون هستم و براشون برنامه ریزی میکنم تولد برای مثال گفتم خییییلی چیز های دیگر اتفاق افتاده
        خودم خیلی ادم شلوغ کن و پر حرف بین مردم نیستم ولی با اشنا ها و دوستانم خیلی گرم میگیرم و حرف میزنم ولی انها کمی معاشرت میکنند و میروند یا تنها سری تکان میدهند مثلا یکی از نزدیکانم خیلی معاشرت بالایی ندارد و هیچ کس اهمیت نمیدهند ولی همه خواهان او هستند این موضوع اصلی ک من درگیرش هستم
        ممنون میشم کمکم کنید

        • دکتر بهشتیان 10 مرداد 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          مطالعه کتاب پیام ها از متیو مک کی می تونه بهتون در زمینه این موانع ارتباطی کمک کنه. در کنار اون پیشنهاد می کنم تست عزت نفس کوپر اسمیت را هم در سایت تکمیل کنید اگه عزت نفس تون پایین بود استفاده دوره افزایش عزت نفس در سایت می تونه براتون مفید باشه

  • ف 31 تیر 1399

    سلام. من یه مدت طولانیه که به هر کاری بی‌علاقه‌ام. البته ناامید و غمگین نیستم ولی کارهایی که قبلاً آرزوم بود براشون وقت پیدا کنم دیگه برام جذاب نیستند. هر کاری رو با کلی ذوق شروع می‌کنم ولی بعد از یه مدت کوتاه ازش متنفر میشم. تعداد زیادی کتاب نصفه خونده شده، برنامه‌های نصفه و نیمه و… دارم. قبلا خیلی هدفمند بودم. تو درس و دانشگاه خوب بودم. همیشه داشتم واسه یه هدفی یه کاری می‌کردم تا اینکه این حالت از ترم آخر ارشدم شروع شد. بازدهیم خیلی کم شد. به زور جمعش کردم. اون موقع درگیر یه رابطه عاطفی بودم که سختی‌های زیادی داشت. دوسال هم این سختی‌ها طول کشید ولی آخرش ختم به خیر شد. الان همه چی خوبه، همه چی سرجاشه ولی من دیگه نمیتونم تمرکز کنم. دیگه هیچ هدف خاصی ندارم. تو این سن که همه دنبال کار و اپلای و دکترا و … اند، من مثل افراد بازنشسته دوست دارم تو یه روستا باشم و هیچ کاری نکنم. اینقدر کارای جالبی رو شروع کردم و همون اول ول کردم که دیگه چیز جذابی دور و برم نمونده. نمی‌دونم اینا همش تنبلیه یا مشکل چیز دیگه‌ایه.

    • دکتر بهشتیان 31 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اینها علایم افسردگی هستند معمولا افسردگی باعث کاهش انرژی و بی علاقگی در فرد میشه برای درمان مشکل تون باید دلیل بی علاقگی شما به کارهای مختلف مشخص بشه و اینکه آیا همیشه این طور بودید یا اینکه بر اثر اتفاقی این تغییرات در شما رخ داده؟

  • ملیکا 31 تیر 1399

    سلام من قبلا خیلی دختر شاد و سر زنده ای بودم به طوری که دائم در حال خنده و شیطنت بودم.یه سری از افراد نزدیکم رو خیلی دوست داشتم.ولی حالا به خاطر قرنطینه و ازمونی که دارم و نمیدونم بر گزار میشه یا نه و خستگی درسی که تمومی نداره یا نمیدونم هرچی که هست خیلی غمگین شدم.نسبت به هرچیزی که میبینم میرم توی فکر.از قیافم بدم میاد حس میکنم دیگه زیبایی ندارم.حس میکنم بقیه از من بهترن.حس میکنم توی ازمونم قبول نمیشم.سریع گریه میکنم.بد اخلاق شدم.هیچ امیدی به ایندم ندارم.دوست دارم بقیه بهم توجه کنن.حتی دیگه کسایی رو که دوستشون داشتم نمیخوام باهاشون حرف بزنم حتی امیدی ندارم که در اینده ببینمشون.ازمونو دادم افسردگی شدید داشتم.تروخدا بگید چیکار کنم.چون اینطوری به امتخانم خیلی لطمه میخوره.ممنون میشم

    • دکتر بهشتیان 11 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اگه قبل از قرنطینه مشکل خاصی نداشتید پس این مشکلات موقتی هست. اما چون شدت افسردگی تون بالاست و تا آزمون هم فرصت کمی دارید بهتره به کمک روانپزشک و مصرف دارو خلق و روحیه تون را بهبود بدید. اگه بعد از کنکور هنوز مشکل تون ادامه داشت در کنار مصرف دارو تهیه دوره غلبه بر افسردگی در سایت هم می تونه بهتون کمک کنه اما چون این دوره یا مراجعه به روانشناس هر دو نیاز به انجام تمرینات هست بهتره بعد از کنکور که وقت آزادتری دارید اون را شروع کنید.

  • مریم 30 تیر 1399

    درود و وقت بخیر دکتر
    من تست را انجام دادم و افسردگی شدید نتیجه اش بود. خودم هم میدانم حالم خوب نیست، سال هاست میدانم اما همیشه در حال کار کردن بوده ام. اگر در کاری موفقیت بدست بیارم یا پیش خانواده ام برگردم این حس برای مدت کوتاهی برطرف میشه. اما متاسفانه الان حدود چندین ماه هست که حتی با کارکردن و درس خواندن هم حالم خوب نمیشه. دیگه نمیتونم خودم رو گول بزنم . متاسفانه منجرب به پدید آمدن ناهنجاری های رفتاری در من شده است.

    • دکتر بهشتیان 30 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      روان انسان هم مثل جسم به مرور فرسوده میشه
      قبلا شما با انجام کارهایی افسردگی تون را به صورت موقتی کاهش می دادید اما متاسفانه به دلیل فرسودگی دیگه این روش ها موثر نیستند و در صورتی که الان اقدامی براش نکنید ممکنه به جسم تون هم آسیب بزنه.
      پیشنهاد می کنم به دلیل مزمن بودن افسردگی تون حتما از روان درمانگر برای حل مشکل تون کمک بگیرید.

  • منصور 30 تیر 1399

    سلام اقای دکتر
    من18سالم هستش و چند وقتی هست حدود 7 یا8ماهی که هر جا تست هارو دادم افسردگی شدید داشتم
    چند باری هم به فکر خودکشی رفتم اما نتونستم .با این حال دوست ندارم دیگه زنده باشم هر روز ارزوی مرگ میکنم
    راستش به خانواده هم نگفتم چون همینطوری به خاطر کنکور روی من فشار میارن . من علاقه ایی به بازیگری داشتم حدود 3سال پیش شکل گرفت اما توی شهرمون هیچ جایی نبود حتی یه سینمای درستو حسابی هم نداره به خاطر همین روی اوردم به درس اما هنوز اون فکر تو سرمه و الان خیلی سخت شده که درس بخونم نمیتونم مثل قبل زود بیدار شم وهرروز از قبل افسرده تر میشم دوست دارم همیشه تنهام بزارن توی اتاقم مدام با خودم خلوت میکنم و به اون هدفم فکر میکنم اما هرروز از قبل حالم بدتر میشه واقعا اوضاعم خیلی بده.
    هی خودم با کارای دیگه سرگرم کردم ویا کارهایی انجام دادم تا به بازیگری برسم اما الان که دارم اینو مینویسم هیچ امیدی به ایندم و زندگیم ندارم. ترو خدا کمکم کنید.

