نوجوانی 2 مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
تربیت کودک و نوجوان - تربیت کودک و نوجوان
نوشته شده توسط Administrator   
شنبه ، 1 اسفند 1388 ، 16:38
خانواده و الگوهای فرزند پروری:
تغییراتی که در دوران نوجوانی و روابط بین فردی او، و تغییراتی که در والدین و نظام خانواده به عنوان یک کل اتفاق می افتد، در روند پرورش نوجوان دخالت دارند، ارائه ی راهنمایی والدین برای برآمدن از عهده ی فرزند پروری بهترین نوع برای نوجوانان است.
شیوه های فرزند پروری در دو بعد با یکدیگر تفاوت دارند. بعد اول توقع داشتن است. بعضی والدین استانداردهای بالایی را برای فرزندان خود تعیین می کنند و تاکید دارند که نوباوگانشان به آن استاندارد ها دست یابند.

بعضی دیگر از والدین از فرزندان خود توقع اندکی دارند و به ندرت سعی می کنند در رفتار فرزندان نفوذ داشته باشند. بعد دوم پذیرندگی است، گروهی از والدین نسبت به فرزندان خود پذیرنده و اجابت کننده هستند. این گروه با فرزندان خود تبادل کلامی دارند و با آنها به بحث آزاد می پردازند و برخی دیگر طرد کننده و ناپذیرنده هستند.
شیوه های فرزندپروری:
الف) شیوه اقتداری
والدین اقتداری برای رشد یافتگی فرزندان انتظارات معقولی دارند، و با برقراری محدودیتها و تاکید بر اطاعت، آنها را تحت فشار قرار می دهند. همزمان با این کار نسبت به فرزندان خود ابراز صمیمیت و مهربانی می کنند، به نقطه نظرات آنها با حوصله گوش می دهند و آنها را به شرکت در تصمیم گیری های خانوادگی تشویق می کنند. در مجموع شیوه ی فرزندپروری اقتداری یک روی آورد آزادمنشانه و منطقی است که هم حقوق والدین و فرزندان را مشخص می کند و هم برای آنها احترام قائل است.
یافته های باوم ریند نشان داد کودکانی که والدین مقتدر داشتند به طور خاصی از رشد خوبی برخوردار بودند. درجه بندی روانشناسان نیز نشان داده بود که حالت سرزنده و شادابی داشتند، در تسلط به تکالیف جدید، اعتماد به نفس داشتند و با کنترل خود قادر به مقاومت در برابر اعمال اخلال گری بودند. همچنین کمتر رفتار نقش جنسی قالبی(سنتی) از خود نشان می دادند. بخصوص پسرها در رفتار دوستانه و همکاری ودخترها در استقلال و تسلط بر رفتار در تکالیف جدید نمرات بالایی آوردند. شواهد اخیر وجود یک ارتباط مثبت بین فرزندپروری اقتداری و مهارتهای عاطفی و اجتماعی را در سالهای پیش از مدرسه تاکید می کند.
ب) شیوه قدرت طلب
والدینی که شیوه ی استبدادی را به کار می برند متوقع نیز هستند، اما همنوایی آنان آنقدر زیاد است که وقتی فرزندان تمایلی به اطاعت ندارند نسبت به آنها بی علاقگی نشان می دهند حتی آنها را طرد می کنند. برخورد این والدین را می توان در این جمله نشان داد « این کار را انجام بده چون من اینطور می گویم.» در نتیجه، تبادل و ارتباط کمی با فرزندان خود دارند و از فرزندان خود انتظار دارند بدون پرسش درباره ی صحت وسقم آن، حرف بزرگترها را قبول کنند. هرگاه فرزند، حرف والدین را بدون چون وچرا نپذیرد، متوسل به زور و تنبیه خواهند شد. پر واضح است که چون شیوه ی استبدادی بر اساس خواسته های دلخواه والدین است، خودبیانی و استقلال فرزندان سرکوب می شود.
باوم ریند به این نتیجه رسید فرزندان والدین مستبد، مضطرب، گوشه گیر و ناشاد هستند. این کودکان در تعامل با همسالان در صورت ناکامی، از خود خصومت نشان می دهند، بخصوص پسرها عصبانیت و مبارزه طلبی بالایی دارند. دخترها وابسته و فاقد روحیه ی اکتشاف هستند واز برخورد با مسئولیت طفره می روند. نوجوانان وجوانانی که والدین مستبد دارند کمتر از آنهایی که والدین مقتدر دارند سازگاری نشان می دهند. در عین حال نوجوانانی که والدین مستبد دارند در مدرسه عملکرد بهتری نسبت به نوجوانانی که والدین بی توقع دارند نشان می دهند و احتمال کمتری برای رفتار ضد اجتماعی آنها وجود دارد.
