بررسی خشونت کودکان 1 مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 
تربیت کودک و نوجوان - تربیت کودک و نوجوان
نوشته شده توسط Administrator   
شنبه ، 1 اسفند 1388 ، 16:46

«خشونت چیست؟ »

واژه خشونت، باعث ایجاد احساسی ناخوشایند در افرادی می شود که طی دوران کودکی، مورد تمسخر و بی توجهی همبازی ها یا همکلاسی های خود قرار گرفته اند. تمسخری ساده، ممکن است منجر به واکنش شدیدی شود که دامنۀ آن از اهانتی لفظی تا خشونت فیزیکی، متغیر است. 

بر اساس گزارش «جامعه ملی روانشناسان مدارس امریکا» از هر هفت دانش آموز امریکایی، یک نفر خشونت گرا یا قربانی خشونت است. قربانیان خشونت، احساس می¬کنند که بزرگسالان اهمیّتی برای مشکل آن ها قائل نیستند.

بررسی پدیده خشونت، اهمیّت غیر قابل انکاری برای والدینی دارد که یک یا چند فرزند آن ها خشونت گرا و یا قربانی خشونت هستند. گروه سنی این کودکان ممکن است 2 تا 3 ساله، نوجوان و یا بین این سنین باشد. 

 

کودکان خشونت گرا، سعی می کنند از طریق خشونت فیزیکی یا لفظی، بر کودکان دیگر مسلط شوند. آن ها ممکن است عصبانی، نگران، ،آزرده و ناامید از خود باشند، امّا قادر به برخورد با این احساسات نبوده و یا رفتارهای خشونت آمیز را از الگوهای شخصیتی خاصی آموخته باشند. آن ها برای خروج از وضعیت نامطلوب روحی خود، از خشونت لفظی یا فیزیکی استفاده کرده و دیگران را آزار می دهند. متأسفانه، کودکان خشن تیز هوشی شگفت آوری در انتخاب قربانیان خود دارند. آنها معمولاً قربانیان خود را از میان افراد منزوی، بی نام و نشان و آسیب پذیر انتخاب می کنند.

خشونت می تواند موجب بروز حوادث فاجعه آمیزی در میان کودکان شود. در یکی از موارد تأسف بار، یک پسر کلاس هفتمی، چون دائماً مورد تمسخر قرار می گرفت، خودکشی کرد. دیگران او را «لغت نامه متحرک » و «چاقالو» خطاب می کردند. او قبل از کشتن خود، کسی را که بیش از دیگران او را مسخره می کرد، به قتل رساند. خشونت، اغلب به عنوان نوعی «عادت زود گذر کودکان» مورد غفلت و بی توجهی قرار می گیرد. معمولاً به کودکانی که مورد تمسخر قرار می گیرند، توصیه می شود که «نادیده بگیرش» ولی موضوع به این سادگی ها نیست. خشونت می تواند نقش مخربی در زندگی کودکان مدرسه ای داشته باشد. ترس، اضطراب و انزوای اجتماعی قربانیان خشونت، باعث آسیب دیدن بهره وری آن ها در مدسه و ایجاد نابهنجاری های روانی ناشناخته در آنان خواهد شد. 

برخی محققان معتقدند، قربانیان خشونت در مقایسه با کودکان خشونت گرا، از اعتماد به نفس کمتری برخوردارند. آنان، مدرسه را محل امنی نمی دانند و از رفتن به کلاس و یا بازی با دیگران هراسانند. کوچکترین بی توجهی یا اهانت لفظی، باعث خودداری این کودکان از رفتن به مدرسه و عدم دخالت آن ها به هنگامی که قربانی تحت رفتاری خشونت آمیز قرار دارد، تأثیرات روانی مخربی بر کودک می گذارد. 

هدف این مجموعه ارائه اطلاعاتی به والدین در زمینۀ اهمیت پدیده خشونت در کودکان و راهنمایی آنان در برخورد با این معضل اجتماعی است. همچنین با توجه به این که پدیده خشونت عمدتاً در مدارس روی می دهد، رهنمودهایی لازم در اختیار والدین قرار می گیرد تا بتوانند مسئولان مدارس را نیز در حل این معضل مشارکت دهند. 

«ماهیت پرخاشگری »

همه کودکان و بزرگتر ها سطوحی از رفتار پرخاشگرانه را نشان می دهند. این رفتار معمولاً در سنین اولیه زندگی آشکار می شود. اگرچه نمی توانیم بگوییم که کودکان خردسال احساس خشم را به همان صورت کودکان بزرگتر و بزرگسالان تجربه می کنند، امّا پژوهش ها نشان داده اند که برخی از حالت های چهده ای که معمولاً با خشم همراه هستند در کودکان چهار ماهه نیز دیده می شوند. اگرچه ممکن است کودکان خردسال تر هنگامی که رویداد ناخوشایندی برایشان اتّفاق می افتد (برای مثال، هنگامی که شیشه شیر را از دهان یک نوزاد می گیرید) ناخرسندی نشان می دهند، امّا حالت های آن ها توسط مشاهده گران با اطمینان به عنوان خشم طبقه بندی نمی شود. زمانی که نوزادان هفت ماهه می شوند، کودکان بزرگتر برای برقراری ارتباط با آن ها از خشم استفاده می کنند. این کودکان به چهره مادرشان نگاه می کنند، حتّی اگر مادر علت عصبانیت آن ها نباشد. بنابراین، به نظر می رسد که کودکان تلاش می کنند از حالت های چهره ای برای انتقال احساسشان به دیگران استفاده کنند. 