    • دکتر بهشتیان 3 مرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      با توجه به شرایط شما بهتره اول به روانپزشک مراجعه کنید تا با دارو ضد افسردگی شما را کنترل کنه و بتونید به کارهای روزمره تون برسید. چون فرایند روان درمانی افسردگی کمی زمان بر هست و بعد از اینکه کمی بهتر شدید از یک روانشناس هم کمک بگیرید

  • sheri 29 تیر 1399

    سلام من افسردگی متوسط داشتم بخاطر خیلی از مشکلات هم خانوادگی و هم شکستی عاطفی اصن حالو روزم خوب نیست از کل فامیلا متنفر شدم تمام مشکلات خانواده رو از چشم پدرم میبینم و حس تنفر وحشتناکی بهشون دارم هرچی سعی میکنم باهاش رفتار خوب داشته باشم نمیتونم به خودکشی فکر میکنم والانم بعد از چهار سال شکستم نمیتونم کسی وارد زندگیم کنم هیچ حس دوست داشتنی تو وجودم احساس نمیکنم

    • النا 2 مرداد 1399

      من ازمون رو دادم و افسردگی شدید شد
      جدیدا خیلی عصبی شدم وقتی از دست کسی اعصابی میشم فقط به فکر انتقامم
      باید چیکار کنم؟

      • دکتر بهشتیان 3 مرداد 1399

        درود بر شما دوست عزیز
        باید اول مشخص بشه دلیل این تغییر خلق و عصبی شدن تون چیه؟ تا بر اساس اون راهکار مناسب که بتونه حال شما را تغییر بده را مشخص کرد.
        زمان شروع افسردگی ، علل ایجادش برای تعیین روش درمان افسردگی مهم هست. در مقاله افسردگی چیست یک فایل صوتی هست که پیشنهاد می کنم اون فایل را گوش کنید.

  • محمد ۲۷ ساله 24 تیر 1399

    سلام جناب دکتر خسته نباشی نمره من ۴۱ شد من ب مدت یکسال زیر نظر روانپزشک بودم و قرص های دپاکین و الپرازولام سیتالوپرام ایمی پرامین الانزاپین هر کدام در یه مقطع چند ماهه مصرف کردم ک عوض میشد بعد با این قرص ها برگ شاهدانه هم مصرف میکردم ک خیلی حالم و خوب میکرد به همه کارام می رسیدم اصلا یه زندگی جدیدی و خوبی برام پیش اومده بود خیلی خوب بعد یه مدت قرص دپاکین قطع کرد و قرص دیگه ای داد چون گرون بود شروع شد حالم به بد شدن احساس ترسای بدی اومد سراغ وحشت های عجیب ولی تکرر ادرار و عصبانیت بهتر شده بود و روز ب روز حالم بدتر شد و برگ شاهدانه بدتر ترس میورد تو جونم اونم قطع کردم و حالم روز ب روز بدتر شد تو این مدت ایمی پرامین و الانزاپین مصرف میکردم شبها کابوس های بدی میدیدم فکرهای ترسناک میکردم ک دنیا کی تموم میشه یهو منفجر میشه همش فکر میکنم زندگی یه خواب هست یا توهم من واقعا کی هستم چی هستم همش ب خدا این چیزا فکر میکنم و یه مدت که الانزاپین و ایمی پرامین قطع کردم و فلوکسیتین مصرف میکنم کمی بهتره شدم ولی نه خیلی در ضمن اشتها و نیروی جنسی هم ب کلی از دست دادم نظر شما چیه

    • دکتر بهشتیان 25 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما بیشتر درباره داروهایی که مصرف کردید و علایم اونها توضیح دادید. در این زمینه روانپزشک باید نظر بده
      اما برای روان درمانی افسردگی تون باید مشخص بشه علت ابتلا ، زمان ابتلا و شدت نشانه هاتون چی هستند.

  • مبینا 21 تیر 1399

    سلام من یه دختر ۱۹ ساله هستم و تست را انجام دادم و افسردگی متوسط امده و نمره من ۲۷ بود و من خیلیوقت هست که احساس ناراحتی دارم بیشتر نسبت به گذشتمو شکست های پی در پی ولی نسبت به اینده ناامید نیستم و بابت هر چیز کوچکی حتی اکر مربوط به من نباشه خودم را خیلی سرزنش میکنم مخصوصا اینروزها که خیلی زود عصبانی میشم و غر میزنم و خیلی عذاب وجدان دارم و قبلا خیلی گریه میکردم تقریبا هرشب یا هرزوز اما الان خیلی کمتر میتونم گریه کنم و خیلی به خودکشی فکر کردم حتی اینکه چطوری انجامش بدم یا حتی اتفاقات بعدش ولی تصمیم به انجامش ندارم اما الان فکر میکنم یه ادم بی حس و بی تفاوت شدم چون اتفاقات چه خوب و چه بد دیگه مثل گذشته ننیتونه روم اثر خوب یا بد بزاره ینی نه فکر کردن به اتفاقات خوب حالمو خیلی خوب میکنه نه فک کردن به اتفاقات بد حالمو بدتر میکنه و هیچ کاری نمیتونم انجام بدم و از چیزایی که تو گذشته لذت میبردم الان خیلی کم لذت میبرم خواهش میکنم راهنماییم کنید

  • مائده 21 تیر 1399

    سلام اقای دکتر من تست رو دادم و جواب 41 شد از همه ادما بدم میاد حالم خیلی بده همش گریه میکنم انگیزه درس خوندن ندارم دیگه فشار های روانی از طرف خانوادم زیاد دارم از بچگی مشکل داشتم ت خانواده دیگه تحمل زندگی خیلی سخته دوستام میگن برو روانشناس ولی خانوادم اجازه نمیدن

    • دکتر بهشتیان 22 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      چرا خانواده اجازه نمی دن روانشناس مراجعه کنید؟
      با توجه به نمره افسردگی و اینکه خانواده اجازه نمی دن بهتره به روانپزشک یا یک پزشک دیگه مراجعه کنید تا حداقل براتون دارو تجویز کنه کمی خلق تون بهتر بشه.
      در کنار اون مطالعه کتاب هنر ظریف بی خیالی هم می تونه بهتون کمک کنه

  • ... 19 تیر 1399

    سلام من یه دختر ۱۸ ساله ام تست رو دادم افسردگی شدید امده
    نزدیک به شش ماهه که قلبم درد میکنه و تنگی نفس دارم خیلی وقته از هیچی لذت نمیبرم از خودم بدم میاد تجربه یه خودکشی ناموفق داشتم خیلی گوشه گیر شدم ورزش حرفه ای میکنم و تنها دلخوشیم رشته ورزشیمه سال بعد کنکور دارم ولی اصلا نمیتونم سر درس بشینم حالم از خودم و این وضعیتم بهم میخوره میشه لطفا کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 21 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شما علایم افسردگی و اضطراب شدید را هر دو با هم دارید. وقتی شدت اضطراب در کنار افسردگی بالا باشه مشخصه که مسایلی شما را آزار داده یا آزار میده که از تاب تحمل شما بیشتره.
      اگه فرصت دارید بهترین راه اینه که روی این مسایل به کمک روانشناس کار کنید اما اگه فعلا برای کنکور فرصت ندارید روی مشکل خودتون کار کنید حتما به طور موقت تحت نظر روانپزشک دارو مصرف کنید تا حال شما بهبود پیدا کنه .
      البته یادتون باشه که دارو فقط اثر موقتی داره و بعدا باید روی مسال تون به صورت اساسی تری کار کنید.