ج) شیوه آسان گیر
روش آسان گیری پرورش فرزند، قابل قبول و مفید است، اما این روش از اعمال هر نوع سخت گیری یا کنترل اجتناب می کند. والدین آسان گیر، فرزندان خود را مجاز می کنند تا برای خود تصمیمات بسیاری بگیرند، هرچند که در سن بالایی نباشند و ظرفیت چنین تصمیم گیریهایی را نداشته باشند. فرزندان والدین آسان گیر می توانند هر وقت میل دارند غذا بخورند یا به رختخواب بروند و یا هرچه قدر می خواهند تلویزیون تماشا کنند. آنها مجبور نیستند هر رفتار خوبی را یاد بگیرند یا کارهای خانه را انجام دهند.
این بچه ها هر وقت بخواهند می توانند حرف دیگران را قطع کنند و موجب دلخوری آنها شوند بدون اینکه با ممانعت والدین روبرو شوند. با اینکه بعضی از والدین آسان گیر معتقدند در حقیقت این شیوه بهترین روش فرزند پروری است، بسیاری از آنها نسبت به توانایی تاثیر گذاری بر فرزندان بی اعتمادند و در پیشبرد امور خانه داری نامنظم و بی تاثیرند.
باوم ریند دریافت که فرزندان والدین آسان گیر بسیار خام هستند. آنها در کنترل تکانه های خود مشکل دارند و هنگامی که از آنها خواسته می شود کاری را انجام دهند که با علایق زودگذر آنها مخالف است، نافرمانی وسرکشی میکنند. علاوه بر این افرادی پرتوقع هستند و به والدین و بزرگسالان وابستگی دارند و نسبت به کودکانی که والدینشان کنترل بیشتری روی آنها دارند تأکید کمتری بر انجام تکالیف مدرسه دارند. رابطه ی بین فرزندپروری به شیوه ی آسان گیر و رفتار وابستگی و عدم پیشرفت به ویژه در مورد پسرها بسیار بالاست.
در نوجوانی زیاده روی والدین ادامه می یابد و منجر به ضعیف شدن خود مهارگری آنان می شود. نوجوانانی که به شیوه آسان گیری پرورش یافته اند نسبت به نوجوانانی که والدینشان از استاندارد روشن رفتاری استفاده می کنند کمتر در یادگیری مدرسه شرکت می کنند و بیشتر داروهای مخدر مصرف می نمایند.
د) شیوه مسامحه کار
فرزندپروری بی توقع تؤام با رفتار بی تفاوتی، شیوه ی مسامحه کار را ایجاد می کند. والدین کناره گیر یا بدون درگیری در مراقبت از فرزندان به جز فراهم کردن حداقل غذا و لباس لازم تعهدی از خود نشان نمی دهند. این گونه والدین اغلب به وسیله ی تحمل فشارهای روانی فراوان زندگی پایمال می شوند. از این رو وقت و انرژی اندکی برای فرزندان خود دارند. درنتیجه والدین تا آنجا که می توانند به دور از دردسر، خواسته های فرزندان را برآورده می کنند.
این گروه از والدین ممکن است به خواسته های جزئی فرزندان پاسخ مثبت دهند، اما از هرگونه تلاشی که اهداف درازمدت را شامل می شود، از قبیل ایجاد مقررات درباره تکالیف خانه و رفتار قابل قبول اجتماعی و پافشاری برآنها ضعیف و زودگذر عمل می کنند.
در نهایت فرزندپروری کناره گیر منجر به شکلی از بدرفتاری در کودک می شود که مسامحه نام دارد. به ویژه وقتی این شیوه زود آغاز شود، همه ی جنبه های رشد را مختل می کند.کناره گیری عاطفی مادران افسرده که علاقه کمی به بچه های خود نشان می دهند باعث می شود فرزندان آنها در زمینه های بسیاری دچار کمبود شوند از قبیل: وابستگی، شناخت، مهارتهای اجتماعی و عاطفی. حتی وقتی کناره گیری والدین کمتر بیان شده است باز هم موجب آسیب دیدن رشد فرزندان شده است. فرزندپروری کناره گیر در سنین بالا نیز کارایی ضعیفی دارد.