هنگامی که کودکان یک ساله می شوند، اکثریت آن ها قادر به انجام برخی از اعمال تلافی جویانه هستند. زمانی که دو ساله می شوند، بسیاری از آن ها قشقرق به پا می کنند به طوری که درگیری برای خود مختاری به موضوع اصلی زندگی شان تبدیل می شود. در این سن، کودکان همچنین به اموال شخصی خود علاقه مند شده و تلاش می کنند آن ها را از دسترس همسالانی که به آن ها علاقه نشان می دهند دور نگه دارند. در این سن، (در خلال تعامل با همسالان) درگیری نسبتاً رایج است و می تواند به وسیله عوامل متفاوتی مانند علاقه دو کودک به بازی با یک اسباب بازی ایجاد گردد. 

این پرخاشگری معمولاً پرخاشگری ابزاری است، چرا که هدف اولیه آن به دست آوردن یا حفظ کردن یا حفظ اموال شخصی است تا آسیب رساندن به افراد دیگر. زمانی که کودکان وارد مدرسه می شوند پرخاشگری جسمانی معمولاً نسبت به سال های پیش دبستانی کمتر دیده می شود، هر چند که پرخاشگری کلامی (مانند، فریاد زدن و فحاشی) به طور معمول افزایش می یابد. یکی از دلایل کاهش پرخاشگری جسمانی افزایش مهارت های زبانی است که به کودکان اجازه می دهند کهنه تنها نیازهای شخصی مناسبی ارضاء کنند بلکه همچنین از جر و بحث کلامی به جای پرخاشگری جسمانی استفاده نمایند. (به ویژه مواقعی که با موقعیت بالقوه تنش زا روبرو هستند).

در خلال سال های اولیه مدرسه، ما پرخاشگری ابزاری کمتر و پرخاشگری خصمانه بیشتری را می بینیم. پرخاشگری عمدتاً به صورت آسیب رساندن به افراد دیگر دیده می شود تا دستیابی به اموال شخصی. یکی از دلایل این تغییر این است که کودکان بزرگتر بهتر می توانند اهداف و انگیزه های دیگران را درک کنند، بنابراین می توانند بین موقعیت های بالقوه تهدید کننده و موقعیت های بی خطر تمایز قابل شوند. هنگامی که کودکان بر این باورند که افراد دیگر سعی دارند به آن ها آسیب برسانند، آن وقت به احتمال زیاد نسبت به آن ها به صورت پرخاشگرانه رفتار می کنند.

همچنین در طی گذر از دوره کودکی به نوجوانی تغییرات مهمی در رفتار پرخاشگرانه ایجاد می شود. یک تغییر نگران کنده و قابل توجه این حقیقت است که پرخاشگری معمولاً به جراحت یا در موارد شدید منجر به مرگ می شود. لابر و های (1997) معتقدند که این تغییر تا حدی ناشی از افزایش قدرت جسمانی در دوره نوجوانی و بلوغ جنسی است. همچنین، ممکن است به علت افزایش استفاده از انواع سلاح در موقعیت های درگیری باشد. دومین تغییر این است که نوجوانان به هنگام درگیری به گروه¬های مخرب رو می آورند. سومین تغییر مربوط به پرخاشگری در دورۀ نوجوانی این است که تعداد کمی از نوجوانان سرانجام با یک چهره صاحب قدرت آشنا مانند معلم، مدیر مدرسه یا والدین درگیر می شوند و آن وقت میزان درگیری والدین – کودک افزایش می یابد. چهارم این که، دوره نوجوانی با افزایش درگیری بین جنسی مشخص می شود. این درگیری بین جنسی در دوران کودکی (یعنی زمانی که کودکان آشنایی کمی با جنسیت شان دارند)، کمتر مشاهده می شود. 

«عمده ویژگی هر کودک خشونت گرا؟» 

1- ایجاد مزاحمت می کنند و حالت دفاعی به خود می گیرند.

2- دیگران را مدام سرزنش می کنند.

3- نظم و انضباط ندارند.

4- با والدین رابطۀ خوبی ندارند.

5- از مدرسه و معلم خاطرۀ خوشی ندارند.

6- از بازگو کردن احساسات خود علیه والدین وحشت دارند.

7- محبت کافی از والدین دریافت نمی کنند.

8- والدین پرخاشگری دارند.

9- والدین خواسته های کودک را بدون چون و چرا بر آورده می کنند.

10- تحریک پذیر هستند.

11- زود رنج و کج خلق هستند. 

12- اضطراب و افسردگی دارند.

13- متعلق به خانواده های از هم گسیخته و آشفته اند.

14- مهارت های ارتباطی و هیجانی ندارند. 