      • ... 21 تیر 1399

        خیلی ممنون از لطفتون
        یه سوال داشتم این مشکلات جسمیم ممکنه مربوط به پانیک باشه؟

        • دکتر بهشتیان 21 تیر 1399

          درود بر شما
          بله امکان داره

        • ... 22 تیر 1399

          خیلی ممنون

      • SaRiNa 15 دی 1399

        سلام آقای دکتر.
        مشکله من اینه که از دنیای واقعی دور شدم ینی به طوری که وقتی آهنگ گوش میدم میرم تو فکر گذشته و تصورای مسخره تا جایی که خودمم از بابت خودم نگران هستم فکرو خیال ولم نمیکنه. در واقع مشکل اصلی من همین تصورات و خیالات هستش ک بیشتر مواقع هنگام آهنگ گوش دادن پیش میاد جوری که میرم تو اتاق و در رو میبندم اونقدر میرم تو فکر ک احساس میکنم جسمم اینجاس روحم جایی ک فکر میکنم تصور های مسخره اینکه مثلن الان با رفیقم رفتیم بیرون در حدی ک همه چیزروتو فکر اونجوری ک میخام میبینم.یجواریی ک انگار دارم تو خیالات زندگی میکنم.راه درمانی وجود داره.؟؟

    • NZ 7 آذر 1399

      منم مث توام دقیقا

  • فاطمه 18 تیر 1399

    راستی من بسیار بسیار پرخاشگر و تند خو و زود رنج هستم…

  • فاطمه 18 تیر 1399

    سلام …خانمی ۳۵ ساله هستم …نمره تستم ۳۸ شد …
    واقعا حوصله انجام کاری رو ندارم ولی به خاطره بچه هام انجام میدم و تحمل می کنم ، علاقه چندانی به زندگیم و شوهرم ندارم ،شوهرم رو فقط به خاطره اینکه شوهرم هست عادت کردم ولی ازش بدمم نمیاد ،ازدواجم از روی اجبار بوده اصلا درکم نمی کنه ازم توقع زیادی داره خسته شدم واقعا …من مادر ۴ بچه هستم ،بعضی وقت ها می خوام آرزوی مرگ کنم وای باز میگم بچه هام چی میشن …لطفا راهنماییم کنید

    • دکتر بهشتیان 19 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      با توجه به شدت افسردگی تون بهتره به روانپزشک مراجعه کنید تا به کمک دارو کمی خلق تون بهبود پیدا کنه. در کنار اون پس از طی 3 هفته از مصرف دارو بهتره از روانشناس هم کمک بگیرید تا بهتون کمک کنه روی مسایل فعلی تون کار کنید.

  • پوچیسم 17 تیر 1399

    سلام.من 30 سالمه و بعد از دانشگام کم کم زندگی برام رنگ سیاهی گرفت.در دوران تحصیل توجه زیادی به دانش نداشتم اما بعد از فارغ التحصیلی و تحمل دو سه سال بیکاری تصمیم کاری ریسکی ای گرفتم که نتیجه نداد و بیشتر بخاطر فرار از بیکاری بود.این امر سبب شد تا برای گریز از شماتت از محل زندگی قبلیم خودمو دور کنم و از اون زمان تا الان که سه سال دیگر میگذره یه تجربه شغلی داشتم که بدلایل اجباری بهم خورد.در تمام این مدت با کتابهای نسبتا پوچ گرایی درگیر بودم و حقیقت فعلیم اینه و چنان در من تنیده که جزیی از این دایره میدونم خودمو.ضمنا این شرایط سبب شد فرد مورد علاقه م رو هم از دست بدم.خیلی دوست دارم پوست این زندگی خودمو بکنم و بارها تلاش کردم با برنامه ریزی که جبران مافات کنم اما هیچوقت عملا قادر به انجام نیستم و انگیزه سریعا کاهش پیدا میکنه و تمرکز صفر میشه.ضنا در تست افسردگی شدید داشتم…

    • نارینا 31 تیر 1399

      سلام من بعد از انجام تست ۳۰ شد و افسردگی متوسط دارم ولی الان واقعا از هیچ چیزی تو زندگیم لذت نمیبرممثلا قبلا کتاب میخوندم یا فیلم میدیدم ولی الان حال هیچ کدومو ندارم و حس میکنم مثل یه مرده ی متحرکم و انگاری دیگه احساسی ندارم در ضمن کنکوری هم هستم و خیلی میترسم که روی کنکورم تاثیرات بدی بزاره چون وقتی این حالتا میاد سمتم حالم از کتابام بهم میخوره و فقط میخوام اون لحظه زنده نباشم .جدیدا هم سر هر چیزی گریم میگیره حتی بحث های خیلی کوچیک .حس میکنم ثابت موندم و هیچ حرکتی رو به جلو ندارم و با همه خیلی سریع دعوا میگیرم و واقعا اعصاب هیچ کس و هیچ چیو ندارم با این که هنوز ۱۷ سالم هست .اصلا از اینی که الان هستم راضی نیستم و سر خیلی چیزا خودمو سرزنش میکنم درضمن به شدت هم کمالگرا هستم و خیلی اذیتم میکنه هیچ روشیم نیست بتونم ذهنمو خالی کنم و به شدت ذهن شلوغی دارم و گاهی کنترل فکرام از دستم در میره و شاید چندین و چندین فکر هم زمان تو سرمن و واقعا دارم دیوونه میشم یه بار هم به روانشناس مراجعه کردم ولی بی فایده بوده چون نمیدونم اصلا چجور باید حرف بزنم یا درباره چی دقیقا حرف بزنم مشکل اضطرابای درونم یا افسردگیم یا ……… در ضمن خانوادمم با مراجعه به روانشناس موافق نیستند و همین باعث میشه اصلا بهش فکرم نکنم نمیدونم بازم روزایی رو میبینم که از چیزی لذت ببرم یا نه

      • دکتر بهشتیان 11 مرداد 1399

        درود بر شم دوست عزیز
        دوره غلبه بر اافسردگی که در سایت ارایه شده می تونه به شما کمک کنه مشکل خودتون را حل کنید.