نتایج حاصل هریک از شیوه های فرزندپروری به قرار زیر است:
شیوه / نتایج
اقتداری : در کودکی: سرزندگی و شادابی، عزت نفس بالا ،خود کنترلی بالا، رفتار نقش جنسی منفی. در نوجوانی: سطح بالای جرأت خود، بلوغ اجتماعی واخلاقی، پیشرفت علمی و موفقیت آموزشی.
استبدادی : در کودکی: مضطرب، ناشاد، منزوی وناسازگار خصومت در صورت ناکامی. در نوجوانی: سازگاری کمتر نسبت به همسالان خود تحت روش اقتداری، عملکرد مدرسه ای بهتر نسبت به همسالان خود در شیوه ی آسان گیر و کناره گیر.
آسان گیر : درکودکی: تکانشی، نافرمانی و سرکشی، متوقع و وابسته به بزرگسالان، پافشاری کم بر تکلیف. در نوجوانی: خود مهارگری و عملکرد ضعیف در مدرسه، مصرف داروی بیشتر نسبت به همسالان خود در شیوه ی استبدادی و اقتداری.
کناره گیر : درکودکی: نقص مهارتهای عاطفی، بازی شناختی و پیشرفت تحصیلی، پرخاشگر و رفتار برون ریزی. در نوجوانی: خودمهارگری و عملکرد مدرسه ای ضعیف، استفاده ی زیاد از داروی مخدر.
شیوه ی اقتداری موجب پایداری بسیار شایستگی در کودک می شود که همین امر باعث رشد فوق العاده است. والدین کودکان رشد یافته از تاکتیکهای مطلوبی استفاده می کنند به این دلیل که نوجوانان آنها دارای هماهنگی و خوی فرمانبرداری هستند، نه به این دلیل که کنترل شدید لازمه ی فرزند پروری مؤثر است. باز هم باوم ریند به این مطلب اشاره می کند که در خانه های اقتداری اغلب کودکان در مقابل راهنمایی کردن بزرگسالان مقاومت می کنند، اما والدین با آنها صبورانه و منطقی برخورد می کنند به این صورت که نه تسلیم خواسته های نامعقول فرزندان می شوند و نه پاسخ تند و مستبدانه به آنها می دهند.
به هر حال خصوصیات خود کودک نیز در تسهیل کاربرد شیوه ی اقتداری مؤثر است. بدین معنی که کودکان ذاتا˝ مشکل دار، با احتمال بیشتری نظم اجباری را می پذیرند. بعضی از والدین به هنگام مقاومت کودک در برابر آنها، واکنشهای متناقض نشان می دهند. اول با تغییر کردن و بعد با تسلیم شدن. در نتیجه باعث تقویت رفتار سرکشی در کودک می شوند. والدینی که هر دو شیوه ی کنارگیری و استبدادی را بطور جسته و گریخته بکار می برند، فرزندانشان پرخاشگر و مسئولیت ناپذیر می شوند و در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند. به تدریج روابط بین شیوه فرزندپروری والدین و ویژگیهای کودکان بیشتر دوجانبه می شود. کودک تکانشی و بدخو، با ثبات بودن، منطقی بودن و صبوری را برای والدین بسیار سخت می سازد، اما فعالیت فرزندپروری می تواند رفتار مشکل را تقویت کند یا کاهش دهد.
حال ببینیم چرا یک شیوه ی فرزندپروری اقتداری موجب حمایت از شایستگی فرزندان می شود و میتواند رفتار سرکشی و غیر او را مهار کند؟ در پاسخ باید گفت چندین دلیل وجود دارد:
اولا˝ اگر یک کنترل منصفانه و با استدلال صورت گیرد و نه کنترلی بی رویه ودلخواه احتمال خیلی بیشتری دارد که این کنترل درونی شود. ثانیا˝ شیوه ی تربیت والدینی که در حفظ استانداردها در مورد فرزندان ثابت قدم هستند الگوهایی از رفتارهای ابراز وجود و اعتماد را به آنها ارایه می دهد. همچنین تقویت کنندگی آنها مؤثر است و کودکان را برای دستیابی به انتظاراتشان تقویت می کند و عدم موافقت با بعضی از کارهای آنها چون تؤام با مهربانی و دلسوزی است تأثیر بهتری خواهد داشت. و بالأخره اینکه توقع والدین مقتدر با توانایی فرزندان در پذیرفتن رفتارهای خویش متناسب است. از این رو اینگونه والدین کودکان را متقاعد می کنند که افراد با کفایتی هستند ومی توانند در کارها موفق شوند و این برخورد موجب پرورش رفتار پخته و مستقل و افزایش سطح حرمت خود می شود.