15- از فقر اقتصادی و فرهنگی رنج می برند.

«چه کودکانی خشونت گراهستند؟ »

کودکان قُلدُر، به تسلط بر دیگران و کنترل آن ها تمایل دارند. آن ها از شیوه های مختلفی استفاده می کنند. دامنۀ رفتارهای تهاجمی آن ها، از متلک گویی، نام گذلری، تمسخر و شایعه پراکنی های زشت تا تهدید کودکان دیگر، گسترده است. کودکان خشونت گرا، اغلب از خشونت فیزیکی استفاده کرده و پول و اشیاء با ارزش دیگران را می ربایند. معمولاً به انواع رفتارهای نابهنجار که به طور مکرر از کسی سر می زند، خشونت و ناسازگاری گفته می شود. کودکان خشونت گرا و ناسازگار، در یافتن قربانیان خود مهارت دارند. آن ها اگر در انتخاب طعمه اشتباه کنند، سراغ قربانی دیگری می روند تا از طریق آزار و تسلط بر آن ها، روحیه خشونت گرایی و تهاجمی خود را تقویت کنند. آن ها به سرعت می آموزند که خشونت روشی کار آمد برای دست یابی به خواسته ها و اهداف آن هاست. کودکان قلدر و خشونت گرا که هستند؟ چه نوع کودکی تمایل به آزار دیگران دارد؟ 

یافته های تحقیقاتی، پاسخ روشنی برای این پرسش ها ندارند. برخی محققان معتقدند، کودکان با استفاده از خشونت احساس می کنند فرد مهمی هستندو آن ها، به دلیل احساس ناامنی، سعی می کنند از طریق ناراحت کردن و ایجاد ناامنی برای دیگران، به امنیت و آرامش برسند. این نوع افراد از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند، ولی از نظر پیشرفت تحصیلی اقتصادی و شغلی چندان موفق نیستند. اگرچه همه محققان با این نظریه موافق نیستند، اما این نظریه بیانگر اجماعی از نظریات دیگر درباره ویژگی های کودکان خشونت گرا و ناسازگار است. 

همه محققان بر این باورند که گرایش به خشونت در کودکان، پدیده ای مادر زادی نیست. در واقع، کودکان می آموزند که خشونت یکی از راه های مؤثر دستیابی به اهداف شخصی و کنترل دیگران است. سؤال این است که آن ها چگونه به این موضوع پی می برند؟ به عقیده متخصصان، والدین و اشخاصی که الگوی رفتاری کودک به شمار می آین، نقش مهمی در این زمینه دارند. کودکان ناسازگار در این زندگیروزمرۀ خانوادۀ خود در می یابند که والدین شان از طریق خشونت به خواسته های خویش می رسند، لذا از آ ن ها تقلید می کنند. هنگامی که والدین برای تسلیم کردن فرزندانشان از خشونت فیزیکی یا لفظی استفاده می کنند، ناخود آگاه به فرزندانشان می آموزند که اعمال خشونت راهی مؤثر برای رسین به هدف است به ویژه اگر بزرگتر و قوی تر بوده و توانایی زورگویی به دیگران را داشته باشیم. بنابراین، اگر کودکی از سوی والدین خود تحت خشونت فیزیکی یا لفظی قرار گیرد، به نبه خود کودک ضعیف تری را خواهد یافت تا نسبت به او خشونت ورزد. کودکان خشونت گرا، معمولاً از قربانیان خود بزرگتر و قویتر بوده و در سراسر دوران زندگی خود« قلدر» باقی می مانند. بنابراین تسلسل فاسدی در این زمینه برقرار است؛ والدین خشونت گرا به فرزندان زور می گویند و فرزندان آن ها نیز خشونت را از آنان آموخته و سایر کودکان را تحت فشار می گذارند. برخی از متخصصان معتقدند یادگیری خشونت از طریق شخصیت های فیلم های تلویزیونی و سینمایی نیز امکان پذیر است. این الگوهای رفتاری می توانند باعث تشدید روحیه خشونت گرایی در کودکانی شوند که مورد خشونت والدین خود قرار می گیرند. خشونت گرایی در کودکان صفتی نیست که با بزرگ شدن آن ها محو شود، بلکه می تواند در سراسر زندگی آن ها حضور داشته و در سنین جوانی باعث تمایل آن ها به ارتکاب جرائم مختلف شود. این افراد با همسر خود ناسازگار خواهند بود و اگر مسئولیتی اجتماعی به آن ها واگذار شود، سعی می کنند نیروهای تحت امر خود را از طریق استفاده از خشونت تحت انقیاد درآورند. برای رهایی از این تسلسل مخرب، می بایستی برنامه ای در خصوص برخورد مناسب والدین و مدارس با پدیدۀ خشونت گرایی کودکان، تدوین و ارائه شود. 