      • ناشناس 30 مرداد 1399

        شما باید اول فکر کنی و ریشه مشکلاتت رو پیدا کنی و اونو با انجام کار های موثری از بین ببری. اصلا هم نگران کنکورت نباش . از اونایی که پشت کنکورین و سنشون بالاست برا کنکور. خیلی جلوتری

  • ... 17 تیر 1399

    سلام من یه نوجوانم و هر جا که تست دادم نتیجه افسردگی بسیار شدید بوده و خب نمیدونم شاید بخاطر سنمه ولی یکم عجیبو مسخرس چون اصلا خودمو افسرده نمیبینم حداقل الان ولی من هی تغییر میکنه شخصیتم حداقل قبلا خیلی کمتر بود ولی جدیدا هر لحظه یه احساس دارم گاهی میخوام دست به کارای بدی بزنم ولی واقعا نمیدونم دقیقا چ اتفاقی داره میفته

    • دکتر بهشتیان 21 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      شاید مساله شما چیز دیگه ای هست که باعث میشه خلق شما متغییر باشه و احساس های مختلفی داشته باشید. که نیاز هست با بررسی بیشتر مشکل شما مشخص بشه تا بر اساس اون فرایند درمان درست انتخاب بشه.
      اگه تمایل به انجام کارهای بد (به خصوص کار خطرناک) در شما زیاده حتما به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید تا بتونید خودکنترلی بیشتری روی خودتون داشته باشید.

  • اسما 16 تیر 1399

    من این تستو دادم و افسردگی شدید داشتم اون سوال هایی که مربوط به خواب و وزن بود نمره صفر دادم چون خوابم دو ساعت بیشتر از حد معمول و وزنم ۵ کیلو بیشتر شده‌. مشکل من اینه نمیدونم با روانشناس درمورد چی صحبت کنم و چجوری براش توضیح بدم و کمک بخوام اگه میشه راهنماییم کنین. من حتی به خانواده م گفتم اما مامانم کلا مخالف روانشناسه و من نمیدونم چیکار کنم.

    • اسما 16 تیر 1399

      من هیچوقت با کسی توی رابطه نبودم و شکست عاطفی و اینا نخوردم ولی از وقتی به بلوغ رسیدم متوجه شدم از مردا بدم میاد و همینطور علاقه ای به زن بودن ندارم. هرکس ک منو میبینه میگه تو چقد آروم و ساکت شدی و اطرافیانم کاملا متوجه میشن دارم ازشون دوری میکنم

    • دکتر بهشتیان 16 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      درباره هر چی آزارتون میده با روانشناس صحبت کنید.
      وقتی افسردگی تون بالاست پس احتمالا از زندگی لذت کافی را نمی برید، انگیزه کافی ندارید و برخی از علایم دیگه
      درباره همین موارد صحبت کنید.

  • zizi 15 تیر 1399

    سلام من سه ساله که علائم افسردگی شدید رو دارم و قبلا هم به روانشناس مراجعه کردم و گفتن که افسردگی دارم و رفتارام و کارام نشون میده که زمینه داشتن افسردگی رو دارم.
    درک این حرف برام خیلی سخت بود کلا و بیخیالش شدم و کم کم توی مدرسه کنار دوستام حالم داشت بهتر میشد و دیگه اون حالت های قبل رو نداارم. اما بعد فوت مادربزرگم دوباره حالم برگشت به اولش
    و سابقه خودکشی و خودزنی هم زیاد دارم و خیلی بهشون فکر میکنم
    حال روحیم افتضاحه
    امیدی به خود شدنم هست؟

    • دکتر بهشتیان 16 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      قطعا امکان بهبودی شما وجود داره اما چون سوابق خودکشی و خودزنی داشتید توصیه می کنم حتما تحت نظر روانشناس متبحر روی مشکلات تون کار کنید.
      حل مشکل شما کمی زمان بر هست اما کاملا امکان بهبودی وجود داره.

      • zizi 16 تیر 1399

        خیلی مچکرم از شما

        • دکتر بهشتیان 16 تیر 1399

          درود بر شما
          خواهش می کنم

  • ناشناس 14 تیر 1399

    سلام اقای دکتر
    من با سختی های زیاد به یه مقطع بسیار خوب تو زندگیم رسیدم. از یه خانواده فقیر که دچار فقر فرهنگی هم بود تونستم با عزم و جزم بسیار تلاش کنم و موانع را از سر راهم بردارم. زیاد سختی کشیدم. الان استاد دانشگاه شدم. بعد از رسیدن به این مرحله باز هم کار کردم تا رسمی شدم. الان خیلی خسته هستم. اصلا ان ادم با اراده نیستم. تست را زدم نزدیک به افسردگی شدید بودم. هرچند برخی از سوالات نمی تونست گویای حال من باشه. بیشتر مواقع خونه هستم یا پای تدریس و کتاب و درس.
    متنفرم از کتاب و ورقه. انگیزه قوی دارم برای پیشرفت. برنامه هام را می نویسم زمان بندی می کنم. عناوین مقالات را می نویسم اما این فقط یک روز دوام میاره و حال انجام ندارم. خیلی عصبی و تند مزاجم. در گذشت زیاد می خندیدم. الان خیلی وقته نخندیدم. ازدواج نکردم اما هیچ علاقه ای هم به ارتباط با مردان ندارم. انگار مرکز ثقلم درونم شده و شادی را از خودم طلب می کنم. اما نمی تونم . می ترسم برم دکتر و قرص افسردگی بهم بدن. سابقا مادرم می خورد و خیلی تلاش کرد تا ازشون رهایی پیدا کرد. همین باعث نگرانی من شده است. ایا می شود پیش روانپزشک رفت و قرص نخورد. تشکر می کنم.

    • دکتر بهشتیان 15 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      مشکل شما نیازی به دارو درمانی نداره. پس نیازی نیست به روانپزشک مراجعه کنبد.
      علایمی که شما دارید به نظر می رسه خاطر تعارضاتی درونی باشه انگار که یک بخش از درون شما این سبک زندگی را نمی خواد و همین باعث تعارض و عدم رضایت از شرایط فعلی شده.
      از طرف دیگر در طول سال ها فشار زیادی روی شما به خاطر غلبه بر مشکلات بوده که این عوامل می تونه باعث افسردگی شما شده باشه که با کار کردن روی اونها به کمک روان درمانگر می تونید بر افسردگی تون غلبه کنید.