روش پرورش فرزند در دوره ی نوجوانی:
در جوامع پیچیده، نوجوانان برای کسب استقلال در دوره نوجوانی مجبورند راههای مختلف را انتخاب کنند. زمینه های استقلال بعد از سن دبستان با ظرفیت کودکان برای خودنظم دهی در غیاب والدین شروع می شود. این یک جزء عاطفی دارد که برای دریافت حمایت و راهنمایی بیشتر مربوط به خود فرد می شود و کمتر مربوط به والدین است و همچنین یک جزء رفتاری مهم دارد. تصمیم گیری های مستقل با سبک و سنگین کردن دقیق قضاوت خود فرد و توصیه های دیگران برای رسیدن به عملکرد خوب و معقول صورت می گیرد. اگر با دقت به مفهوم استقلال بنگریم خواهیم دید که با کسب هویت رابطه نزدیکی دارد. نتایج تحقیقات نشان می دهند نوجوانانی که مشخصا˝ ارزشهای معنی دار و اهداف زندگی را با موفقیت تعیین می کنند مستقل هستند. آنها برای رسیدن به روابط پخته تر وابستگی کودکانه به والدین را کنار گذاشته اند "برک١٩٩٧، به نقل از برجعلی-ص٩٤".
در خلال نوجوانی تغییرات گوناگونی از کسب استقلال حمایت می کنند. بلوغ موجب ایجاد فاصله ی روان شناختی بین والدین و فرزندان می شود. به علاوه همچنان که نوجوانان بالغ تر به نظر می رسند و استقلال بیشتری به آنان اعطا می شود، تحول شناختی نیز راه استقلال را هموار می سازد. تفکر انتزاعی، نوجوانان را قادر می کند تا مشکلات را به روشهای پخته تری حل کنند و نتایج عملکردهای خود را بهتر پیش بینی کنند .اما والدین چگونه می توانند این آمادگی برای استقلال را پرورش دهند؟ اکنون به بحث پیرامون این سؤال می پردازیم.
لحظه ای به نظریه ی روان شناختی اریکسون فکر کنید. در این نظریه استقلال هم مانند هویت در دوره های مختلفی از زندگی مطرح می شود.استقلال ضمن اینکه در دوران کودکی محوری اساسی است در نوجوانی هم دوباره مطرح می شود، یعنی زمانی که انتظارات اجتماعی سطح جدیدی از اتکا به خود را طلب می کند. تحقیق نشان می دهد که استقلال می تواند با روشهای گوناگونی کسب شود. وقتی نوجوانان احساس استقلال می کنند و روابط آنها با والدین به گونه ای است که حمایتی از آنها دریافت نمی کنند سازگاری بهتری را نشان می دهند تا جوانانی که در خانواده های متعارض احساس استقلال نمی کنند. این مطلب نشان می دهد که در خانواده های مشکل دار این به نفع نوجوانان است که خود را از لحاظ عاطفی از روابط متقابل تنیدگی والد- فرزندی مجزا کنند. اما در مجموع استقلالی که در زمینه ی محبت وصمیمیت و حمایت والد-فرزندی بدست آمده باشد حداکثر سازگاری را بدنبال خواهد داشت و اتکای به نفس بالا، کارمحوری، شایستگی علمی بالا را پیش بینی می کند و در سالهای نوجوانی موجب کسب حرمت خود می شود.
این یافته ها نشان می دهند که برای کسب استقلال، وظیفه ی والدین تنها کناره گیری و جدا شدن از نوجوانان نیست. بلکه والدین باید به تدریج از کنترل نوجوان برای سازگاری با آزادیهای بیشتر بکاهند بدون اینکه روابط والد- فرزندی تهدید شود. این فرآیند به وسیله ی کاربرد شیوه ی اقتداری از آغاز دوران کودکی تقویت می شود. والدین مقتدر به وسیله ی ایجاد راهنمایی هایی که انعطاف پذیر، قابل بحث و قابل اجرا هستند در یک جو با ملاحظه و عادلانه با چالش نوجوانان برخورد می کنند. برای آنها شرح اساس تصمیم گیریها، خواسته ها و در نظر گرفتن دقیق احساسات درونی نوجوان، و تعدیل تدریجی قوانین خود همراه با نزدیکتر شدن نوجوان به سن بزرگسالی مشکل نیست (همان-ص٩٦)
 
Valid XHTML & CSS | Translated By