   « الگوی رفتاری خشونت پسران در مقابل دختران »

 آیا پسرها از دختر ها پرخاشگرترند؟

یک پاسخ این سؤال ممکن است این باشد که: این سؤال بستگی دارد به این که منظور از پرخاشگری چیست؟ اگر پرخاشگری را به عنوان حمله کلامی یا جسمانی به شخص دیگری در نظر بگیرید، مطالعات پژوهشی حاکی از این هستند که پسرها از دخترها پرخاشگرترند. با وجود این، اگر شما پرخاشگری ارتباطی را در این تعریف بگنجانید (رفتارهایی مانند طرد افراد از گروه و گفتن مطالب زشت در مورد آن ها)، آن وقت تفاوت بین دخترها و پسرها کمتر به نظر می رسد. متأسفانه، اکثر پژوهش های انجام شده در مورد پرخاشگری، صرفاً روی پرخاشگری کلامی و جسمانی متمرکز بوده اند. بنابراین، ما در مورد شیوه هایی که پرخاشگری ارتباطی در خلال دوران کودکی بروز می کند اطلاعات کمی داریم. پژوهش دان (1993) در مورد گروه¬های خواهر و برادر همچنین حاکی از این است که تفاوت جنسی در رفتار پرخاشگرانه کمتر به چشم می خورد. پژوهش او نشان داد که دخترها و پسرها سطوح نسبتاً بالایی از پرخاشگری جسمانی را نسبت به خواهر و برادرهای خود نشان می دهند. 

تفاوت های جنسی در زمینه پرخاشگری در دوران کودکی معمولاً در سالهای پیش دبستانی بروز می کند. اگرچه تعداد کمی از محققان در طی دوره نوزایی هیچ گونه تفاوت جنسی خاصی در پرخاشگری گزارش نکرده اند، اما این وضعیت معمولاً در حول و حوش سه سالگی تغییر می کند. 

در شرایط طبیعی خاص ( مانند پرورشگاه و آمادگی ) مشاهده شده است که پسرها در درگیری های جسمانی و کلامی بیشتری حضور دارند و در کاربرد پرخاشگری نیرومندتر هستند. دلایل احتمالی خاصی برای این تفاوت ها وجود دارد. اوّلاً، تعدادی از مطالعات حاکی از این هستند که پسرها پر تلاش تر از دخترها هستند و این امر ممکن است آن ها را به سوی درگیریهای بیشتر به هنگام تصاحب اشیاء سوق دهد. یک مثال متداول قاپیدن تکانشی یک اسباب بازی جذاب از دست دادن کودکان دیگر است. این وضعیت کودکان دیگر را عصبانی یا ناراحت می کند و در نتیجه درگیریها افزایش می یابد. بنابراین، تکانشگری ممکن است پسرها را به سوی موقعیت هایی که بالقوه تنش¬زا هستند، سوق دهد. ثانیاً، تفاوت هایی جنسی در پرخاشگری ممکن است تحت تأثیر توانایی های بیشتر دخترها در استفاده از جر و بحث قرار گیرد، و همین امر از درگیری های افزایش دهندۀ پرخاشگری جلوگیری می کند. این تفاوت ها ممکن است تا حدی تحت تأثیر تفاوت های زیست شناختی و انتظارات اجتماعی در مورد میزان پرخاشگری دخترها و پسرها قرار گیرد. 

این انتظارات اجتماعی متفاوت به خوبی توسط یافته های پژوهشی توصیف شده است و بیانگر این هستند که بزرگترها عصبانیت را به طور بالقوه مبهمی تفسیر می¬کنند. پاسخ های پرخاشگرانه متفاوت بستگی به این دارد که بزرگترها یک دختر را ارزیابی می¬کنند با یک پسر را. برای مثال، هنگامی که بزرگترها واکنش یک دختر را تماشا می¬کنند ممکن است برچسب « پرخاشگری» به آن بزنند، اما هنگامی که رفتار یک پسر را تماشا می کنند ممکن است از برچسب « جسور» استفاده کنند. پژوهش ها همچنین حاکی از این هستند که تفاوت های جنسی در شیوه برخورد پسرها با والدین (به ویژه با پدران) تأثیر می گذارد. پدرها معمولاً بیشتر در بازی های جسمانی توأم با شور و شوق پسرها در مقایسه با دخترها شرکت می کنند و بدین ترتیب پسرها در این نوع فعالیت ها اجتماعی¬تر هستند. 

یافته های پژوهشی حاکی از این است که ما فرهنگ¬مان، نسبت به سطوح پایین رفتار پرخاشگرانه پسرها در مقایسه با دخترها صبورتریم. این تفاوت به طور بالقوه دارای معانی ضمنی با اهمیتی برای رشد کودکان است، چرا که ممکن است پسرها کمتر از دخترها پیامدهای منفی اعمال پرخاشگرانه را تجربه کند و یا انتظار داشته باشند.

« عوامل مرتبط با پرخاشگری »

همه ما می دانیم که اکثر کودکان تا اندازه ای پرخاشگر جسمانی و کلامی را نشان می دهند. در این جا ما وضعیت مراجعی را مورد توجه قرار خواهیم داد. روی هم رفته، پژوهش های انجام شده در مورد این موضوع روی عواملی که با رفتار پرخاشگرانه جسمانی مرتبط هستند ( مانند: فقر، دسترسی به وسایل و پاسخ های پرخاشگرانه و باورهای مربوط به اثر بخشی پرخاشگری) متمرکز است.