  • نفس 13 تیر 1399

    سلام خسته نباشین. من یه دختر 20 ساله هستم و با زدن آزمون فهمیدم افسردگی من شدید هستش. یه مدت بود حتی انقدر حالم بد بود به فکر رفتن پیش روانشناس بودم. ولی چون انقدر دردام رو توی خودم ریختم نمیتونم به زبون بیارمشون و اکثر اوقات ساکتم…لطفا راهنماییم کنین حالم خیلی بده.متاسفانه امسال کنکور هم دارم

    • دکتر بهشتیان 14 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      چه خوب بود که به روانشناس مراجعه می کردید تا دقیق تر بتونه بهتون کمک کنه.
      چون برای درمان افسردگی باید اول مشخص بشه چه عواملی باعث شده شما افسرده بشید. چون هر کدام از عوامل روش درمانی متفاوتی نیاز داره.
      اما در مقاله همه چیز درباره افسردگی درباره روش های درمان خودیاری افسردگی توضیح دادم که شاید بتونه بهتون کمک کنه

      • نفس 14 تیر 1399

        خیلی ممنون آقای دکتر

  • a.m 11 تیر 1399

    سلام آقای دکتر
    من دخترم و21سالمه و نتیجه تستم افسردگی خفیف هست
    آیا با تغییر روش زندگی میتونم درمان کنم و مانع از پیشروی بشم؟
    روال عادی زندگیم از کنترلم خارج شده و میخواهم به حالت عادی برگردم ولی برام مشکله ،اگه تلاش کنم و برگردم به روال عادی ،این افسردگی خفیف درمان میشه؟
    حس میکنم به زندگیم خیلی چیزا بدهکارم که باید بهشون برسم و حس میکنم تو جایگاه خودم نیستم و در گذشته فعال بودم ولی الان فعالیت های گذشتم سخته برام

    • دکتر بهشتیان 12 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بله امکان پذیر هست به خصوص اگه افسردگی شما مزمن نشده باشه با تغییر سبک زندگی و مطالعه کتاب غلبه بر افسردگی می تونید مشکل خودتونو را حل کنید.

      • a.m 12 تیر 1399

        خیلی ممنون😊

        • SaRiNa 15 دی 1399

          سلام آقای دکتر.
          مشکله من اینه که از دنیای واقعی دور شدم ینی به طوری که وقتی آهنگ گوش میدم میرم تو فکر گذشته و تصورای مسخره تا جایی که خودمم از بابت خودم نگران هستم فکرو خیال ولم نمیکنه. در واقع مشکل اصلی من همین تصورات و خیالات هستش ک بیشتر مواقع هنگام آهنگ گوش دادن پیش میاد جوری که میرم تو اتاق و در رو میبندم اونقدر میرم تو فکر ک احساس میکنم جسمم اینجاس روحم جایی ک فکر میکنم تصور های مسخره اینکه مثلن الان با رفیقم رفتیم بیرون در حدی ک همه چیزروتو فکر اونجوری ک میخام میبینم.یجواریی ک انگار دارم تو خیالات زندگی میکنم.راه درمانی وجود داره.؟؟

      • نرگس 19 مرداد 1399

        من انجام دادم افسردگی شدید داشتم الان چ غلطی بکنم خوب شم؟

        • دکتر بهشتیان 20 مرداد 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          بهترین درستی که می تونید انجام بدید اینه که به روانشناس مراجعه کنید

        • دکتر بهشتیان 21 مرداد 1399

          درود بر شما دوست عزیز، بهترین درستی که میتونید انجام بدید تهیه دوره درمان افسردگی از بخش دوره های سایت هست

  • حمید 9 تیر 1399

    باعرض سلام و خسته نباشید من مدتی که کارم از دست دادم ودچار نا امیدی و عدم امید به زندگی شدم دوست ندارم باکسی حرف بزنم دوست دارم همیشه شب باشه و براین کار شب بیدارم روز خواب تسبت به همه چیز بیخیال شدم ارمش تو مرگ میبینم اگه کسی هست بتونه کمکم کنه ممنون میشم

    • دکتر بهشتیان 10 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      از کی دچار این مشکلات شدید؟

  • grysh 5 تیر 1399

    سلام…..من پونزده سال دارم و نتیجه تستم افسردگی بسیار شدید شد.بیشتر مشکلاتم هم از خانوادم نشات میگیره و تمام اعضای خونه ما به شدت آدمای عصبی هستیم و این موضوع افسردگی من روی تحصیلم طرز رفتارم با همه به شدت تاثیر گذاشته و دارم زجر میکشم و متاسفانه کسی نمیخواد قبول کنه که من افسردگی دارم و احتیاج به مشاوره دارم
    فکر خودکشیم خیلی توی سرمه اما یه سری ترسا دارم که منو از اون کار بازمیداره.مشاورای مدرسم بهم گفتن باید قرص مصرف کنم اما کسی این موضوع منو جدی نمیگیره نمیدونم باید چیکار کنم

    • دکتر بهشتیان 5 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بهترین کار اینه که از مشاوره مدرسه تون بخواهید با پدر یا مادرتون صحبت کنن و براشون درباره مشکل تون توضیح بدن و اونها را مجاب کنن که برای حل مشکلتون باهاتون همراهی کنند.
      چون هر اقدامی برای درمان مشکل تون بخواهید انجام بدید نیاز هست که با همکاری خانواده باشه

    • فاطمه 20 آبان 1399

      سلام منم افسردگی شدید دارم زندگیم بهم ریخته .خیلی حالم بده .تو این دوره پاییزی حالم بد تر شده شبا انگار ی چی تو گلومه بغض دارم ولی گریم نمیاد ب سختی گاهی اوقات نفس می کشم. روزا از هوا متنفرم از همه آدمهای دور و برم متنفرم از خودم از حال و هوای بدی ک برام پیش اومده متنفرم .احساس میکنم خیلی خیلی از بقیه کم ترم .احساس پوچی میکنم احساس بی ارزشی تازه عقد کردم خیر سرم شاید عشق بتونه حالم خوب کنه ولی همه چی خراب شد الان اونقد حالم بده ک ب سختی میتونم ابراز عشق کنم ب سختی بخندم میترسم نامزدم منو ب خاطر این رفتارم ول کنه آخه قبلا ی بار شکست عشقی داشتم عقد ک شدم خاطرات بد اون زمانم واسم برگشته فک میکنم این یکی هم منو ول میکنه این شد ک هی فکر الکی کردم و گوشه گیر تر شدم الانم از کل دنیا و خودم متنفرم ..اشتهام کم شده غذا اصلا ب دلم نمیچسپه هیچی ب دلم نمیچسپه .همش تو اتاقمم هیچ کسی و ندارم ک بش بگم چمه و چقدر بهم ریختم .پدر و مادرم ب جای اینکه منو درک کنن همش داد و بیداد میکنن من الانا اونقد حالم بده ک وقتی اونا داد میزنن قلبم میلرزه انگار دیگه قلبم طاقت نداره فقط ۱۸ سالمه ولی از ۱۵ سالگی کلی اتفاق بد افتاده برام ک دنیای دخترونه مو خراب کرد هیچ جوره هم درست نمیشه روز ب روز داره حالم بد تر میشه ..چیکار کنم خدا .من چیکار کنم تا عین دخترهای دیگه شم ک از خنده زیاد گونشون گل انداخته و من باید تو حسرت اون خنده های خوشکل دق کنم و خیلی ها رو مثل نامزدم ب خاطر رفتارم ناراحت کنم ..حسادت نمیکنم ولی حسرت ی شادی ک دائمی باشه ب دلم مونده حسرت ی حال خوب ب دلم مونده چرا من باید این همه درد رو ی تنه متحمل شم و آخ نگم و بعد بقیه همه انگشت هاشون ب سمت من دراز کنن و منو مقصر همه چی بدوننو نمک بپاشن رو زخمم کاش یکی درک میکرد ک من چقدر الان ب ی حامی احتیاج دارم ن کسی ک مدام راه حل میده و داد و بیداد..😔