« محیط »

کودکان در محیط های پیچیده و با گسترده وسیعی از خانواده ها، مدارس، همسایگان، محیط های شهری، گره های مذهبی، فرهنگی و کشوری رشد می کنند. این محیط ها بر رشد کودکان تأثیر می گذارد و بحث در مورد جزئیات آن ها فراتر از حوصله است. با وجود این، ما بر دو عامل اثر گذار محیطی تأکید می کنیم که پژوهش ها نشان داده اند که تأثیر زیادی بر روی رشد کودکان دارند. اوّلین عامل تأثیر گذار محیطی همسایگان بد و دومین عامل خشونت تلویزیونی است.

« همسایگان بد»

در بررسی کامل و گستردۀ کای و داج (1998) در مورد پرخاشگری و رفتار ضد اجتماعی در دوران کودکی و نوجوانی مشخص شد که مشاهده پرخاشگری جسمانی و فقر در جامعه آمریکا عوامل بسیار مهمی هستند. به خصوص، مطالعات مربوط به میزان جرایم خطرناک نشان می دهند که این مشکل در مناطق جغرافیایی به طور مساوی توزیع نشده است، بلکه در مناطق شهری پر جمعیت که معمولاً با فقر همراه است متمرکز می باشد. این بدان معنا است که فقر همیشه با خشونت همراه نیست، بلکه فقر یکی از عوامل خطر زایی است که ممکن است شانس رفتار پرخاشگر را در برخی موقعیت های فرهنگی افزایش دهد. فقر به تنهایی ممکن است چندان اهمیتی نداشته باشد، اما اگر با عوامل خطرزای دیگری همراه شود ممکن است منجر به بروز سطوح بالاتری از پرخاشگری گردد. به علاوه، با توجه به ارتباط بین فقر شهری و خشونت در آمریکا، محققان این سؤال را مطرح می کنند که چرا فقر اساساً یک عامل خطرزا است؟

یکی از پیشنهادهای مهم این است که وقتی کودکان کم سن و سال هستند تأثیر فقر برروی آن ها مستقیم نیست بلکه بیشتر بر والدین تأثیر می گذارد. همه پدر و مادرها به عنوان مراقب تا اندازه ای فشار روانی را تجربه می کنند و فقر ممکن استن این فشارهای روانی را افزایش دهد. فقر خانوادگی ممکن است بر شیوه های انضباتی والدین، توانایی آن ها برای سرپرستی موفقیت آمیز فعالیت های فرزندشان و ماهیت ارتباط دلبستگی بین والدین کودکان تأثیر بگذارد. کودکان ممکن است اثرات فقر را تا اندازه ای از طریق تأثیر آن بر روی رفتار والدین خود تجربه کنند. 

همان طور که کودکان بزرگتر می شوند، عواملی مانند زندگی در مناطق دارای میزان بالای جرم و جنایت، وجود افراد بزهکار و ارازل و اوباش در همسایگی آن ها و سوء استفاده دارویی ممکن است تأثیر مسقیمی بر روی آن ها داشته باشد. کودکان بزرگتر ممکن است بیشتر شاهد جرایم خشونت بار باشند یا شخصی را بشناسد که تأثیرات خشونت را تجربه کرده است. این وضعیت ها ممکن است شانس کودکان را برای آشنا شدن با همسالان که درگیر فعلیت های ضد اجتماعی هستند افزای دهد و ان ها را درگیر این گونه فعالیت ها نمایند. با وجود این، پرواضح است که فقر تنها یکی از عواملی است که رشد کودکان را دراین مناطق تحت تأثیر قرار می دهد. اکثر کودکان خودشان را به سادگی در فعالیت های خشونت بار درگیر نخواهد کرد، زیرا خانواده های آن ها فقیر هستند. بعضی از یافته های تحقیقی حاکی از آن است که والدینی که به شدت مراقب فعلیت های کودکانشان در هنگام ورود به سالهای نوجوانی هستند، احتمالاً خطر درگیری در فعالیت های ضد اجتماعی آن ها را کاهش می دهند.

« خشونت تلویزیون»

نگرانی در مورد خشونت تلویزیون، رسانه های گروهی دیگر و اثرات آن بر روی کودکان یکی از مباحثی است که طی سالیان متمادی در زندگی کودکان مطرحبوده است. در 1960 و 1970 کودکانی که در پژوهش های روانشناختی مربوط به اثرات تماشای پرخاشگری از تلویزیون شرکت داشته اند تماشاگر بزرگسالانی بوده اند که در تلویزیون به طور پرخاشگرانه رفتار می کردند. این مشاهدات در مراحل بعدی و رفتارهای پرخاشگرانه کودکان در مراحل بعدی باعث مشاجرات گسترده ای در مورد خشونت تلویزیونی شد.

برخی از مطالعات آزمایشگاهی و تجربی به وضوح نشان داده اند که مشاهده پرخاشگری در تلویزیون می تواند تأثیر مستقیمی روی رفتار کودکان داشته باشد. همچنین، مطالعات طولی که عادت های تماشای تلویزیون در کودکان را پیگیری کرده اند حاکی از وجود ارتباط بین میزان پرخاشگری تماشا شده در تلویزیون و میزان فعالیت های پرخاشگرانه ابراز شده در کودکان است. 

بر اساس مطالعات انجام شده در کشورهای مختلف کای و داج (1998) نتیجه گیری کردند که با توجه به سطوح تماشای خشونت تلویزیونی، می توان پرخاشگری را طی سه سال بعد پیش بینی کرد. نتیجه گیری آن ها حتی زمانی که سطح پرخاشگری کودکان از نظر آماری کنترل شده بود درست به نظر می¬رسید. به عبارت دیگر، اگر کودکی خیلی پرخاشگر است و کودکی که سطوح پایینی از پرخاشگری را نشان می دهد میزان قابل توجهی از پرخاشگری را در تلویزیون مشاهده کنند، میزان پرخاشگری هر دوی آن ها افزایش خواهد یافت. به نظر می رسد که ارتباط بین تماشای تلویزیون و خشونت صرفاً ناشی از این حقیقت نیست که کودکان تمایل دارند به طور پرخاشگرانه تری رفتار کنند یا بیشتر جذب برنامه های تلویزیون پرخاشگرانه می شوند. 

چرا تلویزیون موجب پرخاشگری می شود؟ کودکان اشکال جدیدی از رفتار پرخاشگرانه را با تماشای پرخاشگری در تلویزیون یاد می گیرند و ممکن است دریابند که برخی از این رفتارهای پرخاشگرانه برای بعضی از مردم مفید است (برای مثال: برای بچه های خوب). به عبارت دیگر، آن ها ممکن است شیوه جدیدی را برای ابراز پرخاشگری یاد بگیرند و به طور همزمان توجیهی برای آن رفتار بیابند ( برای مثال: قربانی مستحق آن بود). همانند یک بزرگسال خشمگین که معتقد است به خاطر رانندگی بد موتورسواران و از روی و از روی خشم بوق زده است و بنابراین آن را این گونه توجیح می کند، ودکان نیز ممکن است یاد بگیرند که اعمال پرخاشگرانه خود را به گونه ای توجیح نمایند. همچنین، با توجه به این که کودکان برخی از قهرمانان تلویزیون را تماشا می کنند که هیچ پیامدی منفی خاصی را به خاطر رفتار پرخاشگرانه شان تجربه نمی کنند، ممکن است انتظارات آن ها از پیامدهای منفی رفتار پرخاشگرانه نیز کاهش یابد. 

البته، تلویزیون تنها جایی نیست که کودکان رفتار پرخاشگرانه را مشاهده می کنند، بنابراین باید منابع دیگری را که پاسخ های پرخاشگرانه جدید را در دسترس کودکان قرار می دهند و زمینه هایی که موجب گسترش عقاید آن ها در مورد پیامد های احتمالی پرخاشگری می شود را در نظر بگیریم. این موضوعات در قسمت زیر بررسی قرار گرفته است:

« یادگیری پاسخ های پرخاشگرانه » 

تصور کنید که والدینی در حال بازگشت از محل کار به طرف خانه هستند و دو فرزند کوجک آن ها در عقب ماشین نشسته اند. ترافیک بسیار سنگین است و عصبانیت والدین با هر اشتباهی که از جانب راننده های دیگر صورت می گیرد افزایش می یابد، آن ها نمی توانند به هنگام چراغ سبز با سرعت کافی حرکت کنند، همچنین نمی توانند به هنگام رسیدن به ترافیک های بعدی به خوبی گردش به راست یا چپ داشته باشند. والدین فریاد می زنند و فحاشی می کنند و با عصبانیت بوق می زنند. هنگامی که اعضای خانواده به خانه می رسند، والدین همچنان وحشت زده هستند. آن ها متوجه می شوند که بچه ها به هم ناسزا می گویند و برای اسباب بازی ها با یکدیگر با پرخاشگری رفتار می کنند. آیا رفتار فرزندان ارتباطی با رفتار والدین دارد؟ می دانیم که کودکان پاسخ های پرخاشگرانه را به هنگام تماشای رفتار بزرگسالان یا کودکان بزرگتر یاد می گیرند. به نظر می رسد که این الگوهای پرخاشگری به شیوه های مختلف بر رفتار کودکان تأثیر می گذارند. اوّلاً: این الگوها می توانند شکل جدیدی از رفتار پرخاشگرانه ( برای مثال: ناسزا گفتن) را به کودک آموزش بدهند. ثانیاً: آن ها می توانند کودکان را تحت تأثیر قرار دهند تا باور کنند که رفتار کردن به شیوه ای که پیامد منفی قابل توجهی به دنبال ندارد قابل قبول است. ثالثاً: این رفتار می تواند موجب برانگیختگی هیجانی در بیننده شود. بنابراین، کودکان می توانند به خاطر رفتاری که در والدین شان مشاهده می کنند آغازگر احساس خشم باشند. 