  • lili 5 تیر 1399

    سلام اقای دکتر دختری 20 ساله هستم
    من تست رو انجام دادم پاسخ تست افسردگی شدید بود 1 سال پیش به علت مشکلاتی که داشتم و تموم شدن صبرم دست به خودکشی زدم البته اصلا اون لحضه توی حال خودم نبودم بعد از اینکه توی بیمارستان روان پزشک اومدن بالا سرم تا به امروز قرص الوینتا مصرف میکنم که میزانش به مرور زیاد شد اما فقط اوایل حالم رو بهتر کرد الان چند ماهیی میشه که حال خوبی ندارم داعم ناراحتم و بغض ولم نمیکنه زیاد میخوابم و میل به غذا دارم و حوصله انجام کاری رو ندارم اقای دکتر واقعا نمی دونم چطور به خودم کمک کنم هنوز مشکلاتم با شدت بیشتری سر جاشونه واقعا خستم از این وضعیت
    خیلی دوست دارم به خودم کمک کنم دلم میخوات اون دختر شاید و سر زنده 4 سال پیش باشم اما واقعا نمی دونم باید چی کار کنم لطفا راهنماییم کنید

    • دکتر بهشتیان 6 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      مشکلاتی که یک سال قبل داشتید چی بود؟ با چی خودکشی کردید؟ و چطور از خودکشی شما مطلع شدند؟

  • صدف 4 تیر 1399

    درود
    من این تست رو انجام دادم و نمره 18 گرفتم……. ولی مشکل اصلی من خود افسردگی نیست بلکه گم شدگی و بی انگیزه گی هست. هیچ کاری منو خوشحال نمیکنه و در حال حاضر فکر میکنم به خودم و زندگی خیلی بدهکارم

  • ... 3 تیر 1399

    درود
    من تست رو دادم و افسردگی شدید داشتم هرچند که احساس میکنم با زیاده روی پاسخ دادم.
    در هر صورت من خیلی وقت هست که تصمیم گرفتم خودکشی کنم و هر روز بیشتر از چند درموردش ساعت فکر میکنم و حتی در موردش تحقیق میکنم اما هر چی بیشتر تحقیق میکنم بیشتر ازین موضوع میترسم.نمیدونم شاید این هم ی زیاده رویه دیگه باشه.
    اینکه هدف های زیادی دارم و هیچ اتفاق خاصی هم برام نیفتاده اما احساس نمیکنم دلم بخواد به این زندگی ادامه بدم.خیلی روزها دلم میخواد گریه کنم اما نمیتونم!همش میگم اصلا تهش من به هدفهامم رسیدم.بعدش چی؟
    متاسفانه نمیتونم از روانشناس یا مشاور هم کمک بگیرم چون در وحله اول نمیخوام خانوادم بدونن و در وحله دوم به روانشناس فکر نمیکنم اعتقاد داشته باشن…
    شدیدا به راهنمایی احتیاج دارم و تست های زیادی رو هم امتحان کردم.این روزها رو دارم به سختی میگذرونم و بی صبرانه منتظرم یا بمیرم یا خودم کار خودمو تموم کنم هر چند که از عاقبتش میترسم.
    ممنون میشم راهنماییم کنید!

    • دکتر بهشتیان 3 تیر 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      با توجه به شدت بالای افسردگی شما بهترین راه اینه که به روانپزشک مراجعه کنید و دارو مصرف کنید.
      معمولا فرایند روان درمانی طولانی هست و با توجه به اینکه نمی خواهید از خانواده کسی مطلع بشه این روش برای شما مناسب نیست. اما مطالعه کتاب غلبه بر افسردگی و در کنار اون مصرف دارو می تونه براتون مفید باشه

    • زهرا 31 شهریور 1399

      سلام من یک دختر سیزده ساله هستم.جواب تست من افسردگی خفیف با نمره ۱۵ در اومد.مشکل من اینه که من از بچگی خیلی خیلی خیلی خیال باف و رویا پرداز بودم و هنوز هم هستم و چیزهایی رو تو ذهنم تصور میکنم که شاید به ذهن هیچکس نرسه و کلا تخیل قوی دارم.البته تخیل خوبه ولی جدیدا انگار تخیل من رو کنترل میکنه و من رو از زندگی واقعی دور کرده طوری که من یکم میترسم برام مشکل ایجاد کنه و کلا من رو از زندگی واقعی جدا کنه.یک دفعه نمیفهمم چطوری میرم توی رویا و خیال و بعد به خودم میام و میبینم نیم ساعت گذشته. این رو هم بگم که من از همون بچگی به کتاب علاقه داشتم و الان هم کلی کتاب میخونم بیشتر هم ژانر فانتزی. ممکنه به کتاب مربوط بشه؟ در ضمن مشکل دیگه ی من اینه که خیلی زود با هر مشکلی که برام پیش میاد سریعا استرس و اضطراب و حالت تهوع و سردرد میگیرم. البته منظورم مشکلات توی مدرسه نیست. منظورم مشکلات بین من و دوستامه. شاید فکر کنید این جور چیزا برای یه دختر ۱۳ ساله مسخره و خنده دار باشه ولی من کلا بیشتر از سنم میفهمم.نمیخوام خودشیفتگی کنم ولی من کلا دختر خیلی باهوشی هستم و کلا درک و فهم زیادی دارم و مثل هم سن و سال های خودم فکر نمیکنم و مثل اونها رفتار نمیکنم و مثل اونها حرف نمی زنم و شاید همین تفاوت این مشکلات رو برای من درست کرده و باعث شده که همه ی دوست هام از من دور بشن و من جدیدا احساس کردم که هیچ دوستی ندارم. ببخشید طولانی شد و ممنون میشم که جواب سئوالات رو بدید چون برام مهمه.