البته، والدین تنها منبع احتمالی الگودهی به کودکان نیستند. کودکان با مشاهده واکنش های معلمان خود، کودکان بزرگتر، قهرمان ورزشی و تلویزیونی نیز پرخاشگری را یاد می گیرند. اگر این الگوها به کودکان آموزش بدهند که پرخاشگری فابل قبول است، آن وقت شانس این کودکان خودشان به طور پرخاشگرانه رفتار کنند افزایش می یابد.

« باورهای مربوط به پرخاشگری »

متأسفانه موقعیت های فراوانی وجود دارد که در آن ها کودکان از طریق تجارب شخصی خود یا مشاهده دیگران یاد می گیرند که پرخاشگری گاهی می تواند نتیجه مطلوبی داشته باشد. برای مثال: اگر کودکی یک کودک دیگر را به خاطر دوچرخه هل بدهد تا دوچرخه سواری کند و این رفتار اصلاح نشود، آن وقت این کودک اوّلین تجربه ارزش استفاده از پرخاشگری را به دست می آورد. کای و داج (1998) معتقدند که محیط¬هایی که به کودکان اجازه می دهند تا به صورت پرخاشگرانه ای رفتار کنند، یا رفتار پرخاشگرانه را تمرین نموده و یا ببینند پرخاشگری پاداش به همراه دارد، احتمالاً رفتار پرخاشگرانه این کودکان افزایش خواهد یافت. در واقع، یک ویژگی مربوط به تفاوت جنسی در پرخاشگری دخترها و پسرها این است که پسرها معمولاً بیشتر از دخترها انتظار پیامدهای منفی کمتر و پیامدهای مثبت بیشتری از پرخاشگری دارند.


« مقابله با رفتار پرخاشگرانه »

در قسمت قبلی برخی از عواملی که به رفتار پرخاشگرانه مربوط هستند مشخص شد. محققان دریافتند که مداخله در این حوزه ها می تواند به کاهش رفتار پرخاشگرانه کودکان کمک کند. در این قسمت، دو شیوه کاهش رفتار پرخاشگرانه کودکان کمک کند. در این قسمت، دو شیوه کاهش رفتار پرخاشگرانه ( روش آموزش مدیریت والدین و آموزش مهارت های حل مسأله) مطرح شده است.

« آموزش مدیریت والدین »

شناخت روابط خانوادگی می تواند در درک رفتار پرخاشگرانه به ما کمک کند. روابط خانوادگی معمولاً کانون مداخله های درمانی برای کاهش پرخاشگری هستند. آموزش مدیریت والدین به آن دسته از مداخله های درمانی اشاره دارد که هدفشان اصلاح ماهیت تعاملات بین کودکان و والدین به منظور کاهش رفتار پرخاشگرانه است. فرضیه زیر بنایی این مداخله ها این است که والدین ممکن است ندانسته محیطی فراهم نمایند که پرخاشگری فرزندشان را ایجاد نموده و تداوم بخشیده است. یکی از بزرگترین مزایای این نوع مداخله ها این است که به والدین اجازه می دهند تا اقدامات ضروری برای پیشگیری از پرخاشگری را در بسیاری از محیط هایی که مشکل آفرین هستند انجام دهند. علاوه بر این، والدین بیشتر از درمانگران و معلمان برای کودکان وقت صرف می کنند. بنابراین ، آن ها از موقعیت ایده آلی برخوردارند تا مداخله ها به طورمداوم و برای مدت زمان طولانی برای آنها به کار رود. 

آموزش مدیریت والدین در وهله نخست شامل والدین برای شناسایی، تعریف و مشاهده رفتار پرخاشگرانه فرزندان است. اگر والدین تمایل داشته باشند تشویق و تنبیه را که بخشی از مرحله بعدی مداخله است به کار ببرند ابتدا باید مهارت های فوق الذکر را یاد گرفته باشند. تقویت رفتار مطلوب و تنبیه رفتارمنفی مبتنی بر اصول نظریه یادگیری است. در نظریات یادگیری اعتقاد بر این است که رفتاری که تقویت شود به احتمال زیاد تکرار می شود و رفتاری که تنبیه می شود به احتمال زیاد تکرار نخواهد شد. در این مرحله از آموزش انواع تنبه ها و تشویق های مناسب به والدین پیشنهاد می شود، بنابراین آن ها باید تنبه ها و تشویق هایی را که با سن و خلق و خوی فرزندشان مناسب تر است انتخاب کنند. تشویق ها ممکن است به صورت کلامی ارائه شود، (مانند تحسین کردن یا اظهار نظرهای مثبت در مورد رفتار کودک) یا ممکن است شامل ژتون هایی مانند ستاره های روی نمودار یا روش نمره گذاری باشد. یکی از مهمترین آموزش ها این است که والدین آموزش دیده تنها از تنبیه های ملایم استفاده نمایند تا تنبیه به جزئی از مشکل تبدیل نشود. تنبیه های ملایم مناسب می تواند شامل پس گرفتن امتیازهایی مانند: پول تو جیبی، تماشای تلویزیون یا رفتن به مغازه های محلی باشد. 