  • پوچ 2 تیر 1399

    سلام
    من نتیجه تستم افسردگی شدید شد سابقه خودکشی هم داشتم حال عمومیم به ظاهر خوبه یعنی بهتر از اون موقعس ولی هنوزم نمیتونم عادی زندگی کنم نمیتونم تصمیم بگیرم یا تلاش کنم
    اصلا حالم خوب نیس خوابمم خیلی زیاد شده

  • سارا 30 خرداد 1399

    سلام
    نتیجه تستم افسردگی متوسط شد خوابم خیلی بهم ریخته همیشه تاصبح بیدارم خیلی وقته احساس تنهایی عمیقی دارم دوس دارم خودمو خالی کنم یکی باشه باهاش حرف بزنم اما کسی نیست خودمم آدم اجتماعی ای نیستم شاید حدود دوساله که با همه ی دوستام قطع رابطه کردم ازشون متنفرم فک میکنم همه به من حسادت میکنن یامیخوان آرامشمو بهم بزنن به هیچ کس اعتماد ندارم از همه چی میترسم حتی میترسم خواستگارواسم بیادوازمن خوشش نیادوبره ومن ضربه بخورم ترجیح میدم مجردبمونم بااینکه ۲۹ سالمه وظاهرمم بدنیست نمیتونم مث سابق درس بخونم واین موضوع کلافم کرده بااینکه میدونم بایددرحال حاضربخونم تا پیشرفت کنم امابازم به خودمم اطمینان ندارم که بخونم ونتیجه بگیرم احساس میکنم خیلی کم هوشم درحالی که تحصیلات دانشگاهی دارم دولی بااین همه هنوزم معتقدم باید بخونم تاموفق شم اماانگارمنوزنجیرکردن نتونم.لطفا کمکم کنید ببخشیدطولانی شد

    • ریحانه 31 خرداد 1399

      سلام
      ازمون را دادم و افسردگی بسیار شدید داشتم ..من تا به حال ازمون های زیادی برای افسردگی دادم همه گفتند افسردگی شدید دارم به روانشناس هم مراجعه کردم راه کار هایی داد و کمی بهتر شدم اما دوباره افسردگی شدید برگشت …
      من چی کار می تونم بکنم ؟؟؟
      تمام راهکار های شما و خیلی از سایت های دیگه و خیلی از روانشناس ها رو انجام دادم اما اصلا جواب نداد
      باید چی کار کنم ؟؟

      • دکتر بهشتیان 31 خرداد 1399

        درود بر شما دوست عزیز
        حرف شما کاملا درسته، کلا اختلالات روانی به خصوص اختلالات شدید با توصیه درمان نمی شن. و روش های معرفی شده در سایت هم بیشتر توصیه هایی هست که در مقدمه مقاله هم توضیح دادم که برای افسردگی خفیف تا متوسط می تونه موثر باشه اما نه این توصیه ها و نه درمان شناختی رفتاری که بیش از 90 درصد روانشناسان ایران از این روش استفاده می کنند نمی تونه افسردگی شدید را درمان کنه
        دارو درمانی هم بیشتر تسکین دهنده افسردگی هست و اثرش موقتیه.
        تحقیقات نشون می ده روان درمانی پویشی انسجامی می تونه به درمان مشکل شما کمک کنه که نیاز هست که تحت نظر یک روان درمانگر انجام بشه.

  • Roya 18 خرداد 1399

    جواب ازمون من افسردگی شدید شد قبلا ام افسردگی داشتم و قرص استفاده میکردم اما الان نمیخوام به دکتر مراجعه کنم و خانواده ام بفهمن آیا راه حلی دارید ک بتونه کمک کننده باشه ؟

    • دکتر بهشتیان 20 خرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      بستگی به دلیل افسردگی شما داره، مقاله افسردگی را در سایت بخونید درباره علل مختلف و روش های درمان توضیح داده شده. که بهترین اقدام مراجعه به روان درمانگر هست اما مطالعه کتاب غلبه بر افسردگی یا رهایی از افسردگی هم می تونه بهتون کمک کنه.

  • اعظم 17 خرداد 1399

    سلام من جدیدا احساس میکنم زندگیم رو به نابود شدنه وقتی خونه تنها میشم آنقدر فکر میکنم تو دلم حذف میزنم که من چرا مثل قبل شاد نیستم چرا همه موضوع هارو جدی میکنم و بزرگ که به حدی ازشون میترسم اونقدر که تو رابطه جنسی با همسرم هم تو همون فکرم.خوابم خیلی زیاد شده خیلی کسلم با تفریح هایی که قبله میکردم و پر انرژی میشدم دیگه نمیشم همه چی تکراری و بی حس شده و هیچ کس هم براش مهم نیس و فقط میگن اشتباه میکنی بخواب بخور کیف کن آخه همیشه که نمیشه خوابید و کیف کرد که من یه زن 19ساله هستم قبلا خیلی خوشحال بودم اصلا دلیل خوشحالیمو نمی‌دونستم آنقدری که هیچ مشکلی برام مهم نبود جوری که همه میگفتن خوش ب حالت بی‌خیالی من نزدیک چهار ساله بچه دار نشدم و از این موضوع خیلی ناراحتم و خیلی هم بعضی اوقات از خدا گله میکنم اصلا الان دیگه برام مهم نیس و هروقت بحثشم پیش میاد فقط ناراحت میشم و همین.با خودم میگم اگه الان بچه داشتم اینطوری نبودم حتی بعضی اوقات یعنی بیشتر مواقع میگم بزار گریه کنم خوم راحت کنم مثل قبل از ته دل نمیتونم گریه کنم انگار که دارن اداشو در میارم.ببخشید طولانی شد

    • دکتر بهشتیان 20 خرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      همونطور که احتمالا در نتیجه تست تون دیدید شما علایم افسردگی دارید. که ظاهرا جدیدا درگیرش شدید پس باید بررسی کنید که از کی این افسردگی شروع شده و چه عواملی اون را ایجاد کردند . ظاهرا بچه دار نشدن می تونه یکی از این دلایل باشه.
      تا حالا برای درمان افسردگی تون چه اقداماتی کردید؟

      • رزا 5 مهر 1399

        سلام من افسردگی متوسط دارم به روانشناس رفتم اثری نکرد شب ها گریم میگیره همیشه قلبم انگار توی یه زندونه به فشار میاد زود زود حوصلم سرمیره بی قرارم تو درس اصلا تمرکز نمی تونم بکنم و در این اواخر مشکلات زیادی داشتم و بدتر شدم باید چیکار کنم یه بار هم رفتم روانپزشک به من دارو داد و من بعضی موقه ها همه چیز رو بنفش میدیدم حالم بد میشد باید چیکار کنم

        • دکتر بهشتیان 6 مهر 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          دوره درمان افسردگی می تونه بهتون کمک کنه مشکل تون را حل کنید

    • Negar 18 مهر 1399

      سلام من تستو انجام دادم و افسردگی شدید دارم به نظرتون چکاری باید انجام بدم تا از ناراحتی هام کم کنم ؟

      • دکتر بهشتیان 19 مهر 1399

        درود برشما دوست عزیز
        دوره درمان افسردگی می تونه بهتون کمک کنه مشکل تو را حل کنید.