مرحله بعدی آموزش به والدین فرصت می دهد تا کاربرد این مهارت ها در موقعیت های نقش گزاری را تمرین کنند. والدین ترغیب می شوند تا یادداشت های دقیقی از رفتار پرخاشگرانه فرزندشان تهیه کنند به گونه¬ای که بتوانند بگویند که آیا مهارت های جدید بر رفتار فرزندشان اثر مطلوبی داشته است یا نه. تغییرات رفتاری به وسیله درمانگر که والدین را در زمینه تغییر برنامه های تقویت کننده راهنمایی می کند کنترل می گردد. 

پژوهش های انجام شده در مورد برنامه های آموزش مدیریت والدین حاکی از آن است که این برنامه ها باعث کاهش قابل ملاحظه رفتار مشکل آفرین می شوند. و این کاهش طی سال های متمادی تداوم می یابد. مرور این مطالعات در پژوهش های کازدین (1987) دیده می شود. 

« آموزش مهارت های حل مسأله »

از آن جا که کودکان دارای سطوح بالای رفتار پرخاشگرانه رفتار دیگران را به صورت پرخاشگرانه تفسیر می کنند، بنابراین عنوان کردن این ادراک از دنیا می تواند پایه و اساس مناسبی برای مداخله های درمانی باشد. آموزش مهارت های حل مسأله بر شیوه هایی که کودکان فعالیت ها و انگیزه های دیگران را تفسیر می کنند متمرکز است. هدف این آموزش ها ارائه مهارت های لازم برای حل مشکلات اجتماعی بدون متوسل شدن به پرخاشگری است. بنابراین، این دیدگاه بر شیوه هایی که کودکان در مورد مشکلات اجتماعی فکر می کنند ( و نه شیوه هایی که آن ها رفتار می کنند) تمرکز دارند.

درمان مبتنی بر نظریه رشد شناختی است که معتقد است رفتار ما ناشی از تفسیر ما از دنیاست. بنابراین نظریه، اصلاح تفسیر کودکان از دنیا باید به جای اصلاح رفتار کودکان مورد استفاده قراررگیرد. آموزش مهارت های حل مسأله معمولاً به صورت انفرادی یا گروه های کوچک انجام می شود و در انجام آن درمانگر با نشان دادن تصاویر یا گفتن داستان هایی در مورد کودکان دیگر با آن ها کار می کند. تصاویر و داستان ها برای فراخواندن و شناخت دیدگاه های کودکان در مورد انگیزه های افراد دیگر و پیامدهای احتمالی رفتار آن ها طرح ریزی می شوند. هنگامی که کودکان انگیزه های شخصیت موجود در تصاویر یا داستان ها را به صورت پرخاشگرانه تقسیر می کنند ( در موقعیت های مبهم)، آن ها ترغیب می شوند تا از طریق بحث با درمانگر یا اعضای گروه برای انگیزه های مختلف چاره اندیشی کنند. بنابراین (در اکثر مواقع) کودکان با این احتمال آشنا می شوند که انگیزه های احتمالی زیادی برای فعالیت های دیگران وجود دارد. آن ها ترغیب می شوند تا تفسیرهای دیگری را در موقعیت های زندگی واقعی به کار ببرند. این داستان ها و تصاویر همچنین می توانند کودکان را ترغیب نمایند تا در مورد پیامد های پرخاشگری دیگران فکر کنند. درمانگر می تواند از شیوه مباحثه برای بررسی اعتقادات کودکان در مورد پیامدهای احتمالی آسیب زدن به شخص دیگر، فرد پرخاشگر و همچنین قربانی استفاده نماید.

 برای این کودکان محتوای تصاویر و داستان ها را به دنیای واقعی تعمیم دهند. باید وادار به صحبت دربارۀ تجارت شخصی شان و چگونه تصمیم گیری در مورد انجام بهترین عملکرد شوند. در این جا، درمانگر می تواند برخی از تجارب کودکان را به منظور فراهم کردن الگوهای غیر پرخاشگرانه برای حل مشکلات پیشنهاد کند. بسیاری از درمانگران، والدین و معلمان را ترغیب می کنند تا در فرایند آموزش از طریق کاربرد تشویق های مناسب برای رفتارهای مناسب در شرایط اجتماعی درگیر شوند. این موضوع می تواند به تقویت و رشد مهارت های بین فردی کودکان کمک کند. 

ارزشیابی برنامه های مختلف آموزشی، حل مسأله حاکی از آن است که این برنامه ها می توانند به منظور کاهش قابل ملاحظه رفتارهای مشکل آفرین منجر شوند. با وجود این، کازدین (1993) گزارش داده است که این برنامه ها برای کودکان بزرگتر (در مقایسه با کودکان کوچکتر) مؤثرتر است. 

با توجه به بحث ها و پژوهش های مربوط به پرخاشگری، زورگویی به عنوان شکل خاصی از پرخاشگری در نظر گرفته می شود. در قسمت بعدی، برخی از پژوهش های این حیطه بررسی می شود و پیشنهادهایی برای افرادی که با کودکان سروکار دارند و ممکن است در مورد سطوح زورگویی خود نگران باشند ارائه می گردد. 

 
Valid XHTML & CSS | Translated By