      • دکتر بهشتیان 20 مهر 1399

        درود بر دوست عزیز
        دوره درمان افسردگی یا مراجعه به روان درمانگر می تونه مشکل تون را حل کنه

  • nafas 16 خرداد 1399

    سلام وقت بخیر
    من آزمون رو انجام دادم وافسردگی شدید داشتم

  • الماس 15 خرداد 1399

    سلام
    من خیلی افسرده ب طوری ک هر شب گریه میکنم در حدی ک نفسم بند میاد و صدام میگیره و از خودم بدم میاد از تنم هم متنفرم بی خواب شدم دیگه از هر چی مرده متنفرم و یه حس انتقام شدید از یه نفر دارم باید چیکار کنم! درضمن من نوجوانم

    • دکتر بهشتیان 20 خرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      به نظر می رسه شما شکست عاطفی داشتید که منجر به افسردگی و خشم شدید در شما شده.
      اگه مدتی از تمام شدن رابطه گذشته ولی حال شما بهتر نشده پس حتما از یک روانشناس کمک بگیرید تا بهتون کمک کنه از این مرحله عبور کنید. اگه هم امکان مراجعه به روانشناس را ندارید
      سعی کنید درباره احساساتی که از اون رابطه داشتید با دوستی صحبت کنید یا بنویسید اما فقط روی خشمی که نسبت به اون آقا دارید متمرکز نشید چون باعث میشه حالتون را بدتر کنه.
      در کنارش سعی کنید از چیزهایی که شما را یاد اون می ندازه دوری کنید مثل هدیه ها، یادگاری یا هر چیزی که باعث میشه شما به یاد اون فرد بیفتید.
      معمولا در عرض چند ماه حال شما بهتر میشه و می تونید از این رابطه عبور کنید.

    • هلیا 13 آبان 1399

      منم مثل تو

  • کیمیا 7 خرداد 1399

    سلام ، وقت بخیر
    من آزمون رو انجام دادم و افسردگی متوسط داشتم
    ولی جدیدا یک مشکل خیلی بزرگ برایم پیش اومده ، اینکه از همه چیز و همه کس حالم به هم میخوره ، یعنی واقعا احساس تهوع دارم ، به خصوص وقتی کسایی رو میبینم که برام تکراری شدن یا ازشون بدم میاد واقعا میخام بالا بیارم ، ممنون میشم کمکم کنید

    • دکتر بهشتیان 9 خرداد 1399

      درود بر شما دوست عزیز
      اگه واقعا احساس تهوع دارید و به عنوان یک تشبیه اون را به کار نبردید. احساس تهوع دلیلش اضطراب درونی شماست که با دیدن برخی از افراد برانگیخته میشه که برای درمانش باید مشخص بشه دیدن این افراد چه احساساتی را در شما ایجاد می کنه

      • مبینا 21 تیر 1399

        سلام من تست رو انحام دادم و نمره ۲۷ رو گرفتم و نشون میده افسردگی متوسط دارم و من خیلی وقته احساس ناراحتی میکنم و با هر چیز کوچیکی حتی اکه مربوط به من نباشه زود گریه میکنم و خیلی زود عصبانی میشم و بعدشم بابت همین عصبانیت بیجا خیلی خودمو سرزنش میکنم اما این اواخر خیلی سخت میتونم گریه کنم نه اینکه نتونم ولی سخت هس برام و به خودکشی هم فک میکردم خیلی حتی اینکه جطوری انجامش بدم یا حتی به اتفاقات بعدشم فکر میکردم ولی الان اصلا نمیتونم حتی به چیزی فکر کنم ینی بدم میاد از فکر کردن چه به چیزای خوب چه بد و از شما میخوام لطفا راهنماییم کنید ممنون

        • دکتر بهشتیان 22 تیر 1399

          درود بر شما دوست عزیز
          شما نوسانات احساسی دارید که اول باید بررسی بشه دلیل این نوسانات چی هست. از طرف دیگه اینکه خشم خودتون را چطور و با چه شدتی ابراز می کنید؟ چه مدت هست که این علایم را دارید
          و اینکه در چه موقعیت هایی این اتفاقات می افته؟ آیا زودرنجی شما فقط در محیط خانواده است یا در بین دوستان هم اتفاق می افته؟
          لطفا به این سئوالات پاسخ بدید تا بهتر بتونم راهنمایی تون کنم؟

        • مبینا 16 آبان 1399

          سلام حقیقت من خیلی زود عصبانی میشم و از کوره در میرم و وسایلم رو پرت مبکنم یا حتی خیلی بادستم به سرم ضربه میزنم و خیلی پرخاشگر شدم و در باره اینکه گفتید چه مدت هست این علایم رو دارم واقعا مدت زمان زیادی هس که عصبانی هستم بیش از چند سال که واقعا الان خاطر شرایطی که توش هستم بیستر شده من بیشتر خشمم رو موقع لحث با مادرم بروز میدم که هیجوره نمیتونم کنترلش کنم و درباره زود رنحی که فرمودید من خیلی زودرنح شدم و بین دوستامم همینجوری بودم و زود از رفتاراشون ناراحت میشدم ولی در حال حاضر که دوستی ندارم بخوان بگم شرایطم الان چجوری هس در این باره

        • ناشناس 11 شهریور 1399

          حالت دقیقا مثل منه .

        • تینا 10 دی 1399

          من واقعا حالم بده میخام خودم پاشم و قوی باشم ولی دیگه نمیتونم سعی دارم ولی سخته و تست رو انجام دادم افسردگی شدید دارم. نه خانوادم بهم اهمیت میده نه دوستام . کاش یکی کنارم بود کمکم میکرد

      • ... 23 مهر 1399

        عام سلام…
        من خودم دو ساله که فکر میکنم از همه چیز متنفر شدم علاقه ای به هیچکس ندارم و نمیتونم بیشتر از دو ساعت بخوابم من 16 سالمه و خب اطرافیان میگن بخاطر سن بلوغه اما دوستام اصلا مثل من نیستن…
        من این تست رو دادم و نتیجش افسردگی شدید شد…
        ممنون میشم راهنماییم کنید (:

      • محدثه 24 دی 1399

        سلام
        من چند ماهه حالم خیلی بده افسردگیم از خفیف شروع شد ولی الان که دوباره تست دادم افسردگیم شدید شده بود.
        من خیلی درونگرام اصلن نمیتونم راجب مشکلاتم صحبت کنم دوست دارم ها نمیتونم.
        خیلی عصبی میشم همش دلم میخواد به خودم یا یکی آسیب بزنم
        ولی بیشتر به خودم حس میکنم با آسیب زدن دردم کم میشه
        من میدونم چرا افسردگی گرفتم اما نمیتونم نشکلمو حل کنم.
        خیلی بی قرارم
        از خودم به‌شدت بدم میاد سر هرچی ناراحت میشم
        چند هفتست همش کابوس میبینم و شبا از خواب میدرم
        همش سعی میکنم با فیلم دیدن و رمان خواندن ذهنمو منحرف کنم اما ساعاتی که یکی از این دوکارو انجام نمیدهم خیلی حالم بده میشه
        و همینطور احساس میکنم دیگران میخوان منو ترک کنن یا هیشکی منو دوست ندارن
        با اینکه از خودکشی خوشم نمیاد اما اینروزا خیلی بهش فکر میکنم میشه بگین من چیکار کنم

    • آریان 8 دی 1399

      سلام من این آزمونو دادم نمرم ۳۲ شد ولی خب اگه مثلا دوهفته پیش میدادم نمرم بالای ۴۱ میشد بنظرتون این نشون میده که فقط دارم یه روزای بدیو میگذرونم یا افسردگی متوسط دارم که اتفاقاتی که تازه رخ داده بالا پایینش کرده ؟

